پایان نامه رایگان با موضوع فرهنگ علم، اجتماعی و فرهنگی، نهادینه شدن، انتقال دانش

دانلود پایان نامه ارشد

می‌توان این ویژگی‌ها در مفهوم عینیت54 خلاصه کرد.
مهدی زارع ویژگی‌های زیر را برای روش علمی بر می‌شمرد:
قابل آزمون و قابل ابطال است.
ساده‌ترین نظریه یا نظریه همخوان با مشاهدات باید مورد استفاده قرار گیرد.
وقتی مشاهدات و آزمایش‌های بیشتر دیگر با نظریه قبلی همخوان نبود، آن نظریه یا کنار گذاشته می‌شود، یا اصلاح می‌شود تا نظریه جدید با مشاهدات و آزمایش‌های جدید همخوانی داشته باشد.
تا هنگامی که انجام آزمایش ممکن است باید تکرار شود.
هیچ حقیقت مطلقی در علم نداریم، ولی عملا در شرایطی می‌توان در ورای شک‌های منطقی به حقیقت‌های کلی دست یافت.
داور نهایی حقیقت در علم، مشاهده نتایج است نه چیزی که فرد دیگری آن را نوشته یا به آن معتقد می‌باشد، حتی اگر آن فرد دانشمند مشهوری باشد.
هیچ تعصبی (دگم) در علم وجود ندارد، غیر از این جمله متعصبانه که «در علم هیچ تعصبی نیست»؛ اگرچه بعضی دانشمندان متعصب‌اند و مثل همه انسان‌ها تحت تاثیر عواطف و احساسات هستند.
علم فقط به تحقیق در مورد جهان طبیعت می‌پردازد، در علم هیچ فرضی در مورد الهیات یا فراطبیعت نمی‌شود.
علم کاری با منظور (نیت) و مقصود ندارد. این موضوعات به فلسفه و الهیات مربوطند(زارع، 1390: 47-46).
اساسا علم مدرن، آگاهی را با طی کردن این مراحل می‌سازد: مشاهده، آزمایش و تجربه، توضیح دادن و توسعه‌دادن و پیش‌بینی کردن. طی کردن این مراحل، روش علمی را می‌سازد.
مهم ترین وجه افتراق علم و غیر علم، در همین روش علم است و روزنامه‌نگار علم باید روش علم را بشناسد. همانطور که نمودار (2-1) نشان می‌دهد، مسیر کسب علم از استخراج داده‌ها ازمشاهده در طبیعت آغاز می‌شود. مشاهدات، انسان را به سمت فرضیات سوق می‌دهند. آزمایش فرضیه‌ها، آنها را تایید یا ابطال می‌کند. قانون‌ها و تئوری‌های علم از طریق استقرا و یا قیاس، توضیح و تعمیم داده می‌شوند.

نمودار شماره(1-2) : روش علمی (Chalmers, 1999:6)
این نمودار نشان می‌دهد که دانشمندان چگونه نظریات و قوانین را به کمک قیاس کل از جز می‌سازند و سپس قوانین جدید و پیش‌بینی‌ها را بر مبنای این قوانین و نظریات ارائه می‌دهند. استنتاج و قیاس آنها از منطق می‌آید اما این حقایق به عنوان حقیقت‌های مادی در نظریات و قوانین باقی می‌مانند نه به عنوان حقایق محض. به عبارت دیگر، این نتایج همواره آماده بهبود و اصلاح شدن می‌باشند و مطلق تلقی نمی‌شوند.
4-1-2-2 سواد علمی
سابقه کاربرد اصطلاح سواد علمی55 به دهه 1950 و به مباحثه‌هایی در ایالات متحده آمریا باز می‌گردد که ضرورت افزایش دانش علمی شهروندان را مطرح کردند(وحیدی، 119:1388).
در مورد چگونگی اهمیت یافتن این مفهوم بائور و همکارانش اشاره می‌کنند که در سال 1957، اتفاقي افتاد كه موجب توجه به لزوم افزايش سواد علمي در آمريكا شد. اين اتفاق، پرتاب اسپوتنيك، ماهواره شوروي‏، به فضا بود. از آن‌جا که شوروي توانسته بود ماهواره به مدار زمين بفرستد نشان داده بود که از فن‌آوري هدف قرار دادن ايالات متحده با بمب اتمي نيز برخوردار است و همين باعث ترس و وحشت زيادي در ايالات متحده شد. البته تبليغ پر جنجال رسانه‌هاي شوروي نيز به آن دامن ‌زد. در چنين فضاي رعب آوري يک‌دفعه علم و فن‌آوري به موضوع ملي بسيار مهم در ايالات متحده تبديل شد که پيش از اين سابقه نداشت. انجمن‌هاي علمي آمريکا نيز در مطبوعات سر و صداي زيادي راه انداختند و گزافه‌گويي کردند و همين به حساسيت قضيه دامن زد. مسئله‌ي مهمي که هم‌زمان با آن مطرح شد اين بود که دانشِ علمي شهروندِ آمريکايي به‌طور متوسط چقدر است؟ و آيا شهروند آمريکايي از توانايي ساخت و حمايت از يک جامعه‌ي علمي و فن‌آورانه برخوردار است؟ در واقع دغدغه‌ي مهم سياست‌مداران و جامعه‌ي علمي يکي اين بود که جامعه از علم حمايت کند که اين نياز به پشتوانه‌اي فرهنگي داشت و ديگري افزايش آگاهي سياسي بود. پيمايش‌هايي که توسط “انجمن ملي نويسندگان علمي56” انجام گرفت, نشان داد که اگرچه مردم آمريکا به علم علاقه دارند اما سطحِ دانش واقعي‌شان پايين است. نتيجه‌ همه‌ اين وقايع توجه به آموزش علوم بود که بعدها تحت عنوان “سواد علمي” شناخته شد. مفهوم سواد علمي مبتني بر تمثيلي دوگانه است: علم پاره‌اي از ذخيره‌ي فرهنگي دانش است که هر فردي بايد آن‌را بلد باشد. آموزش علمي با سواد پايه در خواندن, نوشتن و شمارش همراه است. تمثيل دوم سواد سياسي است. در يک دموکراسي مردم بايد بتوانند به‌طور مستقيم از طريق همه‌پرسي يا به‌طور غير مستقيم به‌وسيله‌ي انتخابات يا به‌عنوان صداي افکار عمومي در تصميمات سياسي شرکت کنند. با اين‌همه اين صدا فقط زماني تاثير دارد که مردم از فرايند و نهاد سياسي آگاه باشند (Bauer, Allum & Miller, 2007: 80).
ميلر يکي از محققاني است که سعي کرده به‌طور دقيق سواد علمي را اندازه‌گيري کند. او «سواد علمي شهروندي » را در سه بعد مفهوم‌سازي کرده است: سواد علمي شهروندي بايد شامل سه بعد مرتبط به هم باشد:
1) واژگاني از سازه‌هاي علميِ بنياني که براي خواندن ديدگاه‌هاي متضاد در روزنامه يا مجله کافي باشد،
2) فهمي از فرايند يا ماهيت تحقيق علمي،
3) سطحي از درکِ تاثيرِ علم و فن‌آوري بر افراد و جامعه (Miller, 1998: 205).
شن57 در سال 1975 سه دسته سواد ِعلمي، يعني سواد علمي عملي، مدني و فرهنگي را تعريف كرد. تفاوت اين سه دسته در اين موارد است: هدف، مخاطب، محتوا، قالب و شيوه بيان.
منظور شن از سواد علمي عملي، نوعي دانش علمي است كه مي‌تواند براي حل مشكلات عملي استفاده شود. يعني دانشي كه نيازهاي بسيار بنياني بشر مربوط به غذا، بهداشت و مسكن را دربرمي‌گيرد. سواد علمي عملي در كشورهاي در حال توسعه، اهميت ويژه‌اي دارد كه در آنجا مقدار اندكي از اطلاعات به معناي تمايز ميان سلامت و بيماري و مرگ و زندگي است. از سوي ديگر در كشورهاي صنعتي، سواد علمي عملي مي تواند در فعاليت هاي حمايت از مصرف‌كننده مفيد باشد. شن، معتقد است، سواد علمي مدني، پايه و اساس سياست‌(گذاري) عمومي آگاهانه و درست است. او مي‌گويد كه هدف اين دسته سواد، اين بود كه شهروندان را قادر سازد تا آن طور كه بايد و شايد از علم و موضوعات عمومي علم‌بنيان، آگاهي يابند. با اين هدف كه شهروندان متوسط، در فرايند تصميم‌سازي مرتبط با چنين موضوعاتي مانند بهداشت، انرژي، منابع طبيعي، غذا، محيط زيست و مانند آن مشاركت كنند. شن چنين مشاركتي را براي دموكراسي مفيد مي‌داند. سواد علمي فرهنگي با تمايل و گرايش به دانستن اين‌كه علم بزرگ‌ترين دستاورد بشري است، برانگيخته مي‌شود. (اجاق، 1392: 12).

5-1-2-2 فرهنگ علمی
روزنامه‌نگاری علم، فعالیتی است که به نحو وسیعی با جامعه و فرهنگ ارتباط می‌یابد. از طرف دیگر توسعه فرهنگ علمی از لوازم توسعه علمی قلمداد می‌شود.
توفیقی و فراستخواه درباره فرایند توسعه علمی ولوازم سیستمی آن اشاره می‌کنند که فرایند توسعه علمی، در یک رویکرد سیستمی به یک مجموعه توسعه نیازمند است که یکی از آنها توسعه فرهنگ علمی است(توفیقی و فراستخواه، 15:1381).
قانعی راد (184:1382) در مورد چیستی فرهنگ علمی می‌نویسد: منظور از فرهنگ علمی مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، هنجارها و فنونی است که در جامعه علمی وجود دارد. از نظر مرتون اساسی ترین هنجارها و قواعد فرهنگی علم عبارتند از: عام‌گرایی، سرشت عمومی و اجتماعی دانش، بی غرضی، و شک سازمان یافته. پیرامون این هسته اساسی را مجموعه‌ای از هنجارهای همبسته، همچون عقلانیت، بی طرفی، خنثی بودن از بار عاطفی، تواضع علمی، ذهنیت باز، استقلال و استناد به معیارهای غیرشخصی فرا می‌گیرند. مرتون روش‌ها و ارزش‌ها را همچون دو مقوله پیوسته تلقی می‌کند: قواعد روش‌شناختی جنبه ارزشی و اخلاقی دارد و اخلاقیات علم نیز واجد یک منطق روش‌شناختی است.
یکی از شرایط نهادینه شدن فرهنگی علم، وجود سازگاری فرهنگی بین عناصر مختلف فرهنگی در جامعه است. به این معنا که باید بین الگوهای ارزشی و ساختارهای هنجاری نظام های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، در جامعه وسیع‌تر، و فرهنگ علم سازگاری وجود داشته باشد. البته این سازگاری به معنای یکسانی آنها نیست، بلکه بین این عناصر فرهنگی وابسته به قلمروهای مختلف باید نوعی خویشاوندی باطنی وجود داشته باشد. عدم وجود این همبستگی، خود به یکی از چالش‌های نهاد علم منجر می‌شودکه می‌تواند روزنامه‌نگاری علم را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
منوچهر محسنی ( 1372: 118-117) در کتاب مبانی جامعه‌شناسی علم ویژگی‌های مهم فرهنگ علمی را چنین بر می‌شمارد:
فرهنگ‌های ما قبل علم دارای ارکان ثابتی بودند، و هر کس در مقام تحکیم بیشتر ثبات اجزای آن بر می‌آمد از جانب همه تایید می‌شد. فرهنگ علمی جدید نه تنها در مرحله تغییرات مداوم قرار دارد، بلکه پویایی آن توسط کسانی که آن را ایجاد می‌کنند مورد تایید قرار می‌گیرد.
یکی از جدیدترین مظاهر فرهنگ علمی، جهانی بودن آن است. فرهنگ علمی خصلتی یگانه دارد و تمامی دستاوردهای علمی را بخود جذب می‌کند، صرف نظر از اینکه در کجا و توسط چه کسانی به دست آمده باشند. در فرهنگ‌های علمی رقیب وجود ندارد.
فرهنگ جدید به میزان رو به افزایش انسان را قادر می‌سازد تا محیط خویش را بر اساس هدف‌هایش تغییر شکل دهد، بجای آنکه خود را با آن انطباق دهد. علم به انسان این قدرت را می‌دهد که بر غرایز انسانی و عوامل اجتماعی و اقتصادی نظارت داشته باشد.
تغییراتی که در اثر علم جدید در مفهوم زندگی پدید آمده است، به میزان قابل توجهی از تغییراتی که در مرحله انتقال از یک فرهنگ ماقبل علمی به فرهنگ دیگر روی می‌داد وسیع‌تر است. در خیلی از نقاط دنیا تضادی میان علم و برخی از ابعاد فرهنگ، که از دوران ماقبل علم باقی مانده است روی می‌دهد. این تضاد به گونه‌های مختلف خود را نشان می‌دهد: خرد و ضمیر ناهشیار، عقل‌گرایی و عادات ذهنی سنتی.
مفهوم «فرهنگ فنی» که در توصیف فرهنگ نوین جوامع صنعتی به کار رفته است که بر علم، فن و تکنولوژی ارج می‌نهد و دو ویژگی اصلی آن «کمّی کردن» و «عقلایی کردن» است.
خلیل هراتی در مقاله «پیشرفت علم و فرهنگ علمی»، فرهنگ علمی را مفهومی می‌داند که می‌تواند همه مفاهیم زیر را در بر بگیرد:
آگاهی نسبت به ماهیت و اهداف علم و تکنولوژی؛
شناسایی شیوه‌های کارکرد عینی علم و تکنولوژی؛
حداقلی از درک شیوه‌های تحلیلی داده‌های رقمی؛
آشنایی با اصل‌ها و قاعده‌های چند زمینه علمی پایه؛
شناخت تاثیرات متقابل میان علم، تکنولوژی و جامعه؛
استعداد روزآمد کردن دانش‌ها و اطلاعات و کسب اطلاعات نو. (هراتی، 1376)
از این چشم‌انداز فرد برخوردار از فرهنگ علمی کسی است که همچون مورد فرهنگ سیاسی بتواند با داشتن توانایی‌های متعدد به رویدادهای علمی و روند فزاینده رشد علم واکنش نشان دهد و برای شکل‌دهی و اثرگذاری بر آن به مشارکت بپردازد.
6-1-2-2 نهاد علم
هدف نهاد علم « تولید و انتقال دانش بنیادی، کاربردی و توسعه ای» به منظور پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. تولید دانش توسط فرایندهای پژوهشی و انتقال دانش با فرایندهای آموزشی صورت می گیرد.
نهادی شدن علم58 به عنوان نظام اجتماعی از یک سو مستلزم هماهنگی این نظام با فرایندها و نهادهای جامعه عمومی و از سوی دیگر دارا بودن هویت اجتماعی و فرهنگی مستقل است. توسعه علمی بدون «مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی علم» برای جامعه کلی ممکن نیست و در عین حال نهادمندی علم به عنوان یک ساختار مستقل مستلزم نظام فرهنگی و اجتماعی نهادینی است که گاه به عنوان یک ساختار پیشین عمل می‌کند و منطق درونی خود را دارد(قانعی راد، 181:1382).
وجود یک نظام ارزشی نهادی اولین شرط نهادینه شدن علم در جامعه است. این نظام ارزشی کل جریان‌های علمی اعم از تولید دانش، جب تسهیلات و منابع برای فعالیت‌های علمی – پژوهشی ، شیوه یکپارچگی افراد و سازمان‌های علمی و رفتارهای دانشمندان و پژوهشگران در زندگی علمی خود را تحت تاثیر قرار می‌دهد. به عبارت دیگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع علم و فناوری، روزنامه‌نگاری، دانش عمومی، علم و تکنولوژی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نظام ارزشی، اقتصاد علم، روزنامه‌نگاری، نظام اقتصادی