پایان نامه رایگان با موضوع فرمايد، مكه، مولاي، امير

دانلود پایان نامه ارشد

و بركه اي به نام «غدير خم »در نزديكي آن واقع است.
پنج شنبه37 هجدهم ذي الحجه الحرام زماني كه به اين بركه مي رسند، جبرئيل امين آيه اي از جانب پروردگار متعال بر او نازل مي كند:
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ…) 38
[ اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را، كاملاً( به مردم ) برسان ]
فرمان مي دهد كه بايد علي بن ابي طالب(ع) را به عنوان عَلَمِ هدايت و پرچم دين برافراشته، بايستي اطاعت و ولايت او بر همگان را ابلاغ كند.
رسول گرامي(ص) دستور مي فرمايد : آنها كه جلو رفته اند، بازگشته و آنان كه مي رسند، توقّف نمايند.
كنار هم قرار گرفتن پنج درخت بزرگ مغيلان39، جايگاه خوبي را فراهم آورده بود. آنجا را تميز كرده و جارو مي كشند. به دستور آن حضرت تا رسيدن تمام جمعيّت كسي نمي بايست در آن جايگاه مي نشست.
روز تابستاني بسيار گرمي بود. مردها قسمتي از عبايشان را بر سر و قسمتي را از شدّت حرارت زمين، زير پايشان گذاشته بودند، و با انداختن جامه اي بر روي يكي از درختان براي رسول خدا(ص) سايباني ساخته بودند. وقت نماز ظهر فرا مي رسد، پيامبر(ص) به سمت جايگاه رفته و با مردم نماز مي گذارد.
پس از نماز، در ميان مردم 40، بر منبري از زين شتران ايستاده 41 و با صدايي بلند خطبه اش را به گوش همگان مي رساند و مي فرمايد : «الحمد لله و نستعينه و نؤمن به، و نتوكّل عليه، و نعوذ بالله من شرور أنفسنا، و من سيئات أعمالنا، الذي لا هادي لمن أضل، و لا مضل لمن هدي، و أشهد أن لا اله ألا الله، و أن محمدا عبده و رسوله.
أما بعد : أيها الناس ! قد نبأني اللطيف الخبير : أنه لم يعمرّ نبيّ إلا مثل نصف عمر الذي قبله. و إني اوشك أن ادعي فاجيب، و إني مسؤول، و أنتم مسوولون، فماذا أنتم قائلون؟».
هر سپاس و ستايشي از آن خداوند است و از او ياري مي جوييم. به او ايمان داشته و بر او توكّل مي كنيم. از شرّ نفس و بديهاي اعمالمان به او پناه مي بريم. آن كه را خداوند گمراه نموده هدايت گري نيست و آن را كه هدايت فرموده گمراه گري نباشد. شهادت مي دهم كه معبودي جز خداوند نيست و محمد بنده و فرستاده اوست.
اي مردم! خداوند لطيف( نغز تدبير42) و خبير( داناي بر مصالح ) به من خبر داد : عمر هر پيامبري، برابر نيمي از عمر پيامبر پيش از خود است 43 و نزديك است كه من دعوت حق را اجابت نمايم . من مسئوليّتي دارم و شما نيز به نوبه خود مسئوليد. چه مي گوييد ؟
و مردم مي گويند : شهادت ميدهيم كه ابلاغ دين نموده و نصيحتمان كردي، و در اين راه تلاش وافر نمودي، خداوند پاداش خير به تو دهد!
مي فرمايد : «ألستم تشهدون أن لا إله الا الله، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنّته حقّ و ناره حقّ، و أنَّ الموت حقّ، و أنَّ الساعه آتيه لاريب فيها، و أن الله يبعث من في القبور؟
آيا شهادت نمي دهيد كه معبودي جز خداوند نيست و محمد بنده و رسول اوست، بهشت و جهنم او حقّ است، مرگ حقّ است و قيامت بدون ترديد مي آيد و او مردگان را بر مي انگيزد!
مي گويند :‌شهادت مي دهيم.
مي فرمايد : «اللهم اشهد »؛ خداوندا شاهد باش!
سپس مي فرمايد : «ايها الناس! ألا تسمعون »؛ اي مردم آيا نمي شنويد!
مي گويند : مي شنويم .
مي فرمايد : «فإني فرط علي الحوض و أنتم واردون علي الحوض، و إن عرضه ما بين صنعاء‌و بصري، فيه أقداح عدد النجوم من فضّه، فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين ».44
من زودتر از شما به ‍]بهشت و ] نزد حوص [كوثر] مي رسم و شما نيز در آينده در كنار همان حوض بر من وارد خواهيد شد.
حوضي كه فاصله صنعاء45 و بُصري 46 دامنه آن است و جام هاي نقره در آن به بي شماري ستارگان آسمان است. مراقب باشيد كه پس از من با آن دو وجود گرانقدر چگونه رفتاري خواهيد داشت.
كسي ندا بر مي آورد : اي رسول خدا ! اين دو «ثقل » و دو «وجود ارزشمند» چيست؟
مي فرمايد :«الثقل الأكبر كتاب الله طرف بيد الله عزّوجلّ و طرف بأيديكم فتمسكوا به لا تضلّوا، و الآخر الأصغر عترتي . و إن اللطيف الخبير نبّأني أنهما لن يتفرّقا حتّي يردا علي الحوض ؛ فسألت ذلك لها ربّي ».
«ثقل اكبر »، «كتاب خدا » مي باشد ؛ يك سر آن به دست خداوند عزّوجلّ و سر ديگر آن به دست شماست ؛ آن را محكم نگه داشته تا گمراه نشويد.
و «ثقل اصغر » «عترت و اهل بيت » من است. و خداوند لطيف و خبير به من خبر داده كه آن دو تا هنگامه ورود بر من نزد حوض، از هم جدا نخواهند شد ؛ و من نيز از پروردگار خواستم كه آن دو چنين باشند( هرگز از هم جدا نشوند) .
«فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا»؛ بر آن دو پيشي نگيريد، كه هلاك مي شويد و از آنها دست بر نداريد كه باز هلاك خواهيد شد.
در اين هنگام، دست علي(ع) را گرفته تا آنجا بالا آورد كه سپيدي زير بغل هر دو نمايان شده و مردم علي(ع) را مي شناسند.
مي فرمايد : «أيها الناس ! من أولي الناس بالمؤمنين من أنفسهم ؟» ؛ اي مردم ! چه كسي بر مؤمنين از خودشان سزاوارتر است و اولويّت دارد ؟
مي گويند :‌خداوند و رسولش بهتر مي دانند.
مي فرمايد : «أن الله مولاي و أنا مولي المؤمنين، و أنا أولي بهم من أنفسهم، فمن كنت مولاه فعليّ مولاه»؛ خداوند، مولاي من، و من مولاي مؤمنين هستم و بر ايشان از خودشان سزاوارترم؛ پس هر كه را من مولاي اويم، علي هم مولاي اوست.
و اين جمله را سه بار تكرار مي فرمايد‌؛احمد بن حنبل مي گويد كه چهار مرتبه تكرار فرموده است.
آن گاه مي فرمايد : «اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و أحبّ من أحبّه، و أبغض من أبغضه 47، و انصر من نصره، واخذل من خذله، و أدر الحقَّ معه حيث دار. ألا فليبلغ الشاهد الغائب ».
بار خدايا! هر كه را دوست و ياور بود، دوست و ياورش باش و هر كه با او دشمني كند، دشمنش بدار! هر كس كه از روي محبّت او را بزرگ داشت و بر شكوه و شوكتش افزود، تو نيز او را از روي محبّت تعظيم و تجليل كن . هر كه از روي بغض او را خوار و حقير خواست، تو هم خوار و حقيرش بدار!
ياري ده هر كه او را ياري كند وهركس او را بي ياور گذاشت ياريش مكن. و حقّ را دائر مدار او قرار ده. هان! كه اين سخن را بايد حاضر به غايب برساند.
هنوز جمعيت پراكنده نشده بود كه امين وحي الهي اين آيه را فرود آورد :(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ….) 48.
[امروز دينتان را برايتان كامل گردانيده و نعمتم را برايتان به اتمام رسانيدم ].
اينجاست كه خاتم الانبياء(ص) مي فرمايد‌: «الله أكبر علي إكمال الدين، و إتمام النعمه، و رضا الربّ برسالتي، و الولايه لعليّ من بعدي »؛ الله اكبر بر اكمال دين، و اتمام نعمت و رضاي پروردگار بر رسالت من وولايت علي بعد از من.
آن گاه مردم شروع به تبريك و تهينت گويي به امير المؤمنين(ع) مي نمايند.
ابو بكر و عمر زودتر از ساير صحابه به آن حضرت تبريك مي گويند.
و هر كدام مي گويد : «بخّ بخّ لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤ من و مؤ منه»؛ زهي و آفرين بر تو اي پسر ابوطالب! براي هميشه مولاي من و مولاي هر مرد و زن مؤمن شدي.
ابن عبّاس مي گويد : «وجبت و الله في أعناق القوم »؛ به خدا سوگند! «ولايت علي(ع) » بر ذمّۀ همه واجب شد .
اين خلاصه اي از واقعۀ غدير است، كه امّت اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند.]49
2. واقعۀ غدير به روايت ارشاد شيخ مفيد
[از داستانهائي كه از فضائل اختصاصي امير المؤمنين عليه السلام آگاهي دهد، و او را از همه بندگان ممتاز كند داستان حجه الوداع( و آخرين سفري كه رسول خدا(ص) براي انجام فريضه حج بخانۀ خدا رفت ) بود، و جرياناتي كه در اين سفر پيش آمد، و براي امير المؤمنين عليه السلامدر اين سفر فضيلتهاى بزرگى بود، از آن جمله اينكه رسول خدا(ص) او را بيمن فرستاد تا خمس گنجينه‌ها و معادن را از آنها بگيرد، و آنچه نصاراى نجران از حله‌ها و پول گردن نهاده بودند كه بدهند آنها را نيز ازايشان بگيرد، پس آن حضرت بدنبال آنچه رسول خدا(ص) او را فرستاده بود برفت و اوامر آن حضرت را بنحواحسن انجام داد، و در فرمانبردارى از فرمان او بشتافت، و رسول خدا(ص) جز باو بكس ديگرى براى‌اين كار اعتماد نكرد، و در ميان مردمان ديگرى را شايستهء اين كار نديد، پس او را بجاى خود نهاد، و مقام نيابت‌ را باو واگذار كرد در حالى كه اطمينان بكار او داشت، و بانجام مشكلى كه بعهده‌اش نهاده آسوده خاطر بود. سپس رسول خدا(ص) اراده بجاى آوردن حج و انجام آنچه خداى تعالى بر او فرض كرده بود فرمود، و براى حج در ميان مردم اعلام فرمود، و همگى را بحج دعوت كرد، و اين دعوت بدور دست‌ ترين بلاد رسيد، پس مردم آمادهء رفتن بحج شدند و از اطراف و حوالى و نزديكيهاى مدينه مردم زيادى‌بمدينه آمدند و خود را آماده و مهياى رفتن بحج در ركاب آن بزرگوار كردند، و آن حضرت(ص) در بيست‌ و پنجم ذى القعده از مدينه بسوى مكه بيرون آمد، و نامهء به امیرالمؤمنين(ع) نوشت كه از يمن براى انجام‌حج بمكه آيد، و براى او نوع حج خود را(كه آيا حج تمتع يا قران است) ننوشت، و خود بقصد حج‌ قرآن شترانى را براى قربانى برداشته بسوى مكه حركت فرمود، و در ذى الحليفة(كه‌اكنون بمسجد شجره معروف است) احرام بست، و مردم نيز با آن حضرت احرام بستند و از بيداء(كه دريك ميلى مسجد شجرة است) تلبيه(و لبيك) گفت و تا كراع الغميم(كه نام جايى است در سى ميلى مكه) تلبيه گفت و اين فاصله ما بين دو حرم(يعنى مكه و مدينه را) از بيداء تا كراع الغميم تلبيه ميگفت، و مردمى كه‌ همراه او بودند برخى سواره و برخى پياده بودند، پس راه رفتن بر پيادگان دشوار شد و برنج و تعب افتاده‌ جريان را بعرض آن حضرت رسانده خواهش تهيهء مركب براى خود نمودند، حضرت آنان را آگاه ساخت‌ كه مركبى بدست نيايد، و دستور فرمود كمرها را محكم ببندند و تندتر بصورت هروله راه بروند(هروله‌ نوعى حركت است ما بين عادى راه رفتن و دويدن) بدستور آن حضرت(ص) رفتار كردند از آن رنج آسوده شدند.
از آن سو امير المؤمنين(ع) با لشكرى كه همراهش بودند از يمن بسوى مكه حركت كرد
و آن حله‌هائى كه از مردم نجران گرفته بود نيز با خود داشت، و چون رسول خدا(ص) از راه مدينه كه‌ مى‌آيد بنزديكى مكه رسيد، على(ع) نيز كه از راه يمن مى‌آمد بنزديكى مكه رسيد، و پيش از آن على(ع) از لشكر خويش جدا شده بود و مردى را بجاى خود بفرمانروائى آنان منصوب داشته‌ و براى آنكه پيغمبر(ص) را ديدار كند پيشاپيش لشكر آمد، پس هنگامى كه رسول خدا بمكه ميرسيد امير المؤمنين‌(ع) نيز بآن حضرت رسيده سلام كرد و از آنچه انجام داده بود و حله‌هائى كه از اهل نجران گرفته‌ بود آن حضرت را آگاه كرد و بعرض رسانيد كه براى ديدار آن حضرت پيش از لشكر خود شتابانه آمده است، رسول خدا(ص) از ديدار او و انجام دستوراتش خرسند شد و باو فرمود:اى على بچه نيتى احرام بستى(و نيت انجام چگونه حجى كردى) ؟عرضكرد:اى رسول خدا شما براى من ننوشته بودى كه خود بچه نحو احرام خواهى بست و از راه ديگر نيز نمى‌دانستم، از اين رو من هنگام تلبيه و احرام نيتم را به نيت شما پيوند كرده و گفتم:بار خدايا احرام مى‌بندم مانند احرامى كه پيمبرت بسته، و سى و چهار شتر براى قربانى با خود آورده‌ام.
رسول خدا(ص) فرمود:«الله اكبر»من شصت و شش شتر براى قربانى آورده‌ام و تو در حج‌ و مناسك قربانى با من شريك هستى، اكنون بر احرام خود باش و بسوى لشكر خود بازگرد، و بشتاب‌ آنان را بمن برسان تا بخواست خداى تعالى در مكه بهم رسيم، پس امير المؤمنين(ع) با آن حضرت‌ خداحافظى كرده بسوى لشكر خود بازگشت و ديد در همان نزديكى مكه رسيده‌اند، و چون بآنها رسيد متوجه شد كه آن حله‌هائى كه پيش آنها بوده همه را بتن كرده‌اند(از اين جريان ناراحت شده) بر اين كار عيب گرفت، و بآن كس كه بجاى خود در ميان ايشان نهاده بود فرمود:واى بر تو!چه چيز تو را وادار كرد كه اين حله‌ها را پيش از آنكه برسول خدا(ص) بدهيم ميان ايشان پخش كنى؟و من نيز بتو چنين اجازه‌ نداده بودم؟عرضكرد:از من درخواست كردند كه بآنها احرام بندند و خويشتن را بدانها زينت دهند و سپس(در مكه) بمن بازگردانند، پس أمير المؤمنين(ع) همهء آنها را از تن ايشان بيرون كرد و در ميان عدلهاى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع قرآن کریم، فرهنگ نامه ها، بررسی دلالی، معنای اصلی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع بيرون، ولايت، مدينه، خويش