پایان نامه رایگان با موضوع مطالعات زنان، سلسله‌مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

گپ يا درد دل دوستانه درنيايد.
7. پرهيز از ايجاد سوگيري در پاسخگو توسط پرسشگر و ايجاد همذات پنداري بين آن دو (دواس، 1376: 122- 121. رفيع پور، 1378: 328- 310. ساروخاني، 1373: 227- 226).
خود محقق هم نيازمند آن است كه مواردي را رعايت كند تا نتيجه هرچه بهتري از روش مصاحبه كيفي برايش حاصل شود. مثلاً اين كه به جاي توجه كردن به نوار و موقعيت، واقعاً به پاسخگو و پاسخ‌هاي او توجه كرده و با دقت گوش بدهد، چيزهايي كه افراد مي‌گويند به ياد بسپارد و درعين‌حال، سؤالاتي كه خودش پرسيده را فراموش نكند و سعي كند به طريقي ميان گوش كردن و صحبت كردن نوعي تعادل برقرار كند. علاوه بر لزوم دقيق گوش دادن، استفاده از حواس ديگر مصاحبه‌گر هم براي ارتقاي سطح كيفيت مصاحبه لازم است، مثلاً اين كه مصاحبه‌گر به دقت مشاهده كند، از ابزارها و علائم زباني و حركات بدني بسته به موقعيت مصاحبه استفاده كرده و به لحاظ عاطفي با مصاحبه شونده همراه شود و نيز علاوه بر يادداشت برداشتن و ضبط محتواي مصاحبه، عملكردها و رفتارهاي افراد را هنگام مصاحبه مشاهده و ثبت كند (ميسون، 2002: 75).
لازمه همه اين موارد استفاده از پرسشگراني است كه اولاً: حداقلي از شرايط مطلوب براي پرسشگري را داشته باشند، يعني مثلاً فاقد عدم تجانس‌هايي باشند كه در موارد فوق بدان‌ها اشاره شد و ثانياً: آموزش دقيق كساني كه مي‌خواهند وارد ميدان انجام مصاحبه عميق شوند.
علاوه بر رعايت شرايط مصاحبه و مصاحبه‌گر، برخي محققان به سنخ‌شناسي كساني كه مي‌توانند مخاطبان خوبي براي مصاحبه عميق باشند، دست زده‌اند. به نظر كيوي و كامپنهود، مصاحبه با سه گروه از افراد مي‌تواند مؤثر باشد:
نخست، اعضاي هيأت علمي دانشگاه‌ها، محققان كارآزموده و كارشناسان خبره در زمينه هر تحقيق. مصاحبه با اين افراد در جهت بهره‌گيري از تجربيات‌شان در زمينه كار تحقيقي صورت مي‌گيرد. دومين سنخ مخاطباني كه براي انجام مصاحبه‌هاي اكتشافي توصيه مي‌شوند، شاهدان عيني هستند. اين‌ها افرادي هستند كه به لحاظ زمينه‌هاي شغلي خود با پديده اجتماعي مدنظر تحقيق در رابطه‌اند، مثل پرستاراني كه در بيمارستان رواني كار مي‌كنند و شاهداني براي رفتارهاي بيماران رواني به شمار مي‌آيند. و دسته سوم كه مهم‌ترين گروه براي مصاحبه هستند، جماعتي هستند كه موضوع تحقيق مستقيماً به آنها مربوط مي‌شود، مثلاً مصاحبه با خود بيماران رواني براي پي بردن به عمق موضوع. (1382: 60- 59).
مواردي كه تاكنون برشمرده شد، جزء شرايط عام انجام مصاحبه است. اما محققان مطالعات زنان و فمينيست‌ها در اين زمينه هم به طرح مباحثي پرداخته‌اند كه با توجه به اين كه هدف رساله انجام تحقيقي در زمينه بدن زنانه است، مروري بر مباحثات آنان خالي از لطف به نظر نمي رسد.
فونتانا و فري (2000: 658) مثالي از متن كلاسيك ارل ببي131 (1992) با نام “انجام تحقيق اجتماعي132” را ارائه مي‌دهند كه در كل مطلب مربوط به مصاحبه خود، تنها در سه مورد جزئي به مسأله جنسيت اشاره كرده است. آنها وي را مورد انتقاد قرار مي‌دهند، زيرا به نظر وي، مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده صرفاً افرادي فاقد چهره و نامرئي به نظر مي‌رسند. محققان فميسنيت راه‌هايي را پيشنهاد مي‌كنند تا بتوانند بر اين نگاه سنتي در مصاحبه غلبه كنند. مثلاً‌ اوكلي133 (1981) بر آن است كه مصاحبه به شكل سنتي، پارادايمي مردانه است كه در فرهنگ مردان ريشه دارد و بر خصايص مردانه‌ تأكيد كرده و درعين‌حال به طرد ويژگي‌هايي زنانه‌اي مانند احساساتي و عاطفي بودن مي‌پردازد. هر سنتي از مصاحبه كه بخواهد مصاحبه‌شونده را به مثابه شيئ مورد بررسي قرار داده و از نگرش انساني به وي امتناع كند، داراي همين خصلت‌هاي مردانه است، ولو آن كه توسط محققان زن به كار گرفته شده باشد. نتيجه‌اي كه آنان از بحث خود مي‌گيرند اين است كه مصاحبه‌گر بايد از جايگاه سلسله‌مراتبي خود پايين آيد و براي خود و مصاحبه‌شونده جايگاه برابري را در نظر بگيرد و فرآيند خشك و رسمي مصاحبه را به نوعي گفتگوي صميمي و همدلانه بدل كند و همين‌طور نتيجه ديگري كه قبلاً‌ نيز بدان اشاره كرديم مي‌تواند اين باشد كه استفاده از مصاحبه‌گر زن براي مصاحبه با زنان در اكثر موارد اولويت دارد.
اين محققان براي استفاده از مصاحبه‌گر زن در جامعه غربي قائل به اولويت هستند و به نظر مي‌رسد در جامعه‌اي مانند جامعه ما كه در آن بسياري از هنجارها و ارزش‌هاي فرهنگي بر رعايت نوعي فاصله ميان زن و مرد مبتني هستند، اين اولويت به نوعي ضرورت تبديل مي‌گردد.
بنابر همه نكات مطرح‌ شده و با تكيه بر عمقي از اطلاعات كه مصاحبه كيفي شبه‌ساختاريافته مي‌توانست بدان دست يابد، اين روش براي گردآوري اطلاعات اين رساله برگزيده شد. مصاحبه‌ها صرفاً توسط خود من و در فضايي كه تا حد امكان در دوستانه و صميمي بودن آن كوشيده‌ام، انجام گرفته اند. در اين تحقيق با 40 نفر از زنان ساكن تهران كه از اقشار و پايگاه‌هاي اقتصادي مختلفي بودند و با هريك از اين زنان، در سه زمينه جداگانه نحوه آرايش كردن و لباس پوشيدن آنان و نيز احساسي از امنيت يا ناامني كه در سطح شهر دارند، مصاحبه شده است.
مصاحبه‌ها را به اين دليل شبه‌ساختاريافته مي‌خوانيم كه در طراحي پرسش‌ها حداقلي از ساختار وجود داشته است. در دو بخش اول كار، يعني مباحث آرايش و پوشش، فضاي اجتماعي را براي زنان به چهار بخش كلي فضاي خانه، حوزه عمومي رسمي، حوزه عمومي غيررسمي134 و به‌طور‌خاص، مجالس و مهماني‌ها135 تقسيم كرده‌ايم و سپس از زنان مصاحبه شونده خواسته‌ايم تا به توصيف نحوه آرايش و پوشش خود در هريك از اين فضاها بپردازند. در بخش بعدي، يعني احساس امنيت زنانه در فضاي اجتماعي شهر، فضاهاي شهري و زمان‌هاي مختلفي نظير كوچه و خيابان، شب، مكان‌هاي بي‌دفاع شهري، محل كار و تحصيل و … را براي مصاحبه‌شوندگان برشمرده‌ و از آنان خواسته‌ايم كه بگويند در هريك از اين فضاها تا چه حد احساس امنيت مي‌كنند و نيز از آنان پرسيده‌ايم كه از زنان و مردان حاضر در هريك از اين فضاها چه احساسي دارند. از آنجا كه مصاحبه صورت نوعي گفتگو داشته، گاهي در بين پلسخ‌ها آنان به مسائل ديگري نظير تجربه‌شان از آرايش و پوشش ديگر زنان يا ذهنيت‌هاي خود و زنان ديگر هم اشاره كرده‌اند كه در مواردي كه قابل ‌استنباط به نظر مي‌رسيده، از اين سخنان استفاده و بدان‌ها اشاره شده است.
علت انجام مصاحبه با 40 زن، صرفاً اين بوده كه به نظر مي‌رسيد داده‌ها شروع به تكرار شدن كرده‌اند. در روش كيفي هرگز گردآوري داده به پايان نمي‌رسد، بلكه تنها ممكن است با سطحي از اشباع مواجه شويم كه در آنجا داده‌ها آغاز به تكرار شدن كنند. در چنين نقطه‌اي با توجه به امكانات محدود هر تحقيق، مي‌توانيم چنين فرض كنيم كه مي‌شود گردآوري داده را خاتمه داد.
اما عليرغم همه مباحثي كه مطرح شد، برخي پژوهشگران (مثل دكتر رفيع پور136) اساساً مخالف استفاده از روش مصاحبه در جامعه ايراني هستند و روند روبه‌افزايش عدم ‌اعتماد اجتماعي و صداقت را دليل ادعاي خود مي‌دانند. به نظر آنان بهتر است كه در شرايط كنوني جامعه، از روش‌هاي ديگري به جاي اين روش استفاده شود. ادعايي كه به نظر من چندان منطقي نيست و مي‌تواند ريشه در عدم اعتماد اجتماعي خود محقق مخصوصاً در مورد محققان ديگر داشته باشد و چه بسا با بهبود دادن تكنيك‌هاي مصاحبه عميق و تكرار و تمرين در استفاده از اين روش، بتوانيم به محاسن زيادي دست پيدا كنيم كه بر معايب استفاده از اين روش غلبه داشته باشد.

فصل چهارم:

* مقدمه
بحث از بدن زنانه و نحوه مواجهه با آن در زندگي روزمره در ادبيات جامعه‌شناسي و مطالعات ‌فرهنگي، بحث تازه و جديدي نيست و از ابتداي پيدايش ادبيات فمينيستي و خصوصاً همزمان با دهه شصت ميلادي و اوج گرفتن موج دوم جنبش فمينيسم، بسيار به اين مطلب پرداخته شده و كتب و مقالات زيادي در باب اين موضوع به رشته تحرير درآمده‌اند و در بخش قبلي رساله (بخش ادبيات نظري) نيز به تعدادي از اين نوشته‌ها اشاره شد.
اما همان‌طوري كه هايمور اشاره مي‌كند، زندگي روزمره را بايد هم در چارچوب كلان جهاني و هم در بسترهاي محلي مورد مطالعه و بررسي قرار داد و به نظر مي‌رسد كه شايد بدن زنانه و تعاريف و تجارب آن در جوامع غربي و براي زنان آن جوامع، متفاوت و متمايز از اين پديده زيستي و اجتماعي در جامعه ما باشد. بنابراين با توجه به اين كه تاكنون در ادبيات ايراني به اين موضوع پرداخته نشده است، شايد بررسي آن در دل فرهنگ ايراني جامعه ما چندان تكراري نباشد.
براي بررسي اين موضوع، بدن زنانه در بستر زندگي روزمره ناگريز از تحديد حوزه‌هاي مورد بررسي بوده‌ايم، چراكه همان‌طور كه نتلتون و واتسون اشاره مي‌كنند، شايد اولين امر يقيني اين باشد كه ما همه بدن‌هايي داريم كه در تمام لحظات زندگي ما را همراهي مي‌كنند و لذا همه تجارب ما منوط به بدن‌هايمان است. از اين منظر مي‌توان تعريفي كلي از بحث بدن ارائه داد و گفت كه همه ابعاد زندگي روزمره ما به بدن آميخته است و لذا براي بررسي موضوع بدن و زندگي روزمره، بايد كليت زندگي روزمره را مورد بررسي قرار داد. بديهي است كه با قبول چنين تعريفي، بررسي بدن در زندگي روزمره به كاري نشدني و ناممكن بدل مي‌شود و لذا محدود كردن موضوع جزء الزامات اساسي اين مطالعه است.
بدين منظور، ما در ابتدا بدن را به دو قسمت تقسيم مي‌كنيم كه با مسامحه يكي را بدن زيستي و ديگري را بدن اجتماعي مي‌ناميم. البته همان‌طوري كه در قسمت‌هاي قبلي اشاره شد، ما در نظر پيرو انديشه‌هايي هستيم كه براي بدن قائل به تركيبي از دو بعد زيستي و اجتماعي هستند و بنابراين نبايد چنين تقسيمي را روا بداريم. اما در اينجا اين تقسيم صرفاً براي ساده كردن كار و تقريب آن به ذهن به كار مي‌رود. منظور ما از بدن زيستي زنانه، ابعادي از بدن زنانه است كه نقش فيزيولوژي در آنها پررنگ‌تر و شديدتر از ساير بخش‌ها به نظر مي‌رسد، مثلاً مانند بحث‌هاي بلوغ جنسي دختران، عادت ماهانه، بارداري، شير دادن به نوزادان، بيماري‌هاي زنانه و …. تجربه زن بودن براي هر زني كافي است تا بداند كه تا چه حد مسائل پيچيده و بغرنجي براي زنان در برخورد با اين مسائل و مديريت بدن در آنها وجود دارد. تاجايي كه فكر مي‌كنم ادبيات شفاهي زنانه قابل‌توجهي در گله كردن و شكايت از وضع بدن زيستي زنانه در ميان زنان وجود دارد كه بيشتر مبتني بر تقديرگرايي است و همه بلاياي عالم را به زن بودن نسبت مي‌دهد و در مواردي آن را مترادف مفاهيم ديگري مانند بدبخت بودن، بدشانس بودن، مجبور بودن و … در نظر مي‌گيرد. علي‌رغم اهميت شاياني كه بدن زيستي براي مطالعات ‌فرهنگي مي‌تواند داشته باشد، به دليل اين كه رساله اساساً بحث ديگري را در پي گرفته است، در اينجا از ارائه توضيح بيشتر در مورد آن خودداري مي‌كنم.
شق ديگر بدن، يعني بدن اجتماعي، همان بخشي است كه از زوايايي مورد مطالعه اين رساله واقع شده است. اصطلاح بدن اجتماعي را براي ناميدن عادات و برنامه‌هايي از بدن به كار برده‌ام كه بيشتر مبتني بر رسوم، هنجارها، ارزش‌ها و تابوهاي اجتماعي هستند و خود بدن في‌نفسه تأثير كمتري در آن موارد دارد. به عنوان مثال، نحوه لباس پوشيدن، آرايش چهره، استفاد از زيورآلات، تعريف قواعدي براي پوشاندن قسمت‌هايي از بدن و … از مواردي هستند كه به نظر مي‌رسد نقش متغير فرهنگ در آنها پررنگ‌تر باشد و ميزان اشتراكي كه در مقولات بدن زيستي در ميان جوامع مختلف به چشم مي‌خورد، در آنها قابل مشاهده نباشد.
همين بحث بدن به اصطلاح اجتماعي هم بحث دامنه‌دار و گسترده‌اي است كه بررسي آن نيازمند مقالات و رساله‌هاي متعددي است و در اينجا به جهت تعريف عملي كار و محدوديت زمان، ناگزير از انتخاب پاره‌اي مقولات آن بوده‌ام. از آنجا كه نگاه من به بحث بدن زنانه، نگاهي انتقادي و پروبلماتيك است، كوشيده‌ام تا بخش‌هايي از بدن اجتماعي زنانه را مورد بررسي قرار دهم كه گمان مي‌بردم در آنجا زنان با چالش‌هايي مواجه باشند. سه بخشي كه جهت اين بررسي انتخاب شدند، عبارت بودند از: آرايش زنانه،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره گیاهان دارویی، تامین کننده، جوامع انسانی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع زبان زنانه، پوشش زنان