پایان نامه رایگان با موضوع عناصر زبانی، روابط اجتماعی، ساختار زبان، علوم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

هم داده تا راه را برای ترکیبی متعالیتر و منطقیتر هموار سازند. بنابراین آفرینشِ ذهنی و بینش وحدت یافتهی ما از جهان، از آنها نشأت میگیرد. اساساً باید متذکّر شد همهی ساختارهای کلامی، و نیز تمامی هستیهای اسطورهای بهگونهای از برخی قدرتهای متافیزیکی برخوردار میشوند، به نحوی که” کلمه”به مثابهی نوعی نیروی آغازین در آمده و سراسر هستی و عمل از آن جان مییابد تا جاییکه در اکثر قریب به یقین افسانههای باستانیِ مربوط به آفرینشِ اسطوره جایگاه والای” کلمه” به خوبی هویداست. این مسأله حتّی پس از پیدایش ادیان الهی به قوّت خود باقی ماند و در قصص مربوط به آفرینشِ جهان ” کلمه” به شکلی کاملاً پیوسته با خدای یکتا حضور پیدا میکند. بدینسان کلمه بهعنوان سر منشأ همهی هنرهای مکتوب و سنگِبنای تمام متون ادبی/ هنری نه تنها سرچشمه، بلکه گاهی برترین قدرت متافیزیکی است. پس واژهی ” کلمه” غالباً نام “رب” و گاهی حتّی خودِ آن است آنجا که میفرماید: “کلمه الله حی العُلیا” این معنا در انجیل یوحنّا نیز با عبارت “در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود” به خوبی روشن و متبلور است. (ابراهیمیان،1383: 16- 9).
انسان اساساً موجودی است اجتماعی که مهم‌ترین نیازش برقراری ارتباط با همنوعانش و همچنین ایجاد رابطهی تفهیم و تفاهم است. در غرب سدهی بیستم میلادی زبان بهعنوان یک”نشانهی معنایی” مطرح شد. در واقع علم “زبان‌شناسی”(‏Linguistics) می‌کوشد تا به پرسش‌های بنیادینی چون: “زبان چیست؟ چگونه عمل می‌کند؟ و از چه ساخت‌هایی تشکیل شده‌ است؟”پاسخ دهد همینطور میکوشد تا پاسخی بیابد مبنی بر اینکه یک زبان با زبان‌های دیگر چه قرابت و مشابهتی دارد؟ مطالعهی فراگیر زبان، رویکردی چند بُعدی را میطلبد. مانند: “رابطه و تعامل زبان و ذهن، زبان و قوهی تخیّل، زبان و فرهنگ، زبان و شناخت، زبان و تکامل، زبان و منطق، زبان / محیطزیست و جامعه، زبان و قانون، زبان و هوشِ مصنوعی، زبان و رویکردهای فلسفی، زبان/ تفکّر/ سیاست، نشانه‌های ارتباطی”و بسیاری موارد دیگر که همگی می‌توانند زیرمجموعه‌هایی از رشتههای مرتبط با زبانشناسی تلقّی شوند(محسنیانِراد، 1385: 192).
باید گفت نخستین کسی که زبان را به عنوان دستگاهی از نشانهها، نظم یافته از آواها و نشانه‌های کلامی یا نوشتاری برای فهم اندیشهها تلقّی کرد، زبان شناس معروفی بود به نام ” فردینان دوسوسور” (1913-1857،F.de Saussure) این زبانشناس سوئيسى که پایهگذار علم نشانهشناسی نیز بود اعتقاد داشت: “زبان پدیدهایست ذهنی که به صورت گفتار، نوشتار و یا اشاره تجلّی می‌یابد” سنّتگرایان نیز بر این باور بودند که الگوی اشاره و نوشتار بر گفتار تقدّم دارد. پس با این تعریف “زبان مجموعه‌ای از نشانه‌های قراردادی خواهد بود که در امتداد یک بُعد و برای انتقال پیامی استفاده می‌شود”. (به عبارت دیگر هر نشانه از پس نشانهی دیگر به نوبت می‌آید و همینطور الی آخر). ویژگیای که زبان را از دیگر نظام‌های قراردادی برای انتقال پیام متمایز کرده خاصیّت تجزیهی دوگانهی آن‌ است که زبان را تا حد واحدهای بدون معنا و تکرار شونده، پیش می‌برد. در دیدگاه ” زبان شناسی” زبان، به اجزاء کوچکتری تحت عنوان واژه تقسیم میشود که به آن” نشانه” میگویند. (پیشگاهیفرد،1392: 86).
سنّتگرایان زبان را به سه بخش یا الگوی زبانی تقسیم می‌کنند که عبارتند از:
الف) زبانِ گفتاری؛ که نشانه‌های آن صوتیاَند.
ب) زبان نوشتاری؛ که نشانه‌های آن خطی یا تصویریاَند.
ج) زبانِ اشاره؛ که نشانه‌های آن اشارهایاَند و قدمتش به اوائل خلقت بشر میرسد.
در زندگی انسان، هیچ رفتار ارتباطیای به اندازهی ارتباطات کلامی، وسعت و تأثیر نداشته و هیچ پدیدهی ارتباطیای تا اینقدر با زندگی انسان، عجین نیست. روانشناسان در این مورد اتّفاق نظر دارند که انسان، از راه زبان است که تکامل و تحّولِ اساسی پیدا میکند. (میلر، 1383: 8).
اینگونه بود که انسان با زبان آشنا شد و زبان شد مسئلهی اصلی زندگی او، البته برخی معتقدند این انسان است که مخلوق زبان است نه زبان مخلوق او؛ به هر صورت زبان، روابط اجتماعی را مستقر، و نه تنها انسان را از انزوا نجات بخشید، بلکه وی را بر طبیعت نیز مسلط ساخت. بدینترتیب انسان توانست با نامگذاری بر اشیاء، روحِ آنها را مسخّر خود ساخته و از دایرهی هیأتِ کلّیشان خارج نماید. پس انسان برای هر پدیدهای نشان و علامتی قائل شد و از طریق همان با همنوعانش ارتباط برقرار نمود و پس از آن بود که توانست از حالت توحّش و اصوات انعکاسی اوّلیه، رهایی یافته و به دلیل تکرار و تعدّد نشانههای مکشوف و قراردادهای وضع شده در زبان، به فهم بیشتر دست یازد و به همین سبب قادر به تشخیص، تحلیل و تفسیر مسائل مختلف گشت. این آگاهی و شناختی که در پس آن میآید ناشی از زبانی بود که سرشار از نشانهها و قراردادها که همهی انسانها در گفتارها و کلامشان از آن سود جسته و بهره میبرند.
چگونگی ترکیب این نشانهها و قراردادها زبانِ فردیِ هر یک از ما را موجب میشود، البته با شرط رعایت نشانههای پذیرفته شدهی زبانی؛ البته باید گفت که زبان گذشته از بار معنوی و ژرف امروزیش، به عنوان یکی از مهمترین شاخصها و الگوهای رشدِ فرهنگ بشری نیز محسوب میشود، چرا که دیگر تنها همان کاربُرد اولیّه و ارتباط ساده با دیگران را ندارد، بلکه به ابزاری جهت فهم اندیشهها و بیان ارزشهای فردی/ اجتماعی/ مذهبی و تاریخی تبدیل گردیده، اینجا است که میتوان اظهار داشت زبان در گسترهی هویّتِ جامعه معنا و کارکرد خود را یافته و مبدّل به شاخصی برای تعیین درجهی تعالی و تکاملِ فرهنگ و ادب ملّتها گردید. ” انسان، زبان را ساخت و زبان، انسان را از حضیضِ ذلّت و ظلمت به اوج لذّت و طلعت رسانید”.
علت اینکه هنوز یونانیانِ باستان را تا این درجه با شگفتی نگریسته و در برابر عظمتِ اندیشه و هنر آنها انگشتِ حیرت میگزیم، همانا زبان کاملِشان است. زیرا در نزد ایشان زبان، ابزاری بود که توسط آن میتوانستند هویّت فرهنگی خود را به جهانیان منتقل سازند. امروزه ما با فاصلهای 2500 ساله و تنها از طریق یادگارهای فلسفی/ علمی/ هنری همچنین از طریق نمایشنامههای بسیار زیبا، غنی و بسیار مستحکمی که از آنان و از طریق زبان به ما رسیده به عظمتِ منطق و باورهای اعتقادی ایشان پی میبریم. امّا مسئلهی زبان به یونان و آثار شکوهمند آن خلاصه نمیشود بلکه هرچه پیشتر میآییم به دلایل مختلفی چون رشد و گسترش جوامع همچنین نزدیکی تمدنها و فرهنگها با هم و بالندگی علوم و پدید آمدن دولتها و روشهای حکومتی مختلف و پیدایش مفاهیم جدید در پوششی از نشانهها قراردادها و تمثیلهای مختلف، از این پس زبان به عنوان مهمترین عامل ارتباطی، بیش از پیش محک و ملاک تشخیص هویّت فرد و جامعه گردید؛ هم از این تاریخ است که اساساً بحث نشانه و نشانهشناسی در “هنر و فلسفه” مطرح و سبکها و شیوههای متفاوت زبانی و به تبع آن بیان حاصل شد. به نظر”هگل”هنر هر نشانهای متوجّهی کشف نیروهای مبهم و مرموزی است که هم در طبیعت و هم در رویدادهای تاریخی، اجتماعی وجود دارند. انسان برای بیان مقاصد و انتقال مفاهیماَش، از ” کلمات” به صورت گفتاری، نوشتاری و یا تصویری سود میجوید، به عنوان مثال: ” کلماتی که زبان را میسازند، مملو از نمادهای مختلفیاَند که یا این جهانی و مربوط تجربهی کلّی و تاریخی بشرند و یا مربوط به تجربهی سرزمین و مردمی خاص با هویّتی مشخّص که از آن نمادها متبلور گردیده است اینجاست که زبان و نشانههایش متنوعتر، غنیتر و پیچیدهتر میگردد و مسئولیّت آن نیز به عنوان حامل هویّتهای اخلاقی، اجتماعی و شخصیّتی نسبت به گذشته بیشتر میشود. (ابراهیمیان، 1382: 7-193).
2-2- ساختار زبان:
از نظر سوسور زبان بخش اساسیِ قوهی ناطقه است در عین حال فرآوردهای اجتماعی و مجموعهای از قراردادهای ضروری است که از طرف جامعه مورد پذیرش قرارگرفته تا انسان بتواند قوهی یاد شده را به کار اندازد. قوهی ناطقه شامل دو بخش زبان و گفتار است؛ با این تفاوت که زبان، متمایز از گفتار است. به دیگر سخن زبان بخشِ اجتماعیِ قوهی ناطقه و مستقل از خِرد است که به تنهایی نه میتواند آن را بیآفریند و نه تغییر دهد امّا در گفتار برعکس عمل فردی و از روی اراده و هوش است این نظریه شروعی مهم برای گسترش درک صحیح از گفتمان در علوم اجتماعی بود زیرا شباهت آشکاری میان زبان و روابط اجتماعی مفروض می‌دارد.
“رولان بارت” (1980- 1915، Barthes) نویسنده، فیلسوف و نشانه‌شناس فرانسوی نیز زبان را از لحاظ ساختاری”چندلایهای” معرفی کرده به طوری که رمزگان آن مانند هرگونه گفتار دیگری ساخته شده و معناهایی چند گانه دارند، ساختارهایی که به خواننده‏های گوناگون معناهای مختلف را القاء می‏کند. به باور او نقد دانش نیست بلکه فقط با معناها سر و کار دارد و جایگاهش نقشي است که میان دانش و خواندن وجود دارد. بدینترتیب مناسبتِ” نقد با اثر” همان مناسبتِ “معنا با فرم” است و ناقد نمی‏تواند مدّعی برگردان اثر بهویژه روشن‏تر کردن آن باشد. زیرا چیزی روشن‏تر از خود اثر وجود ندارد و تنها کاری که از ناقد بر میآید تولید گونه‏ای معنا میباشد که آن هم از راه جدا کردن معنا از فرم، یا‏ همان اثر است. سوسور موضوع دیگری نیز تحت عنوان “همزمانی و درزمانی”(Binary Oppositions) “نظام تقابلهای دوتايی” مطرح نمود که در آن “هم زمانی” به جنبهی ساختاری زبان (نظام زبانی در لحظهای خاص) و “در زمانی” به تاريخِ زبان میپردازد.
او معتقد بود زبانشناسی باید از”در زمانیِ زبان” یعنی بررسی چگونگی تحولات تاریخی زبان، فراتر رفته و به بررسی”هم زمانی” بپردازد. از نظر او”همزمانی”در زبان، به مثابهی نظامی از واژه‌های مرتبطِ بدون ارجاع به زمان، در نظر گرفته میشود در حالی که در مورد دوّم یعنی” در زمانی” او به توسعهی تکاملیِ” زبان در طول زمان” اشاره دارد. سوسور این دو بُعد را از هم جدا نموده و به بُعد “هم زمانی” امتیاز ویژهای میدهد. امّا این بدان معنا نیست که او به تغییر زبانی، بی‌توجّه بود، زیرا به عقیدهی وی این تمایز تنها به این دلیل است که زبان را می‌توان به عنوان یک سیستم کاملِ “منجمد در زمان” در نظر گرفت که تعبیر زبان‌شناسی با استناد به آن توجیه میشود. پس بدون به کارگیری دیدگاه “هم زمانی” هیچ وسیله‌ای برای ترسیم انحرافات از هنجار وجود ندارد. در نظر سوسور هر زبان را باید به مثابهی نظام یا سازمانی در نظر گرفت که خود نیز از عناصری صورت بستهاَند که با یکدیگر روابط دو جانبه دارند این عناصر یا ” واژگانی هستند یا صرفی و نحوی، و یا واج شناختی”؛ پس هر زبان را باید در مقام همین نظام، طرح و توصیف کرد. در هر زبان رابطهی متقابل میان واحدهای آن بر روی دو محور “همنشینی و جانشینی” قابل تبیین است، به عبارت دیگر مفهوم بنیادی ساخت در زبانشناسی ساختگرا، از طریق دو محور”همنشینی و جانشینی” تعریف میشوند، پس عناصر زبانی در یک رابطهی ترتیب یافته کنار هم عمل میکنند. به اعتقاد سوسور روابط و تفاوتهای موجود بین عناصر زبان، در چارچوب روابط همنشینی و همزمانی قابل تداعی و بررسیاَند.
پس از”سوسور” این روابط به صورت دو محور عمود بر هم نمایش داده شدند بدینصورت که محور افقی تحت عنوان “محور همنشینی و محور عمودی” نیز به عنوان محور جانشینی خوانده شدند. توالی پیاپی عناصر زبانی بر محورهای همنشینی و جانشینی، زنجیرهی گفتاری را پدید میآورند. دو اصطلاح “محور جانشینی(Paradigmatic axis) و محور همنشینی(Syntagmatic axis)” از جمله اصطلاحاتی هستند که تحتعنوان زبانشناسی عمومی در دانشگاهها تدریس میشوند. در این دیدگاه زبان،گونهای از “زنجیرههای کلامی” است متشکل از واجها، تکواژها و واژگان طبق قانونمندی خاصی در کنار هم قرار میگیرند تا پیامی را به دیگری انتقال دهند. البته اجزای این پیام، یا جنبهای محسوس و عینی دارند مثل اینکه بگوییم: (نام من، حسن است) و یا جنبهای ذهنی و غایب دارند؛ مثل آنکه بگوییم: (نام خانوادگی من، حسینی نیست). به باور سوسور “محور جانشینی” بر پایهی موارد مشابه (Similar things

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، بهرام بیضایی، نمایش نامه، مفهوم سازی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع نمایشنامه، زبان تمثیلی، نشانه شناسی، رولان بارت