پایان نامه رایگان با موضوع صدق و کذب، تقدیر و سرنوشت، تقدیم و تأخیر، عام و خاص

دانلود پایان نامه ارشد

این دو قاعده است که از روی ” آگاهی و اختیار” باشد و قواعد نحوی در تقدیم و تأخیر آن نقش تعیین‌کننده نداشته باشند. در زیر به بررسی این پدیده و نقش بلاغی آن در سوره حج پرداخته می‌شود:
﴿وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى﴾ (5) هدف از قصر در این آیه بدین‌صورت است که می‌خواهد بگوید جایگاه بچه در رحم مادر است و نه در هر قسمت دیگری از شکم او؛ بنابراین تنها جایگاه ویژه جنین که رحم مادر اوست، مشخص‌شده است. و انعقادی که به خواست خدا صورت می‌گیرد، تنها در رحم است.
﴿لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئا﴾ (5) نمی‌خواهد بگوید که هیچی نمی‌داند و نادان مطلق است می‌خواهد ذکر کند که در ابتدای علم است و گمان می‌کند که دانای کل است درحالی‌که هیچی نمی‌داند؛ درواقع می‌گوید که دانستن و علم داشتن منوط به گذر از مرحله ابتدائیه است و اینکه خود را دانای کل ندانی.
﴿يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ﴾ (12) «من دون الله» متعلق به مفعول به «ما» است و قصر اینکه غیر خداوند، هیچ‌کس نمی‌تواند نفع یا ضرر به کسی برساند و همه در مقابل تقدیر و سرنوشت الهی ناتوان و حقیرند. و تبعیت از غیر خداوند گمراهی بسیار بزرگی است زیرا در سود یا زیان انسان تنها خدا نقش دارد و تبعیت از غیر او برای فرار از ضرر و زیان امری گمراه و تباه است.
﴿هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ﴾ (19) ﴿يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ ﴾ (20) «لهم» و «من فوق روسهم» و «به» بر نائب فاعل‌های خود مقدم شده‌اند تا عذاب یوم حشر را محدود و مقصور به مشرکان و کافران کند و همچنین بیانگر این مطلب است که مکانی بسیار ترسناک با عذاب‌های غیرقابل‌تصور تنها در جهنمی است که مشرکان را دربر می‌گیرد.
﴿إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ﴾ (23) «من تحتها» مقدم شده تا نشان‌دهنده این مطلب باشد که این نهرها(رودخانه‌ها) بسیار پر آب هستند و همان‌طور که عموم می‌دانند هرکجا آب باشد، آبادانی است. درواقع نعمت‌های فراوان بهشت را به تصویر می‌کشاند. همچنین «فیها» بین مبتدا و خبر واقع‌شده است تا نشان دهد که هیچ مکان پرزرق‌وبرقی نمی‌تواند به مقام قیاس با جایگاه صالحان و مؤمنان در آخرت به رقابت بایستد؛ بنابراین این جایگاه از جهت وجود تمامی امکانات و اوج رفاه و آرامش و تنعم به بی‌بدیل بودن قصر شده است.
﴿وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ﴾ (34) «کل» در هر دو آیه، لفظاً جارو مجرور و معنیً مفعول به ثانی برای فعل جعل است. هدف از مقدم شدن آن، تأکید بیشتر بر اینکه هر امتی یک نوع عبادت خاص خود را دارد. اما این تفاوت در جزئیات به‌مثابه تفاوت در خدای آنان نیست بلکه خداوند برای همه مذاهب یکی است و آن‌هم «الله واحد» است.
﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِين﴾ (49) «لکم» میان مبتدا و خبرش مقدم شده است تا انذار پیامبر مقصور به همه مردم شود و هم به رسالت مهم پیامبر یعنی انذار و ارشاد مردم و هم به اهمیت سرنوشت آن‌ها و راه رسیدن به قله سعادت که مطلوب باری‌تعالی بوده است، به‌خوبی بیان شوند.
﴿ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾ (64) در این آیه، مالکیت تمام اشیاء و مخلوقات با هر اندازه‌ای، هر آنچه درروی زمین است و هر آنچه در آسمان‌ها است، مختص و مقصور به خداوند است؛ تا جایی که اگر شنونده و قاری با چشم بصیرت به توجه، تفکر و تفقه در نشانه‌های الهی بنگرد متوجه خواهد شد که سند شش‌دانگ این دنیا و تمام کهکشان از ازل تا ابد تحت حاکمیت خداوند بوده است، تأکید در این آیه مبارکه نیز تأکید و تقویت صحت این مالکیت دائمی است.
﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ﴾ (65) «لکم» و «بالنّاس» در این آیه مقدم شده‌اند؛ تا لطف و توجه بی‌حد و شمار خداوند را به انسان‌ها نشان دهد؛ تا جایی می‌فرماید که حتی تسخیر همه موجودات و پدیده‌های موجود در زمین و آسمان را تنها به خاطر انسان بوده است و تأکید می‌کند که خداوند از میان همه مخلوط، توجه بسیار ویژه‌ای به انسان دارد و نسبت به او بسیار مهربان بوده است.
﴿لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوه﴾ (67) دلیل بلاغی مقدم شدن «کل»، به‌مانند آیه (34) ـ در همین بخش ـ است.
﴿وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَر﴾ (72) «علیهم» بر نائب فاعل تُتلی مقدم شده است. زیرا انکار کردن آیات مبین قرآن را منحصر به کافران بداند آنانی که در قلب و دل خود تخم لجاجت کاشته‌اند. گویا خداوند باری‌تعالی تنها کافران را به هنگام قرائت قرآن موردتوجه قرار داده است. درحالی‌که همگان را در عینی می‌بیند. و از ظاهر و باطن آنان آگاه است.
3ـ3ـ4ـ6 شیوه‌های فرعی قصر
علاوه بر روش‌های مرسوم در قصر که شامل موارد مذکور است، شیوه‌های دیگری چون استفاده از ضمیر فصل یا عماد، مبتدا و خبر معرفه، نیز وجود دارد. که این موارد تأکیدی در سوره مبارکه حج، به‌صورت کامل موردبررسی قرار داده می‌شوند:
﴿خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ﴾ (11). در این آیه برای بیان شدت خسران مشرک و تأکید ویژه‌بر این زیان، از ضمیر عماد استفاده‌شده است. در رابطه با ضمیر فصل باید گفته که: « به ضمیری که بین مبتدا و خبر آورده می‌شود و در راستای تأکید از آن استفاده می‌شود، ضمیر فصل یا عماد گویند» و نمونه‌های دیگر را در آیات زیر می‌توان مشاهده کرد که همگی جنبه تأکید و تخصیص را به خود اختصاص داده‌اند بدین‌صورت که در آیه 58: ﴿وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴾ (58) این آیه خداوند را به صفت بهترین روزی دهندگان مختص کرده است و به نحوی رزق و روزی همه‌ی انسان‌ها را از جانب خداوند می‌داند و این اختصاص را «لام مزحلقه» و«إنّ» به اوج تأکید رسانده‌اند.
﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَق وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ﴾ (62) در این آیه ضمیر فصل سه بار تکرار شده است و در هر سه به ترتیب، حقانیت الهی، باطل بودن هر کس غیر خدا و درجه‌ی اعلی او را مورد تأکید و تخصیص قرار داده است، به‌نحوی‌که توجه به این صنعت، خود گویای اندیشه‌ی توحید است که در مسائل دینی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است بنابراین از این آیه می‌توان تناسب لفظ بامعنا را متوجه شد.
﴿وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾ (64) ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُم﴾ (78) دو آیه مذکور نیز دارای این تأکید و به‌وسیله‌ی ضمیر عماد هستند؛ بدین ترتیب که در آیه‌ی اولی بر بی‌نیازی خداوند به چند روش تأکید می‌کند و یکی از این روش‌ها علاوه بر لام مزحلقه و إنّ ضمیر فصل(عماد) است و بی‌نیازی را مختص به خدا می‌داند درحالی‌که همه محتاج و نیازمند او می‌باشند. روش دومی که در این سوره از بسامد نسبتاً بالایی برخوردار است آن است که مبتدا و خبر هر دو، به‌صورت معرفه ذکر شوند. مانند آیات زیر:
﴿رَبُّنَا اللَّه﴾ (40) تخصیص یا قصر در این بدین‌صورت است که می‌فرماید: محققاً پروردگار ما فقط خداست و این تأکید که فقط و فقط خدا پروردگار ماست از این نوع از قصر استنباط می‌شود. دو آیه ﴿أَنَّهُ الْحَق﴾ (54) و ﴿هُوَ الْحَقُّ﴾ (62) نیز به‌مانند آیه فوق دارای تأکیدی هستند که ناشی از معرفه بودن مبتدا و خبر است و بدین معنا که تنها حق و حقانیت از آن خداست و خدا حق مطلق است ولا غیر، و یا آیه: ﴿هُوَ الْباطِلُ﴾ (62) نیز بر باطل بودن هر چیز و هرکسی غیر از خدا حکم می‌کند و در ادامه همین آیه با ذکر﴿هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِير﴾ (62) و با استمداد از این نوع قصر، بلندی و عظمت را نیز خاص پروردگار جهانیان می‌داند.

3ـ3ـ5 جملات انشائی
معانی به‌صورت کلی به دو بخش خبر و انشاء تقسیم می‌گردند. خبر آن است که قابل صدق و کذب باشد. اما منظور از جملات انشائی: انشاء در لغت به معنای ایجاد کردن و به وجود آوردن است. در اصطلاح به جملاتی گفته می‌شود که ذاتاً قابل صدق و کذب نباشند. مانند: بیامرز و ببخش، پس نمی‌توان در این دو جمله ادعا شود که گوینده راست گفته است یا دروغ، در تعریف جملات انشائی می‌توان گفت: آنچه مضمون و محتوایش جز با به زبان آوردن و بیان کردن، تحقق پیدا نمی‌کند را جمله انشایی گویند. انشاء، به انشاء طلبی و انشاء غیر طلبی تقسیم می‌شود:
انشاء طلبی: آن است که شخص خواسته غیر محقق خود شده خود را در هنگام بیان کردن لفظ ارادت می‌کند و در پنج مورد زیر چنین خواسته‌ای توسط متکلم طلب می‌گردد؛ جمله امر، نهی، استفهام، تمنی و نداء.
انشاء غیر طلبی: آن است که کسی خواسته غیر محقق شده خود را در هنگام طلب ارادت نمی‌کند و شامل موارد زیر می‌شود: مدح و ذم، عقود، قسم، تعجب و ترجی. (الهاشمی، 1386: 69 ـ70) در ادامه بحث به‌صورت مفصل به انواع جملات انشائی مذکور در سوره حج، اعم از استفهام، ندا و.. پرداخته می‌شود.

3ـ3ـ5ـ1 استفهام
استفهام، سبکی لغوی است که اساس آن طلب فهم مطلبی است. (المخزومی، 2005 : 264) بنابراین استفهام به معنای طلب آگاهی و علم از چیزی که از قبل معلوم و مشخص نباشد…. یا طلب علم از چیزی مجهول. (الهاشمی، 1386: 71-72) اما استفهام در نزد علمای بلاغت ( طلب پدیدار شدن تصویر شیئی در ذهن، و اگر آن تصویر وقوع نسبت بین دو چیز(مسند و مسند الیه) یا عدم وقوع نسبتی بین آن دو باشد، استفهام برای طلب تصدیق است و در غیر این صورت استفهام برای طلب تصور بکار برده می‌شود(التفتازانی، 2001: 409)
گاهی اوقات شخصی که آگاه به مسائل است، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند، در این حالت چنین شخصی در پی اهداف دیگری است از قبیل: تقریر، انکار، مبالغه در تعظیم و مبالغه در بیان بخل و خساست و… (جوزیه، 1982: 159-160)
استفهام را ازنظر عام و خاص بودن به دو بخش تقسیم‌شده است:
1ـ آنچه به‌عنوان استفهام “اصل” شناخته می‌شود. مانند همزه که به‌وسیله آن از هر چیزی در جمله سؤال می‌شود و هل” که از آن برای طلب تصدیق سؤال می‌شود.
2ـ و آنچه به‌عنوان استفهام “بدلی” بر آن اطلاق می‌شود. و می‌توان آن‌ها را کنایه‌هایی تحمیل‌شده بر همزه و هل برشمرد. مانند: مَن، ما، أیّ، کیف، کم، أنّی، أین، متی و أیّان. (المخزمی، 2005: 287-297)
دانشمندان نحو بر این عقیده هستند که استفهام در قرآن با استفهام در کلام انسان متفاوت است به این معنی که سؤال‌کننده از مطلبی آگاه نیست و برای آگاهی از آن مطلب سؤال می‌پرسد و این درحالی‌که است که خداوند از این قاعده مستثنی است و عالم بالغیب و الشهاده است و هدف از استفهام در قرآن فهماندن مطلبی به بندگانش است. بنابراین آن‌ها را آگاه می‌کند تا از حق و حقیقت با خبر شوند به همین دلیل بیشتر استفهام‌های درون قرآن به جواب نیاز ندارند. (زرکشی، 1957،2: 327 و اسماعیل الآلوسی، 1984: 308-309) در زیر به بررسی ادوات استفهام در سوره مبارکه حج پرداخته می‌شود.

3ـ3ـ5ـ1ـ1 همزه (أ)
علماء و دانشمندان زبان عربی در شمارش تعداد حروف الفباء این زبان اختلاف‌نظر دارند و بسیاری از آن‌ها در موردنظر خلیل و سیبویه توافق نظر یافته‌اند و تعداد حروف الفباء را بیست‌ونه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع زبان عربی، اغراض بلاغی، فنون بلاغت Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع میراث فرهنگی، فعل مضارع، علم معانی، وجوه اعجاز قرآن