پایان نامه رایگان درباره ادراک عقلی، امام خمینی، آیات و روایات، مبانی معرفتی

دانلود پایان نامه ارشد

الَّذِينَ يَعْلَمُونَ ما عَظَمَتُهُ اءَنْ يَتَواضَعُوا لَهُ،. » كسى كه عظمت خداى را شناخت، سزاوار نيست كه خويشتن را بزرگ بشمارد؛ زيرا بلند مرتبگى كسانى كه عظمت خدا را مىدانند به اين است كه در برابر او فروتن باشند. (نهجالبلاغه، خطبه 147)
در نگاه نهجالبلاغه، مرگ و زندگي معنايي فراتر از معمول دارند؛ مرگ حقيقي زماني است که انسان فقط متوجه حيات دنيوي باشد و بالاترين نوع حيات، حيات معقول است که اين امر حاصل نميشود مگر با ياد مرگ و اجتناب از هوي و هوس و آرزوهاي طولاني؛ زيرا ازمنظر نهجالبلاغه سخت ترين مانع در مسير تکامل انسان ها، غفلت از مرگ است و ديگر اين که ياد معاد نه تنها داراي آثاري مثبت در سراي ابدي خواهد بود بلکه آثار آن در زندگي دنيوي نيز قابل توجه است.
حضرت در چند فراز نهج‌البلاغه، به تصويري كلي و مجرد از مرگ مي‌پردازد و پديده مرگ را في‌نفسه، حامل پاره‌اي از ويژگي‌هاي گريز‌ناپذير معرفي مي‌كند. مثلا در (نهجالبلاغه، خطبه 221) مي‌خوانيم: مرگ، ويران گر لذت‌هاي شما و تيره‌كننده خواهش‌هاي نفساني شماست. اما در عين حال، و به طور مصداقي مواجهه دنياپرستان و پرهيزگاران را با مرگ متفاوت توصيف مي‌كند.
در خطبه 5 نهج‌البلاغه، امام علي‌ (ع) در خطاب به آن‌ دسته از مسلمانان كه علت سكوت امام (ع) را در برابر انحراف سقيفه، به خاطر ترس از مرگ مي‌پنداشتند فرمودند: «چه دورند از حقيقت؛ آيا پس از آن همه‌ جانبازي در عرصه پيكار، از مرگ مي‌ترسم؟ به‌خدا سوگند دلبستگي پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگي كودك به پستان مادر بيشتر است.»
دربحث نبوت حضرت در توصیف آخرین پیامبر فرمود: «رسول الله صلى الله عليه و آله طبيب دوّار بطبّه، قد احكم مراهمه، و أحمى مَواسمه، يضع ذلك حيث الحاجة اليه مِن قُلوبٍ عُميٍ وَ آذَانٍ صُمّ وَ أَلسِنَةٍ بُكم‏. »پيامبر خدا صلى الله عليه و آله طبيبى است كه همراه با طبّش در ميان مردم می ‏گردد، مرهمهايش را محكم و آماده ساخته، و ابزارهايش را براى سوزاندن زخمها داغ نموده، تا هر جا لازم باشد، در زمينه دلهاى كور، و گوشهاى كر، و زبانهاى لال به كار گيرد. (نهجالبلاغه، خطبه 108)
ودرفلسفه بعثت پیامبر(ص) فرمود: «بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم. … مأخوذا على النبين ميثاقه، مشهورة سماتُه»؛ خداوند سبحان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله را براى انجام و عده خويش و اتمام اصل نبوت مبعوث نمود، پيامبرى با علامات مشهور… . (نهجالبلاغه، خطبه 151)
امام علی (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه پس از بحثی که درباره آفرینش آسمان ها و چگونگی پیدایش جهان مطرح فرموده اند به سراغ آفرینش موجوداتِ آسمان و فرشتگان ِعالم بالا می رود و به اقسام فرشتگان پرداخته آنها را به چهار گروه تقسیم می فرماید:
نخست به مجموعه ای از فرشتگانى که کارشان عبادت است اشاره میکند و آنها را نیز به چند گروه تقسیم میکند: «گروهى که پیوسته در حال سجده‏اند و رکوع نمیکنند « مِنْهُمْ سُجُود لا یَرْکَعُونَ » و گروهى که همواره در رکوعند و قیام نمى ‏کنند «وَ رُکُوع لا یَنْتَصِبُونَ» و گروهى که پیوسته در حال قیامند و هرگز از این حالت جدا نمى‏ شوند « وَصافُّونَ لا یَتَزایَلُونَ » و گروه دیگرى که پیوسته در حال تسبیح خدا هستند و هرگز خسته نمى‏ شوند. «وَ مُسَبِّحُونَ لا یَسْأمُون». فلسفه خلقت فرشتگان عبادت کننده احتمالا آن است که انسانها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که اگر به فرض محال او نیاز به‏ عبادت میداشت، فرشتگان عالم بالا در همه جا مشغول عبادتند تا بندگان زمینى تصوّر نکنند عبادت کردن یا نکردن آنها اثرى در کبریایى او می گذارد و اگر جملگى آنها کافر گردند بر دامن کبریاى او گردى نمى ‏نشیند: «إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ». سپس به اوصاف این مجموعه از فرشتگان پرداخته، میفرماید: «نه خواب چشمان، آنها را می پوشاند و نه عقل آنها گرفتار سهو و خطا می شود، نه بدن آنها سستى می گیرد و نه غفلت نسیان بر آنان عارض می گردد «لا یَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَلا سَهْوُ الْعُقُولِ وَلا فَتْرَةُ الاَبْدانِ وَلا غَفْلَة النِّسْیانِ». به عکس انسانها که اگر برنامه عبادتى را تکرار کنند، به طور تدریجى گرفتار این حالات می شوند، کم کم خواب چشمانشان را فرا میگیرد، بدن سست می شود و سهو و نسیان عارض میگردد. ولى ملائکه عبادت کننده، هرگز گرفتار این حالات نمى‏شوند. (نهجالبلاغه، خطبه 1)
3-8 . رابطه علم، معرفت و آگاهی با ایمان
3-8-.1. علم غیر از ایمان است.
امام خمینی در شرح چهل حدیث این گونه مینویسد: بدان که ایمان غیر از علم و ادراک است، زیرا علم و ادراک حظ عقل است و ایمان حظ قلب است. انسان به مجرد آن که علم پیدا کند به خدا و ملائکه و پیغمبران و یومالقیامة او را نتوان مؤمن گفت؛ چنانچه ابلیس تمام امور را علماً و ادراکاً میدانست و حق تعالی اورا کافر خواند. «أبی واستکبر وکان من الکافرین» (بقره/34)
چه بسا فیلسوفی به برهانی فلسفی، شعب توحید و مراتب آن را مبرهن کند و خود، مؤمن به آن نباشد؛ زیراکه علمش از مرتبه عقل و کلیت و تعقل به مرتبه قلب و جزئیات و وجدان نرسیده باشد. برای نزدیک کردن مقصود به فهم،مثالی یاد کنیم: ما به حساب برهان و ادراک عقلی،همه میدانیم که مردگان به انسان نمیتوانند آزاری دهند و همۀ مردگان عالم به قدر مگسی حرکت ندارند ومیدانیم که در تاریکی، مردگان زنده نمیشوند؛ با این وصف، در شب تاریک از مردگان وحشت داریم، و وهم ما غلبه بر عقل میکند. علت آن است که به این حقیقت عقلیه، قلب ایمان نیاورده و این ادراک عقلی به قلب نرسیده. ولی آنها که باتکرر عمل و کثرت اقدام و زیادت مراودت در شب های تار در قبرستانها، این مطلب علمی را به قلب رساندند، از مردگان وحشت نکنند، بلکه در قبرستانها منزل کنند و با وادی خاموش مأنوس شوند. دسته اول و دوم، در علم به اینکه از مردگان به کسی آزار نرسد شریک بودنند ولی در ایمان به این مطلب باهم مختلف بودند. از این جهت،علم آنها در آنها اثری نکرد ولی ایمان دسته دوم آنها را از وحشت خیالی موهوم بیرون آورد. (امام خمینی،1377: 87)
معمولا کتب فلسفی ما ایمان را شناخت معرفی میکنند. میگویند: ایمان در اسلام یعنی شناخت وبس. ایمان به خدایعنی شناخت خدا، ایمان به پیغمبر یعنی شناخت پیغمبر، ایمان به ملائک یعنی شناخت ملائک، ایمان به یومالآخریعنی شناخت معاد. هر کجا در قرآن ایمان آمده است معنایش معرفت و شناخت است، این مطلب به هیچ وجه با آنچه اسلام میگوید قابل انطباق نیست. در اسلام ایمان حقیقتی است بیش ازشناخت.
شناختن همان دانستن است. ستاره شناس ستاره ها را میشناسد؛ میشناسدیعنی چه؟یعنی نسبت به آن روشن است،آن رادرک میکند. آیا ایمان در قرآن یعنی فقط شناخت؟ نه، درست است که شناخت رکن ایمان است، و جزء ایمان است وایمان بدون شناخت ایمان نیست، ولی شناخت همۀ ایمان نیست، ایمان گرایش است تسلیم است.
در ایمان، عنصر گرایش، عنصرتسلیم، عنصرخضوع و عنصرعلاقه و محبت خوابیده است. ولی در شناخت دیگر مسألۀ گرایش مطرح نیست. علمای مسلمان میگویند: دلیل آنکه ایمان اسلام فقط شناخت نیست، این است که قرآن بهترین نمونه های کافررا از بهترین شناسنده هاآورده است که خدا را در حد اعلا می شناسد اما کافر است. او کیست؟ شیطان است. شیطان خیلی بیشتر از من و شما خدا را می شناسد، چندین هزار سال هم عبادت کرده است. ولی درعین حال چرا قرآن شیطان راراکافرمی خواند؟ میفرماید: «وکان من الکافرین»( ص، 74)اگر ایمان آنچنانکه فلاسفه گفتهاند فقط شناخت بود، شیطان باید اولین مؤمنین باشد. ولی شیطان مؤمن نیست چون او شناسندۀ جاحد است؛یعنی میشناسد ولی درعین حال عناد و مخالفت میورزد، در مقابل حقیقتی که میشناسد تسلیم نیست، گرایش به آن حقیقت ندارد، به آن حقیقت علاقه ندارد، به سوی آن حقیقت در حرکت نیست، بنابراین ایمان فقط شناخت نیست. پس اینکه بسیاری از حکمای ما در تفسیر سورۀ تین می گویند: الذین آمنوا یعنی حکمت نظری وعملواصالحات یعنی حکمت عملی صحیح نیست. چیزی بالاتر از حکمت نظری در إلا الذین آمنوا وجود دارد. حکمت نظری جزءآن است، پایۀ آن است اما تمام ایمان حکمت و دریافت علم ومعرفت و شناخت نیست. چیزی بالاتر از شناخت در ایمان وجود دارد. (مصباح یزدی،1391: 153)
3-8-2. ابتنای ایمان بر علم و آگاهی
هرچند از دیدگاه قرآن و روایات، معرفت و علم تمام هویت ایمان را تشکیل نمیدهند، ولی آیات و روایات متعددی بر اهمیت مؤلفه مهم معرفت و ایمان دلالت میکند؛ مانند « والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولوالباب» (آل عمران، 7) در این آیه به صراحت یکی از علل ایمان را شناخت و معرفت معرفی میکند و ایمان را مبتنی بر معرفت میداند. حصرت علی (ع) میفرماید: «الإیمان معرفة باالقلب واقرار بالسان وعمل بالأرکان» (نهجالبلاغه، خطبه 218)
از این روایات و سایر روایات مشابه استفاده میشود که معرفت و شناخت یکی از مؤلفه های ایمان است، هرچند درایمان عناصر دیگری هم دخالت دارند؛ مانند اقرار وعمل. اسلام تنها دینی است که برجسته ترین آیات کتاب آسمانی اش برعلم و آگاهی استوار است و بیشترین توجه رهبرانش برعلم و معرفت تأکید میکنند. ایمان که محور تلاش های انبیاء الهی و عامل اساسی تکامل حقیقی و مایه نجات شمرده شده، بر پایه بصیرت و آگاهی بنا شده است. بی شک این بصیرت امری مشکک و دارای مراتب عالی و دانی است. به تبع آن نیز مراتب ایمانی متفاوت میشود. معرفت عارفانه “شهود” نیز معرفت است و معرفت آمیخته به ظن نیز معرفت محسوب میشود. در مقابل شک و تردید و سفاهت نیز د رمقابل ایمان قرار دارد. بنا بر این برای ایجاد ساختار متقنی از ایمان ضروری است مبانی معرفتی اشخاص تقویت گردد. گرچه خود ایمان نیز بر معرفت تأثیرگذار است. اگر ایمان اعتقادی قلبی است که آثار آن در اعمال انسان دیده میشود می توان گفت که هیچ حرکتی از انسان نمی تواند سر بزند که بر معرفت مبتنی نباشد. حضرت امیر (ع)نیز بر ضرورت وجود معرفت درعمل تأکید میکند. این روایت به صراحت ضرورت یک نظام معرفتی را برای ایفای کلیه وظایف دینی واجتماعی ضروری میشمارد. امام (ع) به کمیل میفرماید تو هیچ حرکتی نداری مگر اینکه در انجام آن به معرفت نیازمندی؛ « یاکمیل ما من حرکةٍ إلا و أنت محتاج و مافیها إلی معرفت » (نوری، 1408: 17/268)
البته علم و ايمان لازمه عقلى طرفينى ندارند؛ بلكه علم مقدمه و علّت ناقصه ايمان است كه بدون وجود آن، ايمان كه معلول است تحقق پيدا نمى‌كند؛ از اين جاست كه خداوند در قرآن مى‌فرمايد«اِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» فقط از (ميان) بندگان خدا، علما خشيّت خدا دارند. (فاطر/ 28. )چرا كه، خشيت خدا از آثار ايمان به خداست و ايمان به او بدون علم و شناخت، غير قابل تحقق خواهد بود. پس وجود علم در وجود خشيت مؤثر است البته، نه به شكل علت تامّه چرا كه، ممكن است با موانع برخورد كند؛ بلكه اقتضاى خشيت در آن وجود دارد.
اكنون، سؤال اين است كه آيا پس از مراجعه به اين ادله و حصول يقين نسبت به موارد و متعلقات ايمان آيا حصول ايمان بهطور جبرى و صد در صد حاصل مى‌شود؟ در پاسخ به اين پرسش قبلاً گفتيم كه علم مقدمه و علت ناقصه ايمان است و در اينجا مى‌گوييم: ايمان پس از علم و يقين به متعلقات آن به طور جبر براى انسان حاصل نمى‌گردد؛ بلكه، حتى در اين صورت هم هنوز در دايره اختيار انسان قرار دارد و انسان در اين مرحله نيز با اختيار خود مى‌تواند ايمان بياورد و مى‌تواند ايمان نياورد و ممكن است، آنچه از اين حقايق را كه ذهن قبول كرده، دل نيز آن را بپذيرد، و عملاً به آن ملتزم شود يا نپذيرد و ملتزم نشود. بسيارى از بزرگان فلسفه بر اين باور بوده‌اند كه اگر انسان علم به چيزى پيدا كرد حتماً ايمان هم مى‌آورد و ملتزم به آن مى‌شود و هر نقصى در عمل به نقص در علم باز مى‌گردد، مى‌گويند: فى المثل اگر انسان فهميد در جايى آتش هست و آتش هم مى‌سوزاند، ديگر ممكن نيست به آن دست بزند؛ چرا كه، علم دارد و اگر جايى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره مجهول مطلق، نهج البلاغه، شهید مطهری، مبدأ و معاد Next Entries پایان نامه رایگان درباره حوادث طبیعی، مصباح یزدی، مشیت الهی، شناخت علم