پایان نامه رایگان با موضوع غدير، ولايت، گويد، «مولي

دانلود پایان نامه ارشد

امّا حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه » را ترمذي و نسائي روايت كرده اند، و اين حديث جدا داراي طرق فراواني است كه ابن عقده در كتابي مستقل همه آنها را گرد آورده است. وبسياري از سندهاي آن صحيح و حسن هستند. از امام احمد براي ما نقل شده كه گفته است : براي هيچ يك از صحابه به تعداد فضايل علي بن ابي طالب، فضيلت نقل نشده است.
7. حافظ جلال الدين سيوطي، شافعي، متوفاي(911) .
وي گفته است : «اين حديث متواتر است » . و بسياري از علماي بعدي، آن را ازوي روايت كرده اند.
8. حافظ شهاب الدين بن حجر هيتمي مكي، متوفاي(974) .175
9. سيد محمود آلوسي بغدادي، متوفاي(1270) .176
6. داوري پيرامون سند حديث
( و أن أحكم بينهم بما أنزل الله و لا تتبع أهوائهم) 177
[ و در ميان آنها( اهل كتاب ) ، طبق آنچه خداوند نازل كرده، داوري كن ! و از هوسهاي آنان پيروي مكن !]
در اينجا گروهي از مردان بزرگ علم، به تواتر حديث اقرار كرده و منكر آن را سرزنش نموده اند و پيش از اين دانستي اصحابي كه اين حديث را نقل كرده اند و ما به روايت آنان دسترسي پيدا كرده ايم، (110) نفر مي باشند.هرگز از پيامبر خدا(ص) حديثي نخواهيد يافت كه به اين حد از يقين و تواتر و ثبوت رسيده باشد.
شمس الدين جزري در خصوص اثبات تواتر اين روايت، رساله اي جداگانه نوشته و منكر آن را جاهل دانسته است‌، و حقّ هم همين است . و فقيه ضياء الدين مقبلي نيز مي گويد : «إن لم يكن معلوماً فما في الدين معلوم»178 [ اگر اين حديث( با اين همه مدارك) معلوم نباشد، ديگر در دين چيزي معلوم نخواهد بود.]
و بدخشي مي گويد‌: «حديث صحيح مشهور، و لم يتكلم في صحته إلا متعصب جاحد لا اعتبار بقوله » 179 [ اين حديث، صحيح و مشهور است، و به جز شخص متعصب و منكر كه اعتباري به سخنانش نيست، درباره صحت آن بحث نمي كند].
ولي در لا بلاي تعصّبات و از پس پرده هاي كينه و عقده، انسان هاي پستي وجود دارند كه جدايي ازمولاي ما امير مؤمنان صلوات الله عليه آنان را واداشته است كه به هر وسيله اي شده، با هياهو و جو سازي اين چشمه زلال را تيره و اين اطمينان را متزلزل نمايند.
از اين رو يكي منكر صدور حديث شده است، 180 به اين بهانه كه علي(ع) در آن زمان با پيامبر خدا در حجّ نبوده، بلكه در يمن بوده است. و ديگري صحّت صدر حديث را انكار كرده مي گويد 181: صدر حديث را اكثر راويان نقل نكرده اند.
و سومي ذيل حديث را تضعيف نموده 182 مي گويد : بدون شك ذيل آن دروغ است.
و چهارمي183 در اصل آن خدشه وارد ساخته ولي دعاي ملحق به آن را معتبر مي داند و مي گويد : فقط احمد بن حنبل آن را نقل كرده است و امّا ديگران فقط اين بخش اخير : «اللهم وال من والاه …» از سخن پيامبر(ص) را نقل نموده اند.
در حالي كه گفتيم : تواتر و صحّت آن را همه قبول دارند، و علما بدون توجه به اين سرو صداها، نسبت به اعتبار تمام آن، تصريح كرده اند، لذا در اين مسأله اجماع وجود دارد و جاي بحث و جدال براي آنان باقي نگذاشته است.
فصل سوم: دلالت و سبب صدور حديث غدير
تا اينجا صدور حديث غدير از وجود پيامبر اكرم(ص)به خوبی روشن شد .
امّادر باب دلالت اين حديث بر امامت مولاي ما امير مؤمنان علی (ع ) اگر کسی شک داشته باشد در اين كه واژه «مولي » در اين مقام تنها بر امامت اميرالمؤمنين(ع) دلالت دارد‌جای شکی نیست و فرقي نمي كند كه واژه «مولي » در لغت، صريح در اين معنا باشد يا به خاطر معناي متعدد، مجمل شده باشد. چه با قرينه دلالت بر معناي امامت داشته باشد و چه بدون قرينه . زيرا برداشت حاضرين در آن اجتماع با عظمت وبسيار با شكوه، و برداشت افرادي كه پس از گذشت زماني آن را شنيدند و قولشان در لغت حجّت مي باشد، همين معناست بدون اينكه هيچ كدام منكر آن شوند. و پس از آنها شعرا و شخصيّتهاي ادبي تا عصر حاضر نيز همين برداشت را دارند. و اين قوي ترين حجّت و برهان و بر معناي مورد نظر است.
و در پيشاپيش افراد ياد شده : مولاي ما اميرمؤمنان(ع) قرار دارد كه در جواب نامه معاويه در ضمن ابياتي نوشته اند 184 :
و أوجب لي ولايته عليكم رسول الله يوم غدير خم
[ پيامبر خدا روز غدير خم ولايت خودش بر شما را، براي من قرار داد].
و از جمله آنها : حسّان بن ثابت است كه در غدير حاضر بوده و از پيامبر خدا(ص) خواست تا شعري در اين امر مبارك بسرايد كه بيتي از آن اين است :
فقال له : قم يا علي فإنني رضيتك من بعدي إماما و هاديا
[ به او فرمود : اي علي ! برخيز كه من تو را پس از خود امام و راهنما قرار دادم].
و از آنهاست : صحابي بزرگ قيس بن سعد بن عباده أنصاري كه مي گويد :
و علي امامنا و امام لسوانا أتي به التنزيل
يوم قال النبي : من كنت مولا ه فهذا مولاه خطب جليل
[علي امام ما و همه است كه قرآن آن را بيان كرده است . روزي كه پيامبر فرمود : من مولاي هر كه هستم پس اين(علي) مولاي اوست و اين امري بس بزرگ است ].
و از آنهاست : محمّد بن عبد الله حميري كه مي گويد :
تناسوا نصبه في يوم خم من الباري و من خير الأنام
[در مورد انتصاب او در روز غدير خم از سوي پروردگار و از سوي بهترين مردم محمّد(ص) ، خود را به فراموشي زدند ].
از آنهاست : عمرو بن عاص صحابي كه مي گويد :
و كم قد سمعنا من المصطفي وصايا مخصصه في علي
و في يوم خم رقي منبرا و بلغ و الصحب لم ترحل
فامنحه إمرة المؤمنين من الله مستخلف المنحل
و في كفه كفه معلنا ينادي بأمر العزيز العلي
و قال فمن كنت مولي له علي له اليوم نعم الولي
[ 1-چه بسيار سفارشهاي ويژه اي از محمّد مصطفي، درباره علي شنيدم.2- و در روز غدير خم وقتي كه همه ياران پيامبر جمع شدند بالاي منبر رفته و ابلاغ كرد. 3- پس حكومت بر مؤمنان را از جانب خداوند به او مخصوص گردانيد، و اوست كه خلافت خود را به هركه بخواهد مي بخشد.4- او دست علي را در دست خويش گرفته بود و به همه نشان داد، و با صداي بلند به امر خداوند عزيز و علي(بلند مرتبه ) ندا داد.5- و گفت : هر كس من مولاي اويم از امروز اين علي مولايي شايسته براي اوست].
و از آنهاست : كميت بن زيد اسدي شهيد(126) كه مي گويد :
و يوم الدوح دوح غدير خم أبان له الولايه لو اطيعا
و لكن الرجال تبايعوها فلم أر مثلها خطرا مبيعا
[ و در غدير كه درختان بزرگ( مغيلان ) سايبان شده بود، پيامبر ولايت را براي او آشكار ساخت اگر از او اطاعت مي شد. ولي(متأسفانه ) مردان، آن را ميان خود معامله كردند و من كالايي ارزشمندتر از آن نديدم].
و از جمله ايشان است: سيد اسماعيل حميري متوفاي(179) در بسياري از شعرهايش، و عبدي كوفي از شعراي قرن دوم در شعر بزرگ «بائيه » خود، و شيخ ادبيات عرب ابو تمام متوفاي(231) در شعر «رائيه » خود.
و نيز مرداني زيرك، عارف، آگاه، دانشمند، و اديب در ادبيات عرب كه هرگز از حد و مرز قوانين لغت تجاوز نمي كنند، و كاملاً با وضع الفاظ آشنا مي باشند، و در شعر و پرداخت سخن، جز شيوه صحيح و درست را به كار نمي گيرند، از افراد ياد شده پيروي نموده اند ؛ مانند: دعبل خزاعي، و حماني كوفي، و امير ابوفراس، سيد مرتضي علم الهدي، سيد شريف رضي، حسين بن حجاج، ابن رومي، كشاجم، صنوبري، مفجع، صاحب بن عباد، ناشي صغير، تنوخي، زاهي، أبوالعلاء سروري، جوهري، ابن علويه، ابن حمّاد، ابن طباطبا، ابو الفرج، مهيار، صولي نيلي، و فنجكردي…. و ديگر استوانه هاي ادبيات و بزرگان لغت كه در طول قرن ها تا به امروز هميشه آثارشان مرجع و مصدر بوده است، ‌و در توان كسي نيست كه به خطاي همه آنها حكم كند؛ زيرا آنان براي مردم مرجع لغت و ادبيات هستند.
و در همان اجتماع با شكوه روز غدير خم، عده اي از مردم از واژه «مولي » همين معناي مورد نظر ما را فهيمدند، گرچه آنان را با شعر بيان نكرده اند، ولي آن را در سخن روشن خود آشكار ساخته اند و يا از ظواهر خطابشان استفاده مي شود ؛ مانند شيخان، يعني ابوبكر و عمر كه تبريك گويان خدمت اميرمؤمنان(ع) آمده با او بيعت نموده و هر دو با اين عبارت حضرت را مورد خطاب قرار دادند : «امسيت يا ابن ابي طالب مولي كل مؤمن و مؤمنه »185؛ ‍] اي فرزند ابو طالب! از امروز مولاي همه مردان و زنان مؤمن شدي ].
خواننده گرامي مي داند كه ولايت داشتني كه عرب آن را بسيار بزرگ مي شمارد- عربي كه در برابر هر كس سر فرود نمي آورد – نمي تواند به معناي محبّت و ياري و يا معناي ديگري باشد، بلكه بايد به همان معناي رياست كبري باشد كه رفتن زير بار آن با آنان بسيار سنگين است و به آساني زير بار آن نمي روند، مگر اينكه عاملي قوي باشد كه آنان را مجبور سازد تا در برابر آن سر تسليم فرود آورند.
و اميرمؤمنان(ع) نيز قصد روشن ساختن اين معنا را داشت كه پرسش ياد شده را مطرح ساخت، و از پاسخ هايي كه دادند اين بود كه آنان از فرمايش آشكار پيامبر آن را فهميده اند. آري، اين معني حتي براي زنان پس پرده حجله نيز مخفي نمانده است.
زمخشري در «ربيع الأبرار» مي نويسد: معاويه از زني به نام دارمي حجوني پرسيد كه سبب علاقه ات به علي و دشمني ات با من چيست؟ آن زن در پاسخ معاويه دلايلي را ذكر كرد از جمله اينكه : پيامبر خدا(ص) در روز غدير خم در حضور مردم، ولايت و خلافت را براي او قرار داد. و درباره بغض خودش نسبت به معاويه به اين مسأله استناد كرد كه: وي ‍]معاويه] با كسي كه سزاوارتر از او به خلافت بود، جنگيد و مقامي را كه سزاوارش نبود، غصب كرد. و( نكته مهم اين است كه ) معاويه سخن او را ردّ نكرد .186 و از اين ها گذشته، سوگند دادن و احتجاج اميرمؤمنان(ع) به اين حديث در روز رحبه است 187(كه به وسيله آن بر شايستگي اش بر خلافت استناد مي كند) .

نگرشی در معانی مولی
علامه امینی در کتاب الغدیر کلمه مولی را اینگونه معنی می‌کند:
[علماي لغت از طرفي سيّد – به معناي غير مالك و آزاد كننده برده – را از معاني واژه «مولي » شمرده اند، و از طرف ديگر امير و سلطان را از معاني واژه «ولي » شمرده اند و از طرف سوم اجماع دارند كه «ولي » و «مولي » به يك معنا هستند، وهر يك از اين دو معنا از معناي اولويّت به امر جدا نيستند؛ زيرا امير براي ايجاد نظم در جامعه و اجراي شيوه هاي تربيت افراد و جلوگيري از تجاوز به يكديگر، بر مردم اولويّت دارد.
و همينطور سيّد در رسيدگي به كارها و اداره امور افراد تحت امرش، بر آنها اولويت دارد. و دايرۀ اين دو صفت( امارت و سيادت ) از جهت سعه و ضيق، با اختلاف مقادير إمارت و سيادت تغيير مي كند؛ مثلاً دايرۀ ولايت شهر وسيع تر از رياست اداره است و دايرۀ ولايت استانها وسيع تر از ولايت و مسئوليت شهر است، و وسيع تر از همه اينها، ولايت سلاطين و پادشاهان است، و از همه وسيع تر، دايرۀ ولايت پيامبري است كه براي همۀ عالميان مبعوث شده، و ولايت خليفه اي كه در تدبير امور و شعاير ديني جانشين او مي باشد.
و ما اگر در برابر آنان( اهل سنت ) از آمدن واژۀ «مولي » به معناي «أولي به شيء » [سزاوارتر به يك چيز ] چشم پوشي كنيم، ولي از آمدن اين واژه به معناي امير و سيد و اينكه مولي در حديث، فقط با عالي ترين و وسيع ترين معني مطابقت دارد، چشم پوشي نخواهيم كرد. و با اينكه معاني مولي به(27) معني مي رسد، ما يقين داريم كه هيچ يك از آنها در حديث نمي تواند مراد باشد، مگر اينكه با آن دو معني مطابقت داشته باشد ؛ آن معاني از اين قرارند :
1-ربّ(پروردگار) . 2-عمو. 3-عموزاده .
4-فرزند پسر . 5- پسرخواهر. 6-آزادكنندة برده.
7-بردۀ آزاد شده. 8-بنده. 9-مالك188.
10-پيرو. 11-نعمت گيرنده. 12-شريك.
13-هم قسم. 14-همراه. 15-همسايه.
16-مهمان. 17-داماد. 18-نزديك.
19-وليّ نعمت. 20-هم پيمان. 21-وليّ.
22-سزاوارتر به امور. 23-سيِّد به معناي غير مالك و آزادكنندۀ برده. 24-مُحبّ .
25-ياور. 26-تصرّف كننده در امور. 27-متوليّ امور.
اما معني اول : اراده اين معني موجب كفر است ؛ چون جز خداي تعالي پروردگاري در عالم نيست( و هرگز پيامبر نمي فرمايد : هر كسي من ربّ و پروردگار اويم، پس علي ربّ اوست.)
اما معني دوم و سوم تا چهاردهم: اراده هر يك از اين معاني از واژه «مولي » در حديث مستلزم كذب است.
و اما

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع نهج البلاغه Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع ظلم و ستم