پایان نامه رایگان درباره انسان کامل، امام علی (ع)، حقیقت وجود، آیات و روایات

دانلود پایان نامه ارشد

«فی» هم به معنای ظرفیت است. ظرفی که در آن چیزی قرار میگیرد. و یا در سورۀ مبارکه حجرات آیه7«. . . وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ و َكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَان.»از اینکه میفرماید: خداوند ایمان را در دلها آرایش داده، معلوم میشود که جایگاه ایمان، دل است و ایمان، ظرف دل را زینت میبخشد.
مطلب دیگر گنجایش این ظرف، محدود است یا نه؟در جواب باید گفت: خیر گنجایش قلب ودل، بینهایت است. از آیات و روایات به دست میآید که دل ظرفی است که ظرفیتش بینهایت است. یعنی هرچه در آن ریخته شود، بازهم جا دارد و هرگز پر نمیشود.
در نهجالبلاغه تعبیرات گوناگونی راجع به قلب و گنجایش آن وجود دارد. حضرت به کمیل میفرماید: « أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب (ع)، فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ، فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ، ثُمَّ قَالَ: يَا كُمَيْلُ بْنَ زِيَاد: إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ …» (نهجالبلاغه، حکمت147 )یعنی این دلها، پیمانه هایی هستند که بهترین آن ها، باگنجایش ترین آنهاست. حضرت نمیگوید: گنجایش قلب ها محدود است. پس معلوم میشود که ظرفیت قلب تمام شدنی نیست و هرچه در آن بریزیم جای میگیرد. در روایت دیگری میفرمایدند: « جعلنا الله و اياكم ممن يسعي بقلبها الي منازل الابرار برحمته؛ خداوند ما و شمارا به رحمت واسعه خود از جمله كساني قرار بدهد كه از دل براي منازل نيكوكاران ميكوشند. » (نهجالبلاغه، خطبه 165) این تعبیر چقدر زیباست، حضرت فرمود: خدا ما و شما را از آنهایی قرار دهد که سیر قلبی دارند. دلشان به راه افتاده و اهل سعی، کوشش وحرکت شدهاند. همان دلهایی که با رحمت حق به سوی منازل ابرار در راهند. بنابراین آنچه از مجموعه آیات بسیار و روایات متعدد به دست میآید این است که قلب، یکی از ابعاد وجودی انسان و اشرف آنها محسوب میشود.
در روایتی ازامام باقر (ع) انواع قلوب در معارف اسلامی و اوصاف قلب مؤمن مشخص میگردد؛ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: «إِنَّ الْقُلُوبَ أَرْبَعَةٌ، قَلْبٌ فِيهِ نِفَاقٌ وَ إِيمَانٌ وَ قَلْبٌ مَنْكُوسٌ وَ قَلْبٌ مَطْبُوعٌ وَ قَلْبٌ أَزْهَرُ أَجْرَدُ فَقُلْتُ مَا الْأَزْهَرُ قَالَ فِيهِ كَهَيْئَةِ السِّرَاجِ فَأَمَّا الْمَطْبُوعُ فَقَلْبُ الْمُنَافِقِ وَ أَمَّا الْأَزْهَرُ فَقَلْبُ الْمُؤْمِنِ إِنْ اعْطَاهُ شَكَرَ وَ إِنِ ابْتَلَاهُ صَبَرَ وَ أَمَّا الْمَنْكُوسُ فَقَلْبُ الْمُشْرِكِ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ- أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ أَهْدى‏ أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏(ملک، 22) فَأَمَّا الْقَلْبُ الَّذِي فِيهِ إِيمَانٌ وَ نِفَاقٌ فَهُمْ قَوْمٌ كَانُوا بِالطَّائِفِ فَإِنْ أَدْرَكَ أَحَدَهُمْ أَجَلُهُ عَلَى نِفَاقِهِ هَلَكَ وَ إِنْ أَدْرَكَهُ عَلَى إِيمَانِهِ نَجَا » (کلینی،1407: 2/422) دلها چهار دسته شده، دستۀ اول پیمانهای که هم درآن نفاق وجود دارد و هم ایمان بعضی ازقلبها منکوس و واژگوناند یعنی چیزی وارد آنها نمیشود و راهی برای تطهیر و تغییر ندارد و یک دسته هستند که آن قدر ظلمانیاند که بر آنها مهر خورده شده و راهی برای هدایت شان باقی نمانده و چهارم برخی از دلها هستند که هم نورانیاند و هم صافاند. بعد راوی میپرسد که آن قلب نورانی کدام است؟ که حضرت در جواب همۀ قلوب را توضیح میدهند و میفرمایند: «ازهر» قلب مؤمن است که مانند چراغ تلألو دارد. قلب مؤمن اگر بر او نعمتی عطا شود شکر گوید و اگر مبتلی گردد صبر میکند. قلب مطبوعه و ظلمانی قلب منافق است و قلب منکوسه و واژگون قلب مشرک است. بعد حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: « آیا کسی که در راه میرود در حالی که به رو افتاده است راه هدایت را بهتر یافته یا آن کسی که استوار ایستاده و بر راه راست قدم برمیدارد؟ »اما آن قلبی که هم ایمان دارد و هم نفاق متعلق به طایفهای است در طائف که اگر مرگ هر یک فرا رسد در حال نفاق هلاک شده و اگر در حال ایمان باشد نجات مییابند.
آیت الله مجتبی تهرانی در توضیح روایت اینگونه بیان میکنند: یک دسته از قلب ها هستند که به آنچه پیامبر آورده ایمان آوردهاند و ایمانشان محکم و پابرجاست و ایمان در دل آنها مستقر گردیده، دسته دیگر ایمان آوردهاند اما ایمان در قلب هایشان استقرار پیدا نکرده، قلب اینان گاهی خالی وگاهی پر از ایمان است، هنگامی که ایمان از دلشان خارج میشود تنها ادعای ایمان دارند. دسته سوم کسانی هستند که آنچه را پیامبر آورده ایمان ندارند اما همیشه ادعای ایمان میکنند و دستۀ چهارم هم افرادی هستند که به هیچ کدام از این امور ایمان نداشته و در ظاهر هم ادعای ایمان ندارند. دستۀ اول قلب مؤمن است، دستۀ دوم مربوط به گروهی درطایف گاهی مؤمن و گاهی منافقند، دستۀ سوم قلب منافق و دستۀ چهارم قلب مشرکین می باشد. (تهرانی، 1391: 60)
3-3-1. اوصاف قلب مؤمن با توجه به روایات:
الف-قلب مؤمن نورانی است: ایمان به خدا از سنخ کمالات است، کمالات هم از اصل حقیقت وجودند و اصل حقیقت وجود نیز نور است. لذا کسی که مؤمن است یک گوهر وجودی نورانی به نام ایمان درقلب خود دارد. وقتی میگویند وجود از سنخ نور است یعنی خودش روشن است وسبب روشنایی دیگر اشیا نیز میشود. بنابراین آنچه مربوط به ایمان و متعلقات آن است همه ازسنخ نوربوده هم روشن است و هم روشنی بخش. قلوب کفار دقیقاً برعکس است چون در مقابل وجود عدم است و د رمقابل نورظلمت است. قلب کافر توخالی و تاریک است.
ب- صاف و بیغل و غش است: تعلقات به امور دنیویه نیز،قلب انسان راتیره و تار میکند چون حقیقت این تعلقات هم نوعی نقص و نیستی است. همین تعلقات باعث میشود که در دل انسان غل وغش پیدا شود و همینها باعث انحرافات قلبی میشود.
ج- حرکت و مشی آن برصراط مستقیم است: حرکت مؤمن از دو جهت مستقیم و مستوی است، یکی از جهت ذاتیه و دیگر از جهت اکتسابیه. جهت ذاتیه با توجه به اینکه همۀ قلوب برفطرت توحید است و مؤمن براساس مقتضی دلش حرکت میکند چون دل انسان فطرتا خداجو و بینهایت طلب است. جهت دیگر این است که مؤمن «انسان کامل »را الگوی خود قرار داده و کیفیت حرکت و سیرش را از او کسب میکند. یعنی چه در کیفیت اعمال ظاهری و چه در حرکت قلب از انسان کامل پیروی میکند و این مطلب در نهجالبلاغه این گونه بیان شده: « شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَالنّارُ اَمامَهُ. سَاع سَريعٌ نَجا، وَ طالِبٌ بَطىءٌ رَجا، وَ مُقَصِّرٌ فِى النّارِ هَوى. اَلْيَمينُ وَالشِّمالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّريقُ الْوُسْطى هِىَ الْجادَّةُ،. . . هلک من دعی وخاب من فتری» (نهجالبلاغه، خطبه 16)برخی به چپ و راست میزنند این درست نیست چون یک راه بیشتر وجود ندارد، شما اگرمی خواهید از نظر اکتسابی الگو برداری کرده وکیفیت سیر خود را به سوی خدا تنظیم کنید باید قدم جای پای انسان کامل گذاشته وبه آنها اقتدا کنید.
د تقلیب و تقلب آن در دست خداست: اگر مؤمن با تبعیت از انسان کامل و بر اثر ریاضات شرعیه اجازه ندهد شیطان حریم أمن الهی قلب او را تصرف کند و دست نفس راهم از این بیت الرب قطع نماید دلش کاملا در اختیار خدا قرار میگیرد و دیگر اوست که در قلب او تصرف میکند هر طور که خواهد.
در کتاب بحارالانوار روایت مفصلی است که به این امر اشاره دارد که حمران بن اعین میگوید: « سمعت اباجعفر(ع) یقول: فَإِنَّ الْقُلُوبَ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ اللَّهِ يَقْلِبُهَا كَيْفَ يَشَاءُ سَاعَةً كَذَا وَ سَاعَةً كَذَا وَ إِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا وُفِّقَ لِلْخَيْرِ. »شنیدیم که امام باقر (ع) میفرمود: دلها بین دو انگشت خدا قرار دارد و خدا هرگونه بخواهدآنها را به این طرف و آن طرف میگرداند. (مجلسی،1403: 72/48)
ه- شاکر و صابر است: مؤمن دارای صفات جمیلۀ بسیاری است که امام باقر(ع) به این دو صفت اشاره کردهاند که به عقیدۀ بسیاری از بزرگان این دو صفت از امهات صفات جمیلۀ مؤمنین است. در بعضی روایات آمده ایمان دو بخش دارد شکر و صبر چراکه میزان تأثیر گذاری این دو صفت بر بعد ایمانی انسان ازبقیه صفات بیشتر است. در بعد اخلاقی معمولا شکر را به سه بخش تقسیم میکنند، شکر قلبی یعنی اینکه انسان نعمت را از خدا بداند. شکر زبانی یعنی اینکه شخص متنعم هنگام رسیدن عنایت پروردگار حمد او را بهجا آورد. شکر عملی هم آن است که بنده این نعمت را در راه رضایت پروردگار مصرف کند. اما اهل معرفت میگویند: شکر یک حالت قلبی است که با معرفت منعم و اوصاف و نعمت های اوبهوجود میآید. وقتی این حالت خضوع و خشوع درونی در اثر معرفت به منعم و نعمتهای او ایجاد شود بر روی اعضا و جوارح درونی و بیرونی انسان و حتی اعمال او انعکاس خواهد داشت، و شکر الهی بهجای آورده میشود. دربارۀ صبر هم در روایت آمده «الصبر رأس الایمان» (تمیمی آمدی،1366: 280) صبر در اینجا نسبت به بلا مطرح شده چون معنای صبراین است که انسان باحوادثی مواجه شود که موافق طبیعتش نباشد ولی در مقابل آنها جزع وفزع نمیکنند. اما چرا فقط این دو صفت مطرح شده؟ به خاطر این است که شکرگذاری با فطرت قلب، و صب رنمودن با جنبۀ اکتسابی که تبعیت از انسان کامل است، هماهنگ است. چون صبر جنبۀ ذاتی ندارد یعنی تحمل فشارها چه با اکراه باشد، چه با استقبال اکتسابی بوده و باپیروی از انسان کامل بهوجود میآید، ولی از امور فطری انسان است که اگر به او احسان شود واکنش نشان داده و شکر میکند.
ریشۀ واژگونی قلب دریک کلام حب دنیاست، لذا در ایام جوانی که حب دنیا و تعلقات دنیوی خیلی وارد قلب انسان نشده بهترین فرصت برای اصلاح قلب ها می باشدودرایام جوانی است که انسان می تواند دل خود را به آداب الهی مؤدب نماید. امام علی (ع) در نامه 31 نهجالبلاغه دربخشی از وصایایش به امام حسن(ع) میفرماید: « انما قلب الحدث کالارض خالیه» دل جوان مانند زمینی است که چیزی درآن نروییده است و هر چه در آن کاشته شود میپذیرد. انسان باید در جوانی پایههای این قلب را آنقدر محکم کند تا اجازه ندهد در، طوفان حوادث دنیایی او را از پا انداخته و موجب واژگونی قلب او گردد.
3-3-2. عوامل قساوت قلب از دید امام علی (ع):
1 انجام گناه: گناه بزرگترین سبب مرگ و قساوت قلب است هر گناهی که از انسان سر میزند به تدریج باعث تیرگی قلب شده مگر آنکه زودتر توبه کند تا پاک و تمیز شود. «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع‏ ): مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ‏ الْقُلُوبُ‏ إِلَّا لِكَثْرَةِ الذُّنُوبِ.»؛ امام علی (ع) می فرماید: قلب ها قساوت دار نشد مگر به سبب بسیاری گناهان. (ابن بابویه،1385: 1/81)
2 آرزوهای دراز: آرزوهای دراز و خواهشهای دنیوی و خواسته های نفسانی که برای رسیدن به آن خواستهها نهایتی پیدا نمیشود از دیگر عوامل مرگ قلب است. حضرت علی (ع) فرمود: «همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروى از هواى نفس و آرزوى طولانى. اما پيروى از هواى نفس از حق باز مى‏دارد، و اما آرزوى دراز آخرت را در طاق نسيان مى‏نهد. همانا دنيا، پشت كنان، كوچ كرده و مى‏رود و آخرت، كوچ كرده و به سوى ما مى‏آيد، و هر كدام را فرزندانى است، پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست‏.» (نهجالبلاغه، خطبه 42)
3 پرخوری: علی (ع) می فرماید: بپرهیزید از پرخوری که آن سبب قساوت دل و کسل کننده درنمازوخراب کننده بدن است. (دستغیب، 1389: 309)
4 پرگویی: پرگویی و زیاد سخن گفتن اگر به حرام باشد مثل دروغ و غیبت و سخن چینی حتما موجب قساوت قلب میشود چون گناه است و مراد از پرگویی یعنی سخنانی که هیچ نفعی نداشته باشد و سخنان لغو باشد، که زیادی آن مکروه و موجب قساوت است.
امام صادق (ع) فرمود: حضرت عیسی (ع) فرموده است: « زیاد سخن نگویید در غیر ذکر خداوند زیرا آنان که پرگویی میکنند در غیر ذکر خداوند دلهایشان قساوت دار است لکن خودشان نمیدانند.»

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره آیات و روایات، امام صادق، پیامبر (ص)، نفس اماره Next Entries پایان نامه رایگان درباره امام علی (ع)، آرامش خاطر، روابط اجتماعی، خواجه نصیرالدین طوسی