پایان نامه رایگان با موضوع روانشناسی، کنترل تکانه، کنشهای اجرایی، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

اینکه این اجزا چگونه در کنار هم کار میکنند را درک کند، که این معرف سبک تحلیلی است، در این سبک توجه افراد بر روی جزئیات درونی موقعیت متمرکز است. از طرف دیگر افرادی هستند که به سمت یک درک جامع و کلی پیش میروند و به نظر میرسد توجه کمتری را بر جزئیات دارند. گرایش افراد کلگرا به درک جان کلام یا به عبارتی درک معنای کلی تمایل دارد.
سبک‌شناختی تحلیلی
رایدینگ (1991؛ به نقل از رایندیگ و چیما، 1991) ویژگی‌های افراد تحلیلی را به شرح زیر برشمرد: آن‌ها به‌راحتی میتوانند زمینه را به اجزای آن تجزیه کرده و شکل را از زمینهی آن جدا در نظر بگیرند. آن‌ها کمتر تحت تأثیر ساختار قرار میگیرند و ازنظر رفتاری، خودانگیخته، خود هدایتگر و درونگرا هستند. آن‌ها میتوانند یک نقشهی ذهنی از محیط تهیه کنند، گرایش ذهنی آن‌ها برای رشتههای انفرادی که دارای روابط درونی است مانند ریاضیات و فنی بیشتر است. تفکر آن‌ها ساختاریافته و منظم بوده و کمتر تحت تأثیر تجربیات شخصی دست به عمل میزنند و بیشتر تحلیل، استدلال و منطق دست‌به‌کار میشوند. بوزن، ایرتز و برق (2009) نیز داشتن تفکر همگرا، رفتار کردن بر اساس ارزیابی آگاهانه وقایع و رمزگردانی واقعیتها بر اساس نمادهای انتزاعی مثل کلمات و اعداد را از ویژگیهای افراد تحلیلی میدانست. نیسبت و نورنزاین (2002) بیان کردند، علاوه بر ویژگیهای فوق، افراد تحلیلی تمایل دارند اشیاء را با توجه به خصوصیت و قوانین خاص طبقهبندی کنند و از همان قوانین برای توصیف و پیشبینی رفتار شئ استفاده میکنند.
سبک‌شناختی کلگرا
رایدینگ (1991؛ به نقل از رایدینگ و چیما، 1991) در توصیف افراد کلگرا میگوید، آن‌ها اطلاعات محیط را به شکل یک کل به‌هم‌پیوسته در نظر میگیرند، بنابراین برای جدایی شکل از زمینه با مشکل مواجه میشوند. آن‌ها تحت تأثیر ساختار بوده، و برای کارهایشان نیازمند دستورالعملهای واضح هستند. برای آن‌ها تعاملات اجتماعی بسیار اهمیت دارد و تأثیرپذیری آن‌ها از اجتماع زیاد است و گرایش آن‌ها به رشتههای اجتماعی و علوم انسانی بیشتر است. آن‌ها بسیار تجربهگرا بوده و بر اساس تجربیاتشان فکر و اقدام میکنند، بنابراین آن‌ها در سازماندهی اطلاعات جدید با مشکل مواجه میشوند. تفکر شهودی دارند و به عبارتی حاضرجواب بوده و فی‌البداهه اقدام میکنند و در امر و کارها کمتر منطق و استدلال استفاده میکنند. بوزن، ایرتز و برق (2009) با توجه به ویژگیهای فوق بیان کردند که افراد کلگرا، هیجانی و تکانشی هستند. داشتن تفکر واگرا از ویژگی افراد کلگرا است. آن‌ها با توجه به تداعیهای ذهنی که ناشی از تجربیات گذشته‌شان است، رفتار میکنند. آن‌ها واقعیتها را بهصورت تصاویر، استعارهها و روایات رمزگردانی کرده و سرعت پردازش اطلاعات در آن‌ها بالا است و درنهایت به روابط بین اجزای محیط پی میبرند. نیسبت و نورنزاین (2002) نیز بیان میکند تفکر و رفتار افراد کلگرا برگرفته از دانشی است که بجای عقل و منطق بر تجربیات شخصی تکیه دارد و گرایش قوی دارند با توجه به روابط بین اجزای محیط، وقایع بعدی را پیشبینی کنند.
بررسی سبکشناختی کلگرا- تحلیلی در بین رانندگان
سکافرنیکت250 (2005) در پژوهش خود بیان میکند افراد مبتدی251 درک تحلیلی و مستقل از متن دارند. این افراد برای اقدامات خود از قوانین پیروی252 میکنند. در گام بعدی فرد مبتدی پیشرفتکردهای253 داریم که بااینکه هنوز درکش تحلیلی است اما کاملاً مستقل از متن نبوده و شرایط را نیز درک میکند. این افراد مانند گروه مبتدی، ارتباطات علی-معلولی را احساس نمیکنند. آن‌ها قبل از اینکه دست بکار شوند، دستورات و قوانین را تفسیر254 میکنند (کورکورانه پیروی نمیکنند). فردی که صلاحیت255 دارد نیز هنوز ادراک تحلیلی داشته ولی از ارتباطات بین اجزا و شرایط آگاهی256 پیدا میکنند. او سعی میکند برای اقداماتش برنامه و طرحی گسترده257 داشته باشد. افراد حرفهای258 به توانایی کلینگرانه دست مییابند و ارتباطات را آنی (ضمنی)259 احساس میکنند. آن‌ها برنامهای را که برای رفتار و اقداماتشان در نظر گرفته بودند را تا حد زیادی ویژه و محدود260 میکنند؛ و درنهایت افراد کارشناس را داریم که علاوه درک کلیگرایانه و حس کردن آنی روابط علی-معلولی، به‌طور شهودی261 نیز اقدام میکنند.
در ارتباط با سبکشناختی و رانندگی بیان‌شده است که افراد مبتدی، دربارهی موضوع (مثلاً رانندگی)، ویژگیها و قوانین مربوط به آن تجربه شخصی ندارند؛ بنابراین، این افراد به جستجوی تحلیلی262 (مستقل از متن263) قوانین و ویژگیها توجه میکنند. با ادامهی این روند، افراد موقعیتهای متنوعتری را حل‌وفصل میکند و یادگیرنده مجموعهی در حال رشد موقعیتهای شناخته‌شده را بسط و گسترش داده و با شروع مقایسهی بین آن‌ها، جنبههای کلی264 و خاص آن موقعیت (بجای جزئی، تحلیلی و مستقل از متن) متبلور میشود (اسکافرنیکت، 2005). این موضوع را میتوان با توجه به سطوح آگاهی اندسلی (1995) بررسی کرد. همان‌طور که در تعریف سطوح آگاهی آورده شد افراد در مرحلهی اول به عناصر موجود در محیط مانند نورها و صداها و… آگاهی پیدا میکند؛ به این معنا که افراد مبتدی ابتدا به تک‌تک اجزای محیط حتی اگر بیاهمیت باشند نیز توجه دارند. درواقع، در این سطح سبکشناختی آن‌ها بیشتر متمایل به تحلیلی است. در سطح دوم آگاهی است که این عناصر باهم ترکیب میشوند و فرد به یک درک کلی و جامع از محیط دست مییابد که این درک کلی بسیار شخصی بوده و به اهداف، انگیزش و دانش پیشین یا همان تجربه فرد بستگی دارد (هاورث، سیمونز و کاوادلو، 2000).
در تعریف افراد تحلیلی میتوان گفت که آن‌ها تمایل دارند اطلاعات بیشتری را پردازش کنند، قبل از اینکه تصمیمی بگیرند، آن‌ها کمتر بر روی تمایلات و تجارب قبلیشان و بیشتر بر روی اطلاعات خارجی در دسترس تکیه می‌کنند (باربوسا، گرهاردت و کیکول، 2007). از طرف دیگر در تعریف درک خطر بیان شد، یک رانندهی ایمن با توجه به تجربیات قبلی، یک برآورد ذهنی از سطح تواناییشان دارد و بر اساس آن میزان مهارتهایش در پیشگیری و یا کاهش دادن خطر را ارزیابی میکند (دیری، 1999؛ به نقل از ماستن، 2004).
در شرایط خطرناک نیز رانندگان باتجربه موقعیت خطرناک را بیشتر به‌طورکلی در نظر میگیرند، این در حالی است که رانندگان تازهکار تمایل دارند روی ویژگیها به‌طور باریکبینانه تمرکز کنند تا آنجایی که آن‌ها نمیتوانند یک شمای کلی از محیط ترافیکی ایجاد کنند (آندروود و چاپمن، بوودن و کراندال265، 2002؛ یونال، 2006). علاوه بر این، آن‌ها تمایل دارند تا به وسایل نقلیه دیگر نزدیکتر شوند و نسبت به خطرات دورتر توجه مؤثری ندارند، و در کنترل و جستجوی دو طرف جاده ناموفق هستند، و در محیط ترافیکی روی اشیاء نامرتبط تمرکز میکنند، چراکه از چشمهایشان استفاده ناکارآمد میکنند (دراموند، 1989؛ به نقل از یونال، 2006).

سیستمهای شناختی
یکی از گرایشهای جدید روان‌پزشکی در اصطلاحات سیستمهای عصبشناختی266، سیستمهای شناختی است که شامل فرایندهای ادراک267، توجه268، حافظهی کاری269، حافظهی بلندمدت270، کنشهای اجرایی271، تصمیمگیری272، فراشناختی273 و شناخت اجتماعی274 میشود. کنش اجرایی مکانیسم ضروری شناختی برای سازمان‌دهی شناختی اطلاعات و برنامهریزی و اجرای یک پاسخ است. کنش‌های اجرایی ساختارهای مهمی هستند که با فرآیندهای روان‌شناختی مسئول کنترل هوشیاری، تفکر و عمل مرتبط میباشند (زلازو و مولر275،2002). درواقع هر روز این کنشها به هنگام فکر کردن درباره انجام کارهای روزمره، سازمان‌دهی افکار، کنترل تکانهها، برای حل مسئله و یکپارچه‌سازی اطلاعات محیط مورد استفاده قرار میگیرند.
در مطالعات متعددی برای ارزیابی مقاومت در تداخل (به‌عنوان‌مثال روسنتهال و آلن276، 1980)، استفاده از راهبردها در حافظهی کاری (به‌عنوان‌مثال شاپیرو، هوگز، آگوست، و بلومکویست277، 1993) و پاسخدهی به تکالیف بازداری (به‌عنوان‌مثال آیبونی، داگلاس، و باکر278، 1995؛ شو279 و داگلاس، 1992) به نقص در کنشهای اجرایی استناد میشود.
اصطلاح بازداری از قرن 19 در عصبشناسی مطرح‌شده است (اسمیث280، 1992). در مغز نورونهای مهاری هستند. وقتی‌که نورونِ حاوی گابا فعال است، گابا را در درون شکاف سیناپسی آزاد میکند، و این میتواند بازداری را در نورون هدف القا کند. با اثبات بازتاب بازداری و مراکز بازداری در مغز، نظریهپردازان قرن 19 ام نظریههای تأثیرگذاری دراین‌باره بیان کردند مانند شرینگتون281، فروید، پاولف282، ویلیام جیمز283، ایسنک284 و دیگران (اسمیت، 1992؛ برانرد و دمستر285، 1995). آن‌ها از اصطلاح بازداری برای توضیح موارد گوناگونی استفاده کردند مانند 1) بازداری اساس تحول ذهنی کودک است. قشر مخ کودک رشد میکند تا تکانههای قدرتمند از قسمتهای عمیق گانگلیای قشری را فرونشاند؛ 2) بازداری علتی برای پدیدهی خاموشسازی در یادگیری است. بازداری زمانی ایجاد میشود که محرک شرطی (به‌عنوان‌مثال، صدای زنگ) دیگر با محرک غیرشرطی (به‌عنوان‌مثال غذا) که در اصل جفت شده بودند، همراه نمیشود؛ و 3) سرکوب روانی از حافظه از طریق بازداری است. تجربیات ناخوشایند مانند سوءاستفاده از قسمت هشیار به‌وسیله مکانیسم فعال بازداری بیرون رانده میشود (آرون286، 2007). فرایندهای بازداری در همهجای مغز پستانداران هستند (گاتلیب287، 1988)، و امروزه روانشناسی شناختی توجه خود را به تشخیص نقش عملکردی این فرایندها متمرکز کردهاند.
مدلهای اولیه بازداری از تئوریهای فروید288 و لوریا289 نشأت میگیرد. فروید بازداری را اصل اساسی برای سرکوبی فعال افکار و رفتارهای ناخواسته میدانست. همچنین در سرکوبی اولیه تجربیات و خاطرات از نوزادی تا اوایل کودکی پیشنهاد کرد. لوریا (1961) از مفهوم بازداری برای ارائه تئوری رشدی خود یعنی تنظیمات کلامی رفتار در کودکان بهره برد. به عقیدهی لوریا کودکان خیلی کوچک نمیتوانند از رفتار کلامی برای بازداری پاسخهای رفتاری استفاده کنند. همچنان که کودک رشد میکند قادر میشود با استفاده از دستورات کلامی بیرونی (نه مال خودش) از رفتارهایش بازداری کند. درنهایت، در کودکان توانایی استفاده از گفتگوی درونی به‌عنوان یک مکانیسم شناختی در بازداری رفتار، ایجاد میشود (هارنیشفرگز290، 1995). مولنی291 (2010) و همچنین دمستر292 (1993؛ به نقل از گلدمن293، 2005) پیشنهاد کرد که آمادگی برای تداخل یک منبع مهمی برای تفاوت‌های فردی و رشدی در شناخت است، که از تفاوتهایی در کارایی لوبهای پیش پیشانی294 نشأت میگیرد و تحول این قشر تا سن 25 سالگی ادامه دارد. دمستر بازداری یا مقاومت در برابر تداخل را به‌عنوان توانایی حفظ توجه روی پردازش اطلاعات مربوط به تکلیف، تعریف میکند. هانیشفر و بورکللاند295 (1993) بازداری را به‌عنوان یک فرایند کنترل شناختی مؤثر در تکامل شناختی در نظر گرفتند (به نقل از گلدمن، 2005). بازداری در پژوهشهای روانشناسی شناختی، تعاریف بسیار گستردهای دارد. علاوهبراین، در روان‌پزشکی از بازداری آسیبدیده برای توصیف طیف وسیعی از اختلالات استفاده میشود، مانند اختلالات کنترل تکانه، درجا زدن296، مانیا، وسواس، اختلال توجه، پرخاشگری، اختلال استرس پس از حادثه، و ضعف در تصمیمگیری (آرون، 2007؛ دایلر297، 2011).
آرون (2007) در پژوهش خود انواع بازداری را در رشتههای علوم اعصاب و روانشناسی را به تصویر (نمودار 1) کشیده است. در نمودار او نشان داده شده است که بازداری در دو گروه روانشناسی تجربی و روانشناسی مردمی298 (روانکاوی) جایگاه ویژهای دارد. در روانکاوی، بازداری به معنای واپس رانی یا سرکوب روانی است. ولی در روانشناسی تجربی، بازداری از سه دیدگاه فعالیت/اراده (کنترل شناختی)، اتوماتیک (بازداری جانبی) و دیگر دیدگاهها مثل خاموشسازی در رفتارگرایی مورد توجه قرار گرفته است. درنهایت خود کنترل شناختی به چهار دستهی بازداری رفتاری، توجه انتخابی (بازداری شناختی)، بازداری هیجانی و حافظه (بازداری یا همان فراموشی) تقسیمبندی شده است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، رانندگان جوان، زمان واکنش، الگوی جستجو Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع بازداری شناختی، زمان واکنش، درک خطر، بازداری رفتاری