پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، تربیت هنری، آموزش هنر

دانلود پایان نامه ارشد

در این مرحله توضیح و تفسیر دانش آموزان محدود به چیزهایی است که در نقاشی ها کشیده شده اند مثل توجه به تعداد آدمها، وسایل موجود و هر آن چه در نقاشی دیده می شود و هاوزن این گروه از دانش آموزان را بینندگان شرح دهنده می نامد(هاوزن،2001، به نقل از همان منبع).
2-داستان سرایی، عاطفه گرایی(در دوره سنی 13 تا 15 سال): داستان سرایی و عاطفه گرایی در واقع دو مرحله جدا از هم می باشند که در داستان سرایی دانش آموزان در مورد تصویر داستان هایی می سازند و از مواردی حرف می زنند که ساخته و پرادخته ذهن آنهاست و در نقاشی دیده نمی شود اما در مرحله عاطفه گرایی آنها در تفسیرهایشان عواطف و هیجاناتی مثل غم و شادی را دخیل می دهند یعنی حسی که یک اثر در بیننده ایجاد می کند را فهمیده و بیان می نمایند.
3-ارزیابی، نمادگرایی(در دوره سنی 15 تا 17 سال): ارزیابی و نمادگرایی نیز دو کنش مجزا از هم می باشند که دانش آموزان در دیدن تصاویر به آن می پردازند در ارزیابی فرد به زشتی و زیبایی،دقت یا بی دقتی آن، ترکیب، فرم کادر، رنگ آمیزی و… اشاره دارد در حالیکه در نمادگرایی هر نقاشی یا بخش هایی از آن نماد و نشانۀ تفکر یا یک مفهوم انتزاعی است که در نقاشی وجود ندارد و نقاشی ممکن است نماد تلاش، مشارکت و صمیمیت قلمداد شود.
ب) توانایی تشخیص آثار زیباشناسانه از غیر زیباشناسانه با افزایش سن بهبود می یابد و این توانایی در دختران به طور معناداری بیشتر از پسران است.
یافته های بالا از این جهت که یکی از ابعاد تفاوتهای فردی کودکان می تواند تفاوت در توانایی زیبایی شناسی باشد موضوعی است که نه تنها در آموزش هنر می تواند کارساز باشد بلکه در استفاده از قالبهای هنر برای ارائه محتوای برنامه‌ درسی سایر حوزه های یادگیری نیز کاربرد دارد و این آموزه در پژوهش حاضر مورد توجه قرار گرفته است.
رضایی(1388) در تحقیقی با عنوان تدوین الگوی نظری زیبایی شناسی و هنری در تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران ابتدا عناصر و مؤلفه های حاکم بر ساحت زیباشناسی – هنری آموزش و پرورش را شناسایی نموده و سپس نتیجه گرفته است که الگوی موردنظر دارای دو رویکرد باید باشد 1- رویکرد تربیت هنری دیسیپلین 2- رویکرد دریافت احساس و معنا
نوروزی و متقی (1388) با بررسی پیامدهای تربیتی دیدگاه زیبایی شناسی جعفری بیان می نمایند که ازجمله فلاسفه اي است که به زيبايي مانند همه حيطه هاي ديگر فلسفه، با بنيادي ترين پرسش ها درباره چيستي آن نظر داشته و ضمن تأکيد به اهميت آن در آموزش، در رابطه با امر تعليم و تربيت به تحليل بنيادي آن پرداخته است و در واقع، نشان داده که او معتقد است: بايد فلاسفه، زيبايي شناسي را به عنوان بخشي از آموزش و پرورش بنيادي، معرفي کنند و معناي آن را گسترده تر از آنچه به نظر مي آيد درک و تبيين نمايند. آنچه در بحث زيبايي شناسي مورد نظر است، شامل تمام جنبه هاي تعليم و تربيت و در همه حوزه هاي يادگيري مي باشد و در واقع، وي کاملاً تربيت زيبايي شناختي را از تربيت هنري که شامل آموزش صرف هنر است، تفکيک و از معناي محدود خارج مي کند و آموزش هنر را تنها يکي از جنبه هاي تربيت زيبايي شناختي مي داند.
لرکیان(1389) در پژوهشی با عنوان طراحی و اعتبار بخشی الگوی مطلوب برنامه درسی هنر دوره ابتدایی ایران به طراحی الگویی پرداخته است که می توان ویژگی های آن الگو را به شرح زیر بیان نمود:
در مطالعه مبانی این الگو، اصول حاکم بر تربیت هنری برخاسته از مطالعه تطبیقی و تجارب و نوآوری های تربیت هنری، مبانی برنامه درسی مرتبط با تربیت هنری و مبانی حوزه برنامه درسی هنر(دیدگاهها و رویکرد های تربیت هنری،مبانی روانشناختی تربیت هنری و مراحل تحول تربیت هنری) مورد بررسی قرار گرفتند.
براساس مطالعه مبانی مذکور رویکرد مطلوب تربیت هنری و اهداف کلی آن تعیین شده که رویکرد دیسیپلینی از بین سایر رویکردها مطلوب تشخیص داده‌شده است که در این رویکرد، برنامه درسی هنر چهار مقوله تولید هنر،نقد هنر، تاریخ هنر و زیبایی شناسی را در بر می گیرد.
دراین الگو به سه سطوح تصمیم گیری(کلان،میانی و خرد) توجه شده است و با عنایت به اینکه در سطح کلان دامنه بحث به یک حوزه یادگیری خاص مربوط نمی شود نحوه تصمیم گیری در سطوح میانی و خرد تشریح شده است.
ویژگی دیگر این الگو برخورداری آن از ارکان سه گانه تجویزی، نیمه تجویزی و غیرتجویزی می باشد که این ارکان در سراسر طراحی، تدوین و اجرای برنامه درسی حضور دارند.
در مختصات برنامه درسی هنر مبتنی بر این الگو در سطح میانی ویژگی های برنامه درسی هنر از منظر ماتریس تعیین هدف محتوا و زمان تعیین شده که این تبیین، نحوه توجه به ارکان سه گانه و چهارمقوله حوزه دیسیپلینی هنر را دربر می گیرد. در سطح خرد فرصت های یادگیری با توجه به ارکان سه گانه و روشهای تدریس و ارزشیابی با عنایت به چهار مقوله رویکرد برنامه درسی هنر شرح داده‌شده است.
در خصوص اعتبار این الگو نتایج پژوهش نشان داده است که الگوی پیشنهادی در حد بالایی ازنظر کارشناسان حوزه مطالعات برنامه درسی و آموزش هنر مورد تایید می باشد.
دو پژوهش فوق بر حوزه محتوایی هنر و زیبایی شناسی متمرکز است و به آموزش و پرورش هنر پرداخته اند در حالیکه پژوهش حاضر بر آموزش و پرورش از طریق هنر و زیبایی شناسی پرداخته و علیرغم تشابه عنوانی دو رویکرد متفاوت می باشند.
مهرمحمدی(1390) در پژوهشی با عنوان چرخش زیباشناسانه در تعلیم و تربیت، درسهای خرد و کلان برای بهبود کیفیت آموزش با الهام از عالم هنر، یازده راهبرد زیر را بر می شمارد:
1. دعوت معلم به درپیش گرفتن مشی و منش معلم فکور و جرأت ورزی نسبت به تعدیل رویه های توصیه شده و تجربه شده و یا حتی عدول از آنها
2. پیش بینی فرصت های یادگیری(وارزشیابی) از نوع پروژه ای یا دارای ساختار باز
3. تدارک تجربه شکست برای دانش آموزان جهت فراهم کردن زمینه رویارویی دانش آموزان با مسائل واقعی زندگی
4. دادن آزادی عمل به دانش آموزان در انتخاب قالب بازنمایی آنچه می دانند
5. ایجاد انعطاف در برنامه درسی و گنجاندن بخش غیر تجویزی
6. وارد ساختن شگفت زدگی به جریان تعلیم وتربیت و خروج یکنواختی کسل کننده از محیط مدرسه
7. توجه به تأنی و تأمل در تربیت
8. پایبندی به این اصل که یادگیری های بعدی از طریق اتصال به آنچه کودکان می توانند تصور کنند نه ضرورتاً آنچه می دانند شروع شود.
9. اهتمام به ارزشیابی کیفی بجای ارزشیابی کمی
10. توام ساختن شناخت با احساس و احساس با شناخت در فرایند تدریس
11. توجه به مقوله زیباشناسی و دلنشینی در ارائه دروس متفاوت از طریق اهمیت دادن به قالب بیان مقصود و اموری مانند شکل وشمایل کتاب درسی، آرایش کلاس و…

این پژوهش در مقایسه با پژوهشهای دیگر، قرابت بیشتری با تحقیق حاضر دارد هر چند بیشتر بر یکی از عناصر برنامه درسی یعنی فرایند یاددهی یادگیری متمرکز است و پژوهش حاضر به کل برنامه درسی می پردازد اما از محتوای آن می توان برای سایر عناصر نیز استنتاجاتی انجام داد که در فصل چهارم به آن ها اشاره شده است.
شرفی(1390) در پژوهش خود با عنوان امکان کاربرد رویکرد تلفیق تولید هنری و مفاهیم علوم تجربی در آموزش هنر اشاره می کند در طراحی آموزشی هنر مبتنی بر تلفیق تولید هنر و مفاهیم علوم تجربی کوشش شده است با توجه به عناصر برنامه درسی هنر، در هنگام اجرا تولید هنری در درجه اول و یادگیری علوم در درجه دوم مورد تأکید باشد تولید هنری ، محصول هنری است که بدنبال آموزش هنر برمی آید در ساعت هنر کاربرد مفاهیم علوم در هنر به عنوان یک رویکرد تلفیقی متمایز در مقابل کاربرد هنر در آموزش مورد نظر است و مفاهیم علوم تجربی در خدمت یادگیری هنر قرار می گیرد. با توجه به روش شناسی پژوهشی معطوف به عمل فکورانه و با تأکید بر قضاوت و تصمیم گیری پژوهشگر(درمقام آموزشگر هنر) الگوی راهنما براساس چهارچوبی که از مبانی نظری و تجربی حاصل شده است توسط صاحبنظران برنامه درسی و کارشناسان آموزشی به شیوه تحلیل داه های متنی(رویکرد کیفی) اعتبار بخشی گردیده است به این ترتیب در این مرحله بستر دانستن(دانش رویکرد تلفیقی به برنامه‌های درسی هنر و علوم) فراهم شده است.
این پژوهش بر امکان گسترش حوزه هنر در تعلیم و تربیت و استفاده از آن در تحقق اهداف سایر حوزه های یادگیری را یاد آوری می سازد از این رو به پژوهش حاضر مربوط می شود اما پژوهش حاضر بر چگونگی بکارگیری ساحت زیبایی شناسی و هنر در کل برنامه درسی دوره ابتدایی تأکید می‌نماید.
حسن زاده(1392) در پژوهشی با عنوان مقایسه دیدگاه های جعفری و هری برودی درباره تربیت زیباشناختی 5 موضوع را بررسی کرده است:
1- رویکرد: برودی از سه رویکرد اجرا، دریافت هنری و دریافت احساس و معنا سخن گفته که رویکرد احساس و معنا را به عنوان رویکرد مورد نظر بیان کرده است و جعفری از سه رویکرد هنر برای هنر، هنر برای انسان و هنر برای انسان در حیات معقول سخن گفته و رویکرد هنر برای انسان در حیات معقول را به عنوان رویکرد مورد نظر خویش معرفی کرده است.
2- مبانی: مبانی تربیت زیباشناختی ازنظر برودی شامل «موهبت طبیعی مشترک و همگانی زیبایی شناسی انسانها»، «قابلیت تعلیم و تربیت پذیری زیبایی شناسی» و همچنین تجربه و تخیل است و مبانی تربیت زیباشناختی از منظر جعفری داشتن غریزه زیباجویی و زیبایی شناسی، قابلیت تعلیم و تربیت پذیری زیبایی شناسی، تصفیه روح و صفای درون و وحدت گرایی می باشد.
3- اهداف: هدف نهایی تربیت زیباشناختی از منظر برودی زندگی نیک و از منظر جعفری عبودیت و قرب الی الله است اهداف واسطه ای در دیدگاه برودی خودشکوفایی و ارزشگذاری روشن بینانه و در دیدگاه جعفری انتقال از حیات طبیعی محض به حیات معقول(تصعید) و هماهنگ کردن نیروهای مختلف درونی می باشد اهداف جزئی مورد نظر برودی ابعاد حسی، صوری و بیانگری است و اهداف جزئی مورد نظر جعفری پرورش خلاقیت و آفرینندگی، عقلانیت و تفکر منطقی است.
4- روش: روشهای تربیت زیباشناختی برودی شامل بحث کردن، تمرین و عادت دادن، تقلید، پرورش تخیل، حل مسئله و استفاده از هنرهای مختلف می باشد و ازنظر جعفری روشهای سوال و پرسشگری،دور نگه داشتن هنرجو ازتقلید، تصفیه درون، پرورش تعقل، استفاده از هنرمندان متعهد و کارشناسان متخصص و عادل و استفاده از هنرهای مختلف نقاشی، شعر و نمایش است.
5- محتوا: محتوای تربیت زیباشناختی برودی شامل میراث فرهنگی، علوم انسانی و هنرهای گوناگون است و محتوای تربیت زیباشناختی ازنظر شامل میراث فرهنگی، علم، دین و هنرهای گوناگون است.
این پژوهش بیشتر بر حوزه یادگیری هنر و زیباشناسی متمرکز است اما الهاماتی نیز برای پژوهش حاضر بدنبال دارد و از مبانی،اهداف و روشهای مطرح شده در پژوهش حاضر استفاده شده است نکته دیگر این است که این پژوهش دیدگاه دو فیلسوف تربیتی را بررسی نموده ولی چگونگی استفاده از این دیدگاه ها در تمام حوزه های یادگیری موضوعی است که در این پژوهش به آن پاسخ داده‌شده است.
پژوهش های خارجی
فردت49(1993)در مقاله ای با عنوان زیبایی شناسی برای قرن بیست و یکم،چالشی دیگر برای آموزش و پرورش، تمایزات بین اصطلاحات زیباشناختی وابسته بهم،معیارها و جنبه های تجربه زیباشناختی و همچنین نظریات زیباشناختی را بررسی نموده است. این بررسی نشان داده است که نظریات زیبایی شناسی چهار دسته می باشند1- نظریات تقلیدی هنر به عنوان تقلید 2- نظریات ابزاری هنر به عنوان معلم 3- نظریات بیانگر هنر به عنوان احساس 4- نظریات صوری هنر به عنوان فرم یا قطعه
وی همچنین بیان می کند تصورات و اندیشه های استادکاری و خلاقیت فردی در حال تغییر است کودکان آینده به طور ویژه نیاز دارند سواد اطلاعات و تصویرهای متحرک از قبیل انیمیشن و لیزری50 را به دست آورند آنها بایستی با تولید هنری شروع کرده و به سمت زیبایی شناسی به عنوان تحقیق فلسفی یا تفکر انتقادی، تحلیل نمونه ها، قضاوتهای زیباشناختی، استنتاج معانی تجارب و تفسیرهای تحلیلی پیش روند.
ایوای51(2003) در مطالعه« ملاحظات نظری تربیت هنری در زندگی کودکان»

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، دوره ابتدایی، برنامه درسی ملی Next Entries پایان نامه رایگان درباره برنامه درسی، زیبایی شناسی، روش تحقیق، دوره ابتدایی