پایان نامه رایگان با موضوع شرکت های چندملیتی، ارزش های فرهنگی، هویت فرهنگی، توسعه درونزا

دانلود پایان نامه ارشد

تجارت جهانی كلمبيا172 كه به بررسی سياستهای بازاريابی در كشورهای در حال توسعه اختصاص يافته بود، اين پرسش را مطرح مي كند كه آيا «مردم به اندكی تجمل نظير نوشيدن نوشابه های غير الكلی يا كشيدن سيگارهای معطر نياز ندارند؟»
بحث ها و توضيحات مسئول بودجه های تبليغاتی پپسی كولا و كوكاكولا در برزيل به خوبي بيانگر تاثير اجتماعي شركت های چندملیتی در ايجاد الگوهای مصرفی است. والتر ميگويد: «در اين كشور هيچ راهی برای هدايت و كاناليزه كردن طغيان جوانان وجود ندارد، نسل كنونی از هيچ آموزش سياسی يا اجتماعی بهره مند نيست. ما يك مكانيزم اعتراضی به وجود آورده ايم كه در مصرف كاناليزه مي شود. پپسی، تصويری جديد و جوان است، آنها نيز خوشحال اند چون جوان هستند و چون جوان هستند، پپسي مي نوشند»173.
بنابراين ورود شركت های چندملیتی دقيقاً با واژگونی الگوهای مصرف كه برخی از آنها طی چندين قرن بدون تغيير باقی مانده اند همزمان است. اما ايجاد الگوهای مصرف جديد ميتواند نتيجه مكانيزم های كمتر تعمدی ديگر نيز باشد. فرآورده های شركت های چندملیتی هم به خاطر كيفيات طبيعی (لوكس و نو بودن) و هم به خاطر نمادهای اجتماعی وابسته به آنها به سهولت از سوی برگزيدگان داخلي كه شديداً مجذوب اسلوب زندگی غربی و محصولات غربی هستند پذيرفته مي شود. پيامد اثرات نمايشی قوی اين جريان، گسترش نيازها و اشيا در كل جامعه است. در اينجا بايد از تاثيرتقليدی سخن گفت. شركت های چندملیتی كالاهايی راعرضه مي كنند كه برگزيدگان داخلي سريعاً آنها را مي پذيرند و سپس درمدت زمان كوتاهی پس از عرضه اين كالاها، سايرين نيز به تقليد از برگزيدگان، مصرف كنندگان اين كالاها خواهند شد174.
طرح كلی در اين جريان چنين است : شركت های چندملیتی محصولات جديد را در كشورهای درحال توسعه عرضه كرده و نيازهای مصرفی آنان را به جانب اين كالاها هدايت مي كنند.
روشهای نفوذ متنوع و گوناگون است (عمدی با استفاده از تبليغات، نسبتاً غير عمدی از طريق نمايش)، اما همگی در جهت هدايت الگوهای مصرف به سوی كالاها و خدمات توليدی شركت های چندملیتی مشاركت دارند. ايجاد عرضه خود موجد تقاضاست. درست است كه اين محصولات بدون در نظر گرفتن نيازهای اساسی مردم به بازار عرضه ميشوند و اين چيزی نيست كه شركتهای چندملیتی نسبت به آن بي اطلاع باشند، بلكه بالعكس «اين روش عادی و متداول انجام دادن امور از سوی آنهاست» اين سياست و عواقب ناشی از آن، نمايش جديدی از تضاد و برخورد دو نوع منطق است، زيرا برای يك شركت چندملیتی انتخاب يك برنامه تبليغاتی قبلاً آزموده شده به زبانی ديگر به مراتب راحت تر است تا عرضه و يا توليد فرآورده هايی نو متناسب با نيازهاي خاص محلي175.
بنابراين مي توان چنين نتيجه گيری كرد كه شركت های چندملیتی با معرفی عادات مصرفی غربی در كشورهای درحال توسعه در ايجاد فرآيند جهانی برونگرايی فرهنگی دخالت موثر دارند. زيرا آداب تغذيه بازتاب روشی است كه ملت ها طرز فكر و رفتار خود را به وجود مي آورند، آنها را هدايت مي كنند، سنت هايشان را تلفيق واحياء مي سازند و رسوم خود را با رسوم انتقال یافته از سوی ديگر فرهنگ ها در هم مي آميزند.
از اين ديدگاه بسط و ازدياد موفقيت جهانی غذاهای آماده ای نظير مك دونالد را نه به واسطه فروش (زياد) اين محصولات، بلكه بيشتر به خاطر شيوه زندگی و نمادهای وابسته به آن بايد توجيه كرد176.
نكته ديگر اين است كه سوای اهميت اجتماعی فرهنگی تاثير شركتهای چندملیتی در ايجاد الگوهای مصرف، نفوذ آنها باعث بروز انحرافاتی در ساير حوزه ها نيز مي گردد. تغيير گرايش مصرف كشورهای جهان سوم به جانب كشت برخی محصولات كشاورزی كه عمدتاً ناشی از استفاده از سموم دفع آفات است (كه شركت های چندملیتی در توليد آنها نقش عمده دارند) وابستگی اقتصادی و تكنولوژيكی اين كشورها را افزون تر مي كند. اما عمده ترين فرآيند اين جريان تخصيص نادرست منابع كمياب است. با تغيير محصولات كشاورزی، بهای آنها همگام با كاهش ارزش غذايی در نتيجه افزودن چربي ها و مواد شيميايی، افزايش مي يابد. از سوی ديگر تاكيد برتوليد و مصرف فرآورده های حيوانی، موجب اتلاف عمده منابع گياهی است177.
بنابراين ترديدی نيست كه شركت های چندملیتی قدرت هدايت خواست ها و نيازهای مردم را به سوی محصولات و يا خدمات خود دارند. اگر الگوهاي مصرف بازتاب ذهنيت ها و تا حد بسيارزيادی آمال مردم باشند، ايجاد الگوهای مصرف شكلی خاص از برونگرايی اجتماعی فرهنگی ملل جهان سوم و جدا ساختن آنها از ريشه ها يا حافظه هايشان است. از اين ديد شركت های چندملیتی را مي توان به عنوان عاملان فعال دگرگونی اجتماعی تلقی كرد. كه فرهنگ زدايی افراد را به دنبال دارد و كمترين اعتنا و توجهی به ضرورت های دگرگونی مستقل و ملی كشورهای فقير ندارد.

بخش دوم: عملکرد کشورها در برابر نفوذ شرکت های چندملیتی
در خصوص برخورد دولت- ملت ها با نفوذ شرکت های چندملیتی این حقیقت را باید پذیرفت که نفوذ شرکت های چندملیتی بر ارزش های فرهنگی کشورهای جهان، توان و امکانات این کشورها را برای کنترل فرآیندهای توسعه ی اقتصادی واجتماعی شان به طور جدی به مخاطره می اندازد.لذا ما با توجه به اهمیت چالش ایجاد شده توسط این شرکت ها در حوزه ی مسائل اجتماعی و فرهنگی ،در قدم اول ،عملکرد دولت – ملت ها را در مقابل شرکت های چند ملیتی در این خصوص بررسی می کنیم . در این کشور ها اگر هدف توسعه درونزا باشد بنابراین تغییر ساختارهای اجتماعی واقتصادی باید بر یک برنامه اجتماعی ریشه گرفته از واقعیات فرهنگی ملت ها استوار گردد.در واقع این فرهنگ است که هدف غایی یک توسعه درونزای قابل درک وپذیرفتنی برای مردم تعیین میکند،و ماهیتا مشارکت فعال و آگاهانه آنان را باعث می شود، از اینرو به موازات سیاست های ملی،اتخاذ اقدامات بین المللی نیز ضرورت می یابد.این اقدامات باید متناسب باشد با زمینه هایی که در این مورد در معرض خطر قرار دارد.یعنی توان ملت های جهان سوم برای تفسیر گذشته و نظم بخشیدن به حیات فعلی شان و تصمیم گیری در مورد آینده ای که در نظر دارند178.با این وصف به نظر میرسد که در همه پیشنهادات مربوط به کنترل تعارض دولت های ملی باشرکت های چند ملیتی در زمینه ارزش های فرهنگی نسبت به دو خطر باید آگاهی داشت.در وهله نخست این مطلب نباید فراموش شود که هنجارها،ارزش ها و غایتهای یک جامعه از کل حوزه های هستی آن جامعه و به عبارتی از الگوی جامعه پذیرش نشأت می گیرد.الگوی جامعه پذیری چه از طریق آموزش تحقق یابد یا از طریق ساختن الگوهای زیستی و رفتاری منبعث از نظام تولیدی و به خصوص تکنولوژی است.و از آنجا که ارتباطات در بطن فرآیندهای نفوذ اجتماعی_فرهنگی شرکت های چندملیتی قرار دارد، بی مناسبت نیست اگر قبل از پرداختن به سایر حوزه ها،استراتژیهای احتمالی این بخش مورد بررسی قرار گیرد. در وهله دوم ، با مشخص کردن مقررات دقیق برای تمامی اقدامات و ارائه پیشنهادات اخص،از گرفتار آمدن در دام قوم مداری و بنابراین اثبات کبر فرهنگی به هرقیمتی که شده باید اجتناب ورزید179. از دید ما تنها ملت ها آن هم از طریق نمایندگان سیاسی خود ویا جامعه ی بین المللی که به همین منظور تشکیل شده باشد حق تصمیم گیری در مورد مسیر و جهت اقدامات را دارند.گذشته از این، ناهمگنی طرق دخالت یا عملیات شرکت های چند ملیتی در کشورهای در حال توسعه وگوناگونی و تنوع شرایط و موقعیت ها محلی، اتخاذ اقداماتی را که جنبه جهانی داشته باشد،دشوار می سازد؛ لیکن هیچ مسأله ای نباید ما را از مشارکت در اتخاذ این نوع اقدامات و تصریح برخی اصول کلی که می تواند در تعیین چنین سیاستی موثر باشد بازدارد.نتیجتا جهت گیری انتخابی در اینجا تقویت فکر و عقیده مربوط به این اصل کلی ، یعنی حفظ ارزش های فرهنگی کشورهای در حال توسعه در برابر نفوذ شرکت های چندملیتی است.
نوسازی باید جریانی فعال و مقبول باشد ونه روندی منفعل، در غیر اینصورت پیروی از الگوها ونظام های ارزشی وارداتی را به دنبال خواهد داشت180.نخستین گام، در صورتی که هدف توسعه درونزا باشد،تأکید برهویت فرهنگی است.اما منابع الهام واشکال چنین ضد حمله فرهنگی چیست؟ در اینجا بازهم حق تصمیم گیری بر عهده ملتها یا نمایندگان سیاسی آنهاست،با این حال شواهد دال بر آن است که میراث فرهنگی،شعائر وحافظه های مردمی، از جمله عواملی هستند که تغییر اجتماعی مستقل را چه از نظر موضوع و چه از نظرشکل امکان پذیر می سازند. علاوه بر این جنبه حمایتی برخی ساختارهای فکری پیشین را نباید نادیده گرفت.برای مثال تجانس فرهنگی وتداوم برخی سنتهای موروثی در جهان عرب به قدرت معنوی و اجتماعی_فکری اسلام بستگی داشته است.بنابراین کشورهای جهان سوم بایستی پذیرای تعدیل و اصلاح در اشکال بیان ارزش های فرهنگی باشند نه اینکه چون این اشکال توسط رسانه های جدید ارائه می شود،با آن ها به ستیز برخیزند.
کارشناسان معتقدند که یک نظام یارای مقاومت در برابر آنتروپی،یعنی انحطاط درونی را که برانرژی اش تأثیر می گذارد،ندارد، الا با افزودن بر حجم اطلاعات و دانش خود. این موضوع در مورد نظام های اجتماعی_فرهنگی کشورهای جهان سوم نیز مصداق دارد. بهترین شاهد برای تأیید مطلب فوق نظر ژ. بِرِک181 است. او می نویسد مشکل حقیقی این نیست که ازچه بخش هایی از هویت فرهنگی مورد حمایت باید در مقابل هجوم خارجی محافظت کرد،بلکه مسئله این است که چه نوع تغییر مبتنی بر عناصر اصیل و معینی قادر است این هجوم را بی قدرت یا بهتر بگوییم، بی اثرسازد. از آنجا که نفوذ شرکت های چند ملیتی در نظام ارزش ها در واقع یک فرآیند اشاعه علائم نمادها وهنجارهاست، لذا با توسل به یک ضد فرآیند مشابه، می شود ارزشهای مستقل را_البته تحت پوشش تغییرات شکلی _ حفظ کرد. سیاست های توسعه ی فرهنگی در بین دولت_ملت ها باید از همان اهمیت و تأکید سیاست های اقتصادی بهره مند گردد،به این معنا که زیانهای وارده بر هویت فرهنگی در اثر نفوذ و رخنه سرمایه های خارجی را نباید تاثیر انحرافی تغییر نظام تولیدی دانست، بلکه ظهورمنطقی نوعی از مناسبات اجتماعی_اقتصادی است که به طور ضمنی یا صریح استقرار یافته است، وبنابراین از جمله عناصر سامان مندی اجتماعی محسوب می شود که با عوامل اقتصادی و اجتماعی _ فرهنگی رابطه تنگاتنگ دارد.دولت_ملتها با آگاهی از مسئولیت خویش در این زمینه بایستی توده ها را نیز آگاه سازند. وهمچنین ابزارهای لازم برای بیان ارزش های فرهنگی و نمادهای ملی را دراختیار آنان قرار دهند،چون شرکت های چند ملیتی برای کانالیزه کردن اشکال سامان مندی و کدهای اجتماعی خود به ابزار مورد نیاز مجهزند، به خصوص در زمینه ارتباطات و اطلاع رسانی و برای مشروعیت بخشیدن به ارزش های فرهنگی شان در خارج از محدوده شرکت ها. از جمله طرقی که دولتهادر مورد ارتباطات می توانند به آن تمسک جویند، اتخاذ یک برنامه تهاجمی و رقابت با شرکت های چندملیتی در زمینه ای است که تا مدت های مدید در انحصار آنان قرار داشت ،زیرا رسانه های جمعی می توانند عامل یگانگی فرهنگی و تعیین کننده فرآیندهای ارتباطات مربوط به ارزشهای اساسی که پاسخگوی تقاضای اجتماعی وسیعی است باشند،ارتباطی که از طریق نمادهای فرهنگی مشترک عمل می کند182.
با توجه به نفوذ گستره شرکت های چندملیتی و ناتوانی کشورهای در حال توسعه برای رقابت با آنها،لازم است که این اقدامات در چهارچوب یک نظام کنترل جهانی یا منطقه ای صورت گیرد،لیکن برای دولت_ملت ها نیز آزادی عمل درخوری باید قائل شد تا بتوانند ضمن بیان اراده مستقل خود،منطبق با شرایط و مقتضیات ملی و برخورد متقاطع فرهنگی خاص خود با شرکت های چند ملیتی،سیاست هایی را اتخاذ کنند. بنابراین بر سه طریق بالقوه باید تأکید خاص داشت: الف:رسانه های جمعی و تبلیغات ب:اطلاع رسانی ج:زبان
کشورهای جهان سوم باید بر رسانه های خود که اکنون وسیعا در اختیار شرکت های چندملیتی است،اعمال نظارت کنند ،به خاطر آنکه دورنمایه و اشکال این رسانه ها را با مقتضیات و شرایط بومی سازگار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع الگوی مصرف، توسعه اقتصادی، مناطق روستایی، نظام اقتصادی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع شرکت های چندملیتی، کسب و کار، مدیریت دانش، کسب و کار الکترونیک