پایان نامه رایگان با موضوع عدل و انصاف

دانلود پایان نامه ارشد

گرفتند که وي را به عنوان جانشين رسول خدا تعيين نمايند” ( ابن اثير،1404 /1989: ج1،10) و از طرف ديگر، عمر و ابو عبيده جرَاح نيز در مسجد مدينه، براي به دست آوردن خلافت تلاش مي کردند و عمر، ابو بکر را براي خلافت در نظر گرفت.
امَا آنچه به گواه تاريخ روشن است، اينکه حقَ مسَلم رهبري و خلافت مسلمانان، از آن امام علي عليه‌السلام بود که همان گونه که خود پبامبر صلي الَله عليه و آله فرموده بود: “نزديک ترين فرد به من مرا غسل خواهد داد.” ( ابن اثير،1404 :ج1،11) امام علي عليه السلام، هنگام شستن پيکر پاک رسول خدا، در حالي که مي گريست، مي فرمود: “پدر و مادرم فداي تو باد ! با وفات تو رشته نبوَت و وحي الهي و اخبار آسمان ها که هرگز بامرگ کسي بريده نمي شود، قطع شد. اگر نبود که ما را به شکيبايي در برابر ناگواري دعوت فرمودي، آن چنان در فراق تو اشک مي ريختم که سر چشمه اشک را مي خشکاندم، ولي حزن و اندوه ما در اين راه، پيوسته است و اين اندازه در راه تو بسيار اندک است و جز اين، چاره اي نيست. پدرومادرم فداي تو باد! ما را در سراي ديگر به ياد آر و در خاطر خود، نگاه دار!” ( حالت،1371: 235 )
در جريان سقيفه، هرچند عدَه اي از انصار و بني هاشم و بعضي از اصحاب ديگر پيامبر صلي الله عليه و آله در کنار علي عليه السلام قرار داشتند، امَا نتيجه اجتماع سقيفه، قرار گرفتن ابوبکر بر منبر حضرت رسول خدا بود، در حالي که بنا به تصريح ايشان، خلافت، نه حقَ مهاجران بود، نه انصار، زيرا تنها دو ماه پيش از آن در غدير خم، پيامبر صلي الَله عليه و آله علي عليه السلام را به عنوان جانشين و مولاي مسلمانان بعد از خود، معرَفي کرده بودند.
“علي عليه السلام نيز خلافت را حق خود مي دانست، امَا حرکت دين و اصل اسلام و اتَحاد و يکپارچگي و وحدت مسلمانان ر ا برتر مي دانست و لذا فرمود:”به خدا سوگند، پسر ابي قحافه، خلافت را همچون پيراهن پوشيد، در صورتي که جايگاه و مقام مرا در اين باره مي دانست که براي خلافت،همانند قطب وسط آسيا ست. سيل معارف و علوم، از من سرازير مي شود و هيچ پرواز کننده اي در فضاي علم و کمال به من نمي رسد.” (ابن جوزي، 1985/ 1405: ج 2، 124)
“پس چون چنان ديدم، جامعه خلافت را رها ساختم و پهلو از آن تهي ساختم و همچنان در کار خود انديشه کردم که آيا با دست بريده و بدون ياور، حمله کنم (حق خود را بستانم ) يا بر تاريکي کور ( گمراهي مردم ) صبرکنم، آن تاريکي شديدي که پيراهن سال خورده را فرتوت کند و خردسالان را پير نمايد و مؤمن در آن رنج برد تا پروردگار خود را ملاقات کند، ديدم که صبرکردن، سزاوارتر و به خرد نزديک تراست.پس صبر کردم، امَا چه صبري؟ خار در چشمم و استخوان در گلويم بود و ميراث خود را مي ديدم که به تاراج رفته” (حالت،1371:235 )
امام علي عليه السلام در امور مربوط به انتخاب خليفه اوَل، هيچ نوع دخا لتي نکرد و براي استوار ماندن پايه هاي اسلام، سکوت کرد، امَا آنجا که لازم بود، راهنمايي مي کرد و اگر مشکلي پيش مي آمد، راه حل ارائه مي نمود و اگر حکمي به خطا صادر مي شد، درست آن را به آنان مي نمود. امام علي (ع) براي حفظ اصل اسلام، از خلافت چشم پوشيد و از مردم روي برتافت و در گوشه خانه به انديشه هاي بلند خود روي آورد و به جمع آوري قرآن، همَت گماشت تا از گزند بد خواهان محفوظ بماند.
خانه نشيني علي عليه السلام، نه تنها اورا از اجتماع دور نکرد، بلکه منزل او مأمن وفادارن و دلسوزان اسلام و طالبان علوم و معارف اسلام ناب محمَدي شد.همه مي دانستند که او داماد پيامبر صلي اللَه عليه و آله، وحي بلافصل و باب علم رسول خداست. ماجراي افتخار آميز غدير نيز غير قابل انکار بود.
ابوبکر و عمر، با آگاهي کامل از حقَ علي عليه السلام و احترام خاصَي که وي در بين گروهي از ياران پيامبر صلي اللَه عليه و آله داشت و ترس از اينکه عکس العمل جدَي اي از طرف او و يارانش صورت گيرد، آنان رابراي بيعت به مسجد فرا مي خواندند.
يکي از نتايج عجيب گرد همايي سقيفه، حادثه وحشتنا ک هجوم به خانه علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام است که اين اقدام به بهانه آوردن علي عليه السلام به مسجد و گرفتن بيعت از اوانجام شد. در اين ماجرا سه اتَفاق به وقوع پيوست:
1- در خانه فاطمه عليهاالسلام شکسته شد و در اثر حريق سوخت.
2- علي عليه السلام را با وضعيت دلخراشي به مسجد بردند تا از او بيعت بگيرند.
3- دختر گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله مورد هجوم قرار گرفت، پهلوي او شکست و طفلي را که در رحم داشت، سقط کرد.
بدون ترديد، خانه فاطمه و علي عليه السلام، پاکيزه ترين خانه هاست، خانه اي که سرور زنان جهان در آن به تقديس و تسبيح خدا مشغول بود و همچون خانه صاحب رسالت، مي بايد داراي احترام ويژه باشد. چنان که در قرآن کريم بدان تصريح شده است:”اي کساني که ايمان آورده ايد ! بدون اجازه به خانه هاي پيامبر وارد نشويد.” (احزاب: 23-53 ) امَا سرانجام، قدرت طلبي و دنيا خواهي بر عدل و انصاف و وجدان غلبه کرد و احترام خانه وحي ناديده گرفته شد و جسارت را به جايي رساندند که به خانه دختر رسول خدا و داماد حبيب خدا، (علي مرتضي عليه السلام) را با تهديد و زور و اهانت به مسجد بردند. اينجا بود که علي عليه السلام مظلوميت خود را براي رسول خدابازگو مي کند و رو به سوي قبر رسول خدا مي کند و سخت مي گريد و از ظلم و جهل مردم، شکايت مي کند.
بر اثر حمله به فاطمه عليها السلام و جراحاتي که براو وارد آمد، آن بزرگوار بيمار شد و با اينکه علي عليه السلام براي درمان او خيلي کوشيد، معالجه مفيد واقع نگرديد و دختر پيامبر اسلام در جواني زندگي را بدرود گفت و علي عليه السلام را با درد هايش تنها گذاشت.
2-1- 2- علل سکوت امام در برابر حکومت خلفا
در جريان سقيفه هنگامي که بر خي امام را تشويق به قيام عليه ابو بکر مي نمايند، ضمن ردَ اين که ترس مانع از قيام حضرت باشد چنين ابراز مي دارد: “اگر خاموشي گزينم، مي گويند که علي از مرگ مي‌هراسد. من کجا و ترس از مرگ کجا؟ با آن سابقه من در رشادت ها، ترس بي معني است. به خدا قسم! پسر ابو طالب مرگ را بيش از محبت طفل به پستان مادر،دوست دارد.” ( سيد رضي،1413:45 ) از کلمات امام علي (ع) مي توان دو علت براي سکوت ايشان استفاده نمود.
2-1-2-1- حفظ وحدت مسلمين براي بقاي اسلام وترويج آن
شکيَ نيست که ترويج سريع اسلام در منطقه جزيرة العرب و نيز پيروزيهاي مسلمين در فتح مناطق ديگر، ناشي از يکپارچگي امتَ اسلامي بوده است. امام (ع) که رمز پيروزي اسلام را دريافته و از اوضاع سياسي زمان خود آگاهي دارد و مي داند که کشور اسلام از ناحيه دشمنان خارجي نظير ايران و روم و منافقين داخلي هر لحظه مورد تهديد است،حفظ وحدت را براي بقاي دين ضروري مي داند.آن حضرت، که به خصوصيَات مسمانا ن آن عصر آشنا بود و مي دانست بسياري از قبايل به خاطر ترس از حکومت قويَ اسلامي به ظاهر مسلمان شده اند و تضعيف حکومت مرکزي در مدينه و اختلاف در پايتخت اسلام،سبب جرأت يافتن آنها شده، ممکن است گروهي از دين دست بردارند، سکوت نمود تابه دين ضربه اي وارد نگردد.حضرت حکومت اسلامي را براي ترويج اسلام مطالبه مي کرد.حال اگر بر اثر شرايط سياسي به وجود آمده،اين مطا لبه به ضرر اسلام تمام شود، حاضر است دست از حقَ مسلم خود بر دارد.
2-1-2-2- نداشتن ياور
“امام در بين کلمات خود تصريح مي کند که من چون ياوري نداشتم در مقابل جريان سقيفه سکوت اختيار نمودم و در صورتي که مردم از من حمايت مي کردند، عليه خلفا قيام مي نمودم، رهبري را ولو از ناحيه خدا منصوب باشد، مادامي که مردم از او حمايت ننمايند، استوار نخواهد گشت.” (حالت، 1371:173) “البته نداشتن ياور تنها عامل قيام نکردن او نبود، زيرا در صورت قيام حضرت، با لا ترين حادثه ي ممکن اين بود که خودو گروهي از ياران و نزديکان به شهادت مي رسيدند؛ ولي علي که از مرگ هراس نداشت.او شها دت را محبوب تر از شير مادر براي کودک مي دانست انگيز? اصلي همان حفظ پيکره ونظام اسلام بود.نداشتن ياور، عامل درجه دوم براي سکوت حضرت، مي باشد امام (ع) در ابتدا براي اتمام حجّت بر مردم به همراه فاطمه و فرزندانش حسن و حسين به در منازل انصار آمد و از آنها کمک خواست، امّا آنها حاضر به کمک نگرديدند و به تعبير معاويه جز 4 و5 نفر اعلام آمادگي نکردند” ( ابن ابي الحديد،1404: ج 7،47 ) ازاين رو فرمود:”من اگر چهل مرد وفادار مي يافتم با کمک آنها عليه مدعيان خلافت مي جنگيدم”( ابن اعثم،1372: ج4،182 )(ابن ابي الحديد،1404: ج7،52 )
“خدمتي که سکوت بيست و پنج ساله علي (ع) به اسلام نمود، خيلي بيش از جنبش ها و فعاليت ها و جنگ هائي بود که پيش از آن انجام گرفت. فوائد سکوت علي (ع) در اين بيست و پنج ساله،که سبب و علّت آن ايمان واقعي و عشق و علاقه علي (ع) به حفظ آئين مقدس اسلام بود، علاوه بر اينکه عزلت و سکوت علي(ع) در اين بيست و پنج ساله بدين معني نيست که آن وجود مقدس اسلام را به حال خود واگذارده، و مطلقاً از مداخله در امور خودداري مي فرمود، يا کسي مانع مداخل? غير مستقيم آن حضرت در امور بود،آنها منظورشان در انحصار داشتن عنوان خلافت بود نه استفاده نکردن از افکار بکر و بلند و نافع علي (ع) امام وقت و زمان خود مي باشد، و چنانکه حفظ اساس اسلام در رتب? اول و اجراء مواد قانون اسلام در رتبه دوم،بر عهد? علي (ع) است، و آن وجود مقدس هم با رهنموني خلفاء ثلاثه و مخصوصاً خليفه اوّل و دوم که عقل و درک حفظ ظاهر و استفاده از وجود مقدس علي(ع) را داشتند، عنصر مؤثر و مهر? اصلي و فعال و مغز متفکر اسلام بود، ودرتمام امور کشوري و لشکري و قضائي علي(ع) بود که شيخين را رهنمون بود.” (بهجت،1396ق:40)

2-2- ولايت در اسلام
“ولاء،ولايت به فتح “واو” ولايت به کسر “واو” ولي،مولي، اولي وامثا ل اين ها همه از ماده “ولي” (و- ل- ي) اشتقاق يافته اند. اين واژه از پر استعمال ترين واژه هاي قرآن است که به صورت هاي مختلفي به کاررفته است، مي گويند در124 مورد به صورت اسم 112 مورد در قالب فعل در قرآن کريم آمده است. معناي اصلي اين کلمه هم چنان که راغب در مفردات القرآن گفته است،قرارگرفتن چيزي در کنار چيز ديگر است به نحوي که فاصله اي در کار نباشد،يعني اگر دوچيز آن چنان به هم متصل باشند که هيچ چيز ديگر درميان آنها نباشد،ماده “ولي” استعمال مي شود.” (بهجت،1396:155 )

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع خاوران نامه، ناصر خسرو، رسول اکرم (ص) Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع رسول خدا (ص)