پایان نامه رایگان درباره “، تصوير، مادري، خويش

دانلود پایان نامه ارشد

نيز زاده شود باز محصول زندگي وي از نوجواني گرفته تا پيري مادر بودن خواهد بود، و در پايان تنها باقي مانده وجودش را که ” آه ” است تکواژه اي از آخرين لالايي قرار خواهد داد.

* جامهي عيد
در اين غزل تصوير کودکي را مي بينيم که با در بر كردن تن پوش نو در ميان همسالان خود ظاهر مي شود تا ببيند که ياران براي عيد چه به تن کرده اند؛ ليک بازگشته و غمناک با مادر خويش لب به سخن مي گشايد که همسالانش جامه نو که نداشتند هيچ، برهنه نيز بوده اند و کام او از اين واقعه تلخ است. از مادر مي خواهد که يا جامه ها را برکند يا براي همسالان وي نيز جامهي نو بخرد. رويکرد اجتماعي اين غزل و طرح درد اجتماع و استضعاف يک قشر در جامعه به سبب کاخ نشيني اقشار ديگر دست مايهي شکل گيري اين شعر است که عواطف مادرانه در پاسخ گويي به فرزند در ابيات پاياني آن مشهود است.
يا مرا عريان، چو عريانان بساز/ يا لباسي هم پي آنان بساز!
اين سخن گفت و در آغوشم فتاد / کاکلش آشفت و بر دوشم فتاد
اشک من با اشک او آميخت نرم / بوسه هايم بر لبانش ريخت گرم
گفتمش:” آنان که مال اندوختند / از تو کاش اين نکته مي آموختند
(مجموعهي اشعار، مرمر، جامهي عيد، صفحهي 356)
و در چند بيت بعد که به توصيف کاخ نشينان اختصاص دارد زبان به دعاي فرزند مي گشايد و روي او را به باغ گل و نسرين در خرمي و طراوت و بويايي مانند مي كند :
شاد زي، اي کودک شيرين من / اي رخت باغ گل و نسرين من
از خدا خواهم برومندت کند / سر بلند و آبرو مندت کند
سپس وي را انذار مي دهد كه:
ليک چون سر سبز، شمشادت شود / خود مبادا نرمي از يادت شود
گر ترازوي فلک سر پنجه داد / کس ز نيرويت مبادا رنجه باد
باتشبيه قامت فرزند به شمشاد از او مي خواهد که در بزرگ سالي و برومندي شکوايهي امروز را به دست فراموشي نسپرد و با مصراع ” گر ترازوي فلک سرپنجه داد ” که کنايه است از دستِ قدرت، تأكيد مي كند تا در بزرگسالي و توان مندي كسي را رنجه نکند.

* فوق العاده
در اين شعر مادري به تصوير کشيده شده که مادر شدن او فرجام ارتباطي غير عرفي است. مادري که دچار استيصال و سر درگمي در نگه داشتن فرزند يا پنهان داشتن اوست؛ اگر چه عواطف حاکم براين غزل را مي توان در زمرهي مادرانه ها نيز آورد ليک بهتر آن است که به دليل وجود عنواني در رساله به نام روابط غير عرفي و غير اخلافي ذيل همان عنوان بدان پرداخته شود تنها اشاره اي به اين شعر در اين مقال کفايت مي کند.
(مجموعه ي اشعار، جاي پا، فوق العاده، صفحه ي 60)

* نگاه بي گناه
در اين غزل سيمين غمخواري مادرانه زني را براي معشوق به تصوير مي کشد که در يک بيت به بخش مادرانهي آن پرداخته شده.
چون مادر از نوازش ومهرم چه چاره هست / با کودک نگاه چنين، بي گناه تو؟
( مجموعه اشعار، چلچراغ، نگاه بي گناه، صفحه 206 )

* ميراث
سيمين بهبهاني در اين غزل مادري را به تصوير مي کشد که غم از دست دادن دوست روح او را آزرده و از اين آزردگي با کودک خود سخن مي گويد و يا به زعم نگارندهي ” گهواره ي سبز افرا ” ” شعر ” ميراث ” تصوير زني است كه درد خود را پنهان داشته و غم پژمردگي ها را با كودك خود زمزمه مي كند و كينه اش را از اوضاع زمان به كودكش منتقل مي سازد.” 10 و در خلال گفتار خطاب به کودک خودمي گويد:
امروز دمي کنار من بنشين / بر سينه من بنه سر خود را
بازوي ظريف و خرد خود بگشاي / در بر بفشار مادر خود را
اشکش بزدا به نرمي انگشت / با دست ظريف خويش بنوازش
با ديدهي کنجکاو خود، بنگر / بر ديدهي او که داني از رازش
( مجموعه اشعار، جاي پا، ميراث، صفحه 67 )
در اين ابيات آن چه مادر براي آرامش روح خود مي طلبد نوازش فرزند است و نشان از روح عاطفي زن در هنگام مصائب و توسل او به تسلي بخشيدن عزيزان دارد؛ زبان سادهي سيمين در اين ابيات و در عين حال تصويري که از خواندن آن ها در ذهن خواننده نقش مي بندد حائز اهميت و جالب توجه است. سيمين در پايان اين غزل غم جبران ناپذير از دست دادن دوست را همچون ميراثي پنداشته که به فرزند خويش خواهد سپرد و از او خواسته است تا اين ميراث را نگه دارد.
در نگاهي به شعر ” من زاده ام ايشان را ” مي بينيم که سيمين خود را به جاي مادر جانبازاني قرار مي دهد که بر روي چرخ هاي خود در يک نمايشگاه شاد و خرم و بي اين که از فقدان پا اندوهگين باشند در حرکت اند. وي با جسارتي خاص حس مادر بودن خود را اين گونه به مخاطب خويش منتقل مي کند:

* من زاده ام ايشان را
من زاده ام ايشان را در خاطرم مي بالد / روياي نوزادي شان لبخند رويايي شان
در چشم من مي جنبد گهوارهي خردي شان / درگوش من مي پيچد آهنگ لالايي شان
( مجموعه اشعار، يک دريچه آزادي، من زاده ام ايشان را ، صفحه 879 )
و در ميانهي شعر، لالايي را قرار مي دهد تا تصوير مورد نظر خود را ملموس تر کند. اين همان تسري حس مادرانه نسبت به ديگران است که از درون يک زن مي جوشد و بي دريغ به دامان فرزندان آدم ميريزد؛ انت هاي اين غزل اوج مهر مادري، توأم با تاثر زني را از ديدن فرزندان وطن بيان مي کند:
مي رفتم و مي خواندم لالايي و شعرم را / بيگانگان با سودا من مانده سودايي شان
مي رفتم و آوازم با هق هقي از بغضي / صد بوسه مي زد از پي بر پاي بي پايي شان…

* اندوه
غزل ” اندوه ” اعتراض دختري است به مادر خود، که چرا رخت و لباس مناسب براي او مهيا نکرده که در مهماني همسالان مورد تمسخر و ملامت ياران قرار نگيرد. پس از شکايت دختر پاسخ مادر اين است:
به او گفتم كه اي فرزند من كاش؛ / ترا ديوانه اي مادر نمي شد
نمي بودي اگر دردانهي من / ز اشک شرم، چشمت تر نمي شد
( مجموعه اشعار، مرمر، اندوه، صفحه 371 )
و پس از اين احوال مادري آشفته را نشان مي دهد که در انديشه سر گرداني خويش است آن گونه که مجال انديشيدن به فرزند را ندارد. سراسر اين غزل ساده و روان سروده شد و نشانهي بيان خاصي مگر تشبيه و توصيف در آن ديده نمي شود.
سيمين بهبهاني در شعر ” کودک روانه از پي بود ” يکي ديگر از تصاوير معضلات اجتماعي را ترسيم مي کند. تصوير زني که بضاعت مالي براي بر آوردن نياز فرزند را ندارد و بدين سبب فرزند مرتکب بزه مي شود.

* کودک روانه از پي بود
كودك روانه از پي بود نق نق كنان كه ” من پسته” / ” پول از كجا بيارم من؟” زن ناله كرد آهسته
كودك دويد در دكــّان پايي فشرد و عرّي زد / گوشش گرفت دكاندار: ” كو صاحبت، زبان بسته!”
مادر كشيد دستش را: ” ديدي كه آبرومان رفت؟” / كودك سري تكان مي داد دانسته يا ندانسته
“يك سير پسته صد تومان! نوشابه ، بستني…سرسام!” / انديشه كرد زن با خود از رنج زندگي خسته:
“ديروز گردوي تازه ديده ست و چشم پوشيدست / هر روز چشم پوشي هاش با روز پيش پيوسته”
كودك روانه از پي بود زن سوي او نگاه افكند / با ديده يي كه خشمش را باران اشك ها شسته
ناگاه جيب كودك را پر ديد-“واي!دزديدي؟” / كودك چو پسته مي خندد با يك دهان پُر از پسته
(مجموعه اشعار، يك دريچه آزادي، شعر كودك روانه از پي بود، صفحه 888 )
و اين گونه استيصال مادري را مي بينيم که در مقابل بزه فرزند مبهوت مي شود. در تمام غزل لغات و عبارات معناي حقيقي خود را دارند گويي شاعر براي بيان اين حقيقت تلخ نيازي نمي بيند تا اين زشت رويي اجتماعي را به آب و رنگ لفاظي بيارايد لذا با دو تشبيه روان در دو مصراع:
با ديده يي كه خشمش را باران اشك ها شسته
اشک را به باران تشبيه مي کند و نيز:
كودك چو پسته مي خندد با يك دهان پُر از پسته
خندهي کودک را تشبيه به خندهي پسته مي کند. و يک حقيقت تلخ اجتماعي را بي تکلف با واژه هايي روان و ساده و محاوره اي در مقابل ديدگان مخاطب به تصوير مي کشد. وجود کلماتي چون:” نق نق کنان، عرّي زد، کو صاحبت، زبان بسته، يک سير ( معيار سنجش ) صد تومان، سرسام، جيب، دزدي ” نشانه هاي يک محاورهي صريح و عاميانه در شعر است.
سيمين ذيل عنوان غزل ” صبر کن ماه دگر…” نگاشته است ” ترانه اي تازه براي داستاني نه تازه ” و اين داستان که تازه نيست داستان فقر و استضعاف است. تصوير زناني که سرپرست خانواده اند، کار مي کنند و کارمزد خويش را صرف بقاي زندگي خود و فرزندان مي کنند.
سيمين گويا در بيان مسائل اجتماعي جز استفادهي ساده و روان از تشبيه از ديگر عناصر بياني استفاده نکرده است چندان که در اين ابيات:
کودکم آمد به چشمم خيره ماند- / آن دو چشم چون دو الماس سياه-
شعله هاي سينه سوز آرزو / سر کشيد از آن نگاه بي گناه:
( مجموعه اشعار، چلچراغ، صبر کن ماه دگر، صفحه 273 )
که چشمان کودک را به دو الماس سياه مانند کرده است و آرزو هاي او را شعله هاي سينه سوز؛ نشانهي بياني ديگري در اين غزل نمي بينم حتي در ادامه اين شعر زبان شاعر ساده و بي تکلف است و اندوه مادري شرمگين را تصوير کرده است که در مقابل اظهارات فرزند پاسخي جز دعوت او به صبر ندارد.

* آغوش رنج ها
در شعر ” آغوش رنج ها ” زني ترسيم و توصيف شده است که زندگي بر او گران آمده و لب به شکايت گشوده است اما احساس مادري و وظايفي که اين حس بر عهده زنان مي نهد مانع از اين مي شود که زندگي بي اميد و آرزو و آينده را رها کند و حاضر نيست تا تعهد مادري خويش را بر دوش شخص ديگري بيفکند زن در ميان انديشيدن به زندگي غم بار خويش مي گويد:
كودكانم – ميان خاطره ها-
پيش آيند و در برم گيرند
( مجموعه اشعار، جاي پا، آغوش رنج ها، صفحه 73 )
و پس از مهرورزي کودکان با وي و اظهار علاقه و الفت آنان مادر اگر چه خسته از غم ايام اما با کلامي دلجويانه و مهربان مي گويد:
كودكان عزيز و دلبندم! / زندگاني مراست بار گران
ليك با منّتش به دوش كشم / كه نيفتد به شانه ي دگران
اگر چه اين غزل را مي توانستيم ذيل عنوان شکوايه ها که در پي خواهد آمد نيز بياوريم ولي بيان آن را در مادرانه ها مناسب تر يافتيم.
و اما مادرانه ها در اشعار شفيعي کدکني نيز ديده مي شود در مطالعاتي که صورت گرفت در شعر ” زن نشابور ” و ” دخترم در آينه ” از سرشک رنگ و بوي احساس مادري وجود دارد ابتدا ” زن نشابور ” را مرور مي کنيم.
مي توان در خشكسالي ها
گِردِ خرمن
خوشه چينش ديد
مي توان با كودكي بر پشت
در درو زاران و آن گرماي گرم ِ نيمه مرداد
داغ و
سوزان و
عرق ريزان جبينش ديد
مي توان با چادري فرسوده و تاريك
نوحه خوان
بر گورها
زار و جزينش ديد
مي توان در حملهي غُز يا تتار و ترك
در ستيز دشمنان بر پشت زينش ديد
مي توان در آن سفال آبي ساده
چنگ بركف
نغمه گو
چون رامتينش ديد
نغمه ي خويش
از حصار مسجد نور
ار بر آرد
هر مخالف را كند مغلوب بيدادش
تا توان در حلقه شادي نگينش ديد
اين زن گُرد نيشابوري ست
مي تواني آن چنان يا اين چنينش ديد
مي تواني بيش ازينش ديد
(هزاره دوم آهوي كوهي، مرثيه سرو كاشمر، شعر زن نيشابور، صفحه 73)
سرشک مجموعه صفات زنانه را در اين اثر گرد آورده است زني پر تلاش که در اين تصوير سازي، خوشه چين خرمن است در حالي که کودکي بر پشت دارد يا زني محزون و داغديده.
اين گونه است که به تصوير زن اعتلا مي بخشد و از وجود او تجليل مي کند. گرچه توصيف سرشک از زن در اين شعر به طور اختصاصي زن اهل نشابور است؛ لکن تصوير بدست داده شده را مي توان به تمام زنان اين سرزمين تعميم داد. اين شعر سرشک را مي توان ذيل ديگر عناوين تقسيم بندي شدهي رساله هم آورد. لذا ذکر آن ذيل عنوان مادرانه ها شايسته تر است، چه اين که تعهد مادري است، که زن را در کنار پرستاري از فرزند و در حالي که او را بر پشت دارد، در مزارع همدوش و هماهنگ با مردان به تلاش وا مي دارد؛ وي را در هنگام نياز به وادي گـُردي و پهلواني نيز مي کشاند. و باز همين زن در نقش رامشگر لحظات زندگي را مسرّت بخش و نشاط آور مي تواند کرد. تمام خصوصيات انساني موجود در بطن و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره ضرب المثل Next Entries پایان نامه رایگان درباره "، يار، ولي، را...