پایان نامه رایگان با موضوع نظام اجتماعی، جامعه شناسی، رشد اقتصادی، مبانی معرفتی

دانلود پایان نامه ارشد

بر آزادی های بشر بیفزاید بلکه این علوم در دنیای معاصر، خود به صورت ابزار جدیدی از تسلط اجتماعی و سیاسی درآمده و بدین ترتیب، علی رغم تصور دانشمندان پیرو نظریه اثباتی و مانند آن، منافع صاحبان قدرت را توجیه و حاکمیت سیاسی آنان را مشروعیت می بخشد. پس مبانی معرفتی این علم از نظر صاحبنظران این مکتب توجیه گر مبانی سیاسی نظام حاکم و شرایط اجتماعی ایجاد شده به وسیله آن بوده است.
دیدگاه های ارائه شده مختصری از نظریاتی است که درباره اهداف معرفتی – اجتماعی علم نوین توسط صاحبنظران علوم اجتماعی ارائه شده است. به طور کلی می توان اینگونه جمع بندی نمود که میان همه این بینش ها بر اینکه علم مدرن با مبانی معرفتی – اجتماعی خود در جهت خرافه زدایی، پرهیز از تعصبات فکری، انسان باوری و شناخت طبیعت و قوانین آن برای کنترل و استفاده از منابع در نتیجه توسعه و پیشرفت بشری قدم های بزرگی برداشته است اتفاق نظر وجود دارد. اما کسانی مانند وبر بر خلاف قدمای نظریه پرداز مدرنیته بر متصور شدن اهداف معنا پردازانه و قائل شدن دیدگاه ارزشی و هدایتگرایانه برای علمای دانش تجربی مخالفت می ورزند. انتقادیون نیز اهداف سلطه گرایانه ای برای صاحبات قدرت و ثروت ناشی از توسعه علم مدرن قائل هستند.
2.2.1.4 خروجی علم مدرن
باید توجه داشت که یکی از مهمترین جنبه های متمایز علم مدرن نسبت به سایر علوم مساله خروجی این دانش می باشد. از آنجا که در دید صاحبنظران، علم مدرن نوعی از دانایی تعبیر شده است که توانایی به کار گیری آن وجود داشته باشد. ماهیت تکنولوژیکی علم مدرن نیز به دلیل همین نگرش پدیدار شده است.
شناخت انسان و نیازهای اجتماعی، مادی و عملی او از یک طرف و نیز شناخت جهان طبیعی و ظرفیت هایش برای پاسخ به این نیازها که هر دو اهداف علم نوین بوده اند به وسعت اختراعات و ابتکارات علمی دامن زده و در بارزترین وجه، صنعت را متحول نموده اند. چه این وظیفه صنعتگران بود که اختراعاتی که در جهت رفاه انسان انجام شده بود را در تیراژی انبوه به دست کاربر خود برساند. البته اندیشمندان جهان مدرن، ماشین آلاتی که برای تولید لازم بود را نیز ابداع نموده و صنعتگران را با دست پر، به جدال و رقابت بین المللی ترغیب نمودند.
تعامل مدام میان آنچه خواسته و نیاز جامعه بود و دریافت پاسخ مناسب و مفید معرفت شناسی علم مدرن و مشروعیت دادن به تولید و مصرف و تکنولوژی و توسعه برای رفاه حال انسان که مهم ترین سوژه جهانی زندگی بود روز به روز بر دامنه دستاوردهای علم مدرن افزود.
اما این مساله را نیز باید ذکر کرد که کسب ثروت و به دنبال آن قدرت، سرمایه گذاری بر دستاوردهای علم مدرن را انگیزه بخشید و یکی از اسباب توسعه آن بود. بدیهی است که همین پشتیبانی سرمایه داران بین المللی از این حرکت علمی که در مسیری دو طرفه سود بیشتر را نیز برای آنان به همراه داشت، در برهه هایی از زمان علم مدرن را مجبور به باز پرداخت دین خود و کمک در ساخت تجهیزات نظامی برای کسب قدرت بیشتر سردمداران ثروت و قدرت نمود. در نهایت علم مدرن ضمن برخورداری از مبانی معرفتی انسان مدار و طبیعت گرایانه خود، گرایش به کنترل طبیعت برای افزایش قدرت را نیز در طالبان خود پرورش داده و انگیزه ای منفعت بخش برای تسلط بر نظام اجتماعی به وسیله تکنولوژی ایجاد نمود.
2.2.2 رویکردهای نظری مناسبات علم مدرن و جامعه
مطالبی که تاکنون در این بخش از وجوه معرفتی – اجتماعی علم مدرن و ویژگی های منحصر بفرد تاریخی آن نسبت به علوم و معرفت های ماقبل خود عنوان شد، مقدمه ای اجمالی برای طرح نظریات اصلی جامعه شناسان علم و معرفت درباره مشخصه ها و روابطی است که این شاخه معرفتی جدید در جامعه ایجاد نموده و یا با آن سر و کار دارد.
دانش اجتماعی از آغاز شکل گیری نسبت به معرفت انسانی و جایگاه آن در نظام اجتماعی بی توجه نبوده است. نظر به بعد اجتماعی آگاهی و تاثیرات متقابل بین نظام اجتماعی و شکل گیری دانش، ویژگی بارز نگاه اجتماعی به شناخت است. فیلسوفان اجتماعی در اروپا مانند روسو و مونتسکیو، رابطه شکل گیری معرفت و جامعه را به صورت توازی ساختارها و یا اثر منفی زندگی اجتماعی شهری بر ذهن و اندیشه عنوان کرده اند. بعد از آنها نیز هگل و هگلیان جوان که معرفت را اساس زندگی انسانی بر می شمردند. متقدمین نظریه پردازی علم اجتماعی مانند کنت، دورکیم، مارکس و وبر نیز هریک نگاهی به جنبه های اجتماعی علم جدید داشته اند، تا آنجا که مارکس درست بر خلاف هگل ایده های مسلط در جامعه را ایده های طبقه مسلط بر جامعه می دانست و حتی آگاهی و علم بشر را ناشی از طبقه اجتماعی و حیات مادی او عنوان کرد و گریزی برای انسان مدرن جز آگاهی از طبقه و ماهیت حیات خویش برای نجات نمی شناخت (توکل:1389).
ماکس شلر نیز عوامل فرهنگی و تاریخی را در رابطه علم و معرفت و جامعه شفاف تر می دید و حتی کسانی چون مانهایم مجموعه عوامل زیستی را نیز دخیل می دانستند.
همزمان با پیدایش عصر تجدد و مدرنیسم، این توجه جنبه کلی تری یافته و خصلت های علم مدرن به عنوان مظهری از مدرنیته بیشتر هویدا شد. در این زمان اندیشمندان اجتماعی، علم مدرن را به عنوان شاخه ای از درخت تناور مدرنیسم دارای خصایص معرفتی – اجتماعی بنیان اصلی خود می دانند. یعنی ویژگی معرفتی قدرت بخشیدن به انسان به عنوان سوژه اصلی تمامی معارف بشری، در شناخت همه قوانین محیط پیرامون خود، که بر خلاف نگرش گذشته که تنها دانایی ملاک ظهور علم دانسته می شد، نگاه جدید زمانی حدوث علم را به رسمیت می شناسد که با توانایی به کارگیری از آگاهی برای تغییرات بزرگ اقتصادی و در نهایت اجتماعی همراه باشد.
اندیشه اجتماعی، علم مدرن را که پدیده ای متاخر است، با تحقق و عینیت بخشی به مجموعه دانسته های بشری در فن آوری و توسعه، در مسیر تکامل منسجم تر و دارای موفقیت های بیشتر نسبت به سایر علوم می داند.
شاید زمان زیادی از به رسمیت شناخته شدن شاخه جدیدی از علم اجتماعی معرفت یعنی جامعه شناسی علم بوسیله بنیان گزار خود رابرت مرتون نگذشته باشد، اما این رویه جدید شناخت، که وارث تمامی مکاتب معرفت شناسی علمی گذشته خود است، در تبیین ماهیت و ویژگی های شاخص علم نوین، گوی سبقت را از نیاکان صاحب نام خود ربوده است. البته غلبه جامعه شناسی علم بر دیگر پژوهش های علمی که درباره آگاهی و دانش بشری انجام شده است، بیش از آنکه ناشی از تلاش های جامعه شناسان و رشد این علم باشد مرهون مسیری است که دیگر مطالعات معرفت شناختی پیموده اند (توکل:1387).
یکی از اساسی ترین دغدغه های جامعه شناسان علم به پیروی از دانشمندان اجتماعی معرفت، همواره این بوده است که نشان دهند چگونه بنیان های علمی مانند مجموعه های اساسی اندیشه و معرفت نظیر نظامهای زیبایی شناختی، اخلاقی، فلسفی، عقاید مذهبی و اصول سیاسی از زمینه های فرهنگی و اجتماعی که در آن پرورده می شوند متاثر می گردند و یا بر این نظام ها موثر واقع می گردند. در صورت صحت این ادعا، این تاثیرها در چه جنبه هایی از علم و جامعه است و چگونه اتفاق می افتند.
در این بخش مناسبات علم و جامعه و دیدگاه های مربوط به آن شناسایی شده و مورد تحلیل قرار می گیرند. یکی از کلاسیک ترین مطالعات اجتماعی علم را کارکردگرایان به عنوان اعضای نخستین مکتبی که علم را به عنوان نهادی مدرن شناسایی نموده و مورد بررسی قرار داده است، انجام داده اند. در این مبحث نیز ابتدا به این دیدگاه پرداخته شده و نهاد علم مدرن و مقتضیات آن معرفی شده و سپس ارتباط آن با جامعه در نظریات کلاسیک و متاخر جامعه شناسی علم و معرفت علمی بررسی می شود. که در ضمن آن، جامعه به عنوان مجموعه نهاد های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و.. که آنها نیز به نوعی با نهاد علم مدرن در جامعه مرتبط می باشند تلقی شده است.
2.2.2.1 ساختار و نهاد علم مدرن از نظر کارکردگرایان
یکی از ویژگی های منحصر بفرد علم نوین که آن را از سایر معارف بشری جدا کرده و هویتی اجتماعی بخشیده است، نظام و ساختار هنجارمند درونی آن است. در اردوگاه فکری کارکردگرایانی چون پارسونز و پیروان او نظیر مرتون، برای آنکه هر نظام اجتماعی، کارکرد مورد انتظار خود را برآورده نماید، ناگزیر به ارائه تحلیل سیستمی سازمان خود است. کارکرد معرفتی – اجتماعی نهاد علم مدرن چنانچه از بررسی اهداف بنیادین آن نیز هویداست، شناخت، تولید و انتقال دانش منظور گسترش آگاهی بشری و توسعه تکنولوژیک جامعه به منظور پاسخگویی به نیاز جامعه و افزایش رفاه و کیفیت زندگی انسانی است. لذا دستیابی به چنین کارکرد قابل توجهی جز در پرتو وجود نهادی سیستماتیک، با تعریف نقش ها، جایگاه ها، هنجارها، انسجام و انضباط، اجماع نظری و محیط و فضای نهادی هرگز میسر نخواهد بود. نظم درون یک نهاد که مهمترین ویژگی آن محسوب می شود از طریق مجموعه پیچیده ای از هماهنگی های اجتماعی، الزامات نهادی محقق می شود. پارسونز معتقد است برای اینکه یک نظام علمی کارآمد داشته باشیم نیازمند تطابق میان نیازها و انگیزه های فردی و ضرورت های نقشی نهاد علمی هستیم. توافق انتظارات در پرتو کثیری از تعاملات اجتماعی یا روابط نقشی رخ می دهد تا نظام های اجتماعی نظم روزمره خود را به دست آورند (سیدمن:1391).
اولین شرط نهادینه شدن علم وجود یک نظام ارزشی نهادین در جامعه است. این نظام ارزشی کل جریان های علمی اعم از تولید دانش، جذب تسهیلات و منابع برای فعالیت های علمی – پژوهشی، شیوه یکپارچگی افراد و سازمان های علمی و رفتارهای دانشمندان و پژوهشگران در زندگی علمی خود را تحت تاثیر قرار می دهد.این نظام ارزشی از یک سو نزد اهالی دانش و پژوهش تعهد و انگیزش ایجاد می کند و از سویی جامعه بزرگتر را به پشتیبانی فرا می خواند. برای برآورده کردن اهداف نهاد علم یعنی آنچه ذکر رفت، هم نوایی و هم زمانی میان محیط اجتماعی و نظام باید برقرار باشد. و نیز برای کسب منابع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لازم از جامعه، نظام علمی باید نتایج پژوهش ها را در جهت بهبود شرایط عرضه کند. این رابطه دوطرفه که سیاست علمی نیز خوانده می شود رابطه نهاد علم و محیط اجتماعی آن را تعیین می کند. تشکیل و گسترش اجتماع علمی نیز، یکی از شروط مهم کارکرد بهینه نهاد علم است. شکل گیری مجموعه ای از نقش های علمی و تفکیک و تخصصی شدن آن ها در واحد های تحقیق و توسعه، مراکز آموزشی نظیر دانشگاه ها و مدارس و آموزشگاه ها، تعریف هنجارها و ارزش های درونی که سبب نظم نهاد علمی و انسجام و پیوستگی اعضا می شود و امثال آن ساختار نظام علم مدرن را تشکیل می دهد (قانعی راد:1381). مهمتر از همه اما نهادینه شدن علم سبب می شود تا ارتباط این نهاد با سایر نهادهای جامعه نیز در چهارچوبی نظام مند صورت گرفته و تعامل کارکردی مناسبی میان این سازمان ها برای بهبود شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه به وجود آید.
2.2.2.1.1 مناسبات نهاد علم و نظام اقتصادی
میان نهاد علم مدرن و نظام اقتصادی چنان رابطه تنگاتنگی وجود دارد که بسیاری از نظریه پردازان، برای تحلیل مسائل مربوط به نظام علمی تنها در این زمینه به ایراد سخن می پردازند. از نظر اقتصاددانان علم یکی از منابع اصلی رشد اقتصادی است و مجموعه متنوعی از ساخت ها، نیازها و منابع اقتصادی همواره تاثیرات شدیدی، مستقیم یا غیر مستقیم بر پیشرفت علم گذاشته اند. هر چند تأخیر میان زمان انجام تحقیق بنیادی و پیامدهای اقتصادی آن می تواند طولانی باشد، اما تأثیر اقتصادی علم بر رشد اقتصادی مسلم است. به طوریکه خلق ایده موتور رشد اقتصادی شناخته شده است (عبیری: 1383). مثال های بسیاری هست که نشان می دهد چگونه نیازهای اقتصادی، علم و تکنولوژی، به انحا پیچیده و اغلب سودمند بر هم اثر می گذارند. در دنیای مدرن هم شرکت های خصوصی صنعتی و هم دولت ها برای دنبال کردن منافع و خواست های اقتصادی به راه های مختلف به حمایت از علم پرداخته اند. گاه این حمایت به شکل مستقیم به شکل ایجاد مراکز تحقیقاتی صنعتی و پزشکی بوده و گاه نیز با جذب نیروهای علمی و از طریق امکانات مالیاتی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع مبانی معرفتی، پوزیتیویسم، نظام اجتماعی، علم و تکنولوژی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع جامعه شناسی، نظام اقتصادی، جامعه شناسی علم، بازده اجتماعی