پایان نامه رایگان با موضوع صدق و کذب

دانلود پایان نامه ارشد

. “جِماع معني الفتنه في کلام العرب الابتلاء و الامتحان”.26 صاحب تفسير المنار مي‌نويسد: “از زمان‌هاي دور مشهور شد که فتنه به معناي پراکنده کردن شر درميان مردم است و بنابراين استعمالات غريبي هم پيدا کرده بود. اين کلمه زماني به جنگ و گاهي به شيطان نسبت داده مي‌شد و لذا شيطان را به فنّان توصيف نموده بودند لکن اين‌ها معاني فرعي کلمه بوده و معناي اصلي کلمه امتحان و آزمايش است”.27
در روايتي از ابن زيد در تفسير آيه”وَاعلَمُوا أنَّمَا أموَالُکُم و أولَادُکُم فِتنَه”28 آمده است: “قال فتنه، الاختيار و قرأ قول الله تعالي “وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَالخَيرِ فِتنَهً”29″. فتنه به معناي اختيار است، و به اين آيه استناد کرد؛”شما را با شر و خير امتحان مي‌کنيم”.30
در نتيجه مي‌توان گفت فتنه، امتحاني است از جانب خداوند، تا افراد بر طبق آنچه که در عمل ظاهر مي‌سازند عذاب و پاداش داده شوند و نه براساس علم ازلي.
2-1-2-2. امتحان
امتحان در لغت به معناي آزمودن است.31 اين واژه از ريشه “مَحَنَ” از باب افتعال به معناي گداختن گرفته شده است.”امتَحَنت الفضه؛ يعني طلا را در آتش قرار دادم تا آزمايش شده و خالص شود”.32 امتحان با توجه به معناي ريشه آن در مواردي به کار مي‌رود که با سلب آسايش ظاهري همراه است.33 به گفته برخي تصفيه و تلخيص از آثار و لوازم امتحان است.34
واژه امتحان در قرآن تنها دو بار به کار رفته است.35
الف- خالص نمودن”إِنَّ الَّذيِنَ يَغُضُّونَ أصوَاتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ أولَئکَ الَّذينَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَي لَهُم مَّغفِرَهٌ وَ أجرٌ عَظِيم”36، آنان که نزد رسول خدا به صداي آرام و آهسته سخن گويند آن‌ها هستند که در حقيقت خدا دل‌هايشان را براي تقوا آزموده، آن‌هايند که آمرزش و اجر عظيم دارند.
ب- آزمايش نمودن “يَا أيُّها الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ المُؤمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامتَحِنُوهُنَّ اللهُ أعلَمُ بِإِيمَانهِن”37، اي کساني که ايمان آورده ايد، زناني که به عنوان اسلام و ايمان (از ديار خود) هجرت کرده و به سوي شما آمدند(ممکن است جاسوس باشند) شما از آن‌ها تحقيق کرده و امتحانشان کنيد و البته خدا به (صدق و کذب) ايمانشان داناتر است.
در واقع امتحان، قرار دادن انسان‌ها در بستر حوادث است تا بتوانند به کمال لايق خود برسند. علامه طباطبائي(ره) امتحان را به معناي ابتلاء مي‌دانند و مي‌نويسند:
“امتحان به معني ابتلاء و آزمايش است و امتحان به منظور تحصيل علم درمورد شيء مجهول به کار مي‌رود و چون اين معنا درمورد خداي متعال محال است ناچار بايد گفت مراد از امتحان در اين جا تمرين دادن است و يا امتحان را به معناي محنت و مشقت دادن به قلب معنا کنيم و بگوئيم خداوند اين مشقت‌ها را به دل‌ها تحميل مي‌کند تا قلب‌ها به تقوا عادت کنند.”38
2-1-2-3. تمحيص
تمحيص از ديگر واژه‌هاي است که قرآن کريم در سوره آل عمران هدفش را با ابتلاء مشترک بيان مي‌کند: “وَ لِيُمَحِّصَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا…”39، و تا مؤمنان را پاکيزه گرداند. تمحيص که از ماده مَحَصَ مي‌باشد، به معناي پاک کردن يک شيء از عيوبي است که در آن مي‌باشد “مَحَصَ الشيء؛ ناخالصي‌هاي آن شي را گرفت”40.
“التمحيص: الابتلاء و الاختيار”41 تمحيص به ابتلاء و اختيار نيز معني شده است. در الدر المنثور سيوطي آمده است که “عن ابن عباس:”وليمحص الله الذين آمنوا”، قال يبتليهم”42، يعني ابن عباس در تفسير آيه گفت: خداوند مؤمنان را امتحان مي‌کند.
امام حسين(عليه السلام) مي‌فرمايند:”النَّاسُ عَبِيدُ المَالِ وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَي ألسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّت بِهِ مَعَايِشُهُم فَإِذَا مُحِّصُو بِالبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون”43 يعني مردم بنده مال هستند و از دين تنها اسمي بر زبان دارند و تا وقتي که برکامشان است به گرد دين مي‌چرخند و زماني که با بلاء و معصيت امتحان مي‌شوند، دينداران کم مي‌شوند. بنابراين مي‌توان تمحيص را با ابتلاء مترادف دانست.
مرحوم علامه طباطبائي(ره) در تفسير خود در ارتباط تمحيص با امتحان مي‌نويسند:”وقتي براي مؤمن امتحان پيش مي‌آيد و باعث مي‌شود فضائل دروني از رذائل جدا گردد و يا آن که يک جامعه مورد امتحان واقع مي‌شود و به اين وسيله مؤمنان از منافقان جدا گردند نام اين امتحان تمحيص است.”44
بنابراين از ديدگاه علامه طباطبائي(ره) “تمحيص” گونه‌اي از امتحان است که در مؤمنين موجب تمييز فضيلت از رذيلت و در جامعه باعث نمايان شدن خط ايمان از خط نفاق مي‌شود و مي‌توان گفت که تمحيص همان چيزي بود که در جنگ اُحد اتفاق افتاد و در طي آن مؤمنان از منافقان واقعي شناخته شدند. “ثُمَّ أنزَلَ عَلَيکُم مِّن بَعدِ الغَمّ أمَنَهً نُّعَاساً يَغشيَ طَائفَهً مِّنکُم وَ طَائفَهٌ قَد أهَمَّتهُم أنفُسُهُم يَظُنُونَ بِاللهِ غَير الحَقّ ظَنَّ الجَهِلِيَّهِ يَقُولُونَ هَل لَّنا مِنَ الأمرِ مِن شيءٍقُل إِنَّ الأمرَ کلُّهُ لِلَّهِ يخفُونَ فيِ أنفُسِهِم مَّا لَا يُبدُونَ لَکَ يَقُولُونَ لَو کَانَ لَنَا مِنَ الأمرِ شيءٌ مَّا قُتِلنَا هَهُنَا قُل لَّو کُنتُم في بُيُوتِکُم لَبَرَزَ الَّذِينَ کُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ إِليَ مَضَاجِعِهِم وَ لِيَبتَليِ اللهُ مَا في صُدُورِکُم وَ لِيُمَحِّصَ مَا في قُلُوبِکُم وَ اللهُ عَلِيمُ بِذاتِ الصُّدُورِ”45، پس از آن غم و انديشه، خداوند شما را ايمني بخشيد که خواب آسايش گروهي از شما را فرا گرفت و گروهي که وعده نصرت خدا را از روي جهل و ناداني راست نمي‌پنداشتند هنوز در غم جان خود بودند و از روي انکار مي‌گفتند آيا ممکن است ما را قدرت و فرماني بدست آيد؟ بگو اي پيغمبر تنها خدا است که بر عالم هستي فرمانرواست (منافقان سست ايمان که از ترس مؤمنان) خيالات باطل خود را با تو اظهار نمي‌دارند، با خود مي‌گويند اگر کار ما به وحي خدا و آئين حق بود شکست نمي‌خورديم و گروهي در اين جا کشته نمي‌شديم، بگو اي پيغمبر اگر در خانه‌هاي خود هم بوديد باز سرنوشت آنان قضاي الهي کشته شدن است از خانه به قتلگاه به پاي خود البته بيرون مي‌آمدند تا خدا آن چه در سينه پنهان دارند بيازمايد و هرچه در دل دارند پاک و خالص گرداند و خدا از راز درون‌ها آگاه است.
2-1-2-4. تمييز
يکي ديگر از واژه‌هايي که مترادف با امتحان و ابتلاء است، واژه تمييز از ريشه “ميز” مي‌باشد که در لغت به معناي جدا کردن است.46 “اين واژه به دو معني است يکي جدا کردن و ديگري به معني نيرويي که در مغز انسان وجود دارد که معاني را استنباط مي‌کند و آن‌ها را تمييز مي‌دهد”47. “لِيَمِيزَ اللهُ الخَبِيثَ مِن الطَّيِّب”48، تا آن که خداوند پليد را از پاکيزه جدا سازد. اين يک سنت الهي است که براي هميشه پاک و ناپاک، مخلص و رياکار، مجاهد راستين و دروغين ناشناخته نمي‌مانند، بلکه سرانجام صفوف از يک ديگر مشخص مي‌گردد49.
برخي واژه‌ها اختصاصي به امتحان ندارند ولي به نحوي بيانگر اهداف امتحان مي‌باشند از جمله:
2-1-2-4-1. نظر
“ثُمَّ جَعَلنَاکُم خَلَئفَ فيِ الأرضِ مِن بَعدِهِم لِنَنظُرَ کَيفَ تَعمَلُون”50 سپس ما بعد از آنان شما را در زمين جانشين کرديم تا بنگريم که چگونه عمل خواهيد کرد. کلمه “لننظر” مسلماً نه به معني نگاه کردن با چشم است و نه تفکر و نگاه قلبي، چون خداوند از هردو پيراسته است.51 لکن معني اين است که بايد از هرکسي ظاهر شود آن چه در باطن اوست از ايمان، اطاعت و معصيت، چرا که پاداش و کيفر خداوند بسته به طرز رفتار و عمل بنده است. و نکته در اين است که سنت امتحان و ابتلاء سنّتي عمومي است که خواه ناخواه جاري خواهد شد.52
2-1-2-4-2. تَبَيُّن
“عَفَا اللهُ عَنکَ لِمَ أذِنتَ لَهُم حَتيَ يَتَبَينَ لَکَ الَّذِينَ صَدقُوا وَ تَعلَمَ الکَاذِبِين”53، (اي رسول) خدا تو را ببخشايد چرا پيش از آنکه دروغگويان از راستگويان بر تو معلوم شوند به آنان اجازه دادي؟ (بهتر آن بود که رخصت در ترک جهاد ندهي تا آن را که به راستي ايمان آورده از آن که دروغ مي‌گويد امتحان کني).
“تبين” روشن و جدا گشتن است، و از ماده بينونت مي‌باشد54. در اين آيه از تبين به عنوان امتحان براي روشن شدن راستگويان از دروغ گويان، نام برده شده است.
2-1-3. معناي اصطلاحي ابتلاء
علامه طباطبايي(ره) در توضيح لفظ ابتلاء مي‌نويسند: “ابتلاء هنگامي به کار مي‌رود که امري را به کسي عرضه کني و اورا در حادثه‌اي بيفکني تا او را بدين وسيله آزمايش کني و صفات نفسانيه او برايت ظاهر شود”.55 بنابراين مي‌توان گفت مراد از واژة ابتلاء در اصطلاح قرآن عبارت است از مجموعه‌ي برنامه‌هاي مستمر و مداوم که در رابطه با انسان و عملکرد و رفتار وي جاري است.56 بنابراين ابتلاء در اصطلاح به معناي امتحان و آزمايش کردن است.
“ذات الهي براي تربيت و پرورش جان انسان‌ها دو برنامه تکويني و تشريعي دارد و در هر دو برنامه، شدائد و سختي‌ها را گنجانده است. در برنامه تشريعي، عبادات را فرض کرده و در برنامه تکويني، مصائب را بر سر راه بشر قرار داده است”.57 تا بشر با رو به رو شدن با حوادث و مشکلات استعدادهاي نهفته خود را ظاهر نموده، راه سعادت يا شقاوت را بپيمايد. “به اين ترتيب بديهي است که مي‌توان بر اين اوامر و نواهي نام امتحان، بلاء و نظاير آن را اطلاق کرد.”58
صاحب کتاب”اللمع في التصوف” در باب بلاء مي‌نويسد: “بلاء عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بنده است به واسطه مبتلاء کردن به ابتلائات از تعذيب و رنج و مشقت.”59
2-2. ارکان ابتلاء
ابتلاء سه رکن دارد که هر يک از رکن‌ها، ويژگي‌هاي مخصوص به خود دارند؛ در اينجا به بيان اين ارکان و ويژگي‌هاي آن‌ها مي‌پردازيم:
2-2-1. امتحان گيرنده
آزمايش کننده، عبارت است از شخص يا مقامي والاتر از شخص مورد آزمايش که مي‌خواهد اطلاع کاملي از موقعيت مورد آزمايش در برابر واقعيت و يا قانون به دست آورد. سه شرط اساسي براي آزمايش کننده لازم است.
الف) اطلاع کامل از همان واقعيتي که مورد سنجش با موقعيت آزمايش شونده است.
ب) بي‌غرضي کامل که شخص آزمايش شونده را در گرداب انعطاف‌هاي واقعيت که موضوع آزمايش است کلافه نکند.
ج) مراعات دقيق شخصي که آزمايش مي‌شود و تشخيص حالات مثبت و منفي او دربرابر واقعيت‌ها.60
از آن جايي که بحث ما درباره آزمايش‌هاي الهي است قهراً ممتحن، “خدا” خواهد بود که بندگان خود را در معرض آزمايش‌هاي مختلف قرار مي‌دهد. “وَ لَنَبلُونَّکُم بِشَئٍ مِّنَ الخوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الأموَالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين”،61 و البته شما را به پاره‌اي از سختي‌ها چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم، و صابران را بشارت و مژده بده. لذا اين شروط به نحو اتم و اکمل در باريتعالي مي‌باشد.
2-2-2. آزمايش شوندگان
امتحان شدگان، انسان‌ها هستند که بر اساس ظرفيت و استعدادشان به شيوه‌هاي مختلف مورد آزمايش قرار مي‌گيرند. درمورد آزمايش شوندگان نيز دارا بودن سه شرط لازم است:
2-2-2-1. طاقت و توان
آزمايش بايد به اندازه ظرفيت وجود آزمايش شونده باشد. هر عقل سليمي از گل، توقع گل دادن دارد و از درخت، توقع ميوه دادن، هرگز انسان عاقلي را نمي‌بينيد که مثلاً از گل رز توقع دادن ميوه هلو را داشته باشد چرا که مي‌داند در توانش نيست و توقع بيشتر از توان و طاقت، از عاقل قبيح است چه رسد به خداي حکيم. اگر بشر عادي به آزمايش پيامبران و اولياي الهي امتحان شود، مشخص است که از همان ابتدا مردود مي‌شود و اين گونه آزمايش نمودن از خداي حکيم که به ظرفيت وجودي بشر آگاه است، قبيح مي‌باشد.62 بر همين اساس خداوند متعال مي‌فرمايد: “لَا يُکلِّفُ اللهُ نَفساً اِلَّا وُسعَهَا”،63خدا هيچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمي‌کند.
2-2-2-2. اختيار
در صورتي آزمايش و امتحان مفهوم پيدا مي‌کند که آزمايش شونده قدرت انتخاب داشته باشد و بتواند بر اساس اختيار خود در ابتلائات الهي يکي از دو راه سعادت و شقاوت را انتخاب نمايد.
2-2-2-3. داشتن ابزار شناخت
خداوند در قرآن از گوش، چشم و قلب به عنوان ابزار شناخت نام مي‌برد. قرآن کريم مي‌فرمايد: “وَ اللهُ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع تزکيه، اخلاقي، آزمايش Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع جهان خارج