پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، مفاهیم زبانی، مراسم مذهبی، نمایش نامه

دانلود پایان نامه ارشد

زبانِ نمایشنامه یا زبانِ نمایشی صحبت میکنیم، منظورمان متن است، همان چیزی که از “راسین، شکسپیر و مولیر” بهجا مانده و به صورت واژگان یا کلمههایی به ما رسیده است؛ کلمههایی که در یک جلد پوشیده شده و به آن نمایشنامه میگویند. به نُدرت در آثار آخوندزاده که نمایشنامهنویسی مدرن ما به نحوی مدیون اوست قدرت کارهای مولوی را پیدا میکند که مستقیماً وارد موقعیّت شود. مثلاً در مورد نمایشنامه هملت در همان گفتوگوی اوّل میان نگهبانان، وارد موقعیّتی با فضای نظامی میشویم که تا حدودی هول برانگیز است، چون سایهای میبینند و به او میگویند خودت را معرفی کن، او نیز رمز شبانه را گفته و سپس آنها با هم به گفتو گو میپردازند. درحقیقت شکسپیر موقعیّت را توصیف نمیکند بلکه مستقیماً ما را در موقعیّت قرارداده و واسطهای به نام راوی را برای توصیفِ موقعیّت قرار نمیدهد. اِیبسا دیالوگی که اصلاً نمایشی نیست، و اِیبسا روایتی که به نمایش و زبانِنمایشی نزدیکتر باشد.
اصولاً ادّعای ادبیّات این است که ادبیّت دارد، یعنی باید “زبانِ ادبی با زبانِ متعارف” از نشرِ ادبیّت جدا شود و گرنه با زبانِ متعارف مساوی میشود اگر معتقد باشیم که نمایشنامه شکلی از ادبیّات است باید “زبانِ نمایشنامه” ادبیّات خاص خود را داشته باشد. ادبیّت همان چیزی است که فُرمالیستها دنبال آن بودند که چه چیزی به” کلام” وجهی ادبی داده، آن را پرورانده و یا خیال انگیزش میکند. نمایشنامه ترکیبی از دیالوگ، دستور صحنه و راهنمای صحنه است؛ راهنمای صحنه و دستور صحنه، وجه ادبی ندارد بیشتر زبانِ اطلاعرسانی است، امّا در گفتو شنود زبانِ نمایشنامه کاملاً خود را آشکار میکند. مثلاً در شاهنامهی فردوسی چنین آمده:
“پشوتن همی رفت گریان به راه
پسِ پشتِ تابوتِ سیاه”
این”زبان” کاملاً نمایشی است، زبانِ نمایشی همان چیزی است که شامل دیالوگ و دستور صحنه است و ما به آن متن میگوییم، این شاخهای از ادبیّات است و داری چند وجهی تمایز است که یکی از شاخصههای آن مسئله(Performative) بودنِ زبانِنمایشی است. نمایشنامه متنی است که زبانش باید (Performative) باشد، یعنی برای نمایش نوشته شده باشد و این وابستگی یا (Performative) بودن است که اهمیّت دارد. یکی از صحبتهای کلیدی و مشترک این است که نمایشنامهها، مستقیماً برای مخاطبانشان نوشته نمیشوند بلکه برای نمایشسازانی نوشته میشود که آنها باید به اطلاّع مخاطبان برسانند، یعنی زبانی است که میانجی میخواهد و میانجی آنهَم نمایشسازانند. این یکی از وجههای مهمِ تعیین کنندهی زبان نمایشنامه است که زبانی نیازمندِ پُلِ ارتباطی و میانجی بوده امّا ادبیّتِخاصِّ خود را هم دارا باشد، درک این ادبیّت نیازمند زمانی طولانی است. (ناظرزاده کرمانی، 1387: 33).
‌زبان، به عنوان ابزار و مادهّي خام در ادبيّات از اهميّت و مرتبهی خاصّي در بررسيها و تحليلهاي مربوط به اين حوزه برخوردارست که با گونههای ديگر آن متفاوت است نمايشنامهها نیز بهنوبهی خود بخشی از زبان دراماتيك را به شيوهاي متفاوت به كار ميبرند. در برخي گونههاي ادبياتِ دراماتيك كه عموماً مربوط به تاريخاَند نوعي از كاربُرد زبانی وجود دارد كه به آن زبانِ “باستانگرایی” گفته ميشود. این نوعِ زبانی، هنگامي توسط نويسنده انتخاب ميشود كه اثر به دورهاي خاص از تاريخ مربوط بوده و زبان شخصيّتها با زبانِ معاصر یا زبان معيار، تفاوت داشته باشد. پس هرگاه از زبان کُد (code) برای سخن گفتن بهره بگیریم در حقیقت این یک ارتباط فرا زبانی است که از دو (محورِ جانشینی و محورِ همنشینی) استفاده میشود این محورها را روابطِ متداعی یا روابط همنشینی (زنجیره‌ای) نیز مینامند. این محورها که محور گزینش یا محور آمیزشاَند به ترتیب بهوجود آوردنده استعارهی (تشابُه) و مُجاز (مجاورت) میباشند. البته اگر گسترهی عملکرد آن را کمی بسط دهیم می‌توانیم “متن” را نیز در زمرهی جایگاه ظهور جمله‌ها در نظر بگیریم.
بدیهی است که دو محور ِ”همنشینی و جانشینی”در تعامل با یکدیگرند در حقیقت اگر در یکی تغییری حاصل شود این تغییر بر روی دیگری نیز تأثیر می‌گذارد. این بر همگان روشن است که نفسِ هنر “خلاقيّت” است و هنرمند از این ويژگيِ ممتاز بهره برده تا بدینطریق اثری خلق کند که همواره جاودان بماند. اين غريزه قويتر از آن است كه بتوان آن را شناخت يا تشريحاَش كرد، در حقیقت تمام وجود هنرمند فكر و روح او و آن جوهر تعيين كنندهاي كه نامش استعداد است میبايست، وقف هدفی شود که برای آن میکوشد، بدینسبب نیز تئاتر شاخهای از هنرهای نمایشی است که به بازنمودن گره داستانها در برابر تماشاگرانش می‌‌پردازد. تئاتر هنری است دراماتیک، که پنج قرن پیش از میلاد در آتن و روم به وجود آمد و پس از آن نیز ادامه یافت. تئاتر از مهمترین و بهعبارتی از والاترین هنرهای هفتگانه است که در مقایسه با هنرهای دیگر امکانات زیادی دارد کسانی که دربارهی به وجود آمدن “تئاتر” تحقیق کردهاند، معتقدند: “سرچشمه تئاتر از آئینها و مراسم مذهبی اوّلیه است”.
امّا تئاتر، ویژگی ممتاز دیگری دارد که با مراسمهای مذهبی تفاوت عمدهای دارد و آن این است که بازیگر یا بازیگران در طول اجرای نمایش لایههای مختلفی از شخصیّتهای نمایشی را به تماشاگران منتقل میسازند که آئینها و مراسمهای مذهبی از بیان آن عاجزند. در حقیقت هنرهایِنمایشی (Performing Arts) شکلی از هنر است که هنرمند با استفاده از بدن، نوع بیانی خاصّ خود و امکانات دیگر به خلق هنر تعالی خود میپردازد تا از این برآیند احساس مشترکی میان او و مخاطبان اصلیاَش برقرار گردد.

فصل سوّم
” زبان دراماتیک و مصادیق آن”

3- 1- زبانِ دراماتیک در آثار بیضایی
…و همه چیز با کلمه آغاز شد و با آفرینشِ کلمات، ناگفتهها گفته و آب، آب و نهال، نهال و شکوفه، شکوفه؛ امّا آب روان و نهال درخت شد و شکوفه داد و آدمی آموخت که درخت را تنها در جنگل و گل را تنها در بوستان نباید جست. پس هر واژه را چندینبار معنا و معانی از واژهها فزونیتر گرفت و آنگاه که واژهها به اتمام رسید با آرایههای ادبی آشنا شد و آموخت که هر واژه با کنار هم قرار گرفتن معنای سوّمی میسازند پس آنگاه وقتِ فراغت به یاد نخستین روزی افتاد که کلمات را ساخت و در خود نظر کرد و دید این بار کلماتاَند که او را میسازند و دانست که از طبیعت هیچ نمیداند.
پرسشها یکبه یک میآمدند و میگذشتند و دریغ از پاسخی تا آنگاه که خورشید را اژدهای شب را بلعید و آدمی به خاک افتاد و از بیماَش خدایانی ساخت در آسمانها و خدایان را به هیأت آدمیان و آدمیان را به هیأت بندگان و از عشق و گناه، اهریمن به جمع واژههایش آمد پس آنگاه قصّهها پدید آمد و به هزاران زبان خوانده شد امّا روزگار گذشت و قصّه خوانان مُردند سینهها از قصّهها تهی و عشق از زندگی آدمی رفت و قصّهخوانان در پستوها ماندند آنسان که در هر اقلیم، تنها چند قصّهخوان ماند به عدد انگشتان دست؛ امّا هنوز هستند کسانی که از باد و باران و آذرخش و عشق، قصّه میسازند و از رنج آدمی و بهرام تنهاتر از همه…
و اینچنین بود که زبان مهمترین وسیلهی ارتباطی انسانها با یکدیگر گشت، در زندگی انسانی هیچ رفتار ارتباطیای به اندازه‌ی ارتباط کلامی وسعت و اهمیّت ندارد، و هیچ پدیده‌ی ارتباطیای اینقدر با زندگی انسان عجین نیست. هگل(1370) در كتاب”پديدارشناسيِ ذهن” خود مراحل مختلف پيشرفت ذهن، را بررسي كرده و در بخش مربوط به “خود آگاهي” (ديالكتيكِ خدايگان و بنده) را به عنوان مرحلهای از مراحلِ تكاملِ ذهن مطرح ميكند. البته اين ديالكتيك زماني مطرح شد كه دو خودآگاهي براي اوّلينبار با هم رو به رو شده و هر یك تصوّر ميكرد وجود ديگري باعث از بين رفتن استقلال وی ميشود. پس براي اثبات این استقلال، دو طرف وارد پيكار شده تا دیگری را از پای درآورد.
در این دیدگاه دو گروه پس از هر پيكار به تعريف جديدي دست مییافت، آن كه پيروز ميگشت، “خدايگان” و آنکه میباخت نیز “بنده” بود. البته این نوع ديالكتيك تا زماني ادامه مییابد كه بين دو طرف “رابطهی شناختِ متقابل” وجود داشته باشد. (سعیدی، 1364: 32).
زبانِ بیضایی، ریشه در”خدای نامکهایِ” عصر ساسانی که ادامهی طیّ طریقش به اواخر قرن سوّم هجری میرسد، دارد که اسطوره و تاریخِ خود را در قالبِ زبانِ شاهنامههای منظومو منثور آن زمان باز یافتهاند. امّا دلالتهای این زبان برخلاف نثرِ تاریخنویسان که مقصودشان ارائهی استنباط خود از جهان هستی و اجتماعاتِ بشری بود سمت و سویهای به شدّت نمایشی دارد حتّی توصیفاتِ روایتی نیز علاوه بر اعتبار ادبی در خدمت”تصویرسازی و ایجاد فضایی نمایشی” است. آنجا که مجلس سردارانِ شکست خورده را باز میگوید و آنجا که آرایشِ صحنهی نبرد را با اسبانِ کُشته و غبارِسرخ میآمیزد و یا تصویر خوفآور و دلانگیزش را از البرز در نمایش نامهی آرش مجسّم میکند که پس از هزار سال در روایتی چنین مختصر، تمام تلاشهایی که حماسهپردازانی چون:” ابوالمؤیّد بلخی، ابومنصور عبدالرزّاق، اسدی توسی و فراتر از همه فردوسی” آغازگر آن بودند به بار نشسته و برای نخستینبار به خدمتِ نمایش در میآیند.
“…و تیر میرفت و باد از پی او؛ و چندان سوار دشمن و دوست که پس آن میرفتند در مرز پیشین از آن بازماندند. کنار بر درختی تک، سترگ و ستبر و سالدار و سایهدار؛ بر آن مرغی نشسته، نفیر کِش و آواز خوان! و سواران با نفیر او آنجا گرد آمدند. پس مرغ برخاست – خونش از گلوچکان – و سبکبال رفت، در ابر، تا ناپدید شد و سواران به این نشان فرود آمدند، و سر بر خاک نهادند.
… و تیر میرفت روز از پی روز، و شب از پس شب! بندیان که آمدند آن را در شتاب دیده بودند؛ و گروگانها. آوارگان دشت به دیدهی خود باور نداشتند؛ و هنگامه در آنان افتاد که از پشتههای ویرانه سر برآوردند و هرکس از آن میگفت؛ پدر با پسر، برادر با برادر، و زن شویمند با شوی و شور برخاست، و افسانهی تیر در دهانها افتاد؛ از تیره به تیره، از سینه به سینه، از پشت به پشت و تا گیهان بوده این تیر رفته است…
خورشید به آسمان و زمین روشنی میبخشد و در سپیدهدمان زیباست ابرها باران به نرمی میبارند دشتها سبزند گزندی نیست شادی هست؛ دیگران راست آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان میساید و ما در پای البرز به پای ایستادهایم؛ و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت و من مردمی را می شناسم که هنوز میگویند؛ آرش بازخواهد گشت”. (بخشی از نمایشنامهی آرش).
بیضایی برای خود زبانی خاص دارد که ساختهی خود اوست، زبان وی نه به زبان اسطورهای گذشته میماند نه به زبان شاهنامهی فردوسی و نه به زبان جدید و امروزین زبان بیضایی خالی از تکلّف نیست زبان او زبانی برگرفته از تمامی آن زبانها، با تغییرات ویژهی خودش میباشد، وی در این گونهی زبانی اهداف متعدّدی را دنبال میکند. اهدافی چون: ” ایجاد فضای باستانی، چند لایه کردن اثر و پیچیدگی محتوای درونی آن از طریق پارادوکسهای زبانی با جنبههای استتیک و زیباییشناسانه که جملگی در ارتباط ارکائیک باهم و در یک نقطهی واحد تلاقی میکنند و هرگونه استدلالی در قلمرو مفاهیم زبانی اوست”. برای کسانی که با زبان او آشنا نیستند، خوانش آثارش اندکی دشوار مینماید، زیرا اندیشهای عمیق و محکم پشت هر واژهی آن نهفته است. این دشواری نه از اینروست که او واژههایی غریب و یا لغاتی مشکل بهره می‌برد، بلکه از آن جهت است که افکار وی در بیان عادی نمیگنجد. او بیش از آن چه در بند نقل قصّه باشد نگران باز نمودن اهمیّت رفتارهای انسانی است او چیزی که میخواهد بگوید در قالب شعر و بیان مستقیم نمیگنجد، بلکه تنها از طریق اشارتها و جرقه‌های معنایی اثبات پذیرند. بیضایی نمایشنامه‌نویسی است که با عناصر نمایش ایرانی آثارش را پی می‌افکند و در این بین عنصری که بیش از همه نمود پیدا می‌کند، عنصر “زبان” است.
زبانی که ریشه در تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم دارد. زبان، در آثار او علاوه بر این که در رو ساختِ کارکردهایی چون: ” کمک به فُرمِ انتقال اطلاّعات، پیشبُرد قصّه، ایجاد ریتم و پرداختن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، شخص ثالث، مثنوی مولوی، انتقال معنا Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، ساختار زبان، تداعی معانی، سبک نوشتاری