پایان نامه رایگان درباره بازده آموزش

دانلود پایان نامه ارشد

پيشرفت تحصيلي آنان با يکديگر و تعيين افراد قوي و ضعيف به کار برد. هرگاه ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي تهديد شاگردان و تعيين افراد ضعيف مورد استفاده قرار گيرد، ارزش تربيتي خود را به کلي از دست خواهد داد. برعکس، ارزشيابي بايد شاگردان را با ميزان کار و فعاليتشان آشنا سازد، علت و ميزان پيشرفت يا عقب ماندگي آنان را مشخص سازد و در آنان رغبت و انگيزه تلاش و فعاليت بيشتر به وجود آورد.
6- ارزشيابي به عنوان عاملي براي ارتقاي شاگردان. يکي ديگر از وظايف ارزشيابي، سنجيدن ميزان توانايي شاگردان براي ارتقاي آنان از يک مرحله به مرحله ديگر است. متأسفانه در فرايند فعاليتهاي آموزشي مدارس. بقيه هدفهاي ذکر شده فراموش مي شود و معلمان و مسئولان آموزشي يگانه هدف ارزشيابي را نمرده دان و ارتقاي شاگردان تصور مي کند. اين امر نه تنها تحرکي را در فعاليتهاي آموزشي ايجاد نمي کند، بلکه کليه فعاليتهاي آموزشي را تحت تأثير ارزشيابي قرار دهد و مدرسه و کادر آموزشي آن را شبيه کارگران کارخانه اي مي سازد که وظيفه آنان فقط انتقال محصول از يک مرحله به مرحله ديگر سرانجام، توليد نهايي است. در نتيجه تمام توجهات به محصول نهايي معطوف و موقعيت صحيح آموزشي کم کم به دست فراموشي سپرده مي شود.( شعباني، 1382،ص 338)

مراحل برنامه ريزي درسي
برنامه ريزي درسي شامل سلسله فعاليتهايي است به اين شرح
1- تهيه و تنظيم فهرست روؤس محتواي درسي، تهيه و توليد مواد و وسايل آموزشي و به اجرا درآوردن و جايگزين کردن برنامه درسي در قالب نظام آموزشي .
فهرست محتواي برنامه درسي به تنهايي نمي تواند به عنوان مرحله نهايي، تدوين نهايي منظور شود، مگر اين که وسايل و مواد آموزشي متناسب با آن تهيه و تدوين شود و با موفقيت در نظام آموزشي به اجرا درآيد. به عبارت ديگر نمي توان درباره متناسب بودن فهرست محتواي برنامه درسي قضاوت کرد مگر آنکه مواد و وسايل آموزشي که بر مبناي فهرست محتوايي تهيه شده است. مورد آزمايش قرار گيرند. تنها فهرست محتواي آن برنامه درسي متناسب است که مواد آموزشي مطلوب براي تحقق بخشيدن به هدفهاي آموزشي مشخصي بر مبناي آن تدوين شود. اگر گروه برنامه درسي در تهيه و ارائه چنين مواد آموزشي و وسايلي موفق نشود، فهرست محتواي برنامه درسي نامتناسب است وبايد درآن تجديد نظر شود. ( مشايخ، 1381، ص28)
مطرح نيست که دلايل عدم موفقيت ناشي از احتياج به وسايل کمک آموزشي گران قيمت است يا کمبود وقت کافي براي تدريس و تفهيم يک هدف آموزشي خاص در کلاس، يا به علت کافي نبودن دانش قبلي دانش آموزان براي يادگيري مهارتهاي خاص، آنچه مطرح است اين است که،فهرست محتواي برنامه درسي بايد طوري تنظيم شود که سازگاري با محدوديتها و واقعيتهاي موجود باشد.
بنابراين برنامه ريزي درسي، يک فراگرد چند مرحله اي است که شامل وظايف مرتبط به هم مي باشد. اين مراحل شامل تعيين فهرست محتواي برنامه، تهيه و تدوين مواد و وسايل آموزشي و اجراي برنامه است .( مشايخ، 1381، ص 29)

هدفهاي آموزشي:
– ضرورت هدفهاي آموزشي
اولين قدم در طرح برنامه هاي آموزشي تعيين هدفهاي آموزشي است. هدفها، غايات و نتايج نهايي حاصل از آموزش اند که مدارس يا سازمانهاي آموزشي به منظور دستيابي به آنها آموزشها را ارائه مي کنند. نتايج نهايي، همان تواناييهاي پاياني يادگيرندگان اعم از دانسته ها، مهارتهاي عملي و گرايشهاي مختلف ناشي از آموزش است که ارائه آموزش را توجيه و تفسير مي کند.
در آموزشي که هدفهاي آن از قبل تعيين نشده باشد، طرح هر موضوع و عنواني بجا به نظر مي رسد و عدم ذکرآن به عنوان نقص محسوب نمي شود و استفاده از هر روشي براي تدريس و به کار بردن هر معياري براي ارزشيابي منطقي به نظر مي رسد.
آموزشي که هدف نداشته باشد هيچ گونه معياري براي سنجيدن صحت و سقم محتواي آموزش در اختيار قرار نمي دهد و به طور خلاصه بايد گفت آموزش بدون هدف بهتر انجام نشود.
توجه به تعيين هدفهاي آموزشي و طبقه بندي آن از سالهاي 1950 به بعد شروع شد و به مرور طبقه بندي کاملتر ارائه گرديد. طبقه بندي هدفهاي آموزشي که در ابتدا تنها براي تعيين و تشريح محتواي آموزشي به کار مي رفت کم کم علاوه بر اين نقش به عنوان تعيين کننده روشهاي آموزشي نيز به کار گرفته شد. طبقه بندي هدفهاي آموزشي همان طور که ذکرشد مي تواند محاسن و فوايد بيشماري داشته باشد که تشريح و تجزيه محتواي آموزش، تنها يکي از فوايد آن است. (فردانش ،1382 ،ص 103 )
ضرورت هدفهاي رفتاري :
از آنجاکه قبلا گفته شد که هدف اصلي فعاليتهاي آموزشي معلم ايجاد يادگيري در دانش آموزان و دانشجويان است .بهترين راه بيان هدفهاي آموزشي در نظر گرفتن يادگيري آنان و استفاده از آن در تدوين هدفهاي آموزشي است .لازم است هدفهاي آموزشي را بر حسب رفتارها و عملکردهاي قابل مشاهده و اندازه گيري يادگيرندگان بيان کنيم .
اين نوع هدف آموزشي قابل مشاهده و قابل اندازه گيري را هدف رفتاري نام نهاده اند .
هدفهاي رفتاري هدفهايي هستند که مقاصد آموزشي معلم را بر حسب عملکرد يا رفتار قابل مشاهده يادگيرنده بيان مي کنند .هدفهاي رفتاري به معلم کمک مي کنند تا به طور دقيق منظور و مقصود خود را از آموزش موضوع در سي مشخص کند و به يادگيرندگان به روشني معلوم نمايد که معلم در پايان درس چه انتظاراتي از آنان خواهد داشت .تفاوت عمده بين هدفهاي رفتاري و هدفهاي غير رفتاري در اين است که هدفهاي رفتاري بر حسب عملکرد قابل اندازه گيري يادگيرنده توصيف مي شوند ، در حاليکه هدفهاي غير رفتاري با کلمات و عبارات مبهم و نا مشخص بيان مي شوند ، و در نتيجه به سهولت قابل اندازه گيري نيستند .( سيف ، 1374 ، ص 76 )
معمولا هدفهاي رفتاري به آنچه از شاگرد انتظار مي رود يا رفتاري که پس از فراگرفتن درس بايد از شاگرد سرزند اطلاق مي شود ، البته اين رفتار بايد قابل مشاهده و اندازه گيري باشد .( شريعتمداري ،1375 ، ص 46 )
ويژگيهاي هدفهاي رفتاري
هدفهاي رفتاري بايد ويژگيهاي زير را داشته باشند :
1- مخاطب داشته باشند .
2- دقيق بيان شوند .
3- با يک فعل رفتاري بيان شوند .
4- شرايط فيزيکي و موقعيتي که براي انجام عمل ( رفتار )لازم است ، معين شوند .
5- معيار و درجه مورد انتظار تعيين گردد .
6- شرايط رواني که رفتار بايد تحت آنها صورت گيرد در نظر گرفته شود . ( صفوي ، 1369 ، ص 214 )
رابرت ميگر : براي آنکه معلم انتظارات خود را از دانش آموزان مشخص سازد بايستي اهداف آموزشي را به صورت هدفهاي رفتاري روشن و رسا معين کند . ( ميگر ، 1972 )
از نظر رالف تايلر ، تجزيه و تحليل هدفها به صورت رفتاري ، ميتواند فعاليت ارزشيابي را هر چه دقيق تر باعث گردد . ( تقي پور ظهير ، 1370 ، ص 203 )
بيان هدفهاي کلي آموزشي به صورت هدفهاي رفتاري باعث مي گردد تا امر ارزشيابي از آموخته هاي دانش آموزان ، تدارک وسايل ، روشها و تجهيزات آموزشي از سوي معلم ، به سهولت انجام شود . تلاشهاي بسياري جهت طبقه بندي هدفهاي رفتاري صورت گرفته است ،طبقه بندي هدفها قبل از استفاده ديگري به عنوان وسيله اي جهت توازن هدفهاي درسي يک برنامه مشخص مورد استفاده قرار مي گيرد.الگوي طبقه بندي شده اي که بيش از همه بکار گرفته شده است ،طبقه بندي هدفهاي آموزشي مي باشد که اين طبقه بندي به سه حيطه شناختي ، عاطفي و رواني و حرکتي تفکيک شده است . ( مشايخ ،1369 ، ص 25 )

طبقه بندي هدفهاي آموزشي گانيه
رابرت گانيه براي اولين بار طبقه بندي جديدي از اهداف آموزشي ارائه داده و در آن چگونگي ارائه آموزش و خصوصيات ويژه آموزشي هر يک از اهداف طبقه بندي شده را مطرح کرد.
در طبقه بندي گانيه تأکيد بر بازده آموزش است و با شناخت تواناييهايي که قرار است که در انسان به وسيله اي آموزش ايجاد شود آغاز مي گردد. بنابراين آنجه در تقسيم بندي اهداف مهم است عملکرد مي باشد. هر يک از عملکردهاي ويژگي خاص خود را دارد. يعني از نظر نمره يادگيري و بروز يا نمايش خارجي با ساير موارد تفاوت دارد.( فردانش ، 1382، ص103).
” گانيه اين عملکردها که به عنوان بازده هاي يادگيري مشاهده مي شوند و به وسيله حالات ذخيره شده دروني يادگيرنده انساني ممکن مي گردند را قابليت نام نهاد”
گانيه پنج نوع قابليت را که شرايط يادگيري و نحوه يادگيري آنها در ماهيت با هم تفاوت دارد مشخص کرد که عبارتند از
1- مهارتهاي ذهني( مانند درک قوانين نيوتن).
2- راهبردهاي شناختي( مانند حل مسائل جديد زندگي).
3- اطلاعات لغوي يا کلامي(مانند يادگيري وقايع تاريخي).
4- مهارتهاي بدني يا حرکتي( پارک کردن اتومبيل).
5- گرايشها يا نگرشها(احترام به حقوق ديگران).
بنابراين اهداف آموزشي يا غاياتي که ارائه هر آموزش را توجيه مي کنند از ديدگاه گانيه از پنج دسته مذکور خارج نيست و به همين دليل قابليت هاي پنج گانه گانيه را مي توان انواع اهداف آموزشي تلقي کرد( گانيه و ديگران ، 1374، ص 76).

طبقه بندي هدفهاي آموزشي معروف به طبقه بندي بلوم
اين طبقه بندي به وسيله گروهي از متخصصان آموزش و اندازه گيري(بلوم، انگلهارت، فرست، هيل و کراتون 1956 ، ترجمه سيف و علي آبادي، 1368) تهيه شده به نام دکتر بنجامين بلوم که سرپرستي گروه را بر عهده داشته، شهرت يافته است. در اين طبقه بندي هدفهاي آموزشي ابتدا به سه دسته کلي با نامهاي حوزه شناختي حوزه عاطفي و حوزه رواني- حرکتي تقسيم شده اند و هر يک از اين حوزه ها با حيطه ها هم شامل تعدادي خرده طبقه است. حوزه شناختي دانش و معلومات و تواناييهاي ذهني را در بر مي گيرد. به سخن ديگر، هدفهاي حوزه شناختي به جريانهايي که با فعاليتهاي ذهني و فکري سروکار دارند مربوط مي شوند. مثلاً وقتي معلم از اين بابت نگران است که يکي از دانش آموزان او در حل کردن مسائل درس حساب با مشکل مواجه است، نگراني او در رابطه با مشکل دانش آموز به حوزه شناختي مربوط مي شود. بنابراين، به وضوح پيداست که بخش اعظم فعاليتهاي آموزشي معلمان و کوششهاي يادگيري دانش آموزان، در رابطه با وظايف آنها در دوران مختلف تحصيل، به حوزه شناختي ارتباط دارد. ( سيف، 1380، ص 136 )
حوزه عاطفي با علاقه، انگيزش، نگرش يا قدرداني و ارزش گذاري سرو کار دارد. براي مثال، وقتي معلم از اين بابت نگران است که يکي از دانش آموزان او علاقه اي به درس فيزيک نشان نمي دهد، نگراني او در رابطه با مشکل دانش آموز به حوزه عاطفي مربوط مي شود. همه معلمان در ضمن آموزش هدفهاي حوزه شناختي، چه مستقيم و چه غير مستقيم در تحقق بخشيدن به هدفهاي عاطفي نيز مي کوشند. با اين حال چون غالباً محتواي برنامه درسي را هدفهاي حوزه شناختي تشکيل مي دهند کاربرد حوزه عاطفي در سطح آموزشگاهها به اندازه حوزه شناختي شهرت نيافته است.
حوزه رواني- حرکتي به زمينه مهارتهاي حرکتي يا فعاليتهاي بدني ارتباط دارد. به عبارت ديگر، هر فعاليتي که علاوه بر جنبه رواني داراي جنبه جسماني هم باشد در اين حوزه جاي دارد. به عنوان نمونه، وقتي معلمي از اين بابت نگران است که يکي از دانش آموزان او نمي تواند حروف صدا دار را درست تلفظ کند، نگراني او در رابطه با اين مشکل دانش آموز به حوزه رواني- حرکتي مربوط است.
تفاوت عمده هدفهاي اين حوزه با هدفهاي حوزه شناختي و حوزه عاطفي در اين است که هدفهاي حوزه شناختي صرفاً به فعاليتهاي شناختي ختم و هدفهاي حوزه عاطفي عمدتاً به فعاليتهاي عاطفي مربوط مي شوند. اما هدفهاي حوزه رواني- حرکتي هم به فعاليتهاي حوزه شناختي و عاطفي و هم به فعاليتهاي جسمي نياز دارند. هدفهاي حوزه رواني- حرکتي نيز به اندازه هدفهاي حوزه شناختي در سطح آموزشگاهها کاربرد ندارد . در زير طبقه بندي حوزه هاي سه گانه مذکور را بيشتر توضيح مي دهيم. ( سيف، 1380، ص 137)

طبقه بندي هدفهاي آموزشي حوزه شناختي:
هدفهاي حوزه شناختي به جريانهايي که با ذهن و انديشه آدمي سروکار دارند مربوط مي شوند، مانند حفظ کردن، فهميدن، استدلال کردن و قضاوت کردن. ما در اينجا طبقه هاي اصلي و طبقه هاي فرعي ( خرده طبقه هاي)اين طبقه بندي را با ذکر هدفهاي نمونه براي هر يک از آنها معرفي مي کنيم. حوزه شناختي به دو بخش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره آموزش علوم Next Entries پایان نامه رایگان درباره سلسله مراتب