پایان نامه رایگان درباره ارزش اجتماعی، معانی ثانوی، ترس از خدا، ایفای نقش

دانلود پایان نامه ارشد

اشاره واقع شده است. همچنین افتتاح جمله با این اسم اشاره به قصدِ اهتمام و توجّه به کتاب و تنویه شأن آن است.    
«يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ » (اعراف: 26)
«اى فرزندان آدم، محققاً ما لباسى كه ستر عورات شما كند و جامه‏هايى كه به آن تن را بياراييد براى شما فرستاديم، و لباس تقوا نيكوترين جامه است. اين سخنان همه از آيات خداست (كه به بندگان فرستاديم) شايد خدا را ياد آرند.» (الهی قمشه‌ای)
هر چند بعضی تفاسیر مختلف نقش «ذلِکَ» اول را متفاوت ذکر نمودهاند، امّا غالب آنها «ذلِکَ» را دو بار در نقش مبتدا آورده‌اند. مشارٌ الیه این اسمِ اشاره، لباس تقوا میباشد که از لباس ظاهر بهتر است. تشبیه تقوا به لباس از جهت پوشاندن انسان از زشتیها، حفظش از خطرات و زینت دادن اوست. لباس تقوا همان خودداری از گناه، عمل نیک و ترس از خداست. غرض از به کاربردنِ این اسم اشاره به دور، تعظیم شأن مشارٌ الیه و تشویق به تقوا میباشد. کاربرد مجدّد این اسم اشاره به دنبال کاربرد قبلی و با همان لفظ به جهت تأکید و ایفای نقش رابط میان دو جمله است. ضمناً جملة دوم را مستقل و بدون عطف به قصد اهتمام و توجّه کامل بیان فرموده است.
« … وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (اعراف: 43)
« … و اهل بهشت را ندا كنند كه اين است بهشتى كه از اعمال صالح شما را به ارث داده‏اند» (الهی قمشه‌ای)
این آیه در بارة بهشتیان و فراخواندن آنها برای ورود به بهشت است. آن گونه که از سیاق آیه برمیآید این فراخوان، زمانی است که آنها وارد بهشت شده و در آن منزل گزیدهاند. پس اسم اشاره به دور «تلکُم» افادة دوری مسافت نمیکند. لذا به جای «هذِهِ» از اسم اشاره به دور به غرض بُعد مرتبت و رفعت شأن و تعظیمِ آن نعمت بزرگ الهی استفاده شده است که اهل بهشت آن را به ارث بردهاند.

3-3-2 تحقیر
گاهی استفاده از اسم اشاره صرفاً به منظور اشارة حسی به شخص، شیء یا امری خاص نبوده و متکلّم آن را از این کاربرد خارج نموده و یا آن را با غرضی دیگر ترکیب مینماید. یکی از این معانی ثانوی اسمهای اشاره، تحقیر و استخفاف یعنی بی‌ارزش و کوچک شمردن مشارٌ الیه است. در ادامه با استشهاد به آیات این غرض مورد واکاوی قرار میگیرد.
«وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين » (بقره: 111)‏
«و يهود گفتند: هرگز به بهشت نرود جز طايفه يهود، و نصارى گفتند: جز طايفه نصارى. اين تنها آرزوى باطل آنهاست، بگو: بر اين دعوى برهان آوريد اگر راست مى‏گوييد. » (الهی قمشه‌ای)
این آیه در بارة سخن یهود و نصارا مبنی بر عدم ورود غیر یهود و نصارا به بهشت است که این سخن بی‌اساس با «تِلکَ» به قصد تحقیر مورد اشاره واقع گردیده و با استفاده از تشبیه بلیغ در حدّ خیالات، اوهام و آرزو بی‌ارزش تلقّی شده است.
« إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يخُوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»( بقره: 175)
«تنها اين شيطان است كه مى‏ترساند دوستداران خود را، شما مسلمانان از آنان بيم و انديشه مكنيد و از من بترسيد اگر اهل ايمانيد. » (الهی قمشه‌ای)
«ذلِکُم» مبتدا و در موضع مسندٌ الیه است که به ایجاد ترس و وحشت در دل مؤمنین اشاره دارد. مؤمنان با «کُم» مورد خطاب قرار گرفته و بازداشتن ایشان از نبرد با اسم اشارة «ذلِکَ» که مشارٌ الیه آن شیطان است به شیطان و عمّالش نسبت داده شده است. بنا به عقیدهای دیگر و بر اساس ادامة آیه و با توجیه حذف مضاف (قول الشیطان یا فعل الشیطان)، قول یا فعل شیطان مشارٌ الیه واقع شده است که در هر دو صورت شیطان دور از حقّ و غرضِ اصلی، تحقیر شیطان یا گفتار و کردار اوست. البتّه سیاق آیه تشجیع مسلمانان به جهاد نیز میباشد.
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََابِ » (آل عمران: 14)
«مردم را حبّ شهوات نفسانى، از ميل به زنها و فرزندان و هميان‏هايى از طلا و نقره و اسبهاى نشان دار نيكو و چهارپايان و مزارع در نظر زيبا و دلفريب است، (ليكن) اينها متاع زندگانى (فانى) دنياست و نزد خداست منزل بازگشت نيكو.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه برخی از ظواهر دلفریب دنیایی و شهوات نفسانی ذکر شدهاند. سپس این ظواهر با «ذلِکَ» به قصد و غرض تحقیر و بُعد مجازی مورد اشاره قرار گرفته و تأکید گردیده که همة اینها کالاهای زودگذر و فانی دنیوی است و در مقابل آنچه در آخرت نزد خداست ‌ارزشی ندارد. سیاق آیه نوعی تحذیر نسبت به صدر آیه نیز دارد.
« …وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ »( مائده: 110)
« …و آن گاه كه (دست ستم) بنى اسرائيل را از سر تو كوتاه كردم وقتى كه تو با معجزات روشن بر (هدايت) آنها آمدى و كافران بنى اسرائيل گفتند كه اينها جز سحرى آشكار نيست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه «هذا» اسم حرف نافیه «إن» و در موضع مسندٌ الیه است. مشارٌ الیه معجزات عظیم حضرت عیسی(ع) است که به وسیلة بنی اسرائیل سحر و جادو تلقّی شده و با «هذا» به آن اشاره شده و مورد تحقیر قرار گرفته است. آن بیّنات عظیم را سحر و جادو میدانستند و آنها را در حدّی کم ارزش تلقّی میکردند که خود را ملزم به احتجاج در مقابل آن نمیدیدند. یهود قصد داشتند با این اتّهام حضرت عیسی را تکفیر نموده و وی را به همین جرم به قتل برسانند. زیرا حکم ساحر در دین یهود به دلیل کافر بودنش قتل است.
در آیة 7 سورة انعام نیز اسم اشارة «هذا» با همین غرض (تحقیر) در قول کفاّر لجوج و معاند جهت انکار معجزات پیامبر اکرم (ص) به کار رفته است: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِين‏» (انعام: 7)
« و اگر ما كتابى بر تو فرستيم در كاغذى كه آن را به دست خود لمس كنند، باز كافران گويند: اين نيست مگر سحرى آشكار.» (الهی قمشه‌ای)
میزان عناد و لجاجت کفّار با پیامبر بزرگوار(ص) به حدّی بود که روشنترین محسوسات قابل مشاهده را نیز انکار میکردند. از همین رو، خداوند متعال خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: چنانچه کتابی در قالب کاغذ و ملموس هم بر تو نازل میکردیم که با دستانشان آن را لمس میکردند آن را سحر و جادو مینامیدند. با این تفاصیل روشن است که مشارٌ الیه «هذا» اگر چه شیء محسوس است؛ امّا غرض از به کار گیری آن تحقیر و استهزاء از سوی کفّار میباشد.
« … حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » (انعام: 25)
« … و اگر همه آيات الهى را مشاهده كنند باز بدان ايمان نمى‏آورند تا آنجا كه چون نزد تو آيند در مقام مجادله بر آمده، آن كافران گويند: اين آيات چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه نیز مانند آیة قبل کفّار معاند و لجوج به قصد تحقیر با «هذا» به آیات قرآن اشاره کرده و آن را تا حدّ داستانها و افسانههای تخیّلی گذشتگان و حتّی کذب و خرافه تنزّل دادهاند. بنا بر این غرض از به کار گیری این اسم اشاره تنها نمایاندن قرآن نبوده بلکه معنای ثانوی آن یعنی تحقیر و اسخفاف قرآن مد نظر میباشد.
« … قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُون‏ » (اعراف: 38 )
« …خداوند گويد: شما هم با آن گروه از جن و انس كه پيش از شما بودند به دوزخ داخل شويد. در آن وقت هر قومى كه به دوزخ شوند قوم ديگر (از همكيشان خود) را لعن كنند، تا آن گاه كه همه در آتش دوزخ فراهم شوند زمره آخرين درباره فرقه اول (يا مرؤسان درباره رئيسان) گويند كه خدايا، اينان ما را گمراه كردند، پس عذابشان را از آتش افزون و مضاعف گردان. خدا گويد: همه را عذاب مضاعف است و ليكن شما آگاه نيستيد.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه گروهی از گمراهان، گروه دیگر یعنی رهبران و بزرگان قوم خود را به قصد تحقیر مورد اشاره قرار داده دلیل گمراهی خود را پیروی از آنان میدانند و از خدا میخواهند که عذاب ایشان را دوچندان کند. از اشاره به نزدیک تحقیر آنان را مد نظر دارند.
«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏» (اعراف: 176)
« و اگر مى‏خواستيم به آن آيات او را رفعت مقام مى‏بخشيديم، ليكن او به زمين (تن) فروماند و پيرو هواى نفس گرديد، و در اين صورت مثل و حكايت حال او به سگى ماند كه اگر بر او حمله كنى و يا او را به حال خود واگذارى به عوعو زبان كشد. اين است مثل مردمى كه آيات ما را بعد از علم به آن تكذيب كردند. پس اين حكايت بگو، باشد كه به فكر آيند. » (الهی قمشه‌ای)
خداوند متعال در این آیه برای یهود، دنیا پرستان و کفّار مکّه مثلی از حالات سگ را چنین بیان میکند که: چه به آن حمله کنی و چه رهایش سازی در هر صورت زبان از کام بیرون میآورد؛ سپس این حالت را مثال زده و با «ذلِکَ» به قصد تحقیر، به آن مثل اشاره کرده و تصریح نموده که حال منکران و کفّار در تکذیب آیات از جهت پستی و فرومایگی همانند آن سگ است.
« وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ »( انفال: 31)
«و چون بر آنان آيات ما تلاوت شود گويند: شنيديم، اگر ما هم مى‏خواستيم مانند آن مى‏گفتيم، اين چيزى جز افسانه پيشينيان نيست.» (الهی قمشه‌ای)
در این آیه نیز آیاتِ قرآن از سوی کفّار به قصد تحقیر با «هذا» مورد اشاره قرار گرفته است. با این استدلالِ باطل که اگر بخواهند آنان نیز مانند آن را خواهند گفت چون قرآن و آیات الهی را چیزی جز افسانهها و خرافات گذشتگان نمیدانستند.
«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ »( انفال: 32)
«و آن گاه كه گفتند: خدايا اگر اين قرآن به راستى بر حق و از جانب توست پس يا بر سرمان سنگهايى از آسمان ببار يا ما را به عذابى دردناك گرفتار ساز! » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه که در ادامة آیة قبل آمده، کفّار قرآن را به تمسخر گرفته و به قصد تحقیر آن را با «هذا» مورد اشاره قرار داده خطاب به خداوند متعال گفتند: اگر این قرآن حق است بر ما بارانِ سنگ و عذاب نازل کن! ؛ این نوعی از انکار مبالغه آمیز طرف مقابل و ادّعای حقّانیت خود میباشد.
« وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ » ( انعام: 53)
«و همچنين ما برخى را به برخى ديگر بيازموديم تا آنكه به (طعن) گويند: آيا بر اين فقيران، خدا در ميان ما (به نعمت اسلام) منّت نهاد؟! آيا خدا (از اين منكران) به احوال سپاسگزاران (فقرا) داناتر نيست؟!» (الهی قمشه‌ای)
سیاق کلام در این آیه در بردارندة استفهام تهکّمی است. اشاره به فقرا و ضعفائی است که از نظر کفّار فاقد ارزش اجتماعی بوده امّا اسلام آورده‌اند. از این رو کفّار به غرضِ تحقیر، آن مسلمانان مستضعف را با «هؤلاء» مورد اشاره قرار داده و با استهزاء و تهکّم،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره قرآن کریم، پیامبران الهی، پیامبر اسلام(ص)، صراط مستقیم Next Entries پایان نامه رایگان درباره آگاهی بخشی، گناهان کبیره، معانی ثانوی، اغراض بلاغی