پایان نامه رایگان با موضوع (همان/، (مولوي،1367، (منوچهري، (فرخي

دانلود پایان نامه ارشد

گردد مشکبوی و ابر مروارید بار
(همان/ 107)

الا وقت صبوحست، نه گرمست و نه سردست
نه ابرست و نه خورشید، نه بادست و نه گردست
(منوچهري ، 1375 ، 11)
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
(همان/ 36)
این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما
ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما
رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما
(مولوي،1367 ، 61)

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
(حافظ، 1362، 466)
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
(همان/ 672 )

اختر
يكي از اجرام آسماني است. (ستاره سياره، كوكب، نجم) (دهخدا، 1377، ذیل واژه اختر)

شکل 4-6- اختر

ایا از همه شهریاران مقدم
چو از اختران آفتاب منور
(فرخي ، 1385 ، 83)
راست گفتی سپهر کانون گشت
و اختران اندر آن میان اخگر
(همان/ 125)

این، کمال ملک او جوید به سعد از اختران
وان دوام عمر او خواهد به خیر از کردگار
(منوچهري ، 1375 ، 37)
ای کرده سپاه اختران یاری تو
فخرست جهان را به جهانداری تو
(همان/ 210)

ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او
شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد
(مولوي،1367 ، 247)
خورشید را نگر که شهنشاه اختر است
از بهر عذر گازر غمخوار آمده
(همان/ 892)

ز چشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روز اختر می‌شمارم
(حافظ، 1362، 652)
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
(همان/ 814 )

ارغوان
درختي است از تيره پروانه واران و سردسته ارغواني ها كه در ارتفاعات پايين مي رويد و براي زينت كاشته مي شود. (معين، 1371، ذیل واژه ارغوان)

شکل 4-7- ارغوان

از ارغوان و یاسمن و خیری و سمن
وز سرو نورسیده و گلهای کامگار
(فرخي ، 1385 ، 167)
همیشه تا چو گل نسترن بو لؤلؤ
چنان کجا چو گل ارغوان بود مرجان
(همان/ 254)
از ارغوان کمر کنم، از ضیمران زره
از نارون پیاده و از ناروان سوار
(منوچهري ، 1375 ، 39)
بر شاخ درخت ارغوان بلبل
ماند به جمیل معمر عذری
(همان/ 117)

همه نسرین و ارغوان و گلست
بر زمین شاهراه کشور ما
(مولوي،1367 ، 141)
پری را چهره‌ای چون ارغوان است
بنالم کارغوان را ارغنونم
(همان/ 581)

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
(حافظ، 1362، 46)
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
(همان/ 336 )

ب
باد
هوايي كه به جهت معيني تغيير مكان مي دهد. قدما آن را يكي از عناصر چهارگانه مي دانند.
(معين، 1371، ذیل واژه باد)

شکل 4-8- باد

باز بر ما وزید باد شمال
آن شمال خجسته پی مرکب
(فرخي ، 1385 ، 13)

مرحبا ای بلخ بامی همره باد بهار
از در نوشاد رفتی یا زباغ نوبهار
(همان/ 107)
باد نوروزی همی در بوستان سامر شود
تا به سحرش دیده هر گلبنی ناظر شود
باد همچون دزد گردد هر طرف دیباربای
بوستان آراسته چون کلبه تاجر شود
(منوچهري ، 1375 ، 31)

باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود
وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا
(مولوي،1367 ، 59)
ای بانگ و نوایت تر وز باد صبا خوشتر
ما را تو بری از سر تا روز مشین از پا
(همان/ 80)

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
(حافظ، 1362، 204)
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
(همان/ 336 )

باران
قطره هاي آبي كه از ابر بر روي زمين مي ريزد. (دهخدا، 1377، ذیل واژه باران)

شکل 4-9- باران

آب در جوی ز باران بهاری و ز سیل
همچنان گشت که با سرخ می آمیخته شیر
(فرخي ، 1385 ، 185)
او به رادی و جوانمردی معروفترست
زانکه باران بزاینده به تری و به نم
(همان/ 243)

ور ز دیده آب بارد بر رخ من گو ببار
نوبهاران آب باران باغ را زیبا کند
(منوچهري ، 1375 ، 25)

ژاله باران، زده بر لاله نعمان نقط
لاله نعمان شده از ژاله باران نگار
(همان/ 36)

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما
(مولوي،1367 ، 61)
ماییم همچو باران بر بام پرشکاف
بجهیم از شکاف و بدان ناودان رویم
(همان/ 647)

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
(حافظ، 1362، 294)
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
(همان/ 512 )

باغ
محوطه اي كه در آن گل و رياحين و اشجار مثمر و سبزي زراعت مي كنند. (دهخدا، 1377، ذیل واژه باغ)

شکل 4-10- باغ
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
(فرخي ، 1385 ، 47)
باغ و وراغ و کوه و دشت گوز گانان سر بسر
حله دو روی را ماند ز بس نقش و نگار
(همان/ 107)

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا
(منوچهري ، 1375 ، 1)
بزن ای ترک آهو چشم آهو از سر تیری
که باغ و راغ و کوه و دشت پر ماهست و پرشعری
(همان/ 123)

گفتا چو تو نوشیده‌ای در دیگ جان جوشیده‌ای
از جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا
(مولوي،1367 ، 62)

ازان دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد
به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایت‌ها
(همان/ 72)

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم
(حافظ، 1362، 713)
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
(همان/ 787 )

برف
يكي از ريزش هاي آسماني كه مركب از يخ متبلور و نيمه متبلور سفيد است. (دهخدا، 1377، ذیل واژه برف)

شکل 4-11- برف
تا سپیدست بنزدیک همه دنیا برف
تا سیاهست بنزدیک همه گیتی قیر
(فرخي ، 1385 ، 186)
تا چو سرو از برف گرد اندر کشد سیمین زره
برگ شاخ رز چنان چون غیبه زرین شود
(همان/ 432)

تو گویی به باغ اندرون روز برف
صف ناربون و صف عرعران
(منوچهري ، 1375 ، 75)
به هر جانب از برف بر کوه صدی
به هر گوشه از میغ، به زیر هر اصلی
(همان/ 132)

چه جای صبر که گر کوه قاف بود این صبر
ز آفتاب جدایی چو برف گشت فنا
(مولوي،1367 ، 133)
گر ز تو پر گشت جهان همچو برف
نیست شوی چون تف خود درگرفت
(همان/ 231)

برگ
قسمتي از هر گياعي كه نازك و پهن است و از كناره هاي ساقه يا شاخه رويد و به رنگ سبز است.
(دهخدا، 1377، ذیل واژه برگ)

شکل 4-12- برگ

آمدگه بیماری و لاغر شدن از نو
آنرا که بلرزاند چون برگ سپیدار
(فرخي ، 1385 ، 157)
دولب: چو نار کفیده، چو برگ سوسن زرد
دو رخ: چو نار شکفته، چو برگ لاله لال
(همان/ 216)
از دانه انگور بسازید حنوطم
وز برگ رز سبز ردا و کفن من
(منوچهري ، 1375 ، 78)
تا باغ پدید آرد برگ گل مینایی
تا ابر فرو بارد ثاد و نم آذاری
(همان/ 115)

این عشق چو بارانست ما برگ و گیا ای جان
باشد که دمی باران بر برگ و گیا کوبد
(مولوي،1367 ، 266)
زان باغ درخت برگ یابد
اشکوفه بر او سوار باشد
(همان/ 294)

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
(حافظ، 1362، 46)
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
(همان/ 174 )

بنفشه
گياهي بهاري كه داراي گل هاي كبود و معطر است. (دهخدا، 1377، ذیل واژه بنفشه)

شکل 4-13 – بنفشه

همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمین
همی ستاند سنبل ولایت نسرین
(فرخي ، 1385 ، 280)
بنفشه و گل ونسرین و سنبل اندر باغ
به صلح باید بودن چو دوستان، نه بکین
(همان/ 280)

بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در رکوع
فاخته چون مؤذن و آواز او بانگ نماز
(منوچهري ، 1375 ، 55)
وان بنفشه چون عدوی خواجه گیتی نگون
سر به زانو برنهاده رخ به نیل اندوده باز
(همان/ 55)

ز رویت جان ما گلشن بنفشه و نرگس و سوسن
ز ماهت ماه ما روشن چه همراهی نمی‌دانم
(مولوي،1367 ، 554)
امروز بنفشه در رکوع است
می‌جوید از خدای یاری
(همان/ 1021)

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره فلانی داد
(حافظ، 1362، 234)
تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
(همان/ 822 )

بوستان
جايي كه گل ودرختاني باميوه هاي خوشبوچون سيب وترنج درآن بسيارباشد.(دهخدا،1377،ذیل واژه بوستان)

شکل 4-14- بوستان
بوستان گشت چون ستبرق سبز
آسمان گشت چون کبود قصب
(فرخي ، 1385 ، 13)
حسد آید همی ز بس گلها
آسمان را ز بوستان هر شب
(همان/ 13)

ابر دیبادوز، دیبا دوزد اندر بوستان
باد عنبرسوز، عنبرسوزد اندر لاله‌زار
(منوچهري ، 1375 ، 36)
نافه مشکست هرچ آن بنگری در بوستان
دانه درست هرچ آن بنگری در جویبار
(همان/ 36)

آن خر بود که آید در بوستان دنیا
خاونده را نجوید افتد به ژاژخایی
(مولوي،1367 ، 1088)
خاوند بوستان را اول بجوی ای خر
تا از خری رهی تو زان لطف و کبریایی
(همان/ 1088)

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
(حافظ، 1362، 839)
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
(همان/886)

بهار
اولين فصل سال كه گل ها و درختان رويشي دوباره پيدا مي كنند. (معين، 1371، ذیل واژه بهار)

شکل 4-15- بهار
همی بروی تو ماند بهار دیبا روی
همه سلامت روی تو و بقای بهار
(فرخي ، 1385 ، 60)
بهار تازه اگر داردی بنفشه و گل
ترا دو زلف بنفشه ست و هر دو رخ گلزار
(همان/ 60)

وقت بهارست و وقت ورد مورد
گیتی آراسته چو خلد مخلد
(منوچهري ، 1375 ، 22)
بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس
به باده حرمت و قدر بهار را بشناس
(همان/ 57)

آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان
گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
(مولوي،1367 ، 209)
آن گل که از بهار بود خار یار اوست
وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست
(همان/ 209)

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
(حافظ، 1362، 249)
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
(همان/ 512 )

بيد
درختي است بي ميوه، سايه دار، داراي شاخه هاي مستقيم و بلند كه به سوي زمين معلق است.
(معين، 1371، ذیل واژه بید)

شکل 4-16- بید
این تنم از هجر تو چون برگ بید اندر خزان
این دلم در عشق تو چون توزی اندر ماهتاب
(فرخي ، 1385 ، 7)
یکی بر کنار گل، یکی در میان بید
یکی زیر شاخ سرو، یکی بر سر چنار
(همان/ 145)

گل زرد و گل خیری وبید وباد شبگیری
ز فردوس آمدند امروز سبحان‌الذی اسری
(منوچهري ، 1375 ، 123)
چو طوبی گشت شاخ بید و شاخ سرو و نوژ و گل
نشسته ارغنون‌سازان به زیر سایه طوبی
(همان/ 124)

چه گفت آن بید سرجنبان که ازمستی سبک سر شد
چه دید آن سرو خوش قامت که رفت و پایدار آمد
(مولوي،1367 ، 253)
چو شاخ بید اندیشه ز هر بادی اگر پیچد
چو بیخ سدره خضرا اصول متفق دارم
(همان/ 550)

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
(حافظ، 1362، 138)
چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
(همان/ 586 )
پ
پاييز
يكي از فصول چهارگانه كه فصل سوم سال است. (معين، 1371، ذیل واژه پاییز)

شکل 4-17- پاییز
گلرخان روی نمایند چو رو بنماییم
که بهاریم در آن باغ نه ما پاییزیم
(مولوي،1367 ، 622)
گلستانی کنش خندان و فرمانی به دستش ده
که ای گلشن شدی ایمن ز آفتاب‌های پاییزی
(همان/ 946)

ت
تابستان
يكي از چهار فصل كه فصل دوم سال است. (فصل گرما،صيف) (معين، 1371، ذیل واژه تابستان)

شکل 4-18- تابستان

سکندر آنگه کز چین همی فرود آمد
بماند برلب جیحون سه ماه تابستان
(فرخي ، 1385 ، 250)
پیلی به پنج ماه شود فربی
کان پنج ماه باشد تابستان
(همان/ 283)

وقت منظر شد و وقت نظر خرگاهست
دست تابستان از روی زمین کوتاهست
(منوچهري ، 1375 ، 195)

ای از ورای پرده‌ها تاب تو تابستان ما
ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
(مولوي،1367 ، 61)
خبرت هست که در شهر شکر ارزان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع عدل و انصاف Next Entries منابع پایان نامه درمورد ایرج میرزا، ناصرالدین شاه، قرآن کریم، ناصرالدین شاه قاجار