پایان نامه رایگان درباره اغراض بلاغی، طلاق رجعی، سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

یهودیان انتقاد نموده است. آنگاه به عمل آنان، با وجود حکمیت الهی و نیز حکمیت پیامبر(ص) که مطابق با حُکم خداست، با «ذلک» به قصد تأکید بر استبعاد این امر، تنبیه و تعجّب از عدم هماهنگی گفتار و کردار یهودیان و پشت کردن آنان به احکام الهی اشاره دارد.
«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ وَ مَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يحَْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيَا بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ »( مائده: 95)
«اى مؤمنان،در حال احرام، صيد را نكشيد و هر كس آن را عمداً كشت مثل آن صيد را از جنس چهارپايان، كه به مثليّتِ آن، دو مؤمن عادل حكم كنند، به عنوان هَدْى به كعبه رساند يا چند مسكين را طعام دهد يا معادل آن روزه بدارد، تا بچشد عقوبت مخالفتش را. و خدا از گذشته درگذشت، ولى هر كه ديگر بار (به مخالفت) باز گردد خدا از وى انتقام مى‏كشد، و خدا مقتدر و انتقام كشنده است. » (الهی قمشه‌ای)
«ذلِکَ» مضافٌ الیه و محلّاً مجرور است. در این آیه «ذلِکَ»، به قصد تعیین و تمییز، به طعامی که به عنوان کفّارة صید در حرم پرداخت می‌شود اشاره دارد.
«وَ قالُوا ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا …» (انعام: 139)
«و گفتند: آنچه در شكم اين چهارپايان است مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است…» (الهی قمشه‌ای)
با «هذه» به چهارپایانی اشاره شده است که در آیات قبل ذکر شده و با ویژگیهایی به قصد تشخیص و تعیین از میان سایرین متمایز گشته‌اند.
« وَ قَطَّعْنَاهُمْ فىِ الْأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنهُْمْ دُونَ ذَلِكَ وَ بَلَوْنَاهُم بِالحَْسَنَاتِ وَ السَّيَِّاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (انفال: 168 ) «و بنى‌اسرائيل را در روى زمين به شعبى متفرق ساختيم، بعضى از آنها صالح و درستكارند و برخى فروتر از آنان (در درجه و منزلت)، و آنها را به خوشى‏ها و ناخوشى‏ها بيازموديم، باشد كه (به حكم حق) بازگردند. » (الهی قمشه‌ای)
«ذلکَ» به صالح بودن گروهی از بنی‌اسرائیل قبل از بعثت حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) با صفاتی نیک اشاره دارد، و «دونَ ذلِکَ» یعنی درجهای پایینتر و پستتر از آن ایمان، اعتقاد و شایستگی که در ماقبل مذکور بوده، با اسم اشاره مورد تأکید واقع شده است .
«وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِين‏»(انفال: 31)
«و چون بر آنان آيات ما تلاوت شود گويند: شنيديم، اگر ما هم مى‏خواستيم مانند آن مى‏گفتيم، اين چيزى جز افسانه پيشينيان نيست. » (الهی قمشه‌ای)
مشرکان با بیانی که ادّعایی بی‌اساس بود، با «هذا» به در دسترس بودن قرآن اشاره کرده به قصد تحقیر کلام الهی و توهین و بی‌اعتنایی به مقام رسالت گفتند: اگر بخواهیم مانند آن را میگوییم.

3-2-3 مجرور به حرف جر
یکی از موارد پر کاربرد اسم اشاره در موضع غیر مسندٌ الیه و قرار گرفتن پس از حرف جر «کَ: مثل و مانند » یعنی به صورت «کذلِکَ » میباشد. از این ترکیب در آیات مورد تحقیق به تعداد 36 بار استفاده شده است. بررسی تفاسیر مختلف نشان میدهد این اسلوب و شیوة بیانی در بسیاری از ویژگیها شباهت بسیاری با هم دارند، لذا بررسی تک تک آنها ضرورت نداشته و به ذکر چند نمونه و سپس بیان نکات مدّ نظر و قابل استفادة بحث اکتفا میگردد.
«وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ‏» (بقره: 113)
« يهود بر اين دعويند كه نصارى را از حق چيزى در دست نيست، و نصارى بر اين دعوى كه يهود را از حق چيزى در دست نيست، در صورتى كه هر دو گروه در خواندن كتاب آسمانى يكسانند. اين گونه دعويها نظير گفتار و مجادلات مردمى است كه از كتاب آسمانى بى‏بهره‏اند. و خداوند در اين اختلافات روز قيامت ميان آنها حكم خواهد فرمود.» (الهی قمشه‌ای)
با توجه به سیاق جمله، «کَذلِکَ» جار و مجروری است که متعلّق به محذوف است که آن را فعل مابعدش (قال) تفسیر مینماید. ضمناً به قصد بیان تشابه است میان گفتار یهودیان و نصارا و گفتار کسانی که صاحب کتابی نیستند. اگر این ترکیب را در موضع خبر بپذیریم که مقدّم شده است غرض، قصر و مبالغه است. اشاره به دور به قصد تحقیر مشارٌ الیه در زشتی به کار رفته است.
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ » (بقره: 219)
«(اى پيغمبر) از تو از حكم شراب و قمار مى‏پرسند، بگو: در اين دو كار، گناه بزرگى است و سودهايى براى مردم، ولى زيان گناه آن دو بيش از منفعت آنهاست. و نيز سؤال كنند تو را كه چه در راه خدا انفاق كنند؟ جواب ده: آنچه زائد (بر ضرورى زندگانى) است. خداوند بدين روشنى آيات خود را براى شما بيان كند، باشد كه تفكر نموده و عقل خود به كار بنديد» (الهی قمشه‌ای)
در آیة فوق نیز جار و مجرور متعلّق به محذوفی است که فعل بعدش(یُبَیِّنُ) آن را تفسیر مینماید. ضمناً به قصد نشان دادن نوع تبیین آیات و احکام الهی آن را مشابه نمونة تبیین موضوع شراب و قمار که همراه استدلال است ذکر می‌کند. در این مورد با اشاره به دور، تعظیم فعل خداوند در نوع تبیین احکام مد نظر است. همچنین با ایجاز کلام حکم الهی را مورد تأکید قرار داده است.
«قَالَ رَبّ‏ِ أَنىَ‏ يَكُونُ لىِ غُلَامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِىَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتىِ عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ» (آل عمران: 40)
« زكريّا عرض كرد: پروردگارا، چگونه مرا پسرى تواند بود در حالى كه مرا سن پيرى رسيده و عيالم عجوزى نازاست؟ گفت: چنين است، خدا هر آنچه بخواهد مى‏كند.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه موضوع بچّهدار شدن حضرت زکریا در سنین پیری و همسر نازای او مطرح شده است. ترکیب جار و مجرور در این مورد نیز متعلّق به محذوفی است که فعل مابعدش ( یَفعَلُ) آن را تفسیر می نماید. در این شاهد مثال نیز، تشابه این اراده و فعل خداوند با سایر افعالش مورد نظر میباشد که با تقدیم خبر، حصر انجام فعل خدا مورد نظر بوده و اشاره به دور به منظورِ تعظیم فعل خداوند است.
با توجّه به تحلیل نمونههای فوق و بررسی سایر موارد مشابه که اسم اشاره در موضع غیر مسندٌ الیه ذکر گردیده است. در اعراب آن نظر مفسرین و علمای نحو به طور خلاصه چنین است:
الف – اسم اشاره «ذا» مبنی بر سکون در محل جر پس از حرف جر «ک»، جار و مجرور نعت و متعلق به مصدر محذوفی است که فعل مابعدش آن را تفسیر و تأکید میکند.
ب – بعضی از مفسرین«ک» را به معنی «مثلَ» و آن را مفعول مطلق میدانند.
ج – برخی مانند سیبویه آن را حال دانستهاند.
د – در زمانی که این ترکیب قبل از اسم مرفوعی آمده است آن را خبر برای مبتدای محذوف می‌دانند به تأویل « الأمرُ کَذلِکَ» یا « الشّأنُ کَذلِکَ» و گاهی خبر مقدم برای اسم مرفوع پس از خود.» (درویش،1415:ج1/505)
هـ – «لام» برای بُعد و «ک» برای خطاب .

و امّا اغراض بلاغی این ترکیب که در بسیاری از موارد مشترک میباشند عبارتند از:
– تقدیم خبر به قصد قصر و مبالغه.
– تأکید بر مشابهت دو امر مهم به عنوان طرفینِ تشبیه.
– اشاره به موضوع مذکور در قبل.
– تنبیه، تخصیص و یادآوری یک امر مهم.
– اشاره به دور به غرض تعظیم امر و علوّ درجه و شأن و مرتبه در امور پسندیده.
– اشاره به دور به غرض تحقیر امر و بُعد درجه و شأن و مرتبه در امور ناپسند.
– «کاف» مقحمه و برای تأکید، تفخیم و توجیه امر است.
– به قصد تشابه امور خارق العاده به قصد تعجیب.
– در تبیین و تصریف احکام و آیات به قصد ترغیب و تشویق.
– تمایز امر به صورت محسوس به جای استفاده از ضمیر.
– به قصد ایجاز و جلوگیری از تکرار و توضیحات و توصیفات اضافی.
– برخی از تفاسیر آن را به معنای « هکذا » گرفتهاند.
– در بسیاری از موارد به نوعی تأیید مطلب، تحسین و به معنای آفرین گفتن است.
– معمولاً این جملات تذییل و از نوع جملات اعتراضیه هستند و مبتنی بر اصول عقلی و منطقی
می باشند.
سایر مواضعی که اسم اشاره در محل مجرور به حروف جر واقع شده به شرح زیر است:
در برخی از آیاتِ مورد بحث، اسم اشارة «ذلِکَ» پس از حرف جر «فی» واقع گردیده است که در این قسمت، با عنایت به شباهتهای اغراض آنها، بررسی می‌شوند.
«وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ‏ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيم‏»( بقره: 48)
«و (به ياد آريد) هنگامى كه شما را از ستم فرعونيان نجات داديم كه از آنها سخت در شكنجه بوديد، (به حدّى كه) پسران شما را كشته و زنانتان را زنده نگاه مى‏داشتند، و آن بلا و امتحانى بزرگ بود كه خدا شما را بدان مى‏آزمود. » (الهی قمشه‌ای)
«فی ذا» جار و مجرور و متعلّق به محذوف خبر مقدم است. یعنی در این شکنجه و فرزند کشتن آزمایش بزرگی برای شما بود. در آیات قبل خداوند خطاب به بنی‌اسرائیل آنان را به گرفتاریها و مشکلات گذشته و فضیلتهای فعلی یادآور میشود. با «ذلکَ» به ذبح فرزندانشان و زنده به گور کردن زنانشان و یا همة آزار و شکنجهها یا به نعمت رهائی ایشان به وسیله حضرت موسی اشاره مینماید. اسم اشاره به غرض تأکید و یادآوری موارد مذکور در آیات قبل آمده است.
در آیة 228 سورة بقره «… وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحا…» اشاره به زمان صبر، انتظار و عُدّه برای رجعت در طلاق رجعی دارد. در رجعت، شوهر زن احقّ و سزاوارتر برای رجعت در زمان تربص است. با استفاده از اسم اشاره موضوع ذکر شده تأکید و تثبت شده است.
در آیة 248 سوره بقره «… إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ » اشاره به بازگشت تابوت به دست دشمنان یهود، بدون جنگ دارد که در آیات قبل، به عنوان معجزه و نشانهای آشکار از آیات الهی ذکر شده است. غرض از کاربرد این اسم اشاره، کمال عنایت و تعظیم امر با خطابی توبیخی به یهودیان است.
در آیة 13 آل‌عمران « … إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ » اشاره به پیروزی همه جانبة مؤمنان دارد که در آیات قبل ذکر شده. این رویداد به واسطة یاری خداوند در کم نشان دادن مشرکانِ کاملاً مسلح به چشم مسلمانان و زیاد نشان دادن مسلمانان به چشم مشرکان روی داد. با اشاره به دور، تفخیم و تعظیم ارادة خداوند را مد نظر دارد به آن جهت که از بزرگترین آیات الهی میباشد.
در آیة 49 آل‌عمران «… إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين‏ » خداوند پنج معجزه از معجزات حضرت عیسی(ع) را برشمرده آنگاه با استفاده از «ذلک» به آن پنج نشانة خارقالعادة مذکور در آیه قبل اشاره نموده تا اگر از زبان حضرت عیسی نقل شود غرض اشاره به مذکور ماقبل باشد و اگر از زبان خداوند متعال باشد به نوعی توبیخ نیز به حساب آید.
در آیة 141 سورة اعراف « … وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيم‏ » نیز اشاره به آن چیزی دارد که قبلاً ذکر شده و آن، سختی عذاب و شکنجههایی است که بنی اسرائیل از آل فرعون میدیدند و خداوند متعال آنان را رهایی داده بود. پس غرض، اشاره به موارد ذکر شده در قبل و بزرگی و فراوانی آنها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره امر به معروف، مجاز مرسل، فعل مضارع Next Entries پایان نامه رایگان درباره ...، (الهی، قمشه‌ای)، گواهى