پایان نامه رایگان با موضوع روان شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی اخلاق، هنجارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

شدن و همدلي مبتني بر پرسشنامه روانشناختي كاليفرنيا به کار رفته است . (لیفتون، 1983،هوگان ،1969،هایر،1977،گوخ ،1975) . يكي از مطالعات، از معماهاي اخلاقي گليگان بهره گرفته (پرات ورویر،1983) و سرانجام يك پژوهش ديگر، از الگوي اخلاقي ليفتون استفاده كرده است (ليفتون، 1983).آزمودني ها شامل گروههاي مختلف كودكان ، نوجوانان، دانشجويان و افراد بزرگسال بوده ، بنابراین با گروههاي مختلفی از آزمودنی ها، پژوهش انجام شده است (لیفتون1، 1985).
از 55 مطالعه، 18 مطالعه گزارش كرده اند كه تفاوت معناداری درباره متغير جنسیت وجود دارد. 15 بررسی برای مطالعه، از مقياس اخلاقي كلبرگ استفاده كرده بودند و پنج مورد از اين مطالعات در دوران كودكي و نوجواني، به نفع جنس مخالف بوده است (بیاقیو،1976؛ فریمن وگیبینک،1979 ؛ کریبس و گیلماری،1982؛ سایتزتم و بلینکی ،1972؛ اسریواستاوا،1977) . نتيجه يكي از گزارش ها در طول نوجواني اوليه، به نفع دختران و درآخر نوجواني، به نفع پسرها بوده است . )توريل ، 1974) . نتايج شش مورد از اين مطالعات، در طول دوره دانشگاه و بزرگسالان به نفع مردها بوده است(بوسی و ماگان،1982 ؛ هون ، لانگر و کلبرگ ؛ هان، اسمیت وبلوک،1968 ؛ هالستین ،1976؛ پارک ،1980؛ پاپین، 1974).
يكي از اين گزارش ها، در طول دوره دانشگاه به نفع زنان بوده (آربوثنت، 1983) و در يكي از گزارش هاي نهايي، تفاوت هاي جهت گيري اخلاقي مورد بررسي قرار گرفته است ، و مردها در مقايسه با زنان، عملكرد بهتري نشان داده اند ( لاینز، 1983). يك بررسی با استفاده از آزمون تبیین موضوعی رست، تفاوت موجود بين دختران و پسران در دوره نوجواني را به نفع دختران گزارش كرده و سه مطالعه با استفاده از داستانهاي معماي اخلاقي پياژه، تفاوت هاي موجود را در بين كودكان دختر و پسر، به نفع پسرها تفسير كرده اند.(گولیب،تایلار و رادرمن، 1977؛ لوون،1974؛ رابرتز و دانستان ، 1980).
در يكي از مطالعات با استفاده از معماهاي اخلاقي گیليگان ، تفاوتي در جهت گيري هاي اخلاقي بين دو جنس ديده شده، ولی نتايج در مسائل مربوط به مراقبت، به نفع خانم ها بوده است.
مدلها و اخلاق
مدلها عنصر بسيار مهّمی در تاريخ آموزش هستند. افلاطون (424-350) به نقش آنها در شكل گيري هشياري اخلاقي 1 اشاره كرده و نسبت به مدلهاي بد، به ويژه شعرهاي حماسي هومر در مورد خدايان و قهرمانان، هشدار داده است . افراد كم سن و سال و سال از رفتارهاي غير اخلاقي ( همچون ؛ بي عفتي ، نيرنگ و خشونت ) تقليد مي كنند و خود را با نگرش ها و ارزشهاي غير اخلاقي منطبق ( هماهنگ ) مي سازند . افلاطون به تأثير قوي مدلها روي كودكان تاكيد كرده و معتقد است كه كودكان كمتر در مقابل اين مدلها تعيين كننده هستند ( بوچار 1، 1991) .
در طول قرن ها ، بوميان نياز به مدلهاي خوب برای شكل گيري نگرش های اخلاقي مطلوب در كودكان را گوشزد كرده اند . افراد پرهيزكار ، قهرمانان و سياست مداران از جمله این مدلها بوده اند . در يكي از مطالعات تجربي اوليه در درباره مدلها در سال 1890 ، جرج واشنگتن از سوی اكثر دانش آموزان به عنوان الگو انتخاب شد . مربيان سنتي از كودكان مي خواهند كه نگرشهاي اخلاقي خود را شبيه مدلها كنند. رشد خود فرمانی اخلاقي و استقلال هويت اخلاقي ، كمتر اهميت دارد ، که این امر يكي از انگيزه هاي قوي براي انتقاد از مدلها در بافتي است كه دانش آموزان نافرماني مي كنند ( شورش مي كنند) . دليل عمده بيان انتقاد، به كارگيري نادرست مدلها از سوی سيستم هاي وابسته به حكومت، همچون سوسياليسم هاي ملي گرا 6 است . بسياري از پژوهشگران ( نيل ، 1996 ، موث ، 1962 ، بتينر ، 1978 ) فقدان سازگاري بين مدلها و آموزش را در نصف كودكان واقع گرا مشاهده كرده اند . آنها بر اين باروند كه مدلها از رشد هويت اخلاقي خود فرمان ، ممانعت مي كنند . در طول سالهاي 1950 و 1960 ، پژوهش های متعددی در باره ی مدلها و ايده ها مرتبط با دوران كودكي و نوجواني انجام شده است ( توما ، جايد ، 1968 ). اين پژوهشگران تا حدّي به خاطر فقدان مدلها و ايده های ثانوي جايگزين براي كاربرد نادرست مدلهای اوليه ، برانگيخته شده اند .
اين انتقاد از مدلها، اشاره دارد براین كه آنها به صورت نيمه خودكار موثر هستند؛ یعنی به عنوان محركهایی اي در نظر گرفته مي شوند كه موجب پاسخ هاي شرطي مي شوند . با وجود اين، نمونه هایي از گذشته و زمان فعلي وجود دارد كه مدلهاي ارائه شده از سوی والدين و مربيان به طور كلي ناكار آمد هستند . ممكن است فردی از سوی والدین، به عنوان الگويی بسيار عالي در نظر گرفته شود، در حالي كه همین فرد از نظر كودكان كاملاً بر عكس تصور شود . ماكس چيلر (1957) در پديدار شناسي مدلها مي گويدکه يك مدل بايد ارزش رقابت داشته ، مورد علاقه آنها نیز باشد .
در حوزه روان شناسی اخلاق كلبرگ و پیروان او، مدلها مورد غفلت واقع شده است . كلبرگ تحقيق خود را روي فعاليت شناختي – اخلاقي متمركز كرده بود، و در مورد مدلها و نقش آنها در رشد اخلاقي ، مطلبی ننوشته است، اگر چه از سنت فلسفي مدلها آگاه بود . براي مثال، ليكونا ( 1989) می گفت معلمان بايد مدلهاي خوب و درستي باشند، و مطالعه انجام شده از سوی پاكو (1990) با اين نظر هماهنگ است. پاكو ، جلساتي را بين كودكان و بزرگسالان ترتيب داد كه اصول اخلاقی و نوعدوستي را در زندگي روزمره آنها تمرين مي كردند . كودكان تحت تأثير قرار گرفته ، در باره ی استدلال اخلاقي قهرمانان بحث مي كردند . علاوه بر اين ، پاكو دانش آموزان را با حساسيت اخلاقي و ارزش هاي اخلاقي رهبراني همچون سقراط ، گاندي ، و مارتين لوتركينگ مواجه كرد . او مي خواست رفتار و قضاوت هاي اخلاقي آنها را تحليل كند ( اُسير 1 وآلتف 2 ، 1992) .
مدلها مي توانند ضمن تغییر نگرش هاي اخلاقي ، حساسيت اخلاقي را افزايش داده ، آن دسته از اعمال اخلاقي را برانگیزندكه قابل انتقال به هويت اخلاقي است . با وجود اين، چنین اثراتی تنها در شرايطي موثر واقع مي شود كه آزمایش شونده ها مدلها را ازشمند تلقي كرده، و با ساختارهاي اخلاقي آنها هماهنگ باشند . بنابراين، تناقض عمده ای در مورد تاكيد روي مدلها و رويكردهای شناختي وجود ندارد، امّا ضروری است كه درباره مدلهاي كودكان و نوجوانان، دانش مورد نياز وجود داشته باشد . ( بوچار ، 1991).
نمونه هایی از پژوهش های مدل معادلات ساختاری درباره رشد اخلاقي
در تحقيقات قبلي ، از تكنيك هاي آماري مدل معادلات ساختاري برای تبيين رشد اخلاقي ازديدگاه چند سازه اي استفاده شده است . كاربرد عملي مدل معادلات ساختاري در حوزة رشد اخلاقي ، در زمينة پزشكي و حوزه هاي مرتبط با آن (شيهان و همكاران ، 1999 )، دنياي تجارت و تعهدات مربوط به استخدام افراد مشاهده گردیده(جاروز ، جرمير، كهلر و سينسچ ، 1993 ) ؛ همچنين كاربرد مدل معادلات اخلاقي در حوزه اخلاق درباره مسائل و موضوعات بازاريابي ، فلسفه اخلاق و تجارت هم ديده شده است (سينگاپاكدي1، وتيل2، فرانكي3 1999 ).
با وجود اين، براي محققان رشد اخلاقي مدل معادلات ساختاري جهاني وجود ندارد. در واقع، تنها چند بررسی در حوزة رشد اخلاقي انجام شده كه در آنها از تكنيك هاي آماري استفاده شده و بسياري از سازه هاي تركيبي، هیچ همپوشي با هم ندارند. براي مثال متسودا (1989) از مدل معادلات ساختاري، برای تبيين باورهاي اخلاقي و انحراف جزئي پسران كلاس هشتم استفاده كرده است . (به عنوان سوال نمونه: آيا اين عمل خوبي است كه افراد انجام دهند؟ اين سوال در قالب مقياس ليكرت شش درجه اي پاسخ داده مي شود وآن اینکه : آزمون را نبايد كپي كرد، حتي اگر ديگران چنین كرده باشند). در اين مدل با توجه به متغير وضعيت اقتصادي – اجتماعي، نتايج نشان داد كه باورهاي اخلاقي، رابطه منفي قوي با انحراف جزئي دارد. در مقايسه با آزمون قضاوت اخلاقي (ليند،2005 ، 2006) . در اين مطالعه متسودا از سه سوال اخلاقي ساده استفاده كرد، که البته است . اين سوالات نمي توانند مثل آزمون قضاوت اخلاقي، توانايي شناختي را بسنجند.
بررسی ديگر با استفاده از نمونه نوجوانان به وسیله بندا 4(2000) انجام شده است . او از مدل معادلات ساختاري برای تبيين خشونت و مذهب استفاده كرد . او و همكارانش دريافتند كه بين تظاهرات (بيان) مذهبي و خشونت، رابطه معكوسي وجود دارد.
در حالی که برخي از محققان رشد اخلاقي، روي دوره نوجوانی متمركز شده اند ، دیگر محققان رفتاري ، به دوره هاي اوليه زندگي توجه کرده اند . براي مثال ،اكسان و كوچانسكا (2005) مدل معادلات ساختاري را در بافت نگاه كودكان (33 تا 45 ماهه) با توجه به هيجانات اخلاقي (گناه و آشفتگي همسالان و رفتار منطبق با قوانين بازداري هاي مادرانه و قوانين بزرگسالان) بررسي كرده اند. اكسان و كوچانسكا براي دو عامل، مدل منابع حمايتي پيدا كرده (آنچه در دوران كودكي وجدان ناميده مي شود) و به اين نتيجه رسيده اند كه اين ساختار در طول زمان ثابت است.
كينگ 1و فاررو (2004) مدل معادلات ساختاري را با توجه به سازه هایي چون مذهب ، (اهميت مذهب ، حضور قلب و تعاملات اجتماعي (والدين و دوستان) سرمايه اجتماعي (دسترسي به روابط واقعي و بالقوه) و پيامدهاي اخلاقي (نگران همدلانه ، ديدگاه گيري و نوعدوستي) در طول نوجواني (سنين 13 تا 19 سالگي) در قالب مدل معادلات ساختاري ، روي نوجوانان آزمون كردند . كينگ و كارو به اين نتيجه رسيدند كه نوجوانان فعال از نظر مذهبي ، دارای سطوح بالايي از منابع سرمايه اجتماعي هستند و این منابع بين دينداري و پيامدهاي اخلاقي ، به عنوان متغیر تعدیل کننده عمل مي كند.
دري بري 3و توما 4(2005) از مدل معادلات ساختاري، براي تبيين قضاوت هاي اخلاقي استفاده كرده اند؛ انواع خود پنداره و انواع رفتار اخلاقي (درستي و نوعدوستي) . در ضمن نمونه اين پژوهش، دانشجويان بوده اند، و براي تبيين قضاوت هاي اخلاقي، از آزمون تبيين موضوعات رست استفاده شده ، كه شبيه آزمون قضاوت اخلاقي ليند مي باشد (ليند، 2005 ، 2006)، زيرا معماهاي اخلاقي با برخي سوالات همراه شده كه با شش مرحله اخلاقي كلبرگ هماهنگ هستند . با وجود اين، آزمون تبيين موضوعات اخلاقي از بعد نظري و ساختاري و نمره گذار ، متفاوت از آزمون قضاوت اخلاقي است . ديربري و توما دريافته اند كه سه شكل عمل اخلاقي از لحاظ مفهومي مجزا و شکلی متفاوت، با متغيرهاي خود فهمي و قضاوت هاي اخلاقي در ارتباط هستند
در نتيجه می توان گفت که مطالعات گذشته در پی آن بوده اند که رشد اخلاقي را با استفاده از رويكرد چند سازه اي بررسي كنند، که كاربردهاي عملي اين پژوهش، در حوزة پزشكي ، تجارت و بازاريابي ديده شده است. با وجود اين، فقط تعداد محدودی از پژوهش ها در اين حوزه انجام شده است و سازه مدل ها ، همپوشي كمتري با هم دارند.
جمع بندی پیشینه پژوهش
با بررسی ادبیات پژوهش مربوط به متغیرهای رشدی و هیجانی موثر در شایستگی اخلاقی دامنه گسترده ای از نظریه ها و عوامل مورد بررسی قرار گرفت. در ابتدای فصل مطالب مرتبط با حوزه نظریه اخلاق در سه زمینه فلسفه، جامعه شناسی و روان شناسی مطرح شد که در حوزه فلسفه به طور خلاصه به دیدگاه های روسو و جان لاک اشاره شدکه هرکدام نگاه متفاوتی نسبت به انسان داشتند. در حوزه جامعه شناسی ، رویکردهای جامعه شناختی از دوره های گذشته مورد توجه قرار گرفت و به صورت جزئی به نظرات دورکیم، وبر، پارسونز، ودیدگاه های گیدنز و هابرماس اشاره شد.
در حوزه بررسی نظریه های اخلاق از چشم انداز روان شناسی ، بررسی نظریه ها ما را به این نتیجه می رساند که
سه گروه بزرگ از روان شناسان وجود دارد.گروه اول از روان شناسان غربی ریشه اخلاقیات و رفتار اجتماعی را در تاریخ تکامل زیستی انسان می دانند.گروهی دیگر از جمله روان تحلیل گرانی چون فروید اخلاقیات را سازگاری با هنجارهای اجتماعی تلقی می کنند.گروه سوم، که دیدگاه هایشان بیش از همه مورد توجه واقع شده است، روان شناسانی هستند که سطح رشد شناختی را اساس اخلاق می دانند،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع ارزش های اخلاقی، قضاوت اخلاقی، رفتار اخلاقی، سوگیری Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع سطح معنادار، متغیرهای رشدی، قضاوت اخلاقی