پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، زبان تمثیلی، نشانه شناسی، رولان بارت

دانلود پایان نامه ارشد

) استوار است اما “محورهمنشینی” بر پایهی موارد ناهمانند(Dissimilar things) دیگری شکل میگیرند که به چیزهای مختلف دیگری تغییر و یا تبدیل میشوند. زمانیکه از زبان برای سخن گفتن در مورد خود زبان(code) بهره میگیریم یک ارتباط فرازبانی است که از آن با عنوان ترکیب‏بندی متن یاد میشود؛ این محور را روابط متداعی یا روابط همنشینی(زنجیره‌ای) نیز نامیده‏اند. این دو به‌وجود آوردندهی استعاره (تشابه) و مجاز (مجاورت) است. البته اگر گسترهی عملکرد این محورها را کمی بسط دهیم، می‌توانیم “متن” را نیز جایگاه ظهور عبارات و جمله‌ها در نظر بگیریم. بدیهی است که دو محور همنشینی و جانشینی در تعامل با یکدیگر خواهند بود؛ به عنوان نمونه اگر در یکی از جایگاه‌های محورِ جانشینی تغییری حاصل شود این تغییر بر دیگر جایگاه‌های محورِ همنشینی نیز تأثیر می‌گذارد. محورِ جانشینی جایگاه ظهور آواها در سطح نظام آوایی زبان، و تک واژ‌ها در سطح واژگانِ زبان، واژه‌ها در سطح عبارت‌ها و جمله‌ها است. (سوسور، 1378: 182- 176).
بنابراین منظور از وحدت و هماهنگی در دو محور” افقی و عمودی” عبارت از ارتباط منطقی و قوی میان عناصر و دیالوگهای نمایشی میباشد که عدم رعایت در آن ممکن است همه چیز را دچار از هم گسیختگی نماید. پس یک اثر خوب از دو جهت بر مخاطب تأثیر میگذارد؛ یکی از جهت وجود آرایهها و هنرمندیهایی که در تک تک اجزایش دارا است و دیگری از جهت هماهنگی و ارتباط میان اشخاص و عوامل نمایشی؛ به بیان دیگر یک اثر خوب باید در پی دو چیز باشد:
1- کشف تصویرهای بدیع و تازه.
2- استفاده از تناسبهای لفظی و معنوی که به اثر قدرت و تأثیر بخشد، یعنی اثر نمایشی هم باید در محتوا و هم در صورت نمایشیاَش سیری منطقی را دنبال کند تا اگر بخشی از آن را برداشتیم، نمایش ناقص نشود.
بنابراین ممکن است نمایشنامهای بسیار زیبا و سرشار از تصویرهای بدیع باشد، امّا ارتباط محکمی میان عناصر تشکیل دهندهاش وجود نداشته باشد و بر عکس نیز ممکن است نمایشی در طرح کلیاَش انسجام داشته باشد، ولی اجزایش تازگی و تأثیر عاطفی لازم را نداشته باشد، در هر دو صورت میتوان گفت که نمایشنامه یا اثر ناقص است.
اگر چه فردینان دو سوسور، چارلز ساندرز پیرس، رولان بارت و لوی اشتراوس، با نظریههایی که در رابطه با “نشانه شناسی و زبان” ارائه دادند، ایدههای نوینی را در رشتههای مختلف به وجود آوردند که البته کاربردهای مهمی نیز در نقد ادبیات و آثار ادبی داشت، امّا در حقیقت آنان قصد داشتند قوانین و چارچوبی برای زبان وضع کرده و ثابت کنند که زبان قانونمند است، ولی به عقیدهی حقیر آنگونه که در فصول بعد خواهد آمد “زبانِ نمایشی” از دایرهی این قوانین فراتر رفته و دارای ویژگیها و امتیازات خاصّی شد که به آن جایگاه والایی داد به دیگر سخن “زبانِ نمایشی” بهترین وسیلهی برقراریِ ارتباطِ انسانی است برای درک عمیق و بیان احساسات او که تا کنون بشر بدان دست یافته است.
یادآور میشود سوسور قصد داشت بگويد: زبان چگونه است نه اين که چگونه بايد باشد. تعريف او از “زبان” چنان وسيع بود که تمام واقعيّات تجربي و زبانشناختي را در برميگرفت توجّه او به سرچشمه و تاريخچهي زبان بود از نظر وی “زبان، بهجاي آنکه تنها مجموعهاي از لغات و اسامي در نظرگرفته و مانع از درک ماهيّت واقعياَش شود، باید حقيقت آن، يعني نظامي از نشانهها و معانی به حساب آید”.
در نهایت اگر “چامسکی” به جملهی بنیادین و منظر فلسفیِ” عقل‌گراییِ دکارتی” معتقد است و اظهار میدارد”واحد مطالعهی زبان باید گفتمان باشد”اگر سوسور زبان را به مثابهی یک نظام نشانه‌ای مورد بررسی قرار داده و زبان را متشکّل از “دالها و مدلولها” میداند و اگر زبان شناسان بهطور کلّی زبان را دستگاهی پیچیده و سرشار از نشانهها میدانند فقط و فقط به خاطر این است که زبان، گذشته از ساختارِ ارتباطیای که دارد، دارای ویژگیها و تواناییهای منحصر بهفردی است که نه تنها میتواند در شخصیّت انسان در هر عرصه و دورانی مؤثّر واقع شود، بلکه میتواند وی را به درجاتی متعالیتر و فراتری از این جهان مادّی ببرد بدین سبب است که زبان توانست با تسلط کامل بر اندیشهها و فرهنگ اقوام، عوامل و عناصر لازم را برای تجلّی و تجسّم عینی فراهم سازد.
2- 3- صورتهای مثالی زبان ملفوظ
تا اینجا فهمیدیم که “زبان”دارای ساختاری چندوجهی است و برای پی بردن به لایههای پنهان آن باید به دانش ویژهای مجهز بود. از این پس نیز به زبان تمثیلی یا مثالآوری و تشبيه، خواهیم پرداخت كه در آن، مفاهيم و مقاصد اخلاقيِ از پيش شناخته شدهاي، تعمّداً به اشخاص، اشياء یا حوادث منتقل ميشود بدينمعنا كه نويسنده، موضوعِ داستانش را بهگونهاي انتخاب میكند تا منظورش را كه معمولاً عميقتر از جنبهي ظاهري آن است به مخاطب خویش و آنگونه که میخواهد منتقل نماید.” تمثيل” ممکن است دارای یک رويهی آشكار و یا یک یا چند رويهی پنهان باشد كه خواننده با تأمل و دقّت در آن به جنبههایي که احتمالاً حاوي نكاتی اخلاقي/ طنز/ اجتماعي و یا سياسي باشد پي ببرد.” تمثيل” را استعارهی گسترش يافته یا نشانههای جانشین شونده نيز گفتهاند. تمثيل در ضربالمثلها، افسانهها و ادبيات همهی ملّتها وجود دارد و نشان دهندهی آنست كه ذهن بشر از دير باز تا کنون از این شيوه بهره جسته و میجوید.
متداولترين شكل تمثيل افسانههایی هستند كه در آن”حيوانات” تمثيلی از اشخاص يا خصوصيّات اخلاقي/ رفتاري آنان، قرار گرفته است. افسانههاي ازوپ، داستانسراي يوناني/ لافونتن، شاعر فرانسوي/ كليله و دمنه همچنین رمان مزرعهی حيوانات، اثر جورج اورول نويسندهی انگليسي، نمونههايي از این آثار محسوب ميشوند. بزرگان شعر و ادب پارسی نیز در ديوانها و اشعار خود از”تمثيلهاي” بسياری بهره بردهاند. امثال و عباراتي كه به صورت “مَثَل” در زبان محاوره به كار ميروند، هنگامي كه در قالب نثر و نظم در آيند نوعي ابديّت پيدا ميكنند. امثالي که در مكالمات روزمره به كار برده ميشوند دارای ريشهاي كهن و تاريخي هستند، هر چند که ممکن است از علت و ريشهی پيدايش آنان آگاهي نداشته باشیم. ضربالمثلهایي كه در زبان روزمره و امروزی به كار ميروند، گاه خود به اندازهی كتابي قطور گويا هستند. اصولاً منطق نظم و نثر، مبتني بر عدم صراحت است كه اکثریت قریب به اتفاق آنها نياز به تأويل و تفسیر دارند.
شعرایي چون: “مولوي، حافظ و سعدی” به واسطهی آنكه اشعارشان از ويژگي عدم صراحت و ابهام برخوردارند برای فهماندن افکار و عقاید خويش از همین شیوهی زبانی بهره ميبرند”. زبان تمثيلي، نیز از زير مجموعههاي زبان شعری است که به عنوان زبان و بيان غير مستقيم بر تشبيه بنا ميشود. بدين ترتيب كه شاعر يا نويسنده، براي بیان ذهنيّات خويش كه معمولاً بر پایهی مطالبی مفهومی، عقلي و نا محسوس هستند (عينيّتی که بايد ذهنيّت و عاطفهی پديدآورندهی خويش را القاء نماید) نیز از همین زبان استفاده میکنند. البته شایان ذکر است که تمثيل با ديگر صوَرخيال شباهتها و تفاوتهايي دارد كه به همینخاطر يك شيوهی بياني مستقل شمرده میشود. در اغلب فرهنگهاي مصطلح ادبي جهان با اطلاق نام الگوري(Allegory) بر تمثيل، آن را به دو دستهی فابل(Fable) و پارابل(Parable) تقسيم میکنند. كُتب مقدَس”تورات، انجيل و قرآنِكريم” نیز سرشار از تمثيل و استعاره هستندکه جای بسی تأمّل دارند. علاوه بر آن گرايش عامه به این نوع زبانی نیز سبب غنيتر شدن آثار ادبي و بهوجود آمدن شیوههای نوینی در ادبیّات نوین و هنر شده است. همچنین استفاده از این روش هنری، در اَمر تعليم و تربیّت در رابطه با مبارزه و مقابله با جوّ سانسور و اختناق نیز بسيار كار آمد است.
هر كس در بيان تمثيلی خود شيوهای خاص در پيش میگیرد. مثلاً: شيوهی عطار نسبت به سنايي و مولانا ايجاز است و در تمثيل به مفهوم يا نتيجهای خاص بسنده ميكند، امّا سنايي به بيش از يكي توجّه داشته و شيوهی مولانا نیز اِطناب است و مفاهیم مختلفی را در تمثيلهای خویش جاي ميدهد. در بررسي قرآنكريم به نشانهها و تمثيلهایي برمیخوريم كه معاني متنوعي فراهم ميآورند از جمله: ” قلب” كه سمبولي بينالمللي یافته و نه تنها نماد عشق و محبّت است كه سرچشمهی هر خير و شر، و منبع معرفت و تقوا و همچنین مركز حرص و حسد نیز به شمار میرود.
از موارد دیگر نیز میتوان به “دست” که نماد قدرت، تسلط و ياوري است”خورشيد و ماه” که نماد روح، پدر و مادر نیز به حساب میآیند و همچنين از آن به گذشت زمان نيز اشاره شده است، “آتش” که نماد زندگي، منفعت، كرامت، معرفت و هدايت و از طرفي نماد وحشت، عذاب، عقوبت و مذلّت نیز محسوب ميباشد، اشاره کرد. در هر صورت ” تمثیل” حكايت كوتاه يا بلندي است كه اندیشه يا پيامی اخلاقي، عرفاني، ديني، اجتماعي و سياسي را بيان كند. حال اگر اين فكر يا پيام به عنوان نتيجهای که دارای منطق بوده و حكايت يا داستانی در كلامش پيدا و آشكار باشد به آن” مَثل يا تمثيل” میگويند امّا اگر اين فكر يا پيام، پنهان باشد و كشفاَش نیاز به فعاليّتِ انديشه و تخيّل و تفسير داشته باشد آن را “تمثيل رمزي” مينامند.
تمثیلها دارای انواع و اقسام گوناگونیاند که در اینجا به اختصار به آنها خواهیم پرداخت:
2- 3- 1- پارابل:
“پارابل”حكايتي است كوتاه که داراي نكاتی اخلاقي باشد که اغلب قهرمانها و شخصيّتهاي اصلی آن را بشر تشكيل ميدهد که اگر بخواهيم مترادف آن را در زبان پارسي بيابيم، بهتر است آن را نوعي ” تشبيه تمثيلی يا تمثيل تعليمي” بدانيم كه امكان ظهور و وقوع آن در خارج از فضای داستانی را نیز شامل میشود؛ بسياري از تمثيلهاي که در آثار سعدي و دیگر نویسندگان وجود دارند، در اين گونهی تمثیلی ميگنجند.
2- 3- 2- فابل:
“فابلها” نیز حكاياتي هستند كوتاه که به نظم يا نثر و به قصد انتقال نکتهای اخلاقي يا سودمند به کار میروند. امّا اغلب شخصيّتهای آن را حيوانات تشکیل میدهندکه ممكن است اشياءبيجان، انسان و یا خدايان را نيز در بر گیرد با اين تفاوت که در این نوع تمثیلی حكايات در موقعيّتهای خيالي بيان شده و امكان وقوع آن در خارج از فضای داستانی وجود ندارد. البته باید گفت تفاوت اساسيای که بین ” فابل و پارابل” وجود دارد اين است كه نكتهي اخلاقي و تعليميای كه در ” فابل” مورد نظر است، اغلب این جهانی است امّا در”پارابل” اين نکتهها، سطوح متعاليترِ”معنوي و اُخروي” را در برميگيرند.
فابلها اغلب به دوگونهاَند و بیشتر با پند و اندرزی حکیمانه به پایان میرسند. مثلاً: “گاهی جنبهی سمبولیکی و نمایشی پیدا میکنند و گاهی نیز جنبهی عبرتآموزی و اخلاقی”، برخی فابلها را به سه دسته نیز تقسیم نمودهاند: ” نظری، اخلاقی و جبری”.
داستان موشی که در مزرعهای، تلهای دید و به اهالی آن از جمله مرغ و گوسفند و گاوهای آن خبر داد که باید چارهای بیاندیشیم و آنها گفتند: آن مشکل توست و به ما ربطی ندارد! ماری، در تله افتاد و زنِ مزرعهدار را گزید؛ از مرغ برایش سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت کنندگان و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در این مدّت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربطی نداشت، مینگریست!
2- 3-3- الگوری:
“الگوري” نیز به شكل دیگري از حكايات گفته ميشود كه مقصود گوينده برخلاف” پارابل و فابل” با صراحت بيان نميشوند. به عبارت دیگر كشف پيام و مقصود اصلی داستان به سادگي مُيسَّر نيست و نياز به انديشه و تفسير دارد، لذا در ادبيات فارسي گاهي از آن به “تمثيل رمزي” یاد ميشود. بررسي حكايتهای بوستان سعدی نشان ميدهد كه از حدود(162) مورد كه صراحتاً عنوان حكايت را بردوش میکشند تعداد (157) مورد آن از نوع حكايتهاي تمثيلي تعليمي (پارابل) و چهار حكايت دیگر نیز از نوع حكايتهاي تمثيلي حيواني (فابل) هستند که بيشتر آنها به صورت مكالمه و گفتگو است، که در اصطلاح ادبي به آن (مناظره) نیز میگويند. در حکایتهای بوستان سعدی گاه دو طرف مناظره، انسان هستند مانند:”حكايت ملكهی روم با دانشمند، مرزبانِ ستمكار با زاهد؛ و گاه نیز از نوع حکایت حیوانی هستند چون: كركس و زَغَن یا شمع و پروانه” امّا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع عناصر زبانی، روابط اجتماعی، ساختار زبان، علوم اجتماعی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، پورنامداریان، رومن اینگاردن، بهرام بیضایی