پایان نامه رایگان با موضوع هویت شخصی، جامعه پذیری، زندگی روزمره، هویت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

که زنان را توانمند کند. در علوم اجتماعی هم مانند علوم انسانی فمینیست ها نظریه های معرفت شناسی اخلاقی و زیبایی شناختی را به وجود آورده اند.فمینیست های پارادایم هم ساخت گرا معتقدند که تحقیقات فمینیستی می تواند از دو دیدگاه صورت بگیرد که این دیدگاه ها عبارتند از دیدگاه کور جنسی و دیگری دیدگاه جنسیتی بر اساس تجربه زنانه که این نظریه اخیر توان جوابگویی به خیلی از مسائل را دارا می باشد. به عنوان مثال می تواند در مسائل مربوط به تعلیم و تربیت یا پداگوژی، اخلاق، تولید مثل و تیمار فرزندان، تاریخ نویسی، روانکاوی،ادبیات و در دیگر زمینه ها فعال باشد. از این نظر می توان دیدگاه مورد نظر در این رساله را نیز دیدگاهی جنسیتی بر اساس تجارب یک زن معلم به شمار آورد.آثاری در زمینه ها ی مختلف از دیدگاه زنانه توسط اندیشمندان زن نگاشته شده که عبارتند از:
صدای دیگر توسط کارول گیلیگان120
بازتولید مادریت توسط نانسی شودورو121
شیوه تفکر مادرانه توسط سارا رودیک122
اخلاق فمینیستی توسط کلودیاکارد123
خلق آگاهانه فمینیستی توسط جردال لرنر124
در این پارادایم فقط مفاهیم، ابزار، و روش ها توسط زن ها به وجود آمده اند که همه اینها نشانگر ظرفیت خلاق زنانه در زمینه های زیبایی شناسی، اخلاق و معرفت شناسی است.
اکنون فمینیست ها درصدد آن هستند که خود را از سایه این نظریه ها رها کنند و مفاهیم و روش های جدیدی برای بیان پدیده های نوین پیدا کنند و از آنجایی که با دیدگاه جدید، مفاهیم بر اساس تجارب زنان مدنظر است دیدگاه کورجنسی کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.
مقوله تجربه باعث می شود تا نظریه پردازان، صرفاً نمایش گذاشتن موانع موجود در نظام فلسفی غالب را در رابطه با تجربه ساخت زندگی روزمره زن کافی ندانند. بلکه مقوله تجربه باعث می شود تا این نظریه پردازان خود را متوجه رابطه ی بین فلسفه سیاسی و پراتیک(عمل) اجتماعی در یک بافت دموکراتیک کنند.

2-8-3 . رویکرد سازنده گرای کالهون (1994)به هویت
از منظر تجربی برخورداری از شخصیتی یکنواخت با هویتی ثابت و یکسان در روابط و زمینه های متفاوت دشوار یا غیر ممکن است.بنابر این تصور خود “حقیقی” یا “واقعی” نیز غیر ممکن است و مردم بسته به زمینه ها و شرایط متغیر ،دائما در حال تغییرند( کالهون125 ،1994).
«مردم به طور مکرر هویتشان را به بحث می گذارند تا بین اعمالی که از نظر آنها طبیعی و معقول است،آنچه انجام می دهند و آنچه مایلند انجام دهند،تعادل برقرار کنند.بخشی از هویتهای ما ریشه در آمال و آرزوهای اخلاقی دارد که به طور کامل قادر به شناخت آنها نیستیم»(کالهون،1994،ص،29). هویت چیز از پیش آماده شده ای نیست که ما بتوانیم آن را یافته یا توسعه دهیم ،بلکه هویت چیزی است که آن را می آفرینیم و بواسطه روابطمان با جهان و افراد دیگر, آن را بازآفرینی می کنیم.این رویکرد به هویت ،رویکرد “سازنده گرا”نامیده می شود زیرا بنیاد آن بر این فهم و ادراک است که انسان ها هویتهای خود را بواسطه روابط،انتخابها و گزینش ها،اعمال و زبان می سازند(کالهون،1994؛کار126،2005). با اتخاذ رویکرد سازنده گرا به هویت چالش معلم پیدا کردن “خود واقعی معلمی” او نیست بلکه تلفیق نقشها و اجزاء متفاوت زندگی حرفه ای و شخصی او به شیوه ای معنادار مورد نظراست.معلمانی که از عهده این کار بر آیند،هویت همساز و همگرا را احساس خواهند کردکه به آنها کمک می کند تا به خوبی از عهده انجام کار خود برآیند.معلمان در کار خود با نقشهای متفاوتی مواجه می شوندکه بواسطه این نقش ها و گفتگوی مدوام بین آنها هویت معلمی خود را می آفرینند و بازسازی می کنند.میزان تعارض در گفتگوی بین نقش ها یا دشوار بودن آن در افراد مختلف متفاوت است.ممکن است برخی نقش ها دریک معلم در تعارض با یکدیگر باشند اما برای دیگری چنین نباشد.پذیرش نقش ها،رد کردن یا مخالفت با آن اهمیت چندانی ندارد.آنچه مهم است ،این است که این نقش ها و گفتگوی بین آنها لازمه ساختن هویت هستند(کالهون،1994).
2-8-4 . نظریه آنتونی گیدنز درباره هویت
در بخش چارچوب مفهومی گفته شد که هویت حرفه ای دربردارنده شخص و زمینه است.برای تبیین جنبه شخصی مفهوم هویت حرفه ای ، نظریه آنتونی گیدنز درباره هویت چارچوب نظری مناسبی است.
از نظر گیدنز هویت عبارت است از خود شخص آنگونه که شخص از خودش تعریف می کند.به نظر گیدنز،هویت انسان در کنش متقابل با دیگران ایجاد می گردد و در جریان زندگی پیوسته تغییر می کند.هیچ کس دارای هویت ثابتی نیست.هویت ،سیال و همواره در حال ایجاد شدن و عوض شدن است(گیدنز،1385).
به دلیل پویایی جوامع امروزی،حق انتخاب و تنوع انتخاب افراد بیشتر است و هم چنین تنوع مراجع در ساخت هویت شخصی افراد خیلی مؤثر است.بازتابندگی خود در جوامع امروزی آن قدر زیاد است که حتی جسم افراد تحت تاثیر بازتابندگی خود است(مثل گرفتن رژیم های غذایی مختلف).به عبارت دیگر،جسم مادی یک جسم بیرونی تلقی نمی شود که خارج از هرگونه کنترل درونی ایفای نقش کند،بلکه ارتباط کاملی بین توسعه جسمانی و شیوه زندگی به چشم می خورد و در دنیای مدرن امروزی بدن انسان به صورت پدیده ای درآمده است که می توان آن را موضوع انتخاب ها و گزینش های مختلف قرار داد.رویدادهای امروزی تنها فردیت را تحت تاثیر قرار نمی دهند،بلکه بین جنبه های شخصی توسعه جسمانی و عوامل جهانی نیز ارتباط هایی برقرار می کنند(گیدنز،1385،ترجمه ناصر موفقیان،ص،23-24).
به نظر گیدنز،شرط اساسی تدارک هویت شخصی،استقرار«اعتماد بنیادین» است.«هویت شخصی را نمی توان بر حسب ماندگاری اش در زمان مورد توجه قرار داد،بلکه هویت برخلاف خود به عنوان پدیده ای عام مستلزم آگاهی بازتابی است.هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد.به عبارت دیگر،هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد،بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند.در فعالیت های بازتابی خود مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهد.هویت شخصی در حقیقت همان خود است که شخص آن را به عنوان بازتابی از زندگینامه اش می پذیرد.هویت یعنی تداوم فرد در زمان و هویت شخصی را می توان بازتاب تعبیری که شخص از آن تداوم دارد،عنوان کرد.محتوای هویت شخصی یا به عبارت دیگر،ویژگی هایی که زندگی نامه شخصی از آنها ساخته می شود مانند دیگر عرصه های وجودی از نظر اجتماعی و فرهنگی متغیر است .زندگی نامه های افراد درست مانند حکایت های مختلف برحسب مثلاًشکل و سبک با یکدیگر فرق دارند،این موضوع از نظر ارزیابی هویت شخصی در عصر تجدد اهمیتی بنیادین دارد»(گیدنز،1385،ترجمه ناصر موفقیان،ص،86).
گیدنز همچنین بین هویت واقعی و هویتی که فرد از خود نشان می دهد تفاوت قائل می شود.گیدنز برای روشن کردن این دو مفهوم،مثالی می آورد:«مردی که قصد دارد زنش را طلاق بدهد ولی هنوز به او چیزی نگفته است و با او به نحو مسالمت آمیز زندگی می کند،در واقع این مرد دارای دو سطح از هویت است:یکی آن که خودش می داند(قصد دارد زنش را طلاق بدهد) و دیگری آن چیزی که در زندگی روزمره نشان می دهد(با زنش به طور مسالمت آمیز مشغول زندگی است).به موجب این مثال هر فردی در جامعه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد و دارای سطوح متفاوتی از هویت باشد که از هر کدام به موقع استفاده کند و خود را در قالب آن نشان دهد»(گیدنز،1385،ترجمه ناصر موفقیان،ص89).این مورد در تجربه های زیسته من مشهود است. با خواندن روایت زندگی من در فصل چهارم متوجه خواهید شد که من باید در خانه هویت یک زن سنتی ،در جامعه هویت یک زن مدرن واجتماعی و در انجام این تحقیق هویت دانشجویی پست مدرن را نشان می دادم.
گیدنز معتقد است:«هویت شخصی را باید خلق نمود و تقریباً به طور مداوم آن را با توجه به تجربیات متناقض زندگی روزمره و گرایش های تطمیع کننده نهادهای امروزی مورد تنظیم و تجربه قرار داد(گیدنز،1385).
در این مدل افراد دارای یک هسته اولیه خود می باشند که از سه عامل اعتماد بنیادین،ویژگی های فردی و جامعه پذیری تشکیل شده است.قسمت اعتماد بنیادین خود از طریق عادی شدن تماس ها،توانایی عقلانی کردن امور و تفسیر موفقیت آمیز فرد از کنش خود بر تعداد کنش های موفق فرد و انگیزه برای کنش بعدی و نتیجتاً بر هویت اجتماعی فرد تاثیرگذار است.
ویژگی های فردی که خود شامل ویژگی ظاهری،ویژگی روانی و میزان اعتماد به نفس است،از طریق تفسیر موفقیت آمیز فرد از کنش خود،تفسیر موفقیت آمیز دیگران از کنش و توانایی ایفای نقش های گوناگون باعث ایجاد خودهای متعدد و انگیزه برای کنش بعدی می شود که نهایتاً بر هویت اجتماعی فرد تاثیر می گذارد.قسمت سوم نیز جامعه پذیری است که خود به دو قسمت جامعه پذیری سنتی و مدرن تقسیم می شود.در جامعه پذیری سنتی افراد حق انتخاب نداشته و از مراجع محدودی پیروی می کنند و دارای یک هویت انتسابی می باشند.جامعه پذیری مدرن باعث کثرت محیط اجتماعی از یک طرف و تنوع مراجع از طرف دیگر می شود که این دو باعث ایفای نقش های متعدد،ایجاد خودهای متعدد و ایجادحق انتخاب برای فرد و رفتارمطابق با محیط های گوناگون می شوند.به نظر وی،این سه عامل به صورت هم عرض بر میزان انگیزه برای کنش بعدی فرد موثر بوده و در نتیجه هویت اجتماعی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند.بعضی ها قابل انعطافند در حالی که بعضی دیگر بسته تر و سخت تر هستند و هنوز هم یک سری محدودیت ها و فشارهایی رابر آنچه که افراد در کنش متقابل چهره به چهره انجام می دهند،تحمیل می کنند(ایمان وکیذقان،1382).

2-8-5. رویکرد تجربی به شکل گیری هویت
از نظر دیویی (1938)تجربه،تربیت و زندگی یکی بوده ویکسان هستند.دیویی تجربه فردی را به مثابه لنزهای اصلی شناخت شخص، و تعامل و تداوم را به عنوان دو اصل و کلیدهای تجربه تربیتی می داند.برای فهم هویت معلم،باید زندگی معلم را درک کرد.کانلی و کلندینین(1999) براساس نظریه تجربه و تربیت دیویی به موضوع هویت معلم از دیدگاه تجربه ها و صداهای معلمان پرداختند.آنها بر این باور بودند که«در حالی که ما زندگی می کنیم،به بازنمایی دانش می پردازیم و در بافت و زمینه درگیر می شویم،هویت های ما فی البداهه ساخته می شود»(ص،4).داستان ها و تجربه های ما بیان روایی ما درباره این است که ما در زیست جهان خود چه کسی هستیم.
اتخاذ رویکرد تجربی در شکل گیری هویت معلم،تجربه های یادگیری معلمان و تجربه های تدریس آنها را شامل می شود.مطالعات مربوط به رابطه بین باورهای معلمان پیش از خدمت (بدو استخدام)درباره تدریس و تجربه های دوران دانش آموزی آنها از تدریس نشان داد که باورهای آنها اغلب متأثر از تجربه های یادگیری گذشته آنها بود(بیلی و دیگران،1996،به نقل از لو127،2005).
نورتون128(2000)در بررسی هویت بر روابط تاکید می کند:«چگونه شخص روابط خود با جهان را درک می کند،چگونه رابطه در طول زمان و مکان ساخته می شود؛ و چگونه شخص احتمالات آینده را درک می کند»(ص،5).در نتیجه قرار گرفتن شخص در بافت و زمینه، لازمه عمل است. مشارکت متقابل افراد با یکدیگر در انجام فعالیت ها و گفتگوهای معنادار بین آنها،از مردم ” آنچه هستند” را می سازد.تاثیر متقابل مشارکت افراد و گفتگوهای معنادار بر یکدیگر باعث می شود که تجربه ها و زیست جهان های ما یکدیگر را شکل دهند و به کنه وجود ما یا”چه کسی بودن” ما پی ببرند.
مطالعه حاضر نیز در همین چارچوب واقع شده که تجربه ها می توانند موجب انجماد یا تقویت،تغییر یا رشد چه کسی بودن ما در زیست جهان مان شوند.از نظر محققان «معلمان ظرف های خالی نیستند که بتوان آنها را با مهارت های نظری و پداگوژیک پر کرد،بلکه انها افرادی هستند که با تجربه های پیشین،ارزش های شخصی و باورهایشان وارد برنامه های تربیت معلم می شوند و این تجربه ها،ارزش ها و باورها بر دانش آنها درباره تدریس تاثیر داشته و عمل آنها در کلاس درس را شکل می دهد»(لو،2005،ص،12).
این مطالعه نیز در تلاش است تا با مشاهده و نوشتن درباره ی تجربه معلمان در خانه،مدرسه و محل کار و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع نابرابری ها، تولید دانش، روان شناسی، زندگی خوب Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع ایدئولوژی، مردم نگاری، تربیت معلم، بحران باز