پایان نامه رایگان با موضوع وجود خداوند، فلسفه اخلاق، اصالت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

تمام و كمال دريافت مي‌كند.
خداوند پندار منكران معاد كه مي‌پنداشتند انسان همان جسم اوست كه با مرگ متلاشي و ذرات آن در زمين ناپديد مي‌شود نادرست دانسته و مي‌فرمايد: هويت واقعي شما چيز ديگري است كه به وسيله‌ي فرشته مرگ به تمام و كمال دريافت مي‌شود و با متلاشي شدن جسم، نابود نمي‌شود و مستقل از جسم به زندگي خود ادامه مي‌دهد.384
آياتي كه بر حيات برزخي اشاره دارند دلالت بر عالمي پس از مرگ دارند و نيز دلالت بر بقاي روح پس از مرگ دارند. قرآن كريم در اين زمينه مي‌فرمايد:
“وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْياءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ”.385 هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپنداريد، بلكه آنان زندگان اند اما شما در نمي‌يابيد.
علامه‌ي طباطبايي در الميزان مي‌فرمايند: منظور از حيات در اين آيه، حيات حقيقي است نه حيات تقديري و فرضي، و ( ولكن لا تشعرون ) يعني به واسطه‌ي حواس خود نمي‌توانيد اين حيات غير مادي را درك كنيد.386
حيات انسان و به سخن ديگر، انسانيت انسان و اصالت وجودي اش به روح او وابسته است نه جسم وي، زيرا از نظر بدني بسياري از مخلوقات با انسان مشترك و حتي در مرتبه‌ي بدن، از او زيباتر هستند، ولي از شرافت و كرامت وجودي انسان بي‌بهره‌اند.
الهامات فطري به ما مي‌گويد: مرگ پايان زندگي نيست به دو دليل يكي آن‌كه در نهاد همگان كمال مطلق خواهي وجود دارد. ديگر آن‌كه هر چه در نهاد يك نوع وجود داشته باشد، برابر با مقتضاي آن نيز در خارج موجود است نتيجه آن‌كه اين عالم ظرفيت كمال مطلق انسان را ندارد و زوال پذير است. بنابراين بايد براي زندگي و سراي ابدي برنامه داشت و بايد به فکر آباد کردن آن بود تنها توشه براي اين سرا، نفسي تزکيه يافته و مطهر است.
3-2-3. انسان شناسي
انسان بر خلاف همه موجودات جهان آفرينش، دو بعدى است: نخست ‏بعد حيوانى او كه از اين جهت‏ يعنى از جهت تغذيه، زيست، تناسل، تكثير نوع و… با ساير موجودات زنده مشتركات زيادى دارد. اما بعد ثانوى او كه همان خصوصيت منحصر به فرد اوست و از جهت قواى دماغى و حالات روحى و ويژگي‌هاى نفسانى با ساير موجودات زنده متفاوت است و اين خود محور اصلى تمايز او از ديگر جانداران مى‏باشد.
بايد توجه داشت كه انسان داراى ويژگى خاصى است كه هيچ موجودى ندارد و آن انتخاب آگاهانه و اختيارى است كه نه حيوانات اين ويژگى را دارند و نه فرشتگان، تنها جن است كه مثل انسان داراى اين ويژگى است، و اين حالت اختيارى كه انسان مى‏تواند با تفكر و تامل و انتخاب راه بهتر، به عالي‌ترين مقام برسد از خصوصيات انسان است.
آن‌چه از آيات و روايات به دست مى‏آيد آن است كه انسان بايد خود را به آفريدگار وابسته و مربوط بيابد، و وجود خود را غير مستقل و پرتوى از شعاع وجودى او بداند، و هر قدر انسان وابستگى و عدم استقلال خود را بهتر درك كند توجهش به خالق جهان بيشتر خواهد شد و در نتيجه از انوار ربوبى بيشتر بهره‏مند خواهد گرديد تا آن جا كه آينه تمام نما و مظهر كامل پروردگار جلت عظمته مى‏گردد.
اگر تصور کنيم كه انسان داراي هدفي معقول نيست كه در طول زندگي به سوي آن در حركت است، يا انسان را موجودي محكوم به جبر زيستي، اجتماعي، تاريخي يا الهي بدانيم كه خود نمي‌تواند سرنوشت خود را رقم بزند در اين صورت زندگي انسان بي‌معنا و پوج خواهد بود، ولي اگر انسان را موجودي هدفدار و داراي اختيار تصور كرديم كه مي‌تواند با تلاش اختياري خويش به آن هدف برتر دست يابد زندگي او معقول و بامعنا مي‌شود.
انسان يگانه مخلوقي است كه مي‌تواند مظهر و آينه‌ي تمام نماي حق باشد و از اين رو، درون آدمي نيز، همانند عالم برون، كانون آيات الهي است.
شناخت حضوري انسان، عامل يا راهي براي شكوفا و آگاهانه شدن معرفت حضوري و دستيابي معرفت حضوري آگاهانه نسبت به خدا مي‌شود. و شناخت حصولي نسبت به انسان طريقي براي شناخت حصولي انسان نسبت به خداوند متعال و صفات والاي اوست كه معرفت حضوري از طريق عبادت، تزكيه‌ي نفس و سلوك عرفاني و معرفت حصولي با تأمل و تدبر در اسرار و حكمت‌هايي كه در وجود انسان است، فراهم مي‌آيد.
قرآن كريم نيز آشنايي حضوري و شهود قلبي نسبت به حق تعالي را پيش پاي بشر نهاده است تا هر كسي به اندازه‌ي ظرفيت و تكامل وجودي خويش، با وجود خداوند متعال آشنا شده، با معرفت حضوري نسبت به كمال مطلق در سير تكاملي خود به پيش رود. از جمله مي‌فرمايد: “وَ فىِ الْأَرْضِ ءَاياتٌ لِّلْمُوقِنِينَ.وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ْ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ”387 در زمين نشانه‌هايي براي اهل يقين وجود دارد و در وجود شما، آيا نمي‌بينيد ؟!
و نيز “سَنرُِيهِمْ ءَاياتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ يتَبَينَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ”388بزودي نشانه‌هاي خود را در افق‌ها و در دل‌هايشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن شود كه او حق است.
مراتب وجودي انسان، در چهار مرتبه ذكر مي‌شود:
1- مرحله‌ي اول، وجود مادي انسان است يا همان زندگي نباتي رشد و توليد و تغذيه.
2- مرحله‌ي دوم، وجود مثالي يا همان وجودي كه حيوانات نيز از آن برخوردارند و گرفتار شهوت و غضب.
3- مرحله‌ي سوم، وجود عقلي، مرتبه‌اي كه انسان صاحب ادراك و رأي است. و مي‌تواند عليرغم دستورات شهوت و غضب حيواني تصميمي بگيرد و اين همان وجودي است كه انسان‌ها آن را فراموش مي‌كنند و فراموش مي‌كنند كه انسان‌اند و مي‌توانند با قواي عقلاني معارف بلند الهي را درك كنند و اين ابزاري است كه خداوند براي هدايت انسان و نيز براي تأمين نياز، تنها به انسان عطا كرده است.
4- مرحله‌ي چهارم، وجود الهي است مرتبه‌اي بالاتر از همه‌ي مراتب كه همان وجود ناشناخته‌ي انسان است. وجود الهي از دسترس عقل ما پنهان است و با توجه به آيه‌ي “و لكن كانوا انفسهم يظلمون”.389
معناي ظلم، تجاوز به حقوق ديگري است و ظلم، تجاوز از حريم و محدوده‌اي است كه مجاز نباشد، در ظلم هميشه دو طرف وجود دارد اما در ظلم به خود بايد حريم و محدوده‌اي باشد كه متعلق به خود انسان نباشد و اين محدوده همان وجود الهي انسان است، وجودي كه به خداوند تعلق دارد و امانت خدا در دست انسان است. روح الهي كه در انسان خاكي دميده شد و به او ظرفيت ملكوتي داد همان دنياي ناشناخته انسان است و وجود اصيل انسان نيز همين است.390 حال چگونه مي‌توان به اين مرحله راه يافت و چگونه مي‌توان معرفت حضوري نسبت به پروردگار داشت؟ با پاک کردن و زدودن آلودگي از نفس و رفتار، و همانطور که در بحث فلسفه اخلاق گذشت، قرآن کريم تنها راه رستگاري و قرب الهي را تزکيه اخلاقي مي‌داند.
سوالي که در اين‌جا به نظر مي‌رسد اين است که آيا رشد انسان به اين است كه فقط به يك بعد از خود برسد؛ مثلا به بعد حيوانى كه خوراک و خواب و خشم و شهوت است ‏بپردازد و يا به كلى از خوردن و لذت بردن خوددارى كند و فقط به جنبه‏هاى انسانى بپردازد. اين هم در اسلام مذمت‏ شده است، لذا رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) عثمان بن مظعون را كه خانه و زندگى را ترك كرده بود و به گوشه‏نشينى و عبادت پرداخته بود مذمت كرد و وى را از اين كار منع كرد.391 بنابراين بايد ديد رشد و كمال انسان در گرو چه چيز ممكن است؟
جواب صحيح اين است كه انسان يا هر موجودى از سويى يك كمال نهايى و اصلى دارد، و از سوى ديگر كمالات فرعى و وسيله‏اى و مقدمه‏اى، آنچه مربوط به كمال اصلى انسان است هر چه رشد كند و شدت يابد خوب است، و اما كمالات فرعى و وسيله‏اى بايد در حدى كه براى پيشرفت كمال نهايى و اصلى مؤثر است پيش برود ولى در آن جا كه ضربه به رشد اصلى مى‏زند كنترل شود; مثلا اگر قواى بدنى انسان قوى شود ولى ضرر به رشد معنوى و كمال انسانى او نزند، اين رشد خوب است، اگر انسان شبانه روز به فكر خوردن و ورزش بدن و سلامت جسم خود باشد و از رشد معنوى غافل شود درست است كه كمال بدنى قابل تحصيل است اما چون به عبادت، تحصيل علم و كارهاى نيكوى ديگر نمى‏رسد اين كمال نيست ‏بلكه ضرر است. پس ما بايد كمال انسانى را اين گونه تعريف كنيم: مجموع روابطى كه بين قواى مختلف انسان هست ‏به گونه‏اى تكامل يابد كه براى رشد نهايى و اصلى‏اش مضر نباشد كه هيچ بلكه مناسب هم باشد. بدن هرچه قوى شود خوب است‏ به شرط آن كه براى جهات روحى ضرر نداشته باشد و صاحب آن از معنويات و مسائل روحى غافل نباشد.
پس انسان كامل كسى است كه تمام تلاش و كوشش را صرف همه قوا و ابعاد وجودى‏اش كند تا انسان كامل شود.
3-3. شرايط تزكيه
تزکيه اخلاقي عملي است که نيازمند شرايط و مقتضيات است. در ذيل به برخي از اين شرايط اشاره مي‌کنيم:
3-3-1. ارادى و اختيارى بودن
در گذشته از تزکيه درخت توسط باغبان نوشتيم، اما تفاوت اساسى تزكيه درخت و تزكيه انسان در مورد اراده و اختيار است. درختى كه باغبان تربيت مى‌كند از خود اراده‌اى ندارد. اين باغبان است كه مطابق خواست و اراده خود به درخت رسيدگى مى‌كند؛ درخت از خود فعاليتى نمى‌كند و اختيارى براى رد يا قبول رسيدگى و تربيت باغبان ندارد و كاملاً تسليم شرايط و محيطى است كه باغبان يا ديگران براى آن فراهم مى‌آورند. اما تزكيه انسان با اراده و اختيار خودِ او انجام مى‌گيرد. كسى نمى‌تواند انسان را با اجبار و تحميل به سوى رشد و خوبى‌ها رهنمون کند و بى آن ‌كه خود بخواهد او را بهشتى كند. قرآن كريم در مورد هدايت، خطاب به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: “إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ يهْدِي مَنْ يشاءُ”392 در حقيقت، تو هركس را دوست دارى نمى‌توانى راهنمايى كنى، ليكن خدا است كه هر كه را بخواهد راهنمايى مى‌كند. بنابراين حتى پيامبر(صلى الله عليه وآله) با آن مقام عظيم، و ولايت معنوى خود بر انسان‌ها، نمى‌تواند هركس را كه خود خواست هدايت كند. هدايت كار خدا است و هركه را او بخواهد، هدايت مى‌كند. در مورد تزكيه نيز قرآن اين‌چنين مى‌فرمايد: “بَلِ اللّهُ يزَكِّي مَنْ يشاءُ”393 بلكه خدا است كه هركه را بخواهد پاك مى‌گرداند. براساس اين آيه، تزكيه نيز مانند هدايت كار خدا است.
در اين جا ممكن است اين شبهه پيش بيايد كه، اگر هدايت و تزكيه در اختيار خداوند است، پس بايد منتظر بمانيم و ببينيم خدا چه زمان اراده خواهد كرد كه ما هدايت شويم؛ چون او است كه بايد اين كار را انجام دهد نه ما!
در پاسخ بايد گفت، يكى از مسايلى كه قرآن كريم اهتمام بر تعليم آن دارد، مسأله “توحيد افعالى” است. توحيد افعالى يعنى اين‌كه يگانه فاعل و مؤثر حقيقى را خدا بدانيم؛ چرا كه هر فاعلى غير از خدا، فعل و تأثيرش را از خدا گرفته و از خود چيزى ندارد. قرآن در مورد روييدن دانه و گياهان، خطاب به مشركان مى‌فرمايد: “أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ”394 آيا شما آن [دانه] را زراعت مى‌كنيد يا ماييم كه زراعت مى‌كنيم. با اين استفهام انكارى، تأكيد مى‌كند كه زارع حقيقى خداوند است. خداى متعال با ذكر مواردى از اين قبيل در قرآن، مى‌خواهد ذهن مؤمن را متوجه “توحيد افعالى” و اين نكته كند كه سرسلسله همه اسباب و علل در دست خدا است، و خداوند علت همه معلول‌هاست و هيچ کاري بدون اذن او انجام نمي‌پذيرد.
در مورد تزكيه انسان هم گرچه مى‌گوييم به اراده خود او است، اما نبايد تصور كنيم كه ما مستقل از تأثير و اراده خداوند مى‌توانيم اين كار را انجام دهيم. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، ائمه اطهار(عليهم السلام) و ديگر مربيان جامعه هرچه انجام دهند در امتداد اراده الهى است: “وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ يشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ”395 و تا خدا، پروردگار جهانيان، نخواهد [شما نيز]نخواهيد خواست.
از اين رو است كه قرآن كريم گاهى تزكيه را به خدا، گاهى به پيامبر و گاهى به خود انسان نسبت مى‌دهد. در جايى مى‌فرمايد: بَلِ اللّهُ يزَكِّي مَنْ يشاءُ؛396 بلكه خدا هر كه را بخواهد پاك مى‌گرداند. در اين آيه تزكيه به خدا نسبت داده شده است. در جايى ديگر مى‌فرمايد: يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛397 [پيامبر] آنان را پاك مى‌گرداند و كتاب و حكمت بديشان مى‌آموزد. در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع تزکيه، غير، اخلاقي Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع تزکيه، تزكيه، اخلاقي