پایان نامه رایگان با موضوع کنش ارتباطی، نظم اجتماعی، روان شناختی، اصول اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعی از شخصیت افراد در روند دستیابی به توافق با دیگران حمایت می کند . هرکس باید بر سر معیار هایی با دیگران به توافق برسد، زیرا چنین راه حلی منافع واقعی عموم را در پی خواهد داشت (بکر ، 1378 ) .
جهان شمولی یا عام گرایی1، مفهومی است که هابرماس در دیدگاه های خود درباره اخلاق، گفتمان آن را مطرح ساخته و آن را یکی از قواعد اساسی مباحثه2 می داند (هابرماس،1990) . در واقع، نقطه اشتراک هابرماس با کانت در همین مفهوم است. اما تفاوت این دو با یکدیگر بر سر آن است که برخورد کانت با سوالات و مسائل اخلاقی، از نوع حدیث نفس است، درحالی که نحوه برخورد هابرماس، دیالوگی یا گفتمانی است. این بدان معناست که از نظر کانت، هر فردی باید بتواند هنجارهای بنیادین خودش را توجیه کند؛ اما هابرماس این کار را اشتباه می داند و معتقد است اینکه هر فرد جداگانه برای خود بیندیشد، کافی نیست و اصل مهم، فرآیند واقعی مباحثه است که می تواند به شرکت کنندگان چنین شناختی بدهد که آنها در مچموع نسبت به چیزی متقاعد و مجاب شده اند( لسناف، 1378).
در واقع، هابرماس مانند کلبرگ، مراحل رشد اخلاقی را به شیوه ای تکوینی می نگرد . کلبرگ معتقد بود که در مراحل اولیه رشد اخلاقی ، فرد به خاطر ترس از تنبیه و مجازات ، کارهای اخلاقی را انجام می داد و نوعی خود مداری و خود خواهی وجود داشت. به تدریج و طی مراحلی ، اخلاق مبتنی بر اهداف فرد گرایانه و ابزاری، جای خود را به سازگاری و هما هنگی با نظم اجتماعی داد و رفتار افراد بر اساس انتظارات دیگران تنظیم شد و در این مرحله بود که افراد برای رسیدن به درک مشترک، تلاش می کردند و بدین ترتیب ، زمینه رسیدن به توافق برای آنان میسر می گردید، تا اینکه در مرحله نهایی بر اثر توافق های صورت گرفته بین افراد، اصول اخلاقی عام شکل گرفتند. در این حالت، چون هنجارهای اخلاقی را خود اشخاص در توافق با یکدیگر تدوین کرده بودند، بنابراین مانند مرحله اول، احساس فشار بیرونی نداشتند . این ویژگی مربوط به مرحله پس از عرف است که از نظر کلبرگ مهمترین مرحله است . هابرماس نیز با اثر پذیری از کلبرگ، در کتاب کنش ارتباطی از انواع اخلاقیات (جادویی ، قانون ، اعتقادی و مسئولیت ) نام می برد
جدول(2-1)انواع اخلاقیات
مراحل آگاهی اخلاقی
مفاهیم اجتماعی – معرفتی پایه ای
اخلاقیات
قانون
پیش از عرف
انتظارات اخلاقی بخشی نگر
اخلاقیات جادویی
قانون وحی
عرفی
هنجار
اخلاقیات قانون
قانون سنتی
پس از عرف
اصول
اخلاقیات اعتقادی و مسئولیتی
قانون صوری
برگرفته از هابرماس،1384، ص 223)
او در این اثر، به رابطه اخلاق و قانون اشاره می کند. به عقیده وی، اخلاق و قانون به طور خاص وسیله ای برای مهار منازعات هستند تا پایه های کنش ارتباطی و همراه با آن، پیوستگی جهان زندگی از هم متلاشی نشوند. زمانی که حصول تفاهم میسر نشود و هماهنگی کنش در حوزۀ اخلاق صورت نپذیرد، باید به این دو (اخلاق و قاتون) رجوع کرد (هابرماس، 1384 ).
هابرماس معتقد است که در اولین مرحله آگاهی اخلاقی (مرحله پیش از عرف)، اخلاقیات و قانون از یکدیگر جدا نبوده اند و در مرحله عرفی و پس از عرف است از یکدیگر جدا می شوند . در این حالت اخلاق در حدی نهاد زدایی شده است که تنها به نظام شخصیتی به عنوان یک نظم درونی اتکاء دارد و قانون به عنوان یک نیروی بیرونی است، که از بیرون اعمال می شود و پشتوانه این نیروی بیرونی، ضمانت اجرایی دولتی است. به عقیده وی سطوح عالی همبستگی، در تحول اجتماعی استقرار حاکم نمی شود، مگر آنکه نهاد های قانونی به گونه ای رشد کنند که در آن آگاهی اخلاقی در سطوح عرفی و پس از عرف تبلور پیدا کند (همان منبع ) . به نظر می رسد مقصود هابرماس، توجه به قوانینی است که ریشه اخلاقی دارند و هنجارهای اخلاقی نیز در اثر توافق های افراد در شرایط مباحثه و گفتگو، به وجود می آیند .
نظریه های روان شناختی اخلاق:
دو جنبه منحصر به فرد جهت گيري شناخت اجتماعي /يادگيري اجتماعي، شامل مفهوم سازي شخصيت1 و مفهوم سازي رشد2 است . شخصيت در قالب دارا بودن منابع منطقي و غير منطقي تعريف شده است و شخص بايد بين اينها تعادل ايجاد كند . منابع سه گانه منطقي عبارتند از : ارزش ها ، ملاحظات محتاطانه3 و تكنيك هاي حمايتي خود4 . منبع غير منطقي نیز عبارت است از هيجان هاي قوي همچون شرم ، همدردي ، احساس گناه، ترس، هوس و … . ملاحظات محتاطانه، شامل تامل در پيامدهاي اعمال ويژه است (به عنوان مثال؛ دريافت نمره ضعيف در يك امتحان ) و تكنيك هاي حمايتي خود، شامل تعادل بين اختلاف هاي موجود میان ارزش ها و ملاحظات محتاطانه است (مندرا ، 1991 و 1990). براي مثال شخص ممكن است ملاحظه محتاطانه داشته باشد مبني برا ينكه براي امتحان مطالعه نكرده است و احتمالاً پيامد نمره شكست را دريافت می كند. شخص ممكن است بخواهد از طريق تقلب، از پيامد منفي اين امتحان جلوگيري كند؛ اما با وجود اين، همچنان به ارزش انصاف ، عدالت و درستكاري اعتقاد داشته باشد. از اين رو، يك تكنيك خود حمايتي نياز است تا بين اختلاف موجود، یعنی تغييرات ايجاد شده در ارزش ها (متوسل شدن فرد به تقلب ) يا پذيرش پيامدهاي منفي دريافت نمره شكست، تعادل ايجاد كند.
با برگشت به فرايند رشدي، متوجه مي شويم كه در جهت گيري يادگيري اجتماعي / شناخت اجتماعي ، استدلال اخلاقي در قالب انباشتگي تدريجي و روزمره، مفهوم سازي شده است و ادراك و فراخناي زندگي با روندهاي رشدي مستمر و آرام، صورت مي گيرد. با وجود اين، بر دو دهة اوّل زندگي تاكيد شده است و باور بر اين است كه اين دو دهه روي رشد اخلاقي تأثير دارند و رشد بعدي بر اساس اين دو دهه استوار شده است (راتر1 ،1982 ، ايزنبرگ2 ، فابيز3 ،1988). اين مفهوم سازي در قالب تدريجي و استمرار در فراخناي زندگي منحصر به فرد بوده، از مفهوم سازي مرحله اي جهت گيري ساختارگرايي شناختي متمايز است. مفهوم سازي جهت گيري ساختارگرايي شناختي، در برگيرنده روندهاي رشدي سريع4 يا مراحل رشدي است. پيشرفت مرحله ای در نظريه هاي ساختاري- شناختي، شامل تاييد برابري و رهايي از خود مركزي5 است . پيشرفت مرحله اي همچنين مي تواند به عنوان همنوايي با رفتارها/تفكرات تجويز شده مطرح شود،كه به وسیله نظريه پرداز در طول مرحله ی ويژه ی رشد، طرح مي شود (توماس 6،1988). دو تن از نظريه پردازان مرحله اي ساختارگرايي شناختي عبارتند از : پياژه و كلبرگ. پياژه اخلاق را در قالب سيستم اكتساب قوانين متفاوت فرض كرده ، بر آن است كه اين فرايند شبيه به چیزی است که فرد وقتی به این نتيجه مي رسد كه دست به انجام يك بازي جديد مي زند . پايه اكتساب قوانين اخلاقي، بر اساس توانايي هاي شناختي نهاده شده و پياژه آن را در قالب مراحل رشدي طبقه بندي كرده است. اولين مرحله ، مرحلة حسي – حركتي است ،كه از تولد تا 2 سالگي طول مي كشد و پيشرفت موفقيت آميز در اين مرحله، شامل بازنمايي ذهني اشياست. مرحلة دوم ، مرحله تفكر پيش عملياتي است كه بين 7-2 سالگي طول مي كشد و پيشرفت موفقيت در اين مرحله، شامل انتقال از حل مساله مبتني بر ادراك به حل مساله مبتني بر منطق است. مرحلة سوّم ، مرحله عمليات عيني است كه فاصله سني 11-7 سالگي را شامل مي شود و انتقال موفقيت آميز از اين مرحله ، دستيابي به مفهوم بقا همچون حجم ، وزن … است. مرحلة چهارم و نهايي، شامل دورة عمليات صوري است و فاصلة سني 15-11 سالگي را در برمی گیرد و پيشرفت موفقيت آميز در اين مرحله حاوی دستيابي به استدلال انتزاعي و تفكر نمادين است . پياژه بر این باور است كه افراد توانايي هاي شناختي خود را براي مقابله با محيط به كار مي گيرند و در نتيجه، اخلاق اكتساب مي شود. بنابراين ،توانايي هاي شناختي نقشی، كليدي در رشد اخلاقي ايفا مي كنند (پياژه ، 1965 ، پياژه و اینهلدر1، 1969، ). پياژه همچنين چهار مرحله ويژه براي رشد اخلاقي مطرح كرد كه همزمان با مراحل رشد شناختي حاصل می شود . اولين مرحله ، مرحله اخلاق ديگر پيرو2 است كه از 4 سالگي تا 7 سالگي طول کشیده ، از طريق ويژگيهایي همچون مطيع بودن در برابر منبع قدرت و سيستم قانوني، انعطاف ناپذير توصيف مي شود. مرحلة دوّم مرحله گذرا3 است كه از نظر زماني 10-7 سالگي را شامل مي شود و درآن ،ويژگيهاي مرحلة اوّل و سوّم آشكار مي گردد. مرحله سوم و مرحله نهايي، اخلاق خود پيروي 4 است كه از ده سالگي شروع مي شود و فرد در برابر سيستم قانوني، انعطاف پذير است (پياژه، 1965).
نظريه كلبرگ، به رشد اخلاقي پياژه شبيه است . او يك مدل 6 مرحله اي را مطرح كرده است. مرحله اوّل كلبرگ، شبيه مرحله اول پياژه است ،كه شامل پذيرش بدون سوال منابع اقتدار مي باشد . در مرحله دوم (اخلاق فردگرايي و ابزارگونه)فرد در تلاش است تا پاداش را به حداکثر برساند و نتایج منفی (تنبیه) را به حداقل. مرحله سوم، اخلاق هنجاری جمعی5 است كه تعامل با هنجارهاي اجتماعي مشترك است . مرحله چهارم، اخلاق سيستم اجتماعي1است كه پيگيري ابزارهاي عمومي (مكانيسم هاي عمومي ) را شامل می شود .در مرحله پنجم (حقوق انساني و رفاه اجتماعي و اخلاق بهزيستي اجتماعي)، افراد ارزش هاي جهاني و حقوق عمومي را تحريك مي كنند. سرانجام در مرحله ششم (اخلاق جهاني ، اصول اخلاقي) نسخه هاي اخلاقي بسيار مثبتی همچون احترام به شان انسان و زندگي بهتر براي هر انسان ،تجويز مي شود (كلبرگ ،1984).
همچنانكه مي بينيم، نظر پياژه و كلبرگ – هر دو- بر فرايندهاي شناختي دروني تكيه مي كنند . به طور کلی، ويژگي مهم جهت گيري ساختار شناختي اين است كه روي پديدة ذهني2 تاكيد مي كند. براي مثال ، شخصيت در رويكرد ساختارگرايي شناختي به سه بخش تقسيم مي شود: ساختارهاي شناختي ، طرحواره ها و مكانيسم هاي عملياتي. ساختارهاي شناختي، ديدگاه هاي نرم و انعطاف پذیر مرتبط با دنيا هستند. ساختارهاي شناختي، در قالب عدسي هاي رشدي (چارچوب هاي رشد) قابل بررسي و تامل هستند . طرحواره هایا بلوك هاي اطلاعات، قابل ذخيره بوده، جهت ارتباط با دنيا مورد استفاده قرار مي گيرند. براي ارتباط فرد با دنيا ، اطلاعات جديد در اين بلوك ها ذخيره شده و تركيب مي شود و روي رفتار اخلاقي فرد تاثير مي گذارد. سرانجام ، مكانيسم هاي عملي (يا عملياتي) مهارت هايي هستند كه هنگام ارائه شدن اطلاعات جدید، جهت سازگاري و تغيير طرحواره ها مورد استفاده قرار می گیرند (توماس ، 1997).
درسالهای اخیر، حوزه رشد اخلاقي، تمركزخود را از فرايندهاي شناختي و قضاوت تغيير داده است . براي مثال ، نظريه هاي معتبر رشد اخلاقي ، همچون نظريه پياژه و كلبرگ به عنوان ساختارگراهاي اوليه، قضاوت هاي شناختي- منطقي را مطالعه مي كردند ، تا اینکه به موازات زمان، حوزی مطالعه تغيير يافت و تمركز به سمت هيجانها (مثلا همدلي) ، تفاوتهاي فردي ، رفتارهاي پيش اجتماعي (مثلا درخواست كمك ) و تفاوت هاي فرهنگي، تغيير جهت داد (توريل ، 2006). اگر چه جهت فعلي پژوهش به سمت جهت گيري نظري شناختي اجتماعي / يادگيري اجتماعي است ، اما اين تفكر وجود دارد كه پيشرفت در اين حوزه از طريق ايجاد پل بين جهت گيري ساختارگرايي شناختي و شناخت اجتماعي، حاصل مي شود.
آزمون قضاوت اخلاقي (لیند ، 2006، 2005 ) برای ايجاد پل ارتباطی بين نظريه و اندازه گيري در حوزه رشد اخلاقي طراحي شده است. ، جورج ليند استاد روان شناسي در آلمان ، در ميانه دهة هفتاد سالگي خود، نظريه دو بعدي3 را مطرح كرد كه بر اساس آن، رشد اخلاقي از دو اصل (يعني نگرش ها / ارزش هاي اخلاقي ) و كاربرد اين اصول (يعني توانايي هاي/ظرفيت هاي شناختي) تركيب يافته است. هنوز ، تحقيقات مربوط به رشد، صرفا نگرش هاي اخلاقي مطابق با نظر ليند را مي سنجد. از اين رو ، ليند ، درصدد بود ابزاري را توسعه دهد كه اين مقياس رشد اخلاقي را بسنجند. علاوه بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع فرد گرایی، اخلاق اجتماعی، تقسیم کار، جامعه شناختی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع ساختار قدرت، قضاوت اخلاقی، تعاملات اجتماعی، تعاملات خانوادگی