پایان نامه رایگان با موضوع ولايت، پيامبر(ص)، علي(ع)، كرد

دانلود پایان نامه ارشد

بوده كه مبادا پيش از ابلاغ آن، مرگش فرا رسد( و فرصت تبليغ آن را پيدا نكند ) و رسالتش ناتمام بماند.
بر اساس نقل مسلم215 بعد از اين نگراني و اهتمام، غير از ولايت امير مؤمنان و ولايت عترت پاكش، چيز ديگري را ابلاغ نكرد. و آيا اين امر مهمّي كه منطبق بر اين ولايت است، غير از معني امامتي است كه در بسياري از صحاح بدان تصريح شده است؟! آيا صاحب اين ولايت نسبت به مردم سزاوارتر از خودشان نيست؟!
قرينۀ ششم : كلام پيامبر(ص) پس از بيان ولايت علي(ع) : «هنئوني هنئوني أن الله تعالي خصني بالنبوه و خصّ أهل بيتي بالامامه»216[ به من تبريك بگوييد، به من تبريك بگوييد؛ زيرا خداي تعالي مرا به پيامبري و اهل بيتم را به امامت برگزيد].
اين عبارت به روشني بيانگر اين است كه امامت مختصّ اهل بيت است، و در رأس آنان اميرمؤمنان(ع) قرار دارد كه در آن لحظه، او مورد نظر بود. و نيز خود تهنيت و بيعت و برگزاري محفلي كه تا سه روز ادامه داشت217 با غير خلافت و ولايت سازگاري ندارد؛‌و به همين دليل است كه شيخان- يعني ابوبكر و عمر – وقتي كه با اميرمؤمنان(ع) ملاقات كردند، به او تبريك گفتند. و اين، بيانگر معناي واژه «‌مولي » در كلام پيامبر(ص) است ؛ پس آن كه آراسته به صفت مولي است‌، كسي است كه نسبت به مردم سزاوارتر از خودشان مي باشد.
قرينۀ هفتم : كلام پيامبر(ص) پس از بيان ولايت‌: «فليبلغ الشاهد الغائب » [ بايد حاضران به غايبان برسانند].218
آيا براي شما باوركردني است كه پيامبر خدا(ص) امري را از قبيل موالات و محبّت و ياري كه ميان مسلمانان رواج دارد و براي همه آنان به وسيله كتاب و سنت روشن مي باشد، اين چنين براي ابلاغ آن به غايبان تأكيد كند و اين مقدار اهتمام ورزد، و به بيان آن حرص وعلاقه از خود نشان دهد؟ گمان نمي كنم سست رأيي، شما را به اين راه بكشاند و چنين مطلبي را به شما تحميل كند؛ زيرا شما بي شكّ خواهيدگفت : حتماً پيامبر خدا(ص) مسألۀ مهمّي را در نظر داشته داست كه تا آن لحظه، زمينه را براي ابلاغ آن فراهم نمي ديده، وافرادي كه در آن اجتماع حضور نداشتند از آن آگاه نبوده اند، و اين مسألۀ مهمّ، جز امامت نخواهد بود كه با آن، دين كامل، نعمت تمام، و خشنودي پروردگار فراهم مي شود. و حاضران در آن اجتماع نيز از كلام پيامبر(ص) غير از اين برداشت نكردند. و از پيامبر(ص) در آن اجتماع، كلام ديگري نيز نرسيده است تا بگويم حضرت به تبليغ آن فرمان داده است. و اين امر مهمّ جز با معني «أولي » از معاني واژه «مولي »، مطابقت و مناسبت ندارد.
قرينۀ هشتم‌: سخن پيامبر(ص) پس از بيان ولايت بر اساس روايت ابو سعيد خدري و جابر 219: «الله أكبر علي إكمال الدين، و إتمام النعمه، و رضا الرّب برسالتي، و الولايه لعلي بعدي»[ الله اكبر بر كامل شدن دين، و تمام شدن نعمت، و خشنودي پروردگار به رسالت من و ولايت علي پس از من ]. و در لفظ وهب220 آمده است :‌«إنه وليكم بعدي »[ همانا او وليّ شماست پس از من ]. و در لفظ علي(ع) [ به نقل از پيامبر(ص) ] كه پيش از اين گذشت 221 آمده است :‌«‌ولي كل مؤمن بعدي »[ پس از من وليّ همه مؤمنان است ].
و نيز ترمذي و احمد وحاکم و نسائی و ابن ابی شیبه و طبری و بسیاری دیگر از حفاظ با سند صحیح این سخن را از پيامبر(ص) نقل کرده اند 222: «إن عليا مني و أنا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي» [همانا علي از من و من از اويم و او ولي هر مؤمني پس از من است]. و در نقل ديگر آمده است : «هو وليّكم بعدي » [او وليّ شما پس از من است].
و ابو نعيم در «حلية الأولياء»223 و ديگران224، با سند صحيح نقل كرده اند كه پيامبر فرمودند : «من سره أن يحيي حياتي، و يموت مماتي، و يسكن جنة عدن غرسها ربّي، فليوال عليا من بعدي، و ليقتد بالأئمة من بعدي ؛ فانهم عترتي خلقوا من طينتي….»
[هر كس دوست دارد كه همچون من زندگي كند و همچون من از دنيا برود، و در بهشت جاويدان كه پروردگارم با دست خود كاشته است، ساكن شود، پس از من علي را دوست داشته به امامان بعد از او اقتدا كند ؛ زيرا آنان عترت من هستند و از طينت من آفريده شده اند ] .
به راستي كه اين تعبيرها به ما آگاهي مي بخشند كه ولايت ثابت براي اميرمؤمنان(ع) مترتب بر نبوت پيامبر اسلام(ص) است، و با مقام صاحب رسالت – با حفظ تفاوت مرتبه ميان آن دو بزرگوار، از جهت اوّليّت و اولوّيت – مساوي است، چه از واژه «بعدي » بعديّت از جهت زمان اراده شده باشد و چه رتبه ؛ از اين رو ممكن نيست كه در اين صورت از واژه «مولي» معنايي غير از اولويّت داشتن بر همه شئون مردم اراده شود ؛ زيرا در صورت اراده معناي ياري و محبّت از واژه «مولي»، با اين قيد [ «بعدي» ] معناي حديث تغيير كرده و به جاي آن كه از افتخارات علي(ع) شمرده شود، از عيوب شمرده خواهد شد. [ زيرا معناي حديث اين مي شود كه بعد از من به وي محبّت كرده و ياري اش كنيد، نه در حال حيات من ] .
قرينۀ نهم : سخن پيامبر(ص) پس از ابلاغ ولايت : «أللهم أنت شهيد عليهم أني قد بلّغت و نصحت » [ خدايا! خود گواه بر آنان هستي كه من دستورات را ابلاغ كرده سفارش خود را نمودم ] . و شاهد گرفتن خدا بر امّت براي تبليغ و نصيحت اقتضا مي كند كه امري را كه آن روز ابلاغ فرموده، مسأله تازه‌اي باشد كه قبلاً ابلاغ نكرده است. علاوه بر آن، ساير معاني مولي از قبيل ياري و محبّت كه در ميان مسلمانان عموميّت دارد، هيچ نيازي براي شاهد گرفتن بر آن در خصوص علي(ع) قابل تصوّر نيست، مگر شاهد گرفتن بر آن در خصوص علي(ع) به همان صورتي باشد كه ما بيان كرديم.
قرينۀ دهم : سخن پيامبر(ص) اينست 225 : «إن الله أرسلني برسالة ضاق بها صدري، و ظننت أنّ الناس مكذبي، فأوعدني لابلغها أو لیعذبنی » [ به راستي كه خداوند مرا به رسالتي مأمور ساخت كه سينه ام از آن تنگ شده بود( و بر آن سنگيني مي كرد ) ، و گمان مي كردم( يا مي دانستم ) كه مردم مرا تكذيب خواهند كرد و خداوند مرا ترساند كه يا آن را ابلاغ كنم، يا مرا عذاب خواهد كرد ] .
و با اين لفظ نيز وارد شده است 226:«إن الله بعثني برسالة، فضقت بها ذرعاً227، و عرفت أن الناس مكذبي، فوعدني لابلغن، أو ليعذبني » [ خداوند مرا به پيغامي مبعوث ساخت، كه به خاطر آن دستم بسته شد( سينه ام تنگ شد و راههاي چاره را بسته ديدم ) وفهميدم كه مردم مرا تكذيب خواهند كرد، پس خداوند مرا ترساند كه يا ابلاغ كنم، و يا عذاب خواهد كرد ] .
و با اين لفظ نیز وارد شده 228: «إني راجعت ربّي خشيه طعن أهل النفاق و مكذبيهم فأوعدني لابلغها أو ليعذبني » [ همانا من به پروردگارم مراجعه كردم از ترس آن كه مورد طعن و تكذيب اهل نفاق واقع شوم ؛ پس خداوند مرا ترساند كه يا آن را تبليغ كرده به مردم برسانم و يا عذاب خواهد كرد ] .
اين عبارات همگي نشان دهنده يك خبر بزرگ است كه پيامبر خدا(ص) در اعلام آن، از خيانت و تكذيب منافقان مي ترسيده و ترس اين را داشته كه بگويند‌: طرفدار عمو زاده اش است. و اين دلالت مي كند بر اين كه اين مقام مختص اميرمؤمنان بوده و از قبيل محبّت و ياري نيست كه همه مسلمانان با علي(ع) در آن شريك باشند، و اين جز «أولي به امر بودن » و معاني هم دست آن نيست.
قرينۀ يازدهم : واژه «نصب‌» ؛ در بسياري از روايات، از جايگاه روز غدير به «نصب » تعبير شده است ؛ به عنوان نمونه از عمر بن خطاب رسيده است229 : «نصب رسول الله عليا علما » [ پيامبر خدا، علي را به عنوان نشانه و راهنما منصوب كرد ] .
و از علي(ع) نقل شده است : «امر الله نبيه أن ينصبي للناس …»230 [ خداوند به پيامبرش فرمان داد كه مرا براي رهبري مردم منصوب كند ] .
و نيز از امام حسين(ع) نقل شده است : «أتعلمون أن رسول الله نصبه يوم غدير خم ؟!»231[ ايا مي دانيد كه پيامبر روز غدير خم او را به امامت و رهبري منصوب كرد ؟! ] .
اين جملات ما را از اعطاي مقامي در آن روز، آگاه مي سازد كه پيش از آن كسي با اين مقام او آشنايي نداشته است، و اين غير از مقام محبّت و ياري بودن كه براي همه مسلمانان شناخته شده و آشنا مي باشد و تك تك آنان از آن برخوردار بوده اند. به علاوه، اين واژه [ نصب ] قاعدتا در مورد اعطاي حكومت و واگذاري ولايت به كار مي رود، مثلاً مي گويند : سلطان فلان شخص را به ولايت فلان منطقه منصوب كرد، ولي درباره رعيت يا محب يا محبوب يا ياور يا ياري شده كه هم سطح ديگر افراد جامعه بوده و تحت سيطره سلطان مي باشند، به كار نمي رود و نمي گويند آن ها را منصوب كرد.
افزون بر آن، واژه نصب در روايات زيادي، همراه با لفظ ولايت آمده است، و يا پس از آن واژه «للناس » [ منصوب بر مردم ] يا «للامه » [ منصوب بر امت اسلامي ] آمده است.
از مطالب ياد شده نتيجه مي گيريم : مقام اعطايي به علي(ع) مقام حكومت مطلقه بر تمامي امت اسلامي است، واين همان معناي امامت ملازم با ولايت است كه مدعاي ما در معناي «مولي » مي باشد.
قرينه دوازدهم : سخن ابن عباس است كه پس از ذكر حديث گفته است 232 :
«فوجبت و الله ! في رقاب القوم »، و در عبارتي ديگر «في أعناق القوم » [ به خدا سوگند ! ولايت تو بر گردن مردم واجب شد ] . و اين نشان دهنده امر جديدي است غير از آنچه كه پيش از آن مسلمانان مي شناخته اند و براي تك تك آنها ثابت بوده است. تأكيد آن با قسم، خطير بودن آن را مي رساند و نشان مي دهد كه هم وزن رسالت است ؛ چون برگردن همه واجب شده است و أحدي در آن با او برابر نيست، و اين جز خلافت نمي تواند باشد كه حضرت را از ميان افراد جامعه ممتاز مي سازد، و اين از معني أولويّت جدا نيست.
قرينه سيزدهم : سخني است كه شيخ الاسلام حمويني در «فرائد السمطين » 233از ابو هريره نقل كرده است‌:
«هنگامي كه پيامبر خدا(ص) از حجه الوداع بازگشت آيه 🙁 يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك ) [ اي پيامبر ! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، را كاملاً( به مردم ) برسان ] نازل شد، و وقتي كه آيه 🙁 و الله يعصمك من الناس ) [ خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم، نگاه مي دارد ] را شنيد، دلش آرام گرفت».
و پس از يادآوري حديث مي گويد‌: و اين، اخرين فريضه اي بود كه خدا بربندگانش واجب كرد، و هنگامي كه پيامبر خدا(ص) آن را ابلاغ كرد‌، آيه 🙁 اليوم اكملت لكم دينكم ….) [ امروز، دين شما را كامل كردم…. ] نازل شد ».
حا ل اين جمله نيز مي رساندكه پيامبر خدا(ص) در اين پيامش فريضه اي را آشكار مي ساخت كه سابقا آن را ابلاغ نكرده بود، و اين نمي تواند مسألۀ محبّت و ياري باشد؛ چون اين دو امر مدت ها پيش از طريق كتاب و سنت، شناخته شده بود.
پس هيچ معنايي جز امامت باقي نمي ماند كه حضرت آن را تا برطرف شدن مشكلات و موانع و آمادگي افكار عمومي براي پذيرش هر وحيي به تأخير انداخت تا مبادا به سبب سنگيني و بزرگيش، نفس هاي سركش از پذيرش آن سركشي كنند، و اين‌، با معني «أولي به شيء» مناسب است.
قرينۀ چهاردهم : در حديث زيد بن أرقم به طرق فراوانش آمده است :234
«داماد زيد بن ارقم از او دربارۀ حديث غدير خم پرسيد، او جواب داد : در ميان شما اهل عراق، مسائل مشكل سازي وجود دارد . من به او گفتم : از طرف من خيالت راحت باشد‌، خطري متوجه شما نيست. در اين هنگام گفت : آري، ما در جحفه بوديم كه پيامبر خدا(ص) بيرون آمد ….».
و از عبد الله بن علاء235 نقل شده است كه وقتي زهري حديث غدير را براي او نقل كرد، عبد الله به او گفت : «اين حديث را در شام نقل مكن ؛ زيرا در آنجا به هر دو گوشت مي شنوي كه به علي دشنام مي دهند »! پس گفت : به خدا از فضايل علي(ع) چيزي مي دانم كه اگر نقل مي كردم هر آينه كشته مي شدم.
اين سخنان نشان مي دهد كه حديث غدير، نزد مردم معنايي داشته است كه نقل كننده آن از گرفتار شدن به مجازاتي كه دشمني با وصي پيامبر – صلوات الله عليه – در عراق و شام آن را به وجود آورده بود، درامان نبوده است‌؛ و به همين دليل است كه زيد بن ارقم از داماد عراقيش، هراس داشته و پرهيز مي كرده است ؛ زيرا او از نفاق و شكاف موجود در ميان عراقي ها در آن روزگار آگاه بوده است ؛ و از اين رو وقتي راز خود را آشكار ساخت و حديث را نقل كرد كه از عدم خيانت و توطئة دامادش مطمئن شد. و با توجه به اين نكته معقول نيست كه واژه «مولي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع مشترک معنوی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نهج البلاغه