پایان نامه رایگان درباره آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

فلاحتي، كندوي رفته با باد ، ص 71)
“هر صبحدم/ جامي پر از آفتاب مي نوشم/ و انبوهه گندم هاي ممنوع را / در كشتزار رابطه / خرمن مي كنم/ هر غروب/ در اندوه خماري آفتاب مي سوزم/ و چشمهايم را/ – سرخ / به شامگاه خاطره مي دوزم (همان، ص32)

تصويري كه عباس صفاري از باران ارائه مي دهد:
“باران در اين شهر ساحلي/ مسافري تنهاست/ كه چشم اندازش را / به ميل خويش مي آرايد:/ از سرعت ماشين ها مي كاهد/ و به سرعت رهگذران مي افزايد” (عباس صفاري،‌ دوربين قديمي، ص37)
و اين تصويراز وي:
“اين نور پرشكسته/ كه لابه لاي كفشهاي كهنه مي لولد/ تا درگاه تاريك خانه ات/ بيشتر نمي پايد (عباس صفاري، دوربين قديمي، ص15)
و باز تصويري از شب:
“به اين شب ضامندار/ پشت نمي توان كرد/ رو در رويش / با فاصله اي كافي بنشين/ و مسير استخواني انگشتانش را/ حدس بزن/ هواي چنين شبي / خوردن ندارد” (عباس صفاري، دوربين قديمي، ‌صص21و22)
نمونه هايي از تصويرسازي زيبا كرباسي:
“شعر ناسروده ام/ كودك شيرخوارة تخسي است/ كه دندان هاي تازه اش را/ بر انگشتان حسم مي سايد” (زيبا كرباسي، دريا غرق مي شود، ص12)

“لباس خوابم عطسه مي كند/ دگمه هايش مي پرند/ مشتي ستاره در آسمان/ ولو مي شوند/ برهنه در آغوش خدا/ بيدار مي شوم/ و دوباره او / با بوسه اي/ ويرانم مي كند.” (همان، ص 25)

“… و، اما، دوباره واژه هاي اخمالود/ – اين كلاغكان عبوس و لجوج -/ از دهانت بيرون مي پرند و / از سيم پيچ در پيچ تلفن/ بي درنگ خود را به اين سو مي رسانند/ و، غافلگيرانه،/ لبخندم را از لبانم مي دزدند.” ( همان، دريا غرق مي شود، ص40)
و تصوير در شعر گراناز موسوي:
“شايد شانه هم نكنم/ فقط ببافم و/ شانه به شانه روزهاي سرمه اي/ خاكستري/ سياه/ اَه… / بايد سر كنم/ گره بزنم و/ تاب بياورم/ در بيتابي آفتابي كه هر دو سوي پنجره/ نه بر گيس/ نه بر قالي/ نمي تابد.” (گراناز موسوي، آوازهاي زن بي اجازه، ص 58)

“پشت چراغ هاي معطل / هي قرمز شدم/ هي سوارم كردي و/ رد شدي/ درمن/” (‌همان، ص 65)
“تا اين ميم مست/ كنار داغيت / دوباره من شود/ وقت بالارفتن است/ در ملأ عام/ ساعت زن و ده دقيقه كم” (‌همان، ص34و35)

“در اداي حلقه و سيگار/ در فاصلة دو لب/ قطاري مي گذرد/ دو دو …/ دوستت دارم/ دود مي شود/ در لكنت دو حلقه/ دور مي شوم/ مي خواهم بگويم در…/ درد…/ در دور دست/ ناگهان/ دست از تو مي تكانم و/ حلقه/ آه/ ناگهان/ از دست مي رود/ در حافظة دراز ريلها رازيست/ هر چه كوتاه مي آيي/ كوتاه تر مي روي” (همان، ص55)

“اما دربه در/ منم كه تيك تاك/ از آسماني به بستري ديگر/ هي حرام تر شدم/ و تابستان موهايم كه تك تك/ هي دي تر (‌همان، ص 39)

نتيجه:
با توجه به نمونه هاي ارائه شده به نظر مي رسد در ميان شعراي برون مرزي ما، كساني كه چشم به عقب دارند و عناصر تصويري را كليشه وار بر مي گزينند اندكند. با كمي دقت در تصويرها متوجه مي شويم كه هرچه سن شعرا كمتر مي شود تصويرها بيشتر حسي و برخاسته از تجربة شخصي شاعر است كه با بررسي هاي روان شناسي حتي مي توان در آنها خصوصيات رواني شاعر را جستجو كرد و به نتايج مطلوبي رسيد.
مهمترين خصيصه اي كه در اين تصويرها به چشم مي خورد ، ابهام و در پرده بودن آنهاست كه نشاندهندة تازگي و بديع بودن است. مثلا” به اين سه تصوير كه هر سه بيان كننده سفيد شدن مو است نگاه كنيد:

– آبشار نقره گون از قله ها غلتيده پايين:/ اين من استم
– برفي كه در اين آينة نابهنگام مي بارد/ تمام جاده ها را خواهد بست
– و تابستان موهايم كه تك تك/ هي دي تر

اين سه تصوير از سه شاعر در سه مقطع سني است. اولي از ژاله اصفهاني است كه مسن ترين شاعر مورد بررسي ماست ، دومي از عباس صفاري كه در ميان سالي به سر مي برد و سومي از گرانازموسوي كه جوان ترين شاعر است. از اين سه نمونه تا حدودي مي توان به روند نسبي تصوير سازي در شعر برون مرزي پي برد.

2-3 سطح فكري
همانطور كه در سبك شناسي شعر، بررسي مختصات ظاهري و مباحث صوري و زبان شناختي اثر ، مهم و مؤثر است ‌ بررسي معاني، انديشه ها و درون مايه هاي اشعار نيز از اهميت بالايي برخوردار است كه متاسفانه در دانش سبك شناسي توجه بايسته اي به آن نشده است. درواقع شاعر توسط ابزارهاي زباني مي كوشد انديشه اي را كه در سر مي پروراند به نحوي تأثيرگذارتر بيان كند و منتقد با پرداختن به اين درون مايه ها و انديشه هاست كه مي تواند به جلوه اي و نمايي از شخصيت شاعر پي ببرد.
از جمله مواقعي كه اهميت سطح فكري آشكار مي شود، در سبك شناسي هاي دوره ايست. – به عنوان مثال- آنگاه كه تنها بسنده كنيم به بررسي زبان معيار رايج در هر دورة ادبي و همينطور سنن شاعرانه – مانند اوزان، ‌قافيه بندي، ساختار قالبي ، مضامين،‌نمادها،‌اسطوره ها، تعبيرات كنائي مشهور، امثال،‌تلميحات و شگردهاي شعري غالب-، حتي آثار شاعراني با بينش هاي متفاوت را نيز هم طنين و هم آهنگ و با چهره اي همسان مي بينيم. براي نمونه ‌در شعرهاي ناصرخسرو كمابيش همان الگوهاي زباني و همان مايه هاي بلاغي را مي يابيم كه در اشعار شاعران دربار غزنوي. و اين آشنايي با احوال و جهان بيني اوست كه وي را از شاعراني مثل فرخي و عنصري كه با او در زيرمجموعة يك سبك قراردارند متمايز مي كند.83درنتيجه دربررسي دقيق اثر ادبي ازپرداختن به سطح فكري آن نيز ناگزيريم. در فصل پيشين به بررسي مختصات ظاهري و مباحث صوري و زبان شناختي شعر برون مرزي پرداختيم. در اين فصل مي خواهيم به درون مايه و محتواي آن بپردازيم.
هر انسان به طور فيزيولوژيك از نظر فكري و شخصيتي با ديگر همنوعان خويش متفاوت است و همين تفاوت سبب مي شود جهان بيني هر كس منحصر به خودش باشد، تمايزات جنسي، سني ، تحصيلي و طبقاتي در ميان شاعران برون مرزي در نوع جهان بيني آنها بي تاثير نيست.
با اين توصيف،اگر بخواهيم بدون درنظر گرفتن جنسيت شاعران – به پيروي از كساني كه معتقدند مطرح كردن بحث جنسيت در اثر ادبي بي معني است- نگاهي به احوال شاعران برون مرزي بيندازيم، به اين نتيجه مي رسيم كه هر يك از آنها با سن و سال و مقطع تحصيلي متفاوت و حتي از طبقة اجتماعي و فرهنگي خاصي جدا شده و به غربت افتاده اند و اين تمايزات در بررسي سطح فكري اثر ادبي است كه نمود پيدا مي كند.به عنوان نمونه معمولا”‌ مفهوم وطن و يادكرد آن براي شاعري كه در ميان سالي به غربت افتاده با شاعري كه در سنين نوجواني و حتي كودكي به دوري از وطن مبتلا شده يكسان نيست. همين طور طرز فكر شاعري كه از يك خانوادة فرهيخته و اهل فضل جدا شده با شاعري از يك خانوادة معمولي متفاوت است. البته نمي توان استثناها را از نظر دور داشت و حكمي قطعي داد. با وجود همة اين تفاوت ها به دليل اينكه بيشتر شعراي برون مرزي در سرنوشتي نزديك به هم مشتركند مي توان در بررسي آثار آنان به تشابهات فكري و ذهني نيز دست يافت كه در ادامه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

2-3-1 وطن
يكي از مسائل عاطفي كه در طول تاريخ ادبي ما بسيار و به شكلهاي گوناگون به چشم مي خورد، مسئلة وطن است.در لغتنامه ها برخي وطن را محل تولد و برخي محل نشو و نما دانسته اند و برخي ديگر نيز آن را منحصر به اين دو نكرده گفته اند هرجا مسكن دائمي شخص باشد، آنجا وطن اصلي اوست84؛ ولي وطن به معناي عام ، براي مردم هر كشور، سرزميني است به اصطلاح آباء و اجدادي با محيط طبيعي،‌تاريخ، ‌فرهنگ،‌زبان، مذهب و سنت ها و آداب و رسوم معين. و به معناي خاص، آشنايي ها،‌ دلبستگي ها و خاطره هايي است كه حافظه و ذهن شخص را به آن مفهوم عام يا مشترك پيوند مي دهد.85 ولي هميشه نظر همه دربارة آن يكسان نبوده است و حتي درادوار مختلف نيزممكن است مفهوم وطن به تناسب هيأت اجتماعي و ساختمان حكومتي و بنيادهاي اقتصادي و سياسي تغييركند.86
در بررسي پيشينة مفهوم وطن در ادبيات پارسي كلاسيك و معاصر،دكتر شفيعي كدكني در ادوار شعر فارسي مي گويد:”تلقي قدما از وطن به هيچ وجه همانند تلقي اي نيست كه ما بعد از انقلاب كبير فرانسه ازوطن داريم. وطن براي مسلمانان يا دهي و شهري بوده كه در آن متولد شده بودند يا همة عالم اسلامي كه نمونة خوب آن در اقبال لاهوري ديده مي شود. وي معتقد است:”انديشة قوميت ايراني به شكل خاص امروزي آن كه خود متأثر از طرز برداشت ملل اروپايي از مسأله مليت است با مقدمات انقلاب مشروطيت از نظر زماني همراه است و از آغازگران و بنيادگذاران اين انديشة قوميت ايراني مي توان از فتحعلي آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار و اندكي پس از آنها ميرزاآقا خان كرماني ياد كرد”.87
مؤلف كتاب”يا مرگ يا تجدد”با آوردن چند مثال از نزھة القلوب و شاهنامه معتقد است كه:”اين نوع آگاهي هاي روشن و آشكار در بارة هويت تاريخي كشوري با قدمت ايران را نمي توان به آساني ناديده گرفت و به ضرب و زور تئوري هاي مدرنيست ها و تلاش هاي بي فرجام دنباله روان ايرانيان آنها ايران و هويت ايرانيان را محصول حكومت پهلوي اول و بازآفريدة جرياني به نام ملت سازي به شمار آورد.”88
حال كه تلقي قدما و متأخرين از وطن مشخص شد بايد ديد تلقي شعراي برون مرزي از وطن چگونه است:

2-3-1-1 وطن در شعر برون مرزي:
همانطور كه پيش از اين نيز اشاره كرديم:”اصولا” در تصور قدما، همبستگي هاي انساني به وطن از دو زاوية ديد، جلوه گر شده است يكي با صبغة اقليمي و ديگري با صبغة قومي. در گير و دار با بيگانگان، شكل قومي همبستگي ها بيشتر جلوه مي كرده است چنان كه در برخورد با تازيان، نوع پيوندهاي قومي محسوس است و در نهضت شعوبيه اين برخورد شكل كاملا” روشن و محسوسي به خود گرفته است. ولي به هنگام دوري از اقليم است كه جلوه هاي اقليمي آن ظاهر مي شود.” 89
مفهوم وطن در ميان شاعران برون مرزي – با توجه به مباحث پيشين، – تصور غالب بر اين است كه توجه اين شاعران بيشتر به جنبه هاي اقليمي وطن باشد تا جنبه هاي قومي اما كمابيش هستند كساني كه علاوه بر كاربرد مفهوم وطن با صبغة اقليمي، به صبغة قومي آن نيز توجه كنند. علاوه بر اين در شعر برون مرزي، وراي صبغة اقليمي و قومي، ديدگاه سومي نيز وجود دارد با عنوان جهان وطني(انترناسيوناليسم) كه در ادامه به توضيح هر يك و ارائة نمونه هاي آن در شعر برون مرزي مي پردازيم:

2-3-1-1-1 مفهوم وطن با صبغة قومي:
اين برداشت از وطن كه آشكارترين جلوة وطن پرستي است و شديدترين نوع آن را در شاهنامة فردوسي مي توان ديد هيچ گاه از حافظة اقوام ايراني پاك نشده است و پيوسته در ادبيات و به خصوص شعر كه بازتاب عواطف و احساسات آدمي است نمود پيدا كرده و تا امروز ادامه دارد.شاعران برون مرزي نيز از اين امر مستثناء نيستند. براي نمونه به اين شعر ژاله اصفهاني نگاه كنيد كه خطاب به ايران مي گويد:
“تو در امواج توفاني تاريخ/ بسان صخرة اسرار انگيز/ هزاران سال بر پا ايستادي/ نلرزاندت نه اسكندر نه چنگيز” (مجموعه اشعار،‌ص 653)
و يا دراين شعر:

“عرب چه ها كه نياورده است بر سر تو/ مهاجمان مقصر، نه خلق خير انديش / ديار رزم و رهايي/ درون آتش و خون/ آبديده پيكر تو/ تو پهلوان اساطير عصرها هستي/ تو زادگاه ابومسلمي و خرمدين/ به هر كه شك كند اين را / هزارها نفرين/ كه قهرمانان در دامنت فراوانند/ و شب خيزان، حريم مرز تو را/ تا سحر نگهبانند.” (همان، ص 281)

به كار بردن تعابيري چون: اهرمنان90 و نام بردن از خونخواراني چون اسكندر و چنگيز و عرب ها به عنوان مهاجمان مقصركه هر كدام در برهه اي از تاريخ، ايران را مورد هجوم و حملة خويش قرار داده اند و در برابر همة اينها استوار و بي گزند خواندن ايران و اميدوار بودن و ايمان داشتن به پيروزي هميشگي وطن كه در نظر شاعر،”پهلوان اساطير عصرهاست”، نشان از دغدغه هاي قوميت در اشعار ژاله اصفهاني

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره شعر معاصر Next Entries پایان نامه رایگان درباره شاعران معاصر