پایان نامه رایگان با موضوع مبانی معرفتی، پوزیتیویسم، نظام اجتماعی، علم و تکنولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

با ارائه ی چند مطالعه ی موردی از تاریخ فیزیک نشان می دهد که معقولیت، خیلی آهسته تر از آنچه تصور می شود جریان دارد(چالمرز:1387).
در مجموع می توان اینگونه استنباط نمود که عوامل زیر روش پژوهش در علم مدرن را از روش های دستیابی به معرفت پیش از آن، متمایز ساخته است:
– ساختارمندی و ترتیب در مراحل انجام پژوهش
– منظم بودن و قابلیت کنترل و مبتني بودن بر الگوهاي استدلالی
– قرار گرفتن عقايد ذهني را در برابر واقعيات عيني و واداشتن دانشمندان تا همواره عقايدشان را در معرض بررسي و آزمون قرار دهند.
– صرف نظر کردن از تبيين هاي پيچيده براي تبيين يک پديده و بیان واضح و روشن سوالات و یافته ها
– اهمیت اجتماع علمی در پیشرفت و توسعه علم، چه در توافقات و اثبات ها چه در مجادلات و ابطال ها.
2.2.1.3 ماهیت و اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن
از آنجا که مدرنیته در مفهومی عمومی، شناخت طبیعت و ظرفیت های آن را برای توسعه همه جانبه زندگی انسان ضروری دانسته و در این راستا عقل را ابزاری معتبر برای ارزیابی و استنتاج مشاهدات حسی می شناسد، درک عقلانی که منجر به دستاورد تکنولوژیکی از علم می شود، بدون شک ماهیت متمایز علم مدرن است.
طبیعت گرایی، فرد گرایی، تعامل عقلانی با منبع معرفت شناختی و.. دیگر معیارهای شناخت ماهیت علم مدرن محسوب می شود.
اما پژوهشگران علم مدرن بیش از همه مسائل مطرح درباره علم مدرن به اهداف آن پرداخته اند چرا که عینی ترین جنبه های پیشرفت زندگی بشر، یعنی تکنولوژی و به دنبال آن ثروت و رفاه به عنوان دستاوردهایی اجتماعی، مدیون این معرفت نوین و سازمان و مبانی اجتماعی آن است. بدون شک نمی توان تاریخ تمدن غرب و مدرنیته را دنبال کرد و از خدمت های بزرگی که نگرش علمی نوین برای بشریت به همراه داشته است سخنی عنوان نکرد. البته بسیاری از دیدگاه های مطرح شده در تمامی این پژوهش ها، به جنبه های آموزه ای، سیاسی و اقتصادی و نیز توسعه ای این علم نیز پرداخته و برخی حتی با نگاهی انتقادی خصلت های استعماری و نظامی آن را نیز مورد سرزنش قرار داده اند.
2.2.1.3.1 دیدگاه اثبات گرایانه پیرامون اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن
در نگاه آگوست کنت، بنیانگزار این مکتب، در قرن 19، جبر تاریخی، مطابق آنچه برای انسان نیز اتفاق افتاده است، به سمتی خواهد رفت که نگرش دینی و فلسفی به عنوان راهنمای انسان از بین رفته و تنها شکلی که از اندیشه باقی می‌ماند متعلق به اندیشه قطعی و تجربی علم است. در دیدگاه کنت و پیروان او علم معرفتی است که کاتالیزور مدرنیزاسیون و پیشرفت اجتماعی بوده و اساطیر و خرافه ها را که زندگی را محدود می کردند نابود کرده است او عقیده داشت مبانی معرفتی علم اثباتی منجر به جامعه ای می شود تماما بر پایه علم، که در آن این دانشمندان هستند که باید راهنمای اخلاقی و ممیزان اجتماعی باشند. جهت برنامه های آموزشی و داوری توانایی افراد، خوب و بدهای اجتماعی را تعیین کرده و در واقع پیامبران این جامعه باشند. با پیشرفت جامعه توسط علم مدرن، حقوق، اخلاقیات و اراده انسان را، علم اثباتی و دانشمندان آن، که مهندسان اجتماعی هستند، مشخص خواهند نمود (کوزر:1386). در حقیقت در این دیدگاه مبانی معرفتی علم مدرن ضدیت علیه خرافه پرستی و اساطیر و محدودیت شناختی انسان است و روش تجربه گرا و طبیعت نگر آن و نیز مبانی اجتماعی آن یعنی به دست گرفتن جامعه بوسیله دانشمندان به عنوان پیامبران اجتماعی و احیای حقوق انسانی و اخلاق.
2.2.1.3.2 اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن از نظر مارکس و پیروان او
مارکس نیز از جمله کسانی بود که علم را سنگ بنای پیشرفت انسانی می دانست و قابلیت انسان در ساخت ابزار تولید به عنوان زیربنا، را که شاخصه نیاز به علم و تکنولوژی است، ویژگی ممتاز او میان تمامی موجودات تلقی می نمود. مارکس عقیده داشت انسان موجودی ابزارساز است و ابزار تولیدی در سایهي افزایش قدرت علمی و فنی انسان تدریجا تکامل مییابد و میزان تولید را بالا میبرد. با تکامل ابزار تولید انسانهای نو، با بینش نو، پا به میدان، میگذارند، زیرا همچنان که انسان ابزارساز است، ابزار هم به نوبهي خود انسان‌ساز است. از طرف دیگر رشد تولید و بالا رفتن میزان آن مناسبات اقتصادی جدیدی را ایجاب میکند، و آن مناسبات اقتصادی به نوبهي خود مقتضی یک سلسله مناسبات اجتماعی دیگر است که سلطه آنها را توجیه نماید. برای مثال علم جدید و صاحبان آن عینی طبقه بورژوازی با توسعه تکنولوژی و ابزارهای جدید تولید مناسبات اقتصادی و اجتماعی جدیدی به وجود آوردند. هنگامی که زیربنای جامعه در اثر تکامل علم نوین و تکنولوژی به دنبال آن یعنی ابزار تولید و بالا رفتن سطح تولید دگرگون میشود، جبرا روبناها باید تغییر کند. ولی همواره قشر وابسته به اقتصاد کهن که دگرگونی را به زیان خود میبیند، کوشش مینماید وضع را به همان حال نگه‌دارد، اما قشر نوخاسته، یعنی قشر وابسته به ابزار تولید جدید که منافع خود را در دگرگونی اوضاع و برقراری روابط تولید جدید تشخیص میدهد، کوشش میکند جامعه را تغییر دهد و سایر شئون اجتماعی را با ابزار تکامل یافته و سطح جدید تولید هماهنگ سازد. نزاع و کشمکش میان این دو گروه که یکی وابسته به گذشته و دیگری وابسته به آینده است، سخت در میگیرد و شدت مییابد تا به اوج خود که نقطهي انفجار است میرسد و جامعه با یک گام انقلابی به صورت دگرگونی نظام کهن و برقراری نظام جدید، پیروزی نیروهای نو و شکست کامل نیروهای کهنه، تبدیل به ضد خود میگردد و مرحلهي تازه‌ای از تاریخ آغاز میشود. این مراحل در اثر رشد فزایندهي ابزار تولید در جامعهي جدید نیز ادامه دارد. بنابراین، رشد و توسعه علم مدرن، ابزار تولید و پیدایش تضاد اقتصادی، سبب دگرگونی نظام اقتصادی جامعه شده و به تبع آن سایر نهادهای اجتماعی جامعه متحول میشوند(محسنی:1388).
2.2.1.3.3 دیدگاه ماکس وبر پیرامون اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن
وبر به عنوان یکی از مهمترین نظریه پردازان علم اجتماعی در تحلیل خود از واقعیت علمی جایگاه ویژه ای برای تمدن غرب قابل بوده و به گونه ای مشخص کنش عقلانی هدفمند را با توسعه علمی در ارتباط قرار می دهد. به عقیده او در جهان مدرن روش تجربی به کمک علوم تجربی به مطالعات خصلت علمی داده و پژوهش در همه حوزه ها گسترده شده و پاسخگوی نیاز مادی بشر و افزایش کیفیت زندگی شده است(محسنی:1388). او به نیروی توهم زای علم اعتقاد داشت اما در عصري مي‌زيست كه دين فاقد اعتبار اجتماعي شده بود و ديگر از منظر مخالفان قادر به معنا بخشيدن به حيات بشر نبود. همانگونه که عنوان شد با گسترش روز افزون تفکرات مدرن، تلاش گسترده‌ ای از طرف اثبات گرایان براي نشاندن علم به جاي دين انجام شد تا اين خلأ معنايي ترميم شود. اما وبر با اين جريان مقابله كرد. و به ‌شدت به كساني كه در دانشگاه‌ ها يا به نام علم مي‌كوشيدند به چنين اقدامي دست بزنند برخورد کرد. با اینکه دانشمندان نقش پيامبران را بازي كنند مخالفت کرده و عقیده داشت عرضة نبوت دروغين دانشگاهي براي پنهان كردن اين واقعيت بنيادين از انسان‌هاي دين‌دار كه محكوم به زندگي در عصري بدون خدا و پيامبر هستند و به آنها يك پيامبري بدلي عرضه نماييم، به علائق دروني او هيچ خدمتي نكرده‌ايم.
وبر عقیده داشت ناتواني علم در معنابخشي به زندگي نتيجة تغيير فهم ما از معنا و حقيقت علم است. ديگر علم، راه به سوي هستي حقيقي، راه به سوي طبيعت حقيقي، راه به سوي خداي حقيقي و راه به سوي سعادت حقيقي نيست؛ بنابراين، علم اساساً فاقد معنا است؛ چون به پرسش‌هاي بنيادي ما پاسخ نمي‌دهد. اگر در گذشته از علم به‌مثابة راه رسيدن به خدا و درك معناي كائنات استفاده مي‌شد، در دنياي جديد امر كاملاً برعكس شده است. در وضعيت مدرن مهم‌ترين دستاورد علم جديد اين است كه ريشة اعتقاد به معنادار بودن كائنات را خشكانده است. چون در تبيين مسائل خود به علل خارج از طبيعت استناد نمي‌كند و در آن چيزي به اسم معجزه يا وحي پذيرفته نمي‌شود و تمام پديده‌ها تنها براساس علل طبيعي و تجربي تحليل و تبيين مي‌شوند. بالاتر از آن، علم مدرن اساساً به دنبال چنين پاسخ‌هايي نيست. هدف این علم تنظيم زندگي از طريق محاسبۀ اهداف بيروني و فعاليت‌هاي زندگي، ارائه روش‌هاي انديشيدن، ابزارهاي انديشيدن و آموختن انديشيدن و درنهايت روشنگري يا رسيدن به وضوح است.
به بيان ديگر، نبايد ميان علم، الهيات و فلسفه به‌مثابة سه نظام معرفتي خلط نمود. از نظر وبر كار علم كشف حقيقت، كار الهيات بسط ارزش‌هاي الهي و كار فلسفه تأمل در ماهيت هستي است. تبيين خردمندانة مقدسات، تبيين معناي جهان، هدايت زندگي به سمت رستگاري، اعتقاد به مقدس بودن برخي از اعمال و حالات ذهني، از مختصات الهيات است. و اين خصوصيات فراتر از علم است؛ پيش‌فرض‌هاي الهيات اساساً از سنخ آگاهي مرسوم نيست، بلكه نوع دارايي است. علم هرگز نمي‌تواند به كسي بگويد كه چه بايد كرد يا خواهان انجام چه كاري بايد بود، ولي مي‌تواند بگويد كه به چه كاري توانا است. با توجه به اينكه معنادادن به زندگي با امور ماورايي در ارتباط است و علم توان فرارفتن از امور اين‌جهاني را ندارد، علم قدرت حل معناي زندگي را نيز ندارد؛ عالمان به اتكاي علم‌شان نمي‌توانند به زندگي معنا ببخشند(وبر:1384). بنابرین در اندیشه وبر خصلت ضد خرافی اما ارزش زدای علم باعث شده است تا علم مدرن نتواند جانشین دین به عنوان نظام معرفتی معنابخش به زندگی باشد. اما کنترل امور این جهانی به دلیل ایجاد کنش عقلانی هدفمند ناشی از مبنای معرفتی آن در جامعه مبنای اجتماعی موثری برای مدرنیته بوده است.
2.2.1.3.4 دیدگاه کارکردگرایان پیرامون اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن
با توجه به اینکه کارکردگرایانی چون پارسونز با نگاهی ساختارمند، علم مدرن را مورد تحلیل قرار داده اند، لذا در این دیدگاه علم مدرن به صورت نهادی اجتماعی که با سایر نهادها در جامعه مرتبط بوده و اهداف نظام را برآورده می کند، بررسی شده است. از منظر کارکردگرایان هر نظام اجتماعی ضروریاتی کارکردی را دنبال می کند که یکی از آنها کسب هدف است. به موجب این اقتضا، علم مدرن نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی با توجه به محیط پیرامون خود باید عناصر وموضوعاتی را به عنوان هدف برگزیند و در راستای رسیدن به آن تلاش کند و آن را به دست آورد. در این راستا هدف نهاد علم می بایست تولید دانش بنیادی، کاربردی و توسعه ای به عنوان مبانی معرفتی به منظور پاسخگویی به نیازهای جامعه در ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد. برای دستیابی به این اهداف ایجاد هم نوایی و هم زمانی میان نیازهای محیط و عناصر نهاد ضروری است. چرا که نظام می بایست پیچیدگی های خود را با پیچیدگی های محیط هماهنگ و متوازن سازد. و بتواند به داده های محیطی واکنش مناسب نشان دهد. فقدان این سازگاری و همزمانی باعث می شود نظام علم دچار فشار و محدودیت گردد (قانعی راد:1381) و نتواند اهداف تعیین شده را برآورده نماید.
2.2.1.3.5 دیدگاه صاحبنظران مکتب فرانکفورت درباره اهداف معرفتی – اجتماعی علم مدرن
شاید بتوان اینگونه استدلال کرد که بنیان گزاران اصلی نظریه انتقادی هر یک به نوعی از وبر و مارکس متاثر بوده اند. برای مثال هورکهایمر در مواردی به نقد پوزیتیویسم درباره فلسفه علم، می پردازد و عقیده دارد پوزیتیویسم با افراد فعال انسانی به مثابه امور واقع و موضوعات صرف در چارچوب یک طرح جبرگرایی مکانیکی برخورد می کند. و تنها جهان را به عنوان پدیده ای مسلم و ملموس در عرصه تجربی در نظر می گیرد و هیچ گونه تمایزی میان ذات و عرض قائل نیست و بین امور واقع و ارزش نیز تمایز مطلقی برقرار کرده و از این رو دانش را از علایق انسانی منفک می کند. از نظر آدرنو نیز به پیروی از مارکس، علم و تکنولوژی به مثابه ایدئولوژی یعنی مبانی معرفتی ایدئولوژیک‌، امکان پیدایش اشکال جدید سلطه را در نظام اجتماعی را میسر کرده و به آن کمک می رسانند. هابرماس نیز به عنوان مشهورترین اعضای این مکتب عقیده دارد که هرگز اینگونه نیست که علوم مدرن با زدودن جهل و تعصب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع پدیده های طبیعی، یونان باستان، علوم طبیعی، زیست شناسی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نظام اجتماعی، جامعه شناسی، رشد اقتصادی، مبانی معرفتی