پایان نامه رایگان درباره اغراض بلاغی، قرآن کریم، مقتضای حال

دانلود پایان نامه ارشد

گونهای که حاضر و محسوس باشد و گوینده و شنونده آن را با اسم خاص یا روش مشخص کنندة دیگری نشناسند. مانند: « أ تبیع لی هذا ؟ » با «هذا» به چیزی اشاره شود که نام یا وصفش ناشناخته است.
اسم اشاره معمولاً برای دلالت به مدلولی حسّی یا معنوی به کار میرود، به عبارت دیگر، اسم اشاره کلمهای است که اشاره میکند به شیء یا شخصی معیّن به همراه اشارة حسی با دست و مثل آن، زمانی که مشارٌالیه حاضر و قابل رؤیت باشد. امّا اشارة معنوی زمانی است که مشارٌالیه، معنایی است غیر حاضر و ذاتی که به ذهن متبادر میگردد.
چنانچه کاربرد اسم اشاره منحصراً روشی برای تحقق امر فوق نباشد برای قصد و غرض دیگری مورد استفاده قرار گرفته است که در ادامه پس از بررسی انواع اسم اشاره به آن پرداخته میشود.

2-7 اسماء اشاره
اسماء اشاره الفاظی هستند که برای دلالت بر چیزی معین وضع شدهاند. هر گاه بخواهند شخص یا چیزی را با اشارة حسّی نشان دهند، اسم اشاره به کار میبرند و شخص و شیء مورد اشاره را مشارٌ الیه مینامند. بنا بر این اسم اشاره اسمی است که مدلول خود را تعیین نموده و مقرون به اشارة حسّیّه است. غالباً مشارٌ الیه شیءِ محسوس میباشد و در پارهای از مواقع شیءِ معنوی است. (حسینی،1371:4/282 ) مانند: هذا كتاب نظيف، هذه فكرة رائعة.
تقسیم بندیهای متعددی برای اسم اشاره صورت گرفته که هر یک از منظری و ویژگی خاصّی انجام شده است.

2-8 اقسام اسم اشاره
اسمهای اشاره از جهات مختلف تقسیم بندی شده‌اند که اهمّ آنها به شرح زیر است:
از جهت دوری و نزدیکی مشارٌالیه به سه دستة اسماء اشاره به دور، اشاره به نزدیک و اشاره به متوسط.
از جهت جنسیت ِ مشارٌ الیه به دو دستة مذکر و مؤنّث.
از جهت تعداد به سه دستة مفرد، مثنّی و جمع.
و از جهت مکان و غیر آن به دو دستة مکانی و غیر مکانی.
اسمهای اشاره بر اساس این تقسیم بندی با الفاظ خاصّی به کار میروند.
ذا: برای مفرد مذکّر
ذي: برای مفرد مؤنّث
ذان: برای مثنّای مذکر
تان: برای مثنّای مؤنّث
أولاء: برای جمع مذکّر و مؤنّث
أولى: برای جمع مذکّر و مؤنّث
در اسم اشاره به نزدیک برای مؤنّث جایز است از الفاظ «ذی، ذِه، تی و تِه » استفاده نمود و در اسم اشارة متوسّط برای جمع میتوان لفظ«أُولالِکَ» را عنوان نمود و در اشاره به دور برای جمع میتوان لفظ «أُولئِکَ» را مطرح ساخت.
«هاء» تنبیه، نوعاً بر اسم اشاره به نزدیک به طورِ مطلق (مفرد، مثنّی و جمع) وارد میشود، مانند: هذا، هذانِ، هذهِ، هاتِهِ، هاتانِ و هؤلاءِ و نیز بر سر اسم اشارة متوسط می‌آید، مانند: هاتَیک؛ امّا ورود «هاء» تنبیه بر اسم اشاره به دور ممتنع است. «کاف» در «ذلکَ، تلکَ و امثال آن» حرف خطاب محسوب میشود و فصیحتر آن است که از نظر جنس و تعداد با مخاطب مطابقت نماید.
اسماءِ مختص به مکان عبارتند از: هُنا ؛ برای اشاره به مکان نزدیک، هُناکَ ؛ برای اشاره به مکان متوسط و هُنالِکَ، ثَمَّ و ثَمَّة؛ برای اشاره به مکان دور.
بر بعضى از اسم‏هاى اشاره سه حرف «هاء، كاف و لام» داخل مى‏شود. بدين‏گونه كه هاء و كاف ممكن است در يك كلمه جمع شوند ولى اجتماع هاء و لام در يك كلمه ممكن نيست. «هاء» براى تنبيه مخاطب است تا به مقصود متكلّم توجّه كند و «كاف» براى خطاب است و حالات مخاطب را از إفراد، تثنيه، جمع، تذكير و تأنيث معيّن مى‏كند و بر بعيد بودن مشارٌاليه نیز دلالت دارد و «لام» را قبل از كاف براى مبالغه در بُعدِ مشارٌاليه مى‏آورند؛ مثلاً در «ذا» ذلِكَ و در «تا» تِلْكَ مى‏گويند. مثل «ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ » و «تِلْكَ الْجَنَّةُ»
اسم اشاره به الفاظ و اضراب متعددی بیان میگردد، از جمله:
هذا، هکذا، هذِهِ، هذانِ، هاتینِ، اولاء، اولئک، اولالِکَ، اولئکم، هؤلاء، تلکَ، تلکِ، تلکما، تلکم، ثَمَّ، ثَمَّة، هُناکَ، هنالِکَ، ههُنا، ذا، ذانک، ذلکَ، ذلکِ، کذلکَ، کذلکِ، ذلکما، ذلکم، کذلکم، ذلکنّ، ذینک، تَینِکَ و … .

2-9 اغراض بلاغی اسماء اشاره در موضع مسندٌ الیه
کاربرد اصلی اسم اشاره جهت اشاره به محسوس حاضری است که با نام یا صفتی، برای متکلّم و شنونده معین نیست. گاهی مشارٌ الیه محسوس و حاضر نیست بلکه متکلّم به وسیلة این اسمها به آن اشاره میکند تا آن را معلوم و مشخص نماید. گاهی نیز علاوه بر اینکه مشارٌ الیه محسوس و حاضر است، متکلّم با غرضی دیگر این اسمها را به کار میبرد. بنا بر این متکلّم بنا به مقتضای حال مخاطب، ویژگیهای مشارٌ الیه، سیاق کلام و غرض خود، برای اشاره به چیزی، شخصی یا مفهومی از اسم اشاره استفاده مینماید. این اغراض متعدّد ومتفاوت میباشند که در این بخش برخی از مهمترین آنها ذکر میگردد:
الف- بيان حال مشارٌ إليه (از حيث دوری، نزدیکی و متوسط بودن مکانش):
هر گاه متکلّم علاوه بر مشخّص نمودن مشارٌ الیه بخواهد دوری، نزدیکی یا متوسّط بودن فاصلة مشارٌ الیه و یا حالت و ویژگی خاصی از مشارٌ الیه را برای مخاطب بیان کند این هدف را به کمک اسم اشاره محقّق میسازد. مثال: «هذا ابني»، بیان نزدیکی و اگر گفته شود «ذاك ابني» اسمی ذکر نشده بلکه برای مکان متوسط میباشد و اگر گفته شود «ذلک ابنی» اشاره به دوری او میباشد.
ب- بیان تعظيم مشارٌ إليه: یعنی متکلم در اشاره کردن به مشارٌالیه نوعی تکریم و بزرگداشت آن را نیز مدنظر دارد. که این امر هم به وسیلة اشاره به دور و هم اشاره به نزدیک انجام میگیرد.
مانند: آیة 32 سورة یوسف که پاسخ زن عزیز مصر است به سرزنش زنان مجلس: «فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» « این همان کسی است که مرا در بارة عشق او سرزنش کردید.»(يوسف: 32) که با وجود نزدیکی و حضور حضرت یوسف در مجلس به قصد بلندی منزلت از هذا استفاده نکرد. مثال برای اشاره به قرب مرتبه: «إنَّ هذا القرآنَ يَهدِي لِلَّتي هِيَ أقوِم » زیرا در این بیان قرآن نزدیک و قابل دسترسی است و دارای این شأن و منزلت بلند است که انسان را هدایت نماید.
ج- بيان تحقير مشارٌ إليه: بدین معنا که گوینده با به کار گیری اسم اشاره نظر به تحقیر مشارٌ الیه دارد. همانگونه که کفّار برای تحقیر پیامبر میگفتند:«هل هذا إلا بَشرٌ مثلُكُم »(انبیاء: 3). با استفاده از اشاره به نزدیک، کفّار به قصد تحقیر، پیامبر(ص) را تا حدّ انسان عادی تنزّل رتبه دادهاند. و مثال برای تحقیر با اشاره به دور؛ «فذلِكَ الّذي يَدُّعُ اليتيم »(ماعون: 2) این آیه در ادامة سخنی است که خداوند پیامبر را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انکار روز جزا را در اعمال انسان منکر بازگو می‌کند. سپس بی آن که منتظر پاسخ سؤال بماند در اشاره به آن شخص منکر به قصد تحقیر با اسم اشاره به دور او را کسی معرّفی میکند که یتیم را از خود میراند. و نیز زمانی که به شخص حاضر در مجلس گفته می‌شود: « ذلِكَ الرّجُلُ وشى بي عندَ الأمير. »، (آن مردی است که نزد پادشاه بدگوئی مرا نمود.) که به قصد تحقیر و تنفّر از او و دور بودن از قلب و ذهن و عدم توجّه به وی با اشاره به دور مورد اشاره قرار گرفته است. یا به قصد تحقیر گفته می‌شود: «ذلك اللّعين فعل كذا.»، ( آن نفرین شده این عمل را انجام داد) که با وجود نزدیکی شخص، برای تحقیر وی، با اسم اشاره به دور مشارٌ الیه واقع گردیده است.
د- به قصد اشارة کنایی به کند ذهنی شنونده: مانند شعری که فرزدق، جریر را هجو نموده، با وجود شناخت جریر از پدرانش با لحنی تحقیر آمیز به قصد آن که به او بفهماند که به دلیل کند ذهنی شناخت درستی از او و اجدادش ندارد با اشاره به وسیله «أولئك» خطاب به او می گوید:
أولئك آبائي فَجِئني بمثلِهم      إذا جَمَعَتنا يا جريرُ المجامعُ
« اینها پدران من هستند اگر می توانی مانند آنها را برایم بیاور…»
هـ – کمال عنایت و تمييز مشارٌ إليه به عنوان بهترین وسیلة تمایز: مانند:«هذا هوَ العالم الفلاني»
(این همان فلان دانشمند است).این غرض بیشتر در موارد مدح و ذمّ به کار می رود.
و- تنبيه و آگاهی دادن به این موضوع که مشارٌ إليه استحقاق اتصاف به صفات مذکور در قبل را دارد. مانند: « أُولئِکَ علی هُدیً مِن رَبِّهِم »(بقره: 5) که به دنبال بیان صفاتی مانند؛ مؤمن به عالم غیب، اقامه کنندة نماز و انفاق مال برای گروهی، آنان را مستحقِّ حکمِ پس از اسم اشاره، یعنی هدایت یافتگی، میداند.
ز- اظهار استغراب: استغراب یعنی اظهار تعجّب و شگفتی، که گوینده با اشاره به چیزی یا شخصی تعجّب خود را از آن اظهار میدارد.
ذکر موارد فوق سایر اغراض را منتفی نکرده و ممکن است متکلّم با استفاده از اسماء اشاره، هدف دیگری را مد نظر داشته باشد که از سیاق کلام مشخص میگردد. تهدید، وعد و وعید، تقریر(حکم بر پذیرش)، تقریع، تعجّب، تهکّم (استهزاء)، تحذیر (منع نمودن)،انذار (ترساندن)، تفخیم(بزرگداشت)، تشریف(تمجید) و… یا ترکیبی از آنها از این اهداف هستند. علاوه بر این، یکی از مهمترین کاربردهای اسماء اشاره، استفاده از آنها به منظور جلوگیری از تکرار بسیاری از مطالب و صفات به قصد ایجاز میباشد. همچنین در مواضعی به جای ادواتِ ربط جملات مستأنفه و متقدمه را به هم مرتبط میکنند، که به فراخور نیاز در بررسی شواهد قرآنی بیشتر تشریح خواهند شد.

فصل سوم:

تجزیه و تحلیل پژوهش

3-1 قرار گرفتن اسماء اشاره در مواضع مختلف
اسم اشاره بر اساس موقعیتش در جمله نقشهای مختلفی میپذیرد. امّا آنچه در این پژوهش مد نظر میباشد بررسی اسم اشاره در موضع مسندٌ الیه و اغراض بلاغی آن است. اگر چه پی بردن به کاربرد بلاغی اسماء اشاره به عنوان مسندٌ الیه هدف اصلی پژوهش حاضر است، امّا بررسی کاربرد اسمهای اشاره در غیر مسندٌ الیه نیز خالی از ظرافت و زیباییهای بلاغی نیست. به همین دلیل ابتدا به طور اجمالی سایر نقشهای اسماء اشاره، در غیر موضع مسندٌ الیه، در ده جزء ابتدائی قرآن مجید از منظر بلاغی مورد واکاوی قرار می‌گیرد و سپس این اسمها در موضع مسندٌ الیه در ده جزء مذکور بررسی بلاغی میشوند.

3-2 اغراض بلاغی کاربرد اسماء اشاره در ده جزء ابتدائی قرآن کریم در غیر مسندٌ الیه
این اسمها در ده جزء ابتدائی آیات قرآن کریم در مواضع مختلفی به کار رفتهاندکه اهمّ آنها عبارتند از:
الف – مفعولٌ به
ب – مضافٌ الیه
ج – مجرور به حرف جر
د – خبر جملة اسمیّه
هـ – ظرف
و – منادا
در ادامه موارد مذکور با استشهاد به آیات قرآنی و اشاره به نکات بلاغی نهفته در آنها تبیین و تشریح میشوند.

3-2-1 موضع مفعولٌ به
« وَ قُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ و َزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ » (بقره: 35)
«و گفتيم: اى آدم تو با جفت خود در بهشت جاى گزين و در آنجا از هر نعمت كه بخواهيد فراوان برخوردار شويد، ولى به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.» (الهی قمشه ای)
«ها» در «هذهِ» حرف تنبيه و (ذِهِ) اسم إشاره و مفعولٌ به است. این اسم، اشاره به درختی است که از میان سایر درختان بهشت متمایز گردیده است. هر یک از انواع درختان بهشت نوعی میوه و خوردنی دارند و میوه این درخت «برّ» است. (بحرانی،1416: ج‏1/ 178 ) و برخی تفاسیر میوة آن را شناخت خیر و شر، انگور، انجیر، عنّاب و سایر میوهها بیان میکنند.
در این آیه از اسم اشاره تنها به منظور اشاره به درخت استفاده نشده بلکه برای تعیین و تخصیص مشارٌ الیه به کار رفتهاست تا درخت برای حضرت آدم و همسرش از بین سایر درختان معین گردد.
«وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیة فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ» ( بقره: 58)
«و (به ياد آريد) وقتى كه گفتيم: وارد اين قريه (بيت المقدس) شويد و از نعمتهاى آن فراوان تناول كنيد و از آن در، سجده‏كنان داخل شويد و بگوييد: (خدايا) گناهان ما فرو ريز، تا از خطاى شما درگذريم؛ و بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره علم معانی، قرآن کریم، مقتضای حال، زبان عربی Next Entries پایان نامه رایگان درباره امر به معروف، مجاز مرسل، فعل مضارع