پایان نامه رایگان با موضوع ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

«صاحب »، «همسايه »، «داماد » و «نزديك »، چه مراد نزديكي خويشاوندي باشد، چه نزديكي مكاني » : اراده هيچ يك از اين معاني به دليل سبك بودن اراده آنها، ممكن نيست. خصوصاً در آن اجتماع با شكوه آن هم در ميانه مسير و در گرماي سوزان كه پيامبر خدا(ص) دستور داده بود آنان كه پيش تر رفته بودند، بازگردند و آناني كه از پي مي آيند، باز ايستند، آن هم د رجايي كه منزلگاه نبوده است و در نتيجه اسباب استراحت در آنجا فراهم نبوده است. و بر فرض كه يكي از آن معاني اراده شود، چه فضيلتي براي امير مؤمنان(ع) خواهد داشت كه برايش «بخّ بخّ » و تبريك و تهنيت بگويند؟
امّا مُنعِم : اين معني نيز نمي تواند مورد نظر باشد ؛ چون هيچ ملازمه اي نيست بين اينكه پيامبر خدا(ص) به هر كسي نعمتي عطا كرده، امير مؤمنان(ع) نيز به او نعمت عطا كرده باشد، بلكه خلاف آن قطعي است.
مگر مقصود اين باشد كه پيامبر نسبت به هر كسي كه حقّ نعمت دين و هدايت و تربيت و ارشاد و اعطاي عزّت و نجات در آخرت دارد، علي(ع) نيز آن حقوق را دارد‌؛ زيرا قائم مقام پيامبر و مدافع او و حافظ شرع و مبلّغ دين اوست ؛ و از اين رو خداوند به حكم آن آيه آشكار، به وسيله او دين را كامل و نعمت را تمام كرد ؛ و اين معنا از معني امامت كه مورد نظر ماست جدا نمي باشد.
و امّا هم پيمان : ناگزير منظور از آن، عهد و پيمان با برخي از قبايل براي صلح و ياري است. و اين معني نيز در علي(ع) راه ندارد، بله او در تمام افعال و تروك خود تابع و پيرو پيامبر بوده است( و از اين رو پيامبر با هر كسي هم پيمان بوده و در حال صلح باشد، علي نيز با او چنين خواهد بود ) منتها علي(ع) در اين معني با همه مسلمانان برابر است و مطرح ساختن آن درباره خصوص علي(ع) در آن اجتماع پرشكوه و بي نظير و با اهتمام ويژه، واقعا بي معني است.
محبّ و ناصر
بر فرض كه از «مولي » اين دو معني اراده شده باشد، از دو حال بيرون نيست : يا مقصود اين است كه مردم را به محبّت و ياري علي(ع) از اين جهت كه او يكي از مؤمنان و مدافعان اوست، تشويق كند، و يا مقصود اين است كه او را به دوستي و ياري مردم فرمان دهد. و در هر حال يا جمله، خبري است يا انشايي.
امّا احتمال اوّل – يعني خبر دادن از وجوب محبّت به او – : چيزي تازه و نا آشناي براي مردم نيست و تبليغ آن نيز بي سابقه نمي باشد تا بخواهد در آن لحظه حسّاس به آن امر كرده و طبق بيان صريح قرآن، اگر آن را انجام ندهد، رسالت خود را ابلاغ نكرده باشد، و به خاطر ابلاغ آن، مردم را در آن مكان رنج آور و نامناسب نگه دارد و آن اجتماع پرشكوه را ترتيب بدهد، و دين را با آن، كامل و نعمت را تمام، و خشنودي پروردگار را جلب نمايد، به طوري كه گويا چيز تازه اي آورده و قانون جديدي وضع كرده كه قبلاً وجود نداشته و مسلمانان از آن بي خبر بوده اند. و نيز به دنبال آن مردم بيايند به او تبريك بگويند، آن هم با عبارتي چون : «أصبحت مولاي و مولي كلّ مؤمن و مؤمنه »، عبارتي كه خبر مي دهد حادثه بزرگي رخ داده كه گوينده آن پيش از اين، از آن اطلاع نداشته است ؛ زيرا هر مسلماني شب و روز در قرآن اين آيات را مي خواند :‌«المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض »189 [ مردان و زنان با ايمان، وليّ(و يار و ياور ) يكديگرند ]، و همچنين گفتار خداوند تعالي 🙁 إنما المؤمنون إخوه ) 190 [ مؤمنان برادر يكديگرند ]، و اين آيات به خوبي دلالت بر وجوب مهر ورزيدن مسلمانان به يكديگر – همچون مهر ورزي دو برادر به هم – دارند( پس ابلاغ دوباره آن با آن آب و تاب و در آن شرايط خاصّ معني ندارد ) . و ما ساحت مقدس پيامبر بزرگوار را از اين كار بيهوده دور مي دانيم، و پروردگار حكيم خود را نيز از اين قبيل افعال عبث پاك مي دانيم.
و امّا احتمال دوم – يعني واجب كردن محبّت و ياري او – : اين احتمال نيز در سبُكي كمتر از احتمال نخست نيست ؛ زيرا در باب محبتّ و ياري، فرمان صادر نشده و قانون وضع نشده اي، باقي نمانده بود كه نياز به اعلام و ابلاغ داشته باشد.
به علاوه، اگر منظور إخبار از وجوب محبّت او( احتمال نخست ) يا فرمان به مهر ورزيدن به او( احتمال دوم ) بود( نبايد حضرت مي فرمود : «من كنت مولاه … » ) بلكه بايد مي فرمود :‌«من كان مولاي فهو مولي علي »‌‍‍[ هر كس دوستدار من است پس دوستدار و ياري كننده علي است ]. از اين رو، اين دو احتمال خارج از معناي «مولي » در حديث است . و شايد سبط بن جوزي نظر به اين نكته دارد كه در «تذكره»191 مي گويد :
حمل واژه «مولي » در حديث، بر معني ناصر و ياور درست نيست.
علاوه بر آنكه محبّت ورزيدن و ياري كردن به اين دو وجه(‌خبري يا انشائي كه در احتمال اوّل و دوم مطرح بود ) تنها نسبت به امير مؤمنان، واجب نيست، بلكه دوست داشتن و ياري كردن همه مسلمانان واجب است . بنابراين تخصيص آن به امير مؤمنان، و اهتمام ورزيدن به آن چه توجيهي خواهد داشت؟!
و اگر مقصود، محبّت و ياري خاص است، يعني بالاتر از محبّت رايج ميان مردم، مانند لزوم پيروي و فرمانبرداري از او، و تسليم در برابر او، پس اين همان معناي حجّت و امامت است، به ويژه اگر امامت را طبق جمله «‌من كنت مولاه » در كنار ويژگي اي كه پيامبر(ص) دارد، قرار بدهيم ؛ زيرا اگر ميان معناي مورد نظر( در عبارت «فعلي مولاه » ) و ويژگي پيامبر( در عبارت «من كنت مولاه » ) كه در اين حديث تقارن دارند. فرق گذاشته شود، سياق كار خراب مي شود.
امّا احتمال سوم – يعني خبردادن از وجوب محبّت و ياري مردم بر علي(ع) – اگر منظور، اين معني بود، بايد پيامبر(ص) اين معني را به علي(ع) اعلام و تأكيد مي نمود نه به مردم.
و احتمال چهارم – يعني واجب كردن [= انشاء وجوب ] محبّت و ياري مردم بر علي(ع) – : اين نيز مانند احتمال سوم است ؛ چون پيامبر خدا(ص) در اين صورت از اهتمام ياد شده، و ايراد خطبه براي مردم، و از درخواست شنيدن آنان، و نيز از سوگند دادن و گرفتن اقرار از مردم مبني بر اينكه آيا پيام الهي را به شما ابلاغ كرده ام، از همه اينها بي نياز مي شد. مگر اينكه خواسته باشد، عواطف مردم را جلب نمايد و محبتشان را با يادآوري اين امر نسبت به او تقويت كند، به طوري كه اگر آنان آگاه شوند كه او آنان را دوست مي دارد و يارشان مي باشد، از او پيروي نموده، و با او مخالفت نكرده و هرگز سخنش را ردّ نمي كنند.
و اگر منظور، جلب عواطف و تقويت محبّت مردم باشد‌، از اينكه پيامبر خدا(ص) كلام را با جمله «من كنت مولاه » آغاز كرد، مي فهميم كه منظور حضرت، محبّت و ياري معمولي و رايج در ميان افراد مؤمن نيست، بلكه منظور، محبّت و ياري از نوع محبّت و ياري ويژه خود پيامبر است، و بر كسي پوشيده نيست كه محبّت و ياري پيامبر مانند محبّت و ياري ساير مؤمنان نبوده و اصلا قابل قياس با محبّت و ياري كسي نيست ؛ زيرا پيامبر از آن جهت امتّش را دوست دارد و آنان را ياري مي كند كه رهبر دين و دنياي مردم، و صاحب اختيار آنان، و حافظ حدود و ثغور آنان، و نگهبان كيان آنها، و نسبت به نفسشان از آنان سزاوارتر و شايسته تر است؛ زيرا اگر چنين نباشد گرگان درنده و درندگان وحشي آنان را پاره پاره مي كردند، و از هر سو دستهايي به سويشان دراز مي شد، چه غارتها كه متوجّه آنان نمي شد، چه اموالي كه مباح نمي گرديد، چه جانهايي كه گرفته نمي شد، چه حرمت هايي كه شكسته نمي شد ؛ و در نتيجه، هدف خداي تعالي كه گسترش دعوت حقّ، و ترويج دين مبين، و برپايي كلمۀ علياي الهي، مي باشد به خاطر از هم پاشيدن جامعه نقض مي شد .( پس براي حفظ غرض الهي چنين محبّت و ياري كردني ضروري است. ) و هر كس از چنين محبّت و نصرتي برخوردار باشد، بي شك خليفۀ خدا و پيامبر(ص) در روي زمين است.
و در اين صورت كه مقصود، جلب عواطف و تقويت محبّت مردم باشد، واژه «مولي » بر غير معناي ياد شده، قابل حمل نيست.
معاني قابل اراده از حديث
از معاني واژه «مولي » فقط «وليّ» و أولي به شيء » و «سيّد » – به معني غير مالك و معتق ‍]آزاد كننده برده‌] – و «تصرف كننده در امور » و «متولّي » باقيمانده است.
امّا وليّ : فقط معنايي كه از واژه «أولي » قابل اراده است، مي توان از آن اراده كرد ؛ زيرا به بياني كه گذشت اراده ساير معاني، صحيح نيست.
امّا سيّد 192 به معناي ياد شده : جداي از معناي «أولي » نيست ؛ زيرا سيد يعني مقدّم بر ديگران، به ويژه در جمله اي كه پيامبر خدا(ص) با آن، ابتدا خود را توصيف نموده، و سپس با همان شكل عموزاده اش را ؛ و از اين رو محال است آن را بر سيادت به دست آمدۀ از راه ظلم و غلبه حمل كرد، بلكه سيادت و سروري ديني و عمومي است، سيادتي كه بر همه مردم پيروي آن واجب است.
و امّا متصرّف در امور : اين معني نيز بسان معني پيشين است . اين معنا را رازي در تفسيرش 193 هنگام ذكر آيۀ 🙁 و اعتصموا بالله هو مولاكم ) 194 [‌‌و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست ] از قفّال نقل كرده است.
و در اين جا ارادۀ اين معني از واژه «مولي » ممكن نيست، مگر اينكه از آن، تصرّف كننده اي اراده شده باشد كه خداوند پيروي از او را لازم دانسته، تا بشر را به راههاي رستگاري رهنمون شود.
و از اين رو او بر هر نوع تصرّفي در جامعه انساني سزاوارتر از ديگران است، و كسي كه اختيار تصرّف در جامعه انساني و همه ابعاد بشري را داشته باشد، جز پيامبر مبعوث يا امام واجب الطاعه اي كه به فرمان الهي از سوي پيامبر به امامت او تصريح شده و همواره پيرو گفتار و كردار پيامبر بوده، نمي تواند باشد ؛( و ما ينطق عن الهوي، إن هو إلّا وحي يوحي ) 195 [ و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد، آنچه مي گويد چيزي جز وحي بر او نازل شده نيست ].
و همين طور است معناي «متولّي امور » :
ابو عباس مبرد 196، قرطبي در تفسير خود 197 در سوره آل عمران 198 در آيه 🙁 بل الله مولاكم ) [( آنها تكيه گاه شما نيستند ) ، بلكه ولي و سرپرست شما، خداست]، ابن اثير در «نهايه‌ »199، زبيدي در «تاج العروس »200، ابن منظور در «لسان العرب »201 و … آن را از معاني واژه «مولي » بر شمرده اند.
و اين معني نيز از معني «أولي » جدا نيست، خصوصاً به همان معنايي كه پيامبر اكرم(ص) خود را بدان وصف كرده است، در صورتي كه مقصود همين معنا باشد.
لازم به ذكر است : نكته اي كه ما در خصوص اين مقام پس از فرو رفتن در درياي لغت و كتب ادبيّات عرب به دنبال آن هستيم، اين است كه معناي حقيقي واژه «مولي » غير از «أولي به شيء » نيست. و اين معني، جامع همه معاني است. و معني «أولي » به نوعي در هر يك از آنها موجود است، و واژه «مولي » در هيچ يك از معاني ياد شده به كار نرفته، مگر به مناسبت وجود معني «أولي » :
1. ربّ ‍]پروردگار ]؛ خداوند به مخلوقاتش از هر قهر و غلبه كننده بر آنها، أولي و سزاوارتر است ؛ او جهانيان را به اقتضاي حكومتش آفريد و طبق اراده و مشيّتش در آنها تصرّف مي كند [ پس به «ربّ» از آن جهت «مولي » مي گويند كه او بر مخلوقاتش أولي از ديگران است ].
2. عمو ؛ او سزاوارترين مردم براي حفظ برادر زاده و محبّت كردن به او است و او جانشين پدر وي مي باشد كه ازهمه أولي به فرزندش بوده است.
3. عمو زاده؛ وي در همبستگي و همكاري با عموزاده اش نسبت به ديگران أولويّت دارد ؛ چون آن دو، شاخه هاي يك درختند.
4. پسر؛ وي سزاوارترين مردم براي اطاعت از پدر و اظهار فروتني در برابر او است ؛ خداي تعالي مي فرمايد 🙁 و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه ) 202 [ و بالهاي تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر ].
5. پسر خواهر ؛ او نيز سزاوارترين مردم براي فروتني در برابر دائيش كه همزاد مادرش است، مي باشد.
6. معتِق [ آزاد كنندۀ برده ]؛ او نيز براي تفضّل و نيكي كردن به برده اي كه آزاد كرده سزاوارتر از ديگران است.
7. معتَق [ بردۀ آزاد شده ]؛ او سزاوارتر از ديگران براي شناخت احسان مولايش و فرمانبرداري از او و سپاسگزاري از اوست.
8. عبد [برده]؛ وي نيز سزاوارتر از ديگران براي تسليم بودن در برابر مولا است ؛ چون اين كار واجبي است كه سعادتش به آن بستگي دارد.
9. مالك ؛ او نيز براي حفظ أملاك خود و ادارۀ امور آنها و تصرّف در آنها بدون ظلم و ستم، سزاوارتر از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع غدير، ولايت، گويد، «مولي Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع مشترک معنوی