پایان نامه رایگان با موضوع مشترک معنوی

دانلود پایان نامه ارشد

ديگران است.
10. تابع ؛ او براي ياري رهبرش نسبت به كساني كه تابع او نيستند، سزاوارتر است.
11. منَمٌ عليه ‍]دريافت كنندۀ نعمت]؛ وي نيز براي سپاسگزاري ولّي نعمتش از همه سزاوارتر است.
12. شريك ؛ وي براي رعايت حقوق شراكت و پيش گيري از متضررّ شدن شريكش، سزاوارتر است.
13. حليف ‍]هم پيمان و هم قسم ]؛ روشن است كه هم پيمان براي حفظ پيمان و دفع ظلم از هم پيمانش، سزاوارتر از ديگران است.
14. صاحب ‍‍] هم صحبت ]؛ وي براي رعايت حقوق هم صحبتي و رفاقت، سزاوارتر است.
15. همسايه؛ او نيز براي رعايت حقوق همسايگان از ديگران سزاوارتر است.
16. پناهنده ؛ او نيز براي تقدير و تشكر از پناه دهندگانش سزاوارتر است.
17. داماد؛ وي براي رعايت حقوق كساني كه او را به دامادي پذيرفته و حمايتش كرده و پايه زندگيش را استوار ساختند، سزاوارتر است. در حديثي آمده است : «الآباء ثلاثه : أب ولدك، و أب زوّجك، و أب علّمك » [ انسان سه پدر دارد : پدري كه تو را متولّد كرده، پدري كه تو را تزويج كرده، و پدري كه به تو دانش آموخته است ].
18. خويشاوند و يا نزديك ؛ او نيز براي رفع گرفتاري خويشاوندان و دفاع از آنان و تلاش و خيرخواهي براي آنان سزاوارتر است.
19. وليّ نعمت‌؛ وي براي نيكي كردن به منعَمٌ عليه و زيردستان و استمرار احسان و نيكي، سزاوارتر است.
20. عقيد [ كسي كه با او عقد اُخوت بسته است ] ؛ وي مانند هم پيمان، براي رعايت حقّ كسي كه با او عقد بسته، سزاوارتر است.
21 و 22. محبّ و ناصر ؛ اين دو معني مانند هم پيمان و هم قسم هستند؛ زيرا محبّ براي دفاع از محبوب، و ناصر براي ياري كسي كه به ياريش ملتزم شده، سزاوارتر است.
23. وليّ ؛ بحث درباره آن گذشت و حقّ مطلب روشن شد. و نيز معاني زير :
24. سيّد ‍]آقا و سرور ].
25. متصرّف در امور.
26. متولّي امور.
نتيجه :‌مولي تنها يك معني دارد و آن «أولي به شيء » ‍[أولويّت داشتن و سزاوارتر از ديگران بودن ] است. و اين اولويّت بسته به موارد كاربردش متغيّر است، واشتراك اين معاني اشتراك معنوي است نه لفظي، و آن از اشتراك لفظي بهتر است 203؛ چون اشتراك لفظي نياز به وضع متعدّد دارد، و در اينجا وضع متعدّد، با دليل قطعي ثابت نشده است، و قانون در اين گونه موارد، نفي آن است [اصل عدم تعدد وضع ].
و سخن برخي افراد پيرامون معناي روايت مسلم كه با سند صحيح خود204 از پيامبر خدا(ص) نقل مي كند كه فرمودند : «لا يقل العبد لسيّده : مولاي » [ برده به مالكش نبايد بگويد مولاي من ] و در حديث ابو معاويه اين جمله افزوده شده است : «فأن مولاكم الله » [ زيرا مولاي شما خداست]، دلالت مي كند بر اينكه از اين لفظ هنگامي كه بدون قرينه است، معناي اولويّت به ذهن تبادر مي كند. و اين روايت را بسياري از ائمه حديث در كتابهايشان نقل كرده اند. ]205
قرينه هاي متصل و منفصل تعيين كننده معناي «مولي»
تابه اینجا روشن شد که واژه ی« مولی» مشترک معنوی و به معنی «اولی به شیء»است اما اگر كوتاه بياييم و بپذيريم كه واژه «مولي» مشترك لفظي است و اين معنا يكي از معاني واژه «مولي » است، مي گوييم‌: در حديث قرينه هاي متصل و منفصل فراواني وجود دارد كه معاني ديگر را نفي مي كند اينك با استفاده از تحقیق علامه اميني در الغدير206 قرينه ها را ذكر مي كنيم :
قرينه اول : آغاز حديث، كه پيامبر خدا(ص) مي فرمايد :
«الست اولي بكم من انفسكم » ‍[آيا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم، يعني آيا بر شما ولايت مطلقه ندارم؟ ] و يا الفاظي نزديك به آن كه دلالت بر اين معنا دارد. آن گاه حضرت اين سخن را متفرع بر سخن قبلي ساخته، مي فرمايد‌: «من كنت مولاه فعلي مولاه » [هر كس كه من مولاي اويم علي مولاي اوست].اين مقدمه را بسياري از علماي شيعه و اهل سنت نقل كرده اند.
از جمله حفّاظ و امامان اهل سنّت كه آن را نقل كرده اند، از اين قرارند:
1- احمد بن حنبل 3- نسايي 5- ترمذي
2- ابن ماجه 4- طبري 6- سيوطي
اين مقدمه از بخش هاي صحيح و ثابت اين حديث است كه چاره اي جز اعتراف به آن نيست، و اگر پيامبر خدا(ص) از اين كلام غير از معنايي كه در مقدمه بدان تصريح نموده، اراده مي كرد‌، هر آينه كلامش – كه ما معتقديم از هر لغزشي دور است – بي سر وته و به هم ريخته شده، از بلاغت ساقط مي شود در حالي كه آن حضرت «أفصح البلغاء» و «أبلغ من نطق بالضاد » [ فصيح تر از همه انسانهاي بليغ، و بليغ تر از همه تلفظ كنندگان ضاد] است‌؛ پس براي ما كه باور داريم همه اجزاي كلام پيامبر به خاطر اين كه از منبع وحي بر زبانش جاري مي شود، با هم مرتبط است، راهي نيست جز اين كه بگوييم معني مقدمه با ذي المقدمه متّحد و يكسان است [ و چون مولا در آغاز كلام پيامبر به معناي أولي به شي ء است، پس مولا در كلام بعدي نيز به همين معناست].
و سخن سبط بن جوزي حنفي 207 در «تذكره » مطلب ياد شده را كاملاً روشن مي سازد. وي ده معنا براي واژه «مولي » نام مي برد و «أولي » را دهمين معنا قرارداده و مي گويد :
منظور از حديث، طاعت مخصوص است ؛ بنابراين معناي دهم كه «أولي » باشد متعيّن است، و معني حديث اين است : «من نسبت به هر كس كه سزاوارتر از خود او بر او هستم، علي نيز از او بر خودش سزاوارتر است ».
قرينۀ دوم : پايان حديث كه مي فرمايد : «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه »
‍[خداوندا! دوست بدار كسي كه او را دوست مي دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي كند]. و در برخي طرق حديث اين جمله يا قريب به آن نيز آمده است: «وانصر من نصره واخذل من خذله »؛ ‍]ياري كنندۀ او را ياري، و خوار كننده او را خوار گردان]. ما پيش از اين، راويان آن را يادآور شديم . و مي توان براي تأييد قرينيّت آن مبني بر اينكه «مولي » جز با معني اولويّت ملازم با امامت، سازگاري ندارد، وجوهي را ذكر كرد :
1. هنگامي كه پيامبر خدا(ص) مقام شامخي را كه خداوند به وصيّش واگذار كرده بود يعني رياست عامّه بر مردم و امامت مطلقۀ پس از پيامبر، آشكار ساخت، طبيعتاً مي دانست كه تحقيق اين امر به ارتش و حامي و اطاعت واليان و استانداران و فرمانداران و كارگزاران نيازمند است. و نيز مي دانست – آن گونه كه در قرآن 208 آمده است – در ميان مردم افرادي هستند كه به او حسادت مي ورزند. و نيز حضرت مي دانست كساني هستند كه كينه او را در دل خود پيدا مي كنند، و افرادي ميان منافقان وجود دارند كه به خاطر خون خواهي هاي جاهلي، دشمني او را در دل پنهان داشته اند، و نيز مي دانست كه پس از او از سوي آزمندان حكومت و مال، فتنه و فسادي بر گرفته از حرص و ولع، پديد خواهد آمد، و آنان از علي خواسته هايي خواهند داشت كه شايستگي آن را ندارند و علي(ع) نيز طبق حقّ، عمل كرده خواسته هاي آنان را به خاطر عدم كار آزمودگي و عدم شايستگي شان بر آورده نخواهد ساخت، و در نتيجه آنان سپرهايشان را مقابل او خواهند گرفت [ دشمن او شده و به جنگ با او مي پردازند209 ] برابرش صف آرايي مي كنند. چنان كه اجمالاً آن را با اين سخن، بيان مي فرمايد : «‌إن تؤمروا عليّا – ولا أراكم فاعلين – تجدوه هادياً مهدياً»210
[ اگر از علي فرمانبرداري كنيد – و من نمي بينم كه انجام دهيد – هر آينه او را رهنما و هدايت شده خواهيد يافت ]؛ و در عبارتي : «إن تستخلفوا علياً – و ما أراكم فاعلين – تجدوه هادياً مهدياً»211 ‍‍[اگر خلافت علي(ع) را بپذيريد – و فكر نمي كنم بپذيريد – او را هدايت كننده و هدايت شده، خواهيد يافت].
و چون حضرت وقايع آينده را مي دانست، از اين رو شروع كرد به دعا كردن براي دوستدار و ياري كننده او‌، و نفرين بر دشمن و خوار كنندۀ او، تا باشد كه امر خلافت براي اوثابت گردد، و مردم بدانند كه محبّت او سبب جلب محبّت خداي سبحان، و دشمني با او و خوار ساختن او سبب خشم و غضب او خواهد شد، تا در نتيجه مردم به حقّ و اهل آن نزديك گردند. و چنين دعايي كه به صورت عامّ و بدون قيد بيان مي شود، مناسب نيست مگر دربارۀ كسي كه از چنين مقامي برخوردار است و به همين علّت چنين دعا و كلامي دربارۀ ساير مؤمنان كه خداوند محبّت ورزيدن به يكديگر را بر ايشان واجب ساخته، وارد نشده است، و نفرت ميان آنان، جزئي است و به اين حدّ نمي رسد.
و چنين دعايي هنگامي صادر مي شود كه شخص مورد دعا، از اركان دين و نشانه اسلام و امام امت باشد، و روگرداني از او سبب شكستن بازوي حق ّ و گسستن دستگيره اسلام باشد.
2- اين دعا- به جهت عموميّتي كه از حيث اشخاص به خاطر وجود موصول[من]، و از حيث زمان و حالات به خاطر حذف متعلّق، دارد – بر عصمت امام دلالت مي كند؛ چون چكيده معنايش، اين است كه در هر حال و در هر زمان و بر هر كسي، دوستي و ياري او واجب ؛‌و دشمني با او و خوار شمردن او حرام است، و اين نشان مي دهد كه او در همه احوال، داراي صفتي است كه مانع صدور معصيت از او مي شود‌، سخن غير حقّ نمي گويد، عمل غير حقّ انجام نمي دهد، و با غير حقّ همراه نمي باشد؛ زيرا اگر گناهي از او صادر شود بر هر كسي واجب است كه به علّت ارتكاب گناه و براي دست برداشتن از آن، ناراحتي خود را از آن اعلام و دشمنيش را با او آشكار سازد. و چون پيامبر از عموم كلام خود هيچ حالت و زماني را استثنا نكرده، در مي يابييم كه علي(ع) همواره و در همه احوال و در همه اوقات بر همان صفتي بوده است كه ذكر كرديم. و دارندۀ اين صفت قطعاً امام است ؛ زيرا بر اساس براهين ياد شده در جاي خود، قبيح است كه شخص پايين تر از او بر او مقدّم شود و عهده دار امامت شود . و حال كه ثابت شد او امام است، پس نسبت به مردم، أولويّت داشته و سزاوارتر از خودشان به خودشان مي باشد.
قرينه سوم : سخن پيامبر اكرم(ص) :‌«يا ايها الناس بم تشهدون ؟ قالوا : نشهد أن لا إله إلاّ الله . قال : ثمّ مه؟ قالوا :‌و أنّ محمداً عبده و رسوله . قال : فمن وليّكم ؟ قالوا : الله و رسوله مولانا » [ اي مردم! به چه چيزي شهادت مي دهيد ؟ گفتند : شهادت به لا اله الا الله . فرمود : پس از آن به چه ؟ گفتند : به اين كه محمّد بنده و فرستاده اوست . بعد فرمود : وليّ شما كيست؟ گفتند : خدا و رسولش مولاي ما هستند]. در اين لحظه پيامبر دست بر بازوي علي(ع) زد و آن را بلند كرده و فرمود : «من يكن الله و رسوله مولاه فإن هذا مولاه…»[هر كس كه خدا و پيامبرش مولاي اوست، همانا اين علي مولاي اوست ]. اين عبارت، از جرير نقل شده است.212
قرار گرفتن ولايت در سياق شهادت به توحيد و رسالت، و آمدن آن در پي ولايت مطلقه خداي سبحان و پيامبرش، ممكن نيست مگر اينكه معناي امامت ملازم با اولوّیت بر جان مردم، اراده شده باشد ‍]همانگونه كه پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است‌:( النبي أولي بالمؤمنين من انفسهم ) 213، علي(ع) نيز بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است].
قرينه چهارم : سخن پيامبر خدا(ص) پس از پايان حديث : «الله أكبر علي إكمال الدين و إتمام النعمه و رضا الرّب برسالتي و الولايه لعليّ بن أبي طالب »[ الله اكبر بر كامل شدن دين و تكميل نعمت و خشنودي خدا از پيام رساني و رسالت من و ولايت علي بن ابي طالب ].
به نظر شما كدام معني، غير از امامتي كه متمّم برنامه ها و مكمّل نشر دين و تثبيت كننده پايه هاي رسالت است، دين را كامل و نعمت را تمام و خشنودي پروردگار را در ابلاغ رسالت، جلب مي كند؟
شکی نیست که همان معنی ولایت وامامت است که چنین اقتضایی را دارد و لا غیر پس در اين صورت كسي كه عهداه دار اين مسؤوليت مقدّس مي شود‌، نسبت به مردم سزاوارتر از خودشان است.
قرينۀ پنجم : سخن حضرت پس از بيان ولايت‌: «كأني دعيت فأجبت »[گويا فراخوانده شدم و اجابت كردم]، يا «أنه يوشك أن ادعي فاجيب » [نزديك است كه فرا خوانده شوم و اجابت نمايم ]، يا «ألا و إني اوشك أن افارقكم »‌‍[ آگاه باشيد كه نزديك است از شما جدا شوم ]، يا «يوشك أن يأتي رسول ربي فاجيب » [ نزديك است كه فرستاده پروردگارم بيايد و من پذيراي دعوت او باشم ] . و چنانكه پيش از اين يادآور شديم 214، اين سخن را حفّاظ حديث، فراوان تكرار كرده اند.
اين سخن پيامبر خدا(ص) به ما مي فهماند كه امر مهمي از تبليغ پيامبر(ص) باقي مانده بوده، كه حضرت نگران آن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع ظلم و ستم Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع ولايت، پيامبر(ص)، علي(ع)، كرد