پایان نامه رایگان با موضوع على‏عليه، امير، اباذر

دانلود پایان نامه ارشد

اختيارى انگاشتن آن ناكام گذاشته است: “گفتى مرا چون شترى بينى‏مهار كرده مى‏راندند تا بيعت كنم. به خدا كه خواستى نكوهش كنى، ستودى، و رسوا سازى و خود را رسوا نمودى. مسلمان را چه نقصان كه مظلوم باشد و در دين خود بى‏گمان؟ يقينش استوار و از دودلى بر كنار؟” ( ابن هلال الثقفى، 1411: 16) “بيعت امام با دو خليفه ديگر نيز، پس از تهديد و اكراه بود. به تعبير دقيق، اساساَ بيعت وفادارى نبوده است؛ چنان كه پس از انتخاب عثمان، عبد الرحمن‏بن عوف شمشير از نيام بيرون كشيد و همراه با چند تن ديگر امام را ـ كه با حالتى خشمگين نشست شورا را ترك مى‏گفت ـ از نيمه راه باز گرداند و به بيعت با عثمان فرا خواند.” (قزويني،1349:42 ) امام‏ عليه السلام ـ كه همچون گذشته راهى جز بيعت پيش روى خود نمى‏ديد ـ بر ناخشنودى خود با اين سخن تأكيد ورزيد: “اين، اولين بار نيست كه عليه ما بسيج مى‏شويد.” (ابن حجر العسقلانى، 1328: 139)

2-5-2- انتقاد از عملكرد خلفا
امام على‏عليه السلام در دوره بيست و پنج ساله خانه‏نشينى، در نقد عملكرد خلفا كوتاهى نكرد و تكليف شرعى خود را در اين باره نيز ادا فرمود. چنان كه وقتى خليفه دوم اموال برخى از كارگزاران متخلف را مصادره مى‏كرد و سپس با باز گرداندن نيمى از اموال به آنان، در مسئوليت‏هاى پيشين‏شان باقى گذاشت، با اين اعتراض امام روبه‏رو شد كه اگر آنان با خلافكارى به اين ثروت دست يافته‏اند، چگونه همچنان نيمى از آن را در اختيار مى‏گيرند و به كار پيشين خود باز مى‏گردند؟
“اين انتقادها در زمان عثمان كه كج ‏روى را از حد گذرانده و زمينه آشوب عمومى را فراهم ساخته بود به اوج خود رسيد و در قالب‏هاى گوناگونى رخ مى‏نمود. بارها امام على‏عليه السلام صداى اعتراض مردم را به گوش عثمان مى‏رسانيد و عزل واليان خطاكار را از وى مى‏طلبيد،” ( طه حسين، 1966:ج 2، 267 ) “و در اين راستا خشم خود را از عملكرد خليفه اين چنين آشكار مى‏ساخت: حق سنگين و تلخ است و باطل سبك و دلپسند. تو كسى هستى كه از سخن راست به خشم مى‏آيى و از سخن دروغ خشنود مى‏شوى… از خدا بترس و از اعمالى كه مردم را به ستوه آورده است، توبه نما.” (الكلينى، 1363:ج 5، 366 )
“چرا دست سفيهان بنى‏اميه را از ناموس مسلمانان و اموال آنان كوتاه نمى‏گردانى؟ به خدا قسم، اگر در غرب عالم يكى از كارگزاران تو ستمى نمايد، تو نيز در گناه او سهيمى.” ( ابن الاثير، 1404: ج 1،52 ) “بذل و بخشش بى‏حساب بيت المال، خودداري از اجراي حدود الهي، گرايش به خويشاوند سالاري و انتخاب مروان بن حکم براي مشاورت و رايزني، از ديگر کج روي هاي عثمان بود که اعتراض شديد امام را برانگيخت.” (هلالي، 1371: 236 )
“مروان كسى بود كه در زمان پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله و دو خليفه نخست به همراه پدرش در تبعيد به سر مى‏برد؛” ( ابن حزم الاندلسى،1408/ 1988: ج 2،19 ) اما هم او در دربار خليفه سوم چنان منزلتى يافت كه با كارشكنى‏هاى خود تلاش‏هاى اصلاح گرايانه امير مؤمنان را بى‏ثمر مى‏ساخت و به فرموده امام، جز به تباه ساختن عقل و دين خليفه خرسند نبود. مروان آن گاه از تو راضى مى‏گردد كه دين و عقلت را بربايد و همچون شتر كجاوه‏كش هر جا كه خواهدت بكشاند. به خدا قسم، مروان دين و انديشه درستى ندارد و در نيمه راه تنهايت مى‏گذارد.” (ابن واصل، 1399: 164) “معاويه در يكى از نامه‏هاى خود به امام على‏عليه السلام رفتار آن حضرت را با خلفا به‏شدت نكوهش مى‏كند و به‏ ويژه بر عيب‏جويى امام از دين و عقل عثمان تأكيد مى‏ورزد. تلاش معاويه بر آن است كه از خلفا چهره‏اى نقدناپذير ترسيم كند و رفتار امام رابا آنان از سر انگيزه‏هاى نفسانى بشمارد. امير مؤمنان‏عليه السلام در پاسخ، با اشاره به اين كه معاويه شايستگى آن را ندارد كه از امام بازخواست نمايد، بر حقانيت راه خويش و به جا بودن انتقادها تأكيد مى‏ورزد. و پنداشتى كه من، بد همه خليفه‏ها را خواستم و به كين آنان برخاستم. اگر چنين است ـ و سخنت راست است ـ تو را چه جاى بازخواست است؟ جنايتى بر تو نيايد تا از تو پوزش خواستن بايد… و از اين كه بر عثمان به خاطر برخى بدعت‏ها خرده مى‏گرفتم، پوزش نمى‏خواهم. اگر ارشاد و هدايتى كه او را كردم، گناه است، بسا كسا كه سرزنش شود و او را گناهى نيست.” ( النيشابورى،1334: 99 )

2-5-3- حمايت از منتقدان سياسى
اميرمؤمنان، على‏عليه السلام هم خود به كجروى‏هاى خلفا اعتراض مى‏كرد و هم منتقدان سياسى را در چتر حمايتى خويش قرار مى‏داد و هر چه را در توان داشت براى يارى آنان به كار مى‏گرفت. خليفه سوم از اين شيوه امام چنين به مردم شكايت مى‏برد: “او نه تنها خود از من خرده مى‏گيرد، بلكه از عيب‏جويان ديگر نيز پشتيبانى مى‏كند.
“يكى از اين منتقدان، ابوذر غفارى است كه عملكرد دستگاه خلافت را بر نمى‏تابد و بى‏مهابا خليفه و كارگزارانش را به فساد مالى متهم مى‏سازد و در اين باره، اين حديث را از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت مى‏كند: هر گاه فرزندان ابوالعاص به سى نفر برسند، اموال الهى را دست به دست مى‏گردانند و بندگان خدا را غلامان خود مى‏سازند و از دين، تنها، براى فريب مردم بهره مى‏گيرند.” (احمدبن حنبل، 1414:ج 2، 146 )”عثمان درباره اين حديث نظر امير مؤمنان‏عليه السلام را جويا شد و ناباورانه اين پاسخ را دريافت كرد: من اين حديث را از پيامبر نشنيده‏ام؛ با اين حال، اباذر درست مى‏گويد؛ زيرا از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: آسمان بر راستگوتر از اباذر سايه نيفكنده و زمين صريح‏گوتر از وى به خود نديده است. به هر حال، افشاگرى‏هاى اباذر عرصه را بر خليفه تنگ ساخت و راهى جز تبعيد وى پيش رويش نگذاشت. امام على‏عليه السلام به همراه گروهى از فرزندان و ياران خويش، اباذر را در آخرين لحظه‏هاى جدايى همراهى كرد و فرمان خليفه را در اين باره ناديده گرفت. مروان‏بن حكم كه از سوى عثمان مأموريت داشت تا مردم را از بدرقه اباذر باز دارد، با تازيانه و نهيب امام روبه‏رو گرديد و از ترس پا پس كشيد. تندى امير مؤمنان‏عليه السلام با خليفه، آخرين بدرقه راه ابوذر بود. عثمان گفت: “بايد قصاص مروان را بدهى.” امام فرمود: “چه قصاصى؟” گفت: پيشانى مركبش را با تازيانه نواخته و ناسزايش گفته‏اى….” على‏عليه السلام فرمود: اين مركب من است، اگر بخواهد مى‏تواند قصاصش نمايد. اما اگر به من ناسزا گويد، به خدا قسم من نيز نظير آن را به تو باز خواهم گرداند و البته جز سخن راست و حقيقت بر زبان نخواهم راند”. عثمان گفت: وقتى تو او را ناسزا گفته‏اى، چرا او نگويد؟ به خدا قسم، جايگاه تو نزد من برتر از مروان نيست. در اين هنگام على‏عليه السلام به خشم آمد و فرمود: آيا با من چنين سخن مى‏گويى و مرا با مروان برابر مى‏انگارى! به خدا قسم، من از تو برترم و پدر و مادرم از پدر و مادر تو گرامى‏ترند.” (الشيخ المفيد، 1334:ج 5، 89 )
“رحلت غريبانه و جانگداز اباذر، عثمان را از ادامه كارش باز نداشت و همچنان انديشه تبعيد كسان ديگرى چون عماربن ياسر را در سر مى‏پروريد.”( الشيخ المفيد،1334:ج 5، 49 )” امام على‏عليه السلام كه در پى افزايش آگاهى مردم، افكار عمومى را با خود همراه مى‏ديد ـ بر حمايت خود از منتقدان سياسى افزود و از تبعيد عمار جلوگيرى كرد. البته اين كار، پس از آن بود كه گفت و گوهاى تندى ميان امام و عثمان رخ داد. عثمان: تو خود براى تبعيد سزاوارترى؛ زيرا عمار و ديگران را كسى جز تو بر من نشورانده است. على‏عليه السلام: به خدا قسم تو توانايى اين كار را ندارى و هرگز بر عمار دست نمى‏يابى… اما اين كه مردم بر تو مى‏شورند، چيزى جز اعمال ناشايست تو آنان را به اين كار وا نمى‏دارد.” (شافعي، 1978/ 1398 ق : 187)”جندب‏بن كعب، ابا ربيعه، و عبدالله‏بن مسعود ، نيز از شمار كسانى‏اند كه از حمايت امام برخوردار شدند و با ميانجى‏گرى ايشان از شكنجه و زندان رهيدند؛ هر چند پيش از آن كه امام‏عليه السلام به يارى ابن‏مسعود، قارى بزرگ قرآن و صحابى جليل‏القدر پيامبر اسلام، بشتابد، هواداران خليفه او را از مسجد بيرون رانده، به‏شدت بر زمين كوبيدند و دنده‏هاى پهلويش را خرد كردند.”( ابن شهر آشوب، 1379: ج2،352)

2-5-4- ناديده گرفتن فرمان خلفا
“يكى ديگر از جلوه‏هاى مخالفت امام على‏عليه السلام با خلفا، ناديده گرفتن فرمان آنان بود. امام‏عليه‌السلام جز در مواردى كه به مصلحت جامعه اسلامى بود، از همكارى با خلفا خوددارى مى‏ورزيد و نه تنها امر و نهى‏هاى خلاف شريعت،” (الكوفى، 1372:ج 4، 234 )
“بلكه هر فرمانى را كه سودش تنها به دستگاه خلافت مى‏رسيد، ناديده مى‏انگاشت. ابابكر تمايل فراوانى داشت كه از دلاورى و نام‏آورى على عليه السلام بهره گيرد و در جنگ‏ها فرماندهى سپاهش را به وى سپارد؛ اما مشاورانى چون عمروعاص با اين استدلال كه على‏عليه السلام از تو فرمان نمى‏برد،”( الشيخ الصدوق، بي تا:ج3، 221 )خليفه را از طرح پيشنهادش باز مى‏داشتند. در همين باره گفت و گوى ميان ابابكر و عمر را از نظر مى‏گذرانيم. [ابابكر] گفت: “در خاطر من مى‏آيد كه على‏بن ابى‏طالب را به حرب اشعث‏بن قيس و اتباع او فرستم كه او به رأى و رأفت و فضل و شجاعت و علم و فراست و هدايت معين و ممتاز است. اين قفل او گشايد و اين كار از دست او برآيد.” فاروق گفت: “راست فرمايى. على بدين صفات متجلى است. اما من از يك چيز ترسانم و چاره آن نمى‏دانم. و آن اين است كه دانم على در اين كار احتياط تمام واجب دارد و اگر عياذ بالله او به جنگ آن جماعت رغبت ننمايد… هيچ آفريده رغبت مخاصمت ايشان نكند و به حرب ايشان مبادرت ننمايد.”( الهاشمى الخوئى، 1386ق: 253)
“خليفه دوم نيز از سرپيچى امام از فرمان وى گله‏مند بود و چه بسا كسانى را واسطه مى‏ساخت تا امام را به همكارى با حكومت وادارند؛ اما امير مؤمنان جز به مصلحت اسلام نمى‏انديشيد و در صورت نياز، از ارائه نظرهاى كارشناسانه دريغ نمى‏ورزيد؛ ولى همچنان درخواست خلفا را براى همكارى همه جانبه با آنان، ناديده مى‏گرفت.” (سلبى، 1988: ج 4، 252 ) اين شيوه امام در دوران خليفه سوم نيز ادامه يافت و حتى شدت بيش‏ترى نيز گرفت؛ چنان كه در ماجراى تبعيد ابوذر، امير مؤمنان در پاسخ به اين سخن عتاب‏آلود عثمان كه “مگر نمى‏دانستى من همگان را از همراهى و مشايعت اباذر باز داشته‏ام” فرمود: گمان مى‏كنى هر فرمانى كه دهى، هرچند با حكم الهى و راه حق ناسازگار باشد، ما از آن پيروى مى‏كنيم ! به خدا چنين نخواهيم كرد. (ابن الاثير، 1404:ج 1، 165 )
2-6- شيو? امام على‏عليه السلام در مواجهه با مخالفان
“اين بخش از سيره امام على‏عليه السلام از درس‏آموزترين فرازهاى تاريخ سياسى زندگى آن بزرگوار است. امير مؤمنان در دوران كوتاه حكومت خويش با سه نبرد ويرانگر داخلى روبه‏رو شد و در برخورد با جنگ‏افروزان، آداب اخلاقى را فرو نگذاشت و به همه احكام فقهى مربوط به جنگ با اهل قبله پايبند بود.” (الشيخ المفيد،1334: ج 5،95 ) امام على‏عليه السلام در برخورد با مخالفان خويش سه راهبرد اساسى داشت: گفت‏وگو؛ مدارا؛ برخورد قاطع. تلاش اوليه امير مؤمنان، پاسخگويى به شبهات مخالفان بود و مى‏كوشيد راهى براى پايان‏بخشيدن مسالمت‏آميز به نزاع و دشمنى بيابد. اگر از اين راه نتيجه دلخواه به دست نمى‏آمد، با مخالفان خود، تا جايى كه به امنيت و وحدت جامعه اسلامى آسيبى نمى‏رسيد، مدارا، و از شدت و خشونت پرهيز مى‏كرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قيام مسلحانه مى‏زدند و امنيت شهرها و راه‏ها را به خطر مى‏انداختند، نوبت به برخورد قاطعانه مى‏رسيد. البته امام‏عليه‌السلام در اين مرحله نيز هيچ گاه از ارشاد و راهنمايى دشمنان غفلت نمى‏كرد و در عمل نيز نشان مى‏داد كه همواره اين سخن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را پيش چشمان خود دارد كه در غزوه خيبر، خطاب به ايشان فرمود: “اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند، بهتر از هر چيزى است كه خورشيد بر آن مى‏تابد.”( ابن ابى‏الحديد، 1404: ج 7،14 )

2-6-1- گفت و گو
امير مؤمنان با همه گروه‏هاى مخالف خود به گفت‏وگو مى‏نشست و با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع بيعت، على‏عليه، خداصلى Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع على‏عليه، كرد، پيش