پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، آموزش هنر، زیباشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

هیجانی و اجتماعی، تخلیه هیجانی، تعدیل عواطف واحساسات و آشکارسازی انگیزه های درونی را برشمرده اند
ازنظر چاپمن(1971،به نقل از مهرمحمدی و امینی،1380) امروزه با توجه به مقتضیات تمدن جدید، تربیت هنری و زیباشناسی یکی از کاربردهای مهم نظام آموزشی است چرا که دانش آموزان از این طریق چگونه دیدن، شنیدن، حرکت کردن، برقراری ارتباط و احساس کردن را یاد می گیرند.
هربرت رید(به نقل از آیزنر،2005) بیان می کند هدف تربیت بایستی تربیت و آماده ساختن فرد به عنوان یک هنرمند در نظر گرفته شود منظور از هنرمند لزوماً نقاشان، شاعران و نمایشنامه نویسان نیست بلکه منظور افرادی است که ایده ها، احساسات، مهارتها و تخیل خود را جهت تولید و خلق آثار چنان پرورش می دهند که آن آثار بدون توجه به قلمرو و حیطه آن متناسب، ماهرانه و خلاقانه می باشد. مهرمحمدی(1390) نیز این برداشت را با عبارت تربیت از مجرای هنر معرفی می کند.
برنامه درسی و زیبایی شناسی و هنر
همانطور که در تعریف تربیت به برنامه منسجم و منظم اشاره گردید فرایند تربیتی تنها با برنامه به جریان می افتد که به این برنامه به اصطلاح برنامه درسی گفته می شود وقتی به محتوای رسمی و غیررسمی، فرایند محتوا، آموزش های آشکار و پنهان که به وسیله آنها فراگیر تحت هدایت مدرسه دانش لازم را به دست می آورد مهارتها را کسب می کند و گرایشها، قدرشناسی ها و ارزشها را در خود تغییر می دهد برنامه درسی اطلاق می گردد (ملکی،1383،ص28) می توان برنامه درسی را قلب جریان تربیتی دانست که این برنامه درسی می تواند رسمی یا غیر رسمی باشد و فرایند تربیتی بدون برنامه درسی قابل تصور نیست براین اساس دو نوع ارتباطی که بین تربیت و هنر و زیبایی شناسی ذکر کردیم میان برنامه درسی و آنها نیز قابل طرح است:
برنامه درسیِ هنر و زیبایی شناسی
هنر و زیبایی شناسی همانند سایر حوزه های یادگیری مانند ریاضی، علوم و…دارای برنامه درسی جداگانه ای می باشد و به عنوان یک رشته علمی مطرح می شود. در این رشته علمی همانطور که قبلاً نیز اشاره شد تاریخ هنر، زیباشناسی، تولید هنر و نقد هنری در این نوع برنامه درسی مطمح نظر است یا در معرفت زیباشناسانه که یکی از موضوعات مذکور می باشد چهار نوع دانستن و معرفت زیر مطرح می گردد.
دانستن درون:ترکیب خاصی از درگیر شدن فرد با کیفیت های منحصر به فرد یک اثر هنری
دانستن چگونگی: چگونگی استفاده از قوه تحلیل شکل گیری معنا و چگونگی هنرمند شدن
دانستن دربارۀ: درک مفاهیمی که به دو نوع دانستن قبلی کمک می کند. در واقع یک نوع سطح آگاهی است.
دانستن چرا:چرا یک پدیده بوجود آمده است در واقع یک ساختار ارزشی در اختیار فرد قرار می دهد که در چارچوب آن انواع دیگر دانستن به دست می آید(مهرمحمدی،1383).
به طور کلی دو نوع دانستن اولی به عنوان غایات زیباشناختی و دو نوع بعدی حکم ابزار را دارند(همان منبع).
پژوهشها نشان داده اند آموزش هنر برای سایر کارکردهای ذهنی پشتیبانی ضروری فراهم می‌نماید(فتحی واجارگاه،1386،ص196). طرفداران آموزش هنر نه تنها بر تأثیر مثبت هنرها بر سایر حوزه های یادگیری و پیشرفت شاگردان تأکید دارند بلکه به تأثیر هنرها به رشد و توسعه همه جانبه و کل وجود یادگیرنده نیز تأکید دارند در سالهای اخیر سازمانهای بین المللی، وزیران آموزش و پرورش و برنامه ریزان درسی در سراسر جهان بر منافع اجتماعی آموزش زیباشناختی و سهم آن در توسعه اقتصادی اجتماعی و مبارزه با فقر، گسترش ارزشهای عمومی و درک فرهنگی یا پرورش ارزشها و هویت های فرهنگ محلی تأکید می نمایند(آمادیو27 و دیگران،2006،ص18). آیزنر(2002) نیز می گوید تحقیقات افراد غیر هنری نشان می دهد دانش آموزان از طریق هنر عزت نفس قوی تری به دست می آورند نمرات ریاضی و علوم آنها ارتقا می یابد نگرش مثبتی به مدرسه پیدا می کنند دانش آموزان یاد می گیرند با همدیگر به طور مؤثر و با همکاری سازنده کار بکنند. بر این اساس دامنه گسترده ای از دفاع درباره اینکه هنرها به توسعه و پیشرفت اخلاقی و معنوی کمک نموده، عملکرد علمی را بهبود می بخشد و باعث بهتر شدن وجود ازنظر روانشناختی و حتی جامعه شناختی می شود در حمایت از انواع هنرها و برنامه‌ریزی آموزش هنر به کار برده می شود(گی28،2004،ص115). لذا هنر و زیباشناسی استحقاق توجه بیشتری از سوی برنامه ریزان، مدیران، معلمان و حتی والدین را می طلبد که به این حوزه یادگیری نیز همانند سایر حوزه ها اهمیت و ارزش قائل شود. زیرا گزارشها حاکی از حاشیه ماندن این حوزه یادگیری در برنامه‌های درسی مدارس دارد.آیزنر(2005،ص77) بیان می کند «به خاطر توجه زیاد ما به هوش، برخی موضوعات ازجمله هنرهای زیبا در برنامه‌های درسی مدارس مورد کم توجهی قرار گرفته است به طوریکه معلمان مدارس ابتدایی 4 درصد از وقت هفتگی مدرسه را به آموزش هنرهای زیبا اختصاص می دهند و این زمان اختصاص یافته در ساعات آغازین روزها نمی باشد و هنرهای زیبا اغلب بعد از ظهرهای روز جمعه ارائه می شود».
بلتینگ و بلتینگ(2010) نیز بیان می دارند از بین دروس شاید هیچ درسی به اندازه هنر سازماندهی ضعیف تری نداشته و به شکل نامناسبی تدریس نشده است.
یا در برنامه درسی دوره ابتدایی ایران 8 درصد از زمان هفتگی مدرسه به حوزه یادگیری فرهنگ و هنر اختصاص یافته است(برنامه درسی ملی،1390، نگاشت چهارم،ص77).
برنامه درسی مبتنی بر هنر و زیبایی شناسی
در این نوع ارتباط، هنر و زیبایی شناسی به عنوان یک دیدگاه، هویت و مبنا برای برنامه درسی به شمار می رود که می توان از عالم هنر و زیبایی شناسی آموزه هایی را استنتاج و در جریان برنامه‌ریزی درسی و تولید برنامه درسی از آنها بهره جست چنانچه اسمیت (2004، ص163) بیان می کند« نظریه پردازان برنامه درسی جنبه های متنوع تحصیل آموزشگاهی-تدریس،یادگیری، ارزشیابی، مدیریت و جو مدرسه- را از چشم انداز زیباشناسی بررسی می کنند». یا در جای دیگری(2008) می گوید تدریس شبیه هنری از قبیل بازیگری و مجری گری، یادگیری شبیه تجربه زیباشناختی و ارزشیابی مثل نقد هنری و خبرگی است همچنین رهبری آموزشی می تواند به فرایندهای زیبا شناختی شبیه گردد. گوتشالک29(به نقل از آیزنر،2005) بیان می دارد «معلمان شبیه هنرمندان بایستی در کارشان با زمینه ها، اهداف، ساختار، محدودیتها و ارزشها مواجه شوند زمینه شامل دو بخش درونی و بیرونی است که بخش درونی به استعدادها و ویژگی های شخصیتی مربوط می شود و بخش بیرونی بر واقعیت های اجتماعی متمرکز است ساختار به عناصر تشکیل دهنده یک واحد کل که ریشه در زمینه های بیرونی و درونی دارند اشاره دارد. به عبارت دیگر چگونه عناصر زمینه های درونی و بیرونی در کنار هم قرار می گیرد تا یک کلی (خواه محصول هنری خواه یک تجربه زیباشناختی) تولید شود. محدودیتها چیزهایی هستند که موجب بازداری تلاش و کوشش می شوند این محدودیتها متعددند برخی ناشی از رسانه مورد استفاده و برخی دیگر ناشی از عوامل فرهنگی غالب هستند . در نهایت ملاحظات ارزشی در زمینه ها، اهداف و سازماندهی موضوع و تکمیل کار و پروژه نقش دارند». به نظر گوتشالک معلمان و هنرمندان، هردو با این متغیرها سرو کار دارند تا بتوانند با خلاقیت خود یک محصول هنری یا یک مدل تدریس بوجود آورند.
والانس(1388) به اصول کلی در باره درک و فهم برنامه درسی به عنوان یک محصول هنری به شرح زیر اشاره می کند:
هردو محصول ساخت انسان و مصنوع اند
هر دو وسیله ای برای برقراری ارتباط بین سازندگان و یک مخاطب می باشد
هر دو درصدد بازآفرینی دانش سازندگان در یک قالب قابل فهم برای برای مخاطب می باشند
هر دو محصول یک فرایند حل مسئله هستند
هر دو در سایه قرار گرفتن در نزد مخاطب معنا پیدا می کنند
هر دو برای تجارب مخاطب حدومرز یا چهارچوب تعریف می کنند
هر دو وقتی توجه مخاطب را جلب می کنند می توانند واکنشهای شدیدی را برانگیزانند
هر دو می توانند در چهارچوب یک سنت ازنظر تاریخ و تغییر سبک قرار گیرند
هر دو به استقبال نقد و ارزیابی می روند.
آرو اسمیت30(1971،ص520) در رابطه با شباهت محصول های هنری نیز با برنامه درسی می گوید:« در حوزه هنر فیلم تنها یک رسانه نیست بلکه نوعی برنامه درسی است از آن جا که فیلم جزئی از فرهنگ عمومی است می تواند در برنامه‌های تربیت عمومی به کار گرفته شود.»
آیزنر یکی از صاحبنظران معروف برنامه‌ریزی درسی است که در زمینه اهمیت آموزش هنر و همچنین آموزه های عالم هنر برای تعلیم و تربیت سخن گفته است. وی (2002)بیان می کند که هنرها هشت صلاحیت کلیدی را می توانند به افراد آموزش دهند که عبارت اند:
• درک روابط: هنرها به دانش آموزان کمک می کند تا بفهمند که هیچ چیزی به تنهایی وجود ندارد یعنی دانش آموزان در هنگام فعالیت در درون یک اثر هنری در می یابند که چگونه قسمتهای مختلف یک اثر بر همدیگر تأثیر دارند.
• توجه به ظرافتها: هنرها یاد می دهند که تفاوت های کوچک می توانند تأثیر های وسیع و گسترده ای داشته باشند مثلاً در صحبت کردن یا نوشتن توجه به جزئیات و ظرایف مستلزم کاربرد زبان به گونه ای است که در آن استعاره، اشارات، کنایات و سایر شکل های پیچیده تفکر به کار گرفته شود.
• هنرها باعث آگاهی از این امر می شوند که مسائل می تواند راه حل های مختلفی داشته باشد.
• کار و فعالیت در زمینه هنرها توانایی تغییر دادن هدف ها را در طی فرایند فراهم می سازند و وسایل هم قادر به تعدیل اهداف هستند.
• هنرها توانایی تصمیم گیری در غیاب قواعد از قبل تعیین شده مثلاً قضاوت درباره اینکه چه کاری در چه زمانی به طور تمام و کمال انجام شده است را پرورش می دهد.
• در هنرها تخیل یک منبع محتوا می باشد.
• هنرها توانایی دانش آموز برای انجام کار و عمل در محدوده یک رسانه را پرورش می دهد از آن جا که هر رسانه ای دارای محدودیتهای خاص خودش است فعالیت در محدوده یک رسانه سبب می شود فرد ضمن رویارویی با محدودیتها راه هایی را ابداع نماید.
• هنرها زمینه استفاده از یک چارچوب زیباشناسانه و نگاه به جهان هستی را پرورش می دهد
حال این هشت صلاحیت را با هشت ویژگی تفکر سطح بالا که رسنیک(به نقل از فقیهی،1378) آنها را به شرح زیر بیان کرده است مقایسه می کنیم
تفکر سطح بالا الگوریتمی و از پیش تعیین شده نیست
تفکر سطح بالاپیچیده است کل مسیر حرکت از هر نقطه دلخواه قابل فهم و روشن نیست.
تفکر سطح بالا راه حلهای چندگانه ای ارائه می کند که هرکدام در مقایسه با یک راه حل واحد، دارای معایبی هستند.
تفکر سطح بالا معمولاً ملاکهای متعددی را در بر می گیرد که گاه با یکدیگر در تضاد هستند
تفکر سطح بالا اغلب با عدم قطعیت همراه است و همه جوانب کار مورد نظر شناخته شده نیست.
تفکر سطح بالا با فرایند خود گردانی فکری همراه است و اگر شخص دیگری مراحل کار را قدم به قدم بازخوانی و کنترل کند تفکر سطح بالا در فرد مشخص و آشکار نمی شود.
تفکر سطح بالا در بردارنده مفاهیمی مداخله گر و ظاهراً نامرتبط است به گونه ای که بی نظمی آشکاری در ساختار دیده می شود.
تفکر سطح بالا مستلزم صرف انرژی ذهنی است و در تفسیرها و داوری ها نیز فعالیت ذهنی وسیعی دیده می شود.
وقتی 8 ویژگی تفکر سطح بالا را با 8 صلاحیتی که هنرها توان پرورش آن را دارند مقایسه می کنیم بین آنها می توان نوعی تناظر پیدا نمود برای مثال هنرها نشان می دهند که مسائل می توانند راه حلهای مختلفی داشته باشند و فرد می تواند به راه حلهای متعددی اندیشیده و آنها را کشف نماید که همین امر نیازمند تفکر می باشد و رسنیک خلق راه حل های متعدد را نتیجه تفکر سطح بالا می داند به عبارت دیگر هنرها می توانند زمینه تفکر سطح بالا را فراهم نمایند.
دلیل دیگر بر امکان برقراری تناظر بین ویژگی های تفکر سطح بالا و صلاحیت هایی که معلول هنرهاست و موضوع غیرخطی بودن و نبود قواعد از پیش تعیین شده در هردو آنهاست. آیزنر بیان می کند هنرها توانایی تصمیم گیری، در غیاب قواعد از پیش تعیین شده را پرورش می دهند و رسنیک نیز تفکر سطح بالا را غیر الگوریتمی خوانده و از همراه بودن تفکر سطح بالا با عدم قطعیت، شناخته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره زیبایی شناسی، تربیت هنری، آموزش هنر، آموزش و پرورش Next Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، ایفای نقش، هنرهای زیبا