پایان نامه رایگان با موضوع منطقه گرایی، جهانی شدن، همگرایی منطقه ای، روابط بین الملل

دانلود پایان نامه ارشد

حال آن که جان اگینو آن را « بررسی فرضیات، طرح ها و برداشت های جغرافیایی» می داند «که وارد سیاست جهانی می شدند» جرارد اتاتیل، از حامیان«ژئوپولتیک انتقادی» عنوان می دارد که ژئوپولتیک معنا یا هویتی مجزا و فراگیر نداشته … بلکه گفتمان و شیوه ای به لحاظ فرهنگی و سیاسی متفاوت برای توصیف نشان دادن و نوشتن از جغرافیا و سیاست بین المللی می باشد.
به طور خلاصه ژئوپولتیک به عنوان تحلیل تعامل میان زمینه های جغرافیایی و دیدگاه های مرتبط با آن از یک سو و فرآیندهای سیاسی از سوی دیگر تعریف می شود. فرآیندهای سیاسی نیز شامل نیروها در سطوح بین المللی و داخلی(که بر رفتار بین المللی تاثیر گذار هستند) می شوند. زمینه های جغرافیایی و فرآیندهای سیاسی هر دو پویا بوده و بر یکدیگر تاثیر گذاشته و تاثیر می پذیرند ژئوپولتیک پیامدهای این تعامل را مورد توجه و بررسی قرار می دهد.
2-10- مفهوم ژئواکونومی
تعريف دقيق آن عبارت است از: «تحليل استراتژيهاي اقتصادي بدون در نظر گرفتن سودتجاري، كه
از طرف دولتها اعمال مي‏شود، به منظور اقتصاد ملي يا بخشهاي حياتي آن و بدست آوردن كليدهاي كنترل آن از طريق ساختار سياسي و خط مشيهاي مربوط به آن پرداخت.
همچنين دولت از اين طريق مي‏تواند كنترل و اقتدار تمام منابع توليد و بخشهاي كليدي اقتصادي را بدست بگيرد و به استحكام بخشيدن فعاليتهاي اقتصادي و قدرتهاي اقتصادي بپردازد. به عبارتي ديگر، ژئواكونومي رابطه بين قدرت و فضا را بررسي مي‏كند. فضاي بالقوه و در حال سيال همواره حدود و مرزهايش در حال تغيير و تحول است، از اين رو آزاد از مرزهاي سرزمين و ويژگيهاي فيزيكي ژئوپوليتيك است.
در نتيجه تفكر ژئواكونومي شامل ابزار آلات لازم و ضروري است كه دولت مي‏تواند از طريق آنها به كليه اهدافش،برسد.
در نهايت همه استراتژيهاي ژئواكونومي شامل بيشترين حوزه قلمرو توسعه كشورهاست و ممكن است اين اهداف استراتژيها به وسيله كشورهاي صنعتي، خارج از سبك سنتي تعيين و پيگيري شود.
در مجموع ژئواكونومي محصول مشترك دولتها و شركتهاي بزرگ تجاري و همسو با استراتژيهاي جهاني است.و هدف اصلي ژئواكونومي كنترل سرزمينها و دستيابي به قدرت فيزيكي نبوده، بلكه دست يافتن به استيلاي تكنولوژي و بازرگاني است. كه در نهايت شكل نويني از هژموني را در قالب توان اقتصادي در عرصه بين‏المللي پديدمي‏آورد(عزتی،106،1380).
2-11-مفهوم قدرت و روابط بين‏ الملل در قرن بيست و يكم
با جهاني شدن و باز شدن بازارها و شكوفايي اقتصاد ملي ما شاهد تغيير در اهداف و نظريه‏هاي بازيگران جهاني هستيم. در اين دوره تجارت آزاد در كل به عنوان يك امر مثبت تلقي مي‏شود و رقابتهاي مختلفي هر روز براي رسيدن به مرحله بالاتري انجام مي‏شود. شايد مفهوم آن قوي‏تر از خود واقعيت باشد. درست مثل بازي مجموعه صفر، به اين معني كه به دست آوردن سود يك بازار به معناي از بين بردن دشمن يا حذف رقيب است. از اين رو رهيافت ژئواكونومي به دقت سياستهاي تجاري اخير ايالات متحده آمريكا را تبيين مي‏كند. ديپلماسي اقتصادي ارائه شده به وسيله رهبران اخير آمريكا، تفكري است كه هدفش خارج كردن تعدادي از بازارهاي رقيب بااستفاده از همه امكانات بين‏المللي و نفوذ جهاني است. اروپايي‏ها هم به پيروي از ايالات متحده آمريكا همين رويه را ادامه دادند. آنها به توكيو، رياض و مسكو مسافرت كردند و در اين برخي از رؤساي كشورها به عنوان نماينده شركتها معرفي شدند، بويژه كشور فرانسه، رئيس جمهور خود را به عنوان نماينده شركتهاي فرانسوي معرفي كردم و همچنين صدراعظم آلمان و معاون اول ايتاليا هيچ تأملي براي امضاي قراردادها به لحاظ منافع اقتصادي و بازرگاني كشورشان در خارج از مرزها نكردند. جالب است كه درباره بين كشورهاي صاحب قدرت و صنعت در رابطه با تسخير بازارهاي پرسود خاورميانه رقابت شديدي درگرفته و بيشتر تأكيد بر فروش تسليحات و تجهيزات نظامي دارند كه از سود بسياري بالايي برخوردار است.
اين در حالي است كه روند كنوني تحولات جهاني با آنچه در پيش گذشت فضايي براي درگيريهاي نظامي فراهم نخواهد كرد و چقدر جالب است كه زمامداران خاورميانه اين حقيقت استراتژيك را بپذيرند و تاكتيكهاي اين كشورها را با استراتژيهاي آنها اشتباه نگيرند. در اين باره تاكنون دو كشور روسيه و فرانسه بيش از ديگران توانسته‏اند از خلاء ژئوپوليتيكي خاورميانه در جهت نيل به اهداف ژئواكونوميكي خود بهره ببرند. اين تحولات نشان دهنده اين واقعيت است كه امروزه «عرق ملي اقتصادي» در صحنه جهاني به چشم مي‏خورد در اين باره اروپاييها توانسته‏اند در مورد استراتژي ژئواكونومي به توافق دست يابند. نبود اتحاد در سطح اروپاي واحد باعث شد كه رقبا و قدرتهاي بازرگاني امتيازاتي را از آنها بگيرند. در اوايل قرن بيست و يكم استراتژي ژئواكونومي در بالاترين سطحش به عنوان يك ابزار سياسي در دست دولتهايي خواهد بود كه شكاف اساسي و اصولي با گذشته دارند ژئواكونومي در شكل‏گيري قدرت نقشي نداشته است بلكه يك جنبه از مشخصات توسعه‏اش در ارتباط با عوامل مهمي است كه تعيين قدرت مي‏كند و يك جنبه‏اش در ارتباط با تأكيد برتغيير استراتژي نظامي به استراتژي اقتصادي است كه البته اين تغيير را بايد در تقدم‏بندي استراتژيهاي نهايي دولتهاي صنعتي غرب رسيدن به يك قدرت وسلطه اقتصادي است. پيدايش رهيافت ژئواكونومي بدون اشتباه و صحيح، بالاترين سطح معقول درهماهنگي ملت هاست. ژئواكونومي، در ميان ملتهاي تجاري توسعه يافته، به عنوان پديده سياسي، براي پوشش دادن به فضاي جديد رقابتي در آمده است. همچنين روشي براي تحليل سياستهاي بين‏المللي اكثر قدرتهاي غربي است.
در دنيايي كه ملتها به دنبال فضاي جديد براي مانورهايشان هستند، رهيافت ژئواكونومي شبكه بي‏نظيري براي فهم و درك مسائل بين‏المللي ارائه مي‏دهد.(عزتی،106،1380).
2-12-همگرایی و واگرایی
همگرایی به لحاظ مفهومی عبارتست از تقریب و نزدیک شدن افراد به سمت نقطه ای مشخص که معمولا به عنوان هدف مشترک آنان شناخته می شود و واگرایی در برابر آن عبارت است از تفکیک و جدایی از همدیگر و دور شدن آنها از هدف مشترک و حرکت به سوی هدفهای خاص .ارنست هاس معتقد استکه همگرایی فرایندی است که در آن بازیگران چند واحد ملی مجزا،ترغیب می شوند تا وفاداری ها،فعالیتهای سیاسی و انتظارات خود را به سوی مرکز جدید معطوف کنند.(hass,1994:22) طی فرایند همگرایی ،واحدها از انزوای کامل یا نسبی به سوی اتحاد کامل یا نسبی حرکت می کنند.چنانچه واژه همگرایی در مورد روابط دو یا چند کشور بکار گرفته شود کمرنگ شدن مرزها و همچنین همکاری و تعاملات آنها در ابعاد گوناگون را درپی خواهدداشت. (mattli,1999:
شکل 2-1: فرایند های همگرایی و واگرایی(حافظ نیا،1385 :373)

2-13-همگرایی منطقه ای
منطقه گرایی در نظام بین الملل به گسترش قابل ملاحظه همکاری های سیاسی و اقتصادی میان دولتها و سایر بازیگران در نواحی جغرافیایی خاصی اشاره دارد.همان طور که در جامعه ملی هیچ فردی نمی تواند به تنهایی به قدرت سیاسی دسست یابد و به ناچار باید در پناه یک حزب،جایگاهی در معاملات سیاسی پیدا کند،یک کشور هم نمی تواند به تنهایی در معاملات قدرت جهانی جایگاهی پیدا کند،یک کشور هم نمی تواند به تنهایی در معاملات قدرت جهانی جایگاهی پیدا کند.از اینرو ضرورت منطقه گرایی خود را بر همه کشورها تحمیل می کند. منطقه گرایی معمولا یک روندی دولت محور تعریف می شود که هدف آن تجدید سازمان یک فضای منطقه ای خاص در راستای اهداف سیاسی،اقتصادی و … می باشد.(sabic and Bojjnovic,2006,8-9) .در علوم سیاسی و روابط بین الملل ،مراد از منطقه گرایی ،تشکیلات و اجتماعی مرکب از سه کشور و یا بیشتر است که یک پدیده جدید سیاسی را به وجود می آورند. سنگ بنای همگرایی منطقه ای در اروپا ی غربی گذاشته شد و ادبیات مربوط به آن در دهه 1960 میلادی در روابط بین الملل گسترش یافت.اما در دهه های بعد تا فروپاشی شوروی برای مدتی طولانی به دلیل توجه زیاد به سطح نظام جهانی و بی توجهی صورت گرفت که پس از فروپاشی نظام بین الملل دو قطبی ،گرایش به همکاری های منطقه ای را تشدید شد و توجه خاصی به همگرایی منطقه ای معطوف شد.بنابراین منطقه گرایی در طی دو دهه اخیر نضج گرفته و در تعاملات بین المللی نیز از جایگاه در خور توجهی برخوردار گردیده است.
منطقه گرایی در برگیرنده مجموعه ای از تعاملات در راستای تحقق اهداف اقتصادی،یکپارچگی جوامع،رقابت و اعمال نفوذ قدرت های سیاسی و امنیتی است.این امر دولتها را ملزم می سازد که با تاسی از اشتراکات فرهنگی و تاریخی در راستای تحقق اهداف و منافع سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی با دیگر کشورها در تعامل و ارتباط باشند.(Hurrell,2009,243).دراین عرصه،منطقه گرایی با ارائه رویکردی نوین در ایجاد تعامل و ارتباط در مناطق مختلف جهان ،همواره در راستای ایجاد اتحاد و همبستگی در زمینه های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی از نقشی تاثیرگذار در تحولات بین المللی برخوردار می باشد(Dent,2008:16).مجتهد زاده معتقد به وجود دو نوع منطقه گرایی درنظام ژئوپلتیک جهانی است:1-همگرایی منطقه ای به معنی در هم آمیزی اقتصادی سیاسی و استراتژیک کشورها در منطقه ویژه ای برای پدید آوردن یک نظام منطقه ای یکپارچه است و کشورهای عضو هر روز بیشتر از روز گذشته اقتصاد ،سیاست و قوانین اجتماعی خود را در هم می آمیزد و یکپارچه می سازد و نقش آفرینی مرزهای جغرافیایی سیاسی را میان خود کمرنگ تر می سازد.2-گروه بندی منطقه ای که به معنی گرد هم آمدن شماری از کشورها در مناطق گوناگون جهان برای ایجاد یک نظام ژئوپلیتیک منطقه ای است وموجودیت های سیاسی عضو آن از یکدیگر جدا بوده و صرفا برای دستیابی به درجه ای از سیاستهای اقتصادی-ژئوپلیتیک مشترک گرد هم آمده اند،بهترین مثال برای همگرایی منطقه ای اتحادیه اروپا و برای گروه بندی منطقه ای آ.سه .آن ،نفتا و…. می باشد.
جهانی شدن و تشدید روند آن پس از جنگ سرد ،کشورها را برای همسو شدن با فرایند جهانی شدن به سمت اتحادیه های منطقه ای در چارچوب همگرایی سازنده با دیگر کشورها در عرصه های سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی سوق داده است وتلاش کشورها به منظور حفظ و گسترش حوزه نفوذ خود در تعاملات بین المللی از علل اصلی گرایش آنها به همگرایی منطقه ای است(Brenner,2003:261).جهانی شدن به دو صورت می تواند به تکوین،توسعه و تقویت منطقه گرایی کمک کند:یک دیدگاه معتقد است که کشورها و دولتهای ملی برای حفظ اقتصادهای ملی و تامین منافع خود باید به تدریج به فرایند جهانی شدن و اقتصاد بین المللی بپیوندند.چون این اقتصادها به ویژه در کشورهای در حال توسعه ،قدرت و توان لازم برای رقابت با اقتصادهای توسعه یافته را ندارد و با هدف مقابله با جریان شتابنده و کوبنده جهانی شدن و برای پیوستن به آن از راهبرد منطقه گرایی سود می برند.بنابراین منطقه گرایی می تواند پلی بین اقتصاد ملی و اقتصاد بین المللی باشد که کشورها از طریق آن به اهداف و منافع اقتصادی خود در وضعیت جهانی شدن دست یابد.از نظر این دیدگاه ،منطقه گرایی نه تنها تضادی با جهانی شدن ندارد؛بلکه نخستین گام در این فرایند به شمار می رود.بنابراین منطقه گرایی و جهانی شدن نه تنها دو فرایند متضاد نیستند ،بلکه مکمل یکدیگر بوده و همدیگر را تغذیه و تقویت می کنند.(Tavares,2004:13-14).دیدگاه دیگر در منطقه گرایی را در تقابل با جهانی شدن و جهان گرایی و مانعی بر سر راه این دو تصور می کند.منطقه گرایی ،نمودی از حمایت گرایی اقتصادی برای جلوگیری از جهانی شدن اقتصاد به شمار می رود.به طوری که کشورهای که زیر فشار جهانی شدن تضعیف شده و توان بر آوردن مطالبات شهروندان خود را ندارد.برای مقابله با فرایند جهانی شدن به منطقه گرایی متوسل می شوند.منطقه گرایی مستلزم حمایت گرایی درون منطقه ای در برابر مناطق دیگر استو روند جهانی شدن اقتصاد را کند می کند.از اینرو منطقه گرایی به جای اینکه مقدمه جهانی شدن باشد و نقش پل بین ملی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع اتحادیه اروپایی، اتحادیه اروپا، جهانی شدن، ژئوپلیتیک Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع سازمان های بین المللی، یکجانبه گرایی، نظام بین المللی، همکاری منطقه ای