پایان نامه رایگان با موضوع رسول اکرم (ص)، رسول خدا (ص)، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

بلندي نظر و غلبه بر اميال دروني است و تسکين دردها و آلام روحي به وسيله صبر و شکيبايي انجام مي گيرد.
صبر، تحمل شدايد و نا ملايمات است و يا شکيبايي در انجام واجبات و يا تحمّل بر خورداري از ارتکاب معاصي و محرّمات است و در هر حال اين صفت زينت آدمي است و هر کس بايد خود را به زيور صبر آراسته نمايد.علي (ع) در حلم و بردباري به حدّ کمال بود و تا حريم دين وشرافت انساني را در معرض تهاجم و تجاوز نمي ديد، صبر و حوصله به خرج مي داد، حتي در جنگ ها نيز صبر و بردباري پيشه مي کرد، تا دشمن ابتدا بي شرمي و تجاوز را آشکار مي نمود، ولي در مقابل دفاع از حقيقت از هيچ حادثه اي رو گردان نبود. معاويه را نيز به حلم ستوده اند، امّا حلم معاويه تصنعي و ساختگي بوده و از روي سيا ست و حيله گري و براي حفظ منا فع مادي بود، در حاليکه حلم علي (ع) فضيلت اخلاقي محسوب شده و براي احياء حق و پيشرفت دين و هدايت گمراهان بود. در تمام غزوات پيغمبر (ص) رنج ومشقّت کار زار را تحمل نمود و از آن بزرگوار حمايت کرد و هرگونه سختي و ناراحتي را درباره اشاعه و ترويج دين با کمال خوشروئي پذيرفت. رسول اکرم (ص) از فتنه هايي که پس از رحلتش در امر خلافت به وجود آمد او را آگاه کرده، به صبر و تحمل توصيه فرمود، علي عليه‌السلام نيز براي حفظ ظاهر اسلا م مدّت 25 سال در نهايت سختي صبر نمود، چنانکه مي فرمايد: “فصَبَرتُ و في العين قذي و في الحلق شَجي” ( نهج البلا غه، 1387: خ59 ) يعني من مانند کساني صبر کردم که گويي خاري در چشمش خليده واستخواني در گلويش گير کرده باشد.
دربار? مظلوميّت و شکيبايي علي (ع) پس از رحلت پيغمبر (ص) ( در دوران خلفا ثلاثه ) ترجم? خطب? شقشقيه ذيلاً نگاشته مي شود، تا صبر و تحمّل آن جناب از زبان خود وي شنيده شود: “بدانيد به خدا سو گند، که فلاني (ابو بکر ) پيراهن خلافت را که (خياط ازل بر اندام موزون من دوخته بود بر پيکر منحوس خود پوشانيد و حال آن که مي دانست محل و موقعيت من نسبت به امر خلافت مانند ميله وسط آسياست، که آنرا به گردش در مي آورد،) من در فضائل و معنويات چون کوه بلند و مر تفعي هستم که سيلاب هاي علم و حکمت از دامن من سرازير شده و طاير بلند پرواز انديشه را نيز هر قدر که در فضاي کمالات اوج گيرد، رسيدن به قلّه من امکان پذير نباشد.
او ( ابو بکر) چون شتر سرکش و چموشي بود که مهار از پره بيني اش عبور کرده و شتر سوار را به حيرت افکند که اگر زمام ناقه را سخت کشد بيني اش پاره و مجروح شود و اگر رها ساخته و به حال خود گذارد، شتر سوار را به پرتگاه هلاکت اندازد. سوگند به خدا، مردم در زمان او دچار اشتباه شده و از راه راست بيرون رفتند. من هم برا ي بار دوم، در طول اين مدّت با سختي محنت و اندوه صبر کردم. علي عليه السلام در اين خطبه در اثر هيجان ضمير و فرط اندوه، شمه اي از صبر و تحمّل خود را درباره مظلوميتش اظهار داشته و بر همه روشن نموده است که تحمّل چنين مظلوميتي چقدر سخت و طاقت‌فرساست. زيرا آن جناب که مستجمع تمام صفات حميده و سجاياي عاليه اخلاقي بود و در مقابل سعد وقاص و معاويه و امثال آنها قرار گرفته بود که تقابل آنها از نظر منطق درست تقابل ضدين است. چنانکه خود آن حضرت مي فرمايد: روز گار مرا به پايه اي تنزل داد که معاويه هم خود را همانند من مي داند ! تحمل اين همه نا ملائمات در راه دين بود و به همين جهت و قتي ضربت خورد، فرمود: “فزتَ و ربُ الکعبه” ( نهج البلاغه، 1387:خ3 )
سراينده منظوم? حماسي علي نامه، جريان خلافت بعد از مرگ پيامبر(ص) و صبر و مرارت هاي حضرت علي (ع) را در اين زمينه بدين گونه بازگو نموده است:
تو بشنو کنون کز پس مصطفي
که چون مصطفي شد ز دنيا برون
ز شبهت شد آن قوم بد دو گروه
يکي حسب نص و دگر اختيار
ره نص رها کرده بي هوش وار
چو با نص نبد آن سپه را شکيب
بخانه همي بود نص زان سپس

زشبهت که بذ کرد با مرتضي
زشبهت که شد ديو دون را زبون
زبد قوم شد دست حق نا ستوه
چو نص را نبد جز تني چند يار
ز کينه گرفته ره اختيار
همي کرد هر يک چو شيطان فريب
شده يارش از خاصگان چند کس
( ربيع، 1388: 2ر )
امّت در مسأل? جانشيني رسول خدا (ص) دو گروه شدند: جمعي طرفدار “نص” شدند و جمعي طرفدار “اختيار”.منظور مؤلف از “نصّ” که گاه آن را جانشين نام امام علي بن ابي طالب (ع) نيز مي کند، اين است که رسول خدا (ص) در “غدير” جانشين خود را به “نص” تعيين کرده است و آنها که راه “اختيار” و انتخاب ديگران را پيموده اند، در حقيقت “نص” را رها کرده اند. حضرت علي (ع) براي استرداد حق خويش قدرت داشت و براي حفظ دين مأمور به صبر بود و اين بزرگترين مصيبت و مظلوميتي است که هيچ کس را جز خود او ياراي تحملّ آن نيست ! حضرت مي فرمايد: “بارها تصميم گرفتم که يک تنه با اين قوم ستمگر به جنگ بر خيزم و حق خويش باز ستانم ولي به خاطر وصيّت پيغمبر (ص) و براي حفظ دين خود صرف نظر کردم.”( نهج البلا غه، 1387: خ4 ) چه صبري بالاتر از اين که اراذلي چند مانند مغيرة بن شعبه و خالد بن وليد به خانه اش بريزند و به زور و اجبار او را براي بيعت با ابو بکر به مسجد برند، در حالي که اگر دست به قبضه شمشير مي برد، مخالفي را در جزيرة العرب با قي نمي گذاشت ! گويند وقتي حضرت امير (ع) راکشان کشان براي بيعت با ابوبکر به مسجد مي بردند، يک مرد “يهودي که آن وضع و حال را ديد، بي اختيار لب به تهليل و شهادت گشوده و مسلمان شد و چون علّت آن را پرسيدند، گفت: من اين شخص را مي شناسم ولي اين همان کسي است که وقتي در ميدان هاي جنگ ظاهر مي شد، دل رزم جويان را ذوب کرده و لرزه براندامشان مي افکند و همان کسي است که قلعه هاي مستحکم خيبر را گشود و در آهنين آن را که به وسيله چندين نفر باز و بسته مي شد، با يک تکان از جايگاهش کند و به زمين انداخت، امّا حالا که در برابر جنجال يک مشت آشوبگر سکوت کرده است، بي حکمت نيست و سکوت او براي حفظ دين اوست، و اگر اين دين حقيقت نداشت، او در برابر اين اهانتها صبر و تحمل نمي کرد. اينست که حقّ بودن اسلام بر من ثابت شد و مسلمان شدم.” ( رسولي محلاتي، 1377: ج7،232 ) و نيز چه صبري بالاتر از اين که هنگامي که از بصره آگاه شد، در منبر دست هاي خود را به سوي آسمان بالا برد و فرمود:”پروردگارا تو آگاهي حقي را طلب کنند که خود به طيب خاطر و رضاي باطن از دست بنهادند، و خوني را مي جويند، که خود در سيلاب آن سهيم و شريک بودند. بار خدايا آنان را مخذول کن و وعد? خويش وفا فرما” ( رسولي محلا تي، 1377: ج 7،401 ) و در طول جنگ بارها براي منصرف ساختن آن‌ها کوشيد و نيز عبد الله بن عباس و زيد بن صو حان را به نزد عايشه گسيل داشت. و به آنها فرمود: “به عايشه بگوييد: خداي تبارک تعالي به تو دستور داده بود در خانه ات بنشيني و از خانه بيرون آمده اي و در نتيجه مردم به خاطر پيوستن تو، در بلا و دشواري افتاده اند. براي تو بهتر آن است که خانه ات بنشيني و از خانه بيرون نيايي و تواين مطلب را به خوبي مي داني، جز آنکه جمعي تو را گول زده و فريب داده و تو گول آنها را خورده و از خانه بيرون آمده اي و در نتيجه مردم به خاطر پيوستن تو، در بلا و دشواري افتاده اند. براي تو بهتر آن است که به خانه ات باز گردي و گرد دشمني و جنگ نگردي و اگر باز نگردي و اين آتش را خاموش ننمايي، به دنبال آن جنگ است، و درآن جنگ خلق زيادي کشته خواهند شد. پس اي عايشه از خدا بترس و به درگاه خدا توبه کن که خداي تعالي توب? بندگان خود را مي پذيرد و از آنها مي گذرد، و بپرهيز ازآنکه محبت عبدالله بن زبير و قرابت و نزديکي با طلحه تو را به کاري وادارد که آتش دوزخ را به دنبال دارد.” ( رسولي محلاتي، 1377: ج7،407 )
سرايند? منظوم? ديني اين حوادث را با قلم زيباي خود بدين گونه ترسيم نموده است.
چوحيدر بديد از حميرا چنان
بناليد زار و بگفت اي خذاي
نماند از نصيحت که بر ناکثين
نرفتند بحکم کتاب خداي
علي چون بدانست از حالشان
بلشگر بگفت اي سپاه خداي
فرو کوفت طبل سعادت چنان

که باز آوريد فتنه با بصريان
بحق تو اي خالق رهنماي
بکردم شب وروز حکم مبين
بماندند ز قول محمد بجاي
از آن فعل و ديذار و کردارشان
باسب اندر آريد يکباره پاي
بر ناکثينان شد اندر زمان
( ربيع، 1388: 48 ر )
اميرالمؤمنين در جنگ جمل بر مروان حکم که در عداد دشمنان بزرگ و قوي پنجه او بود دست يافت ويرا ببخشود و از گناه او در گذشت، عبدلله زبير را که باعث آن همه خونريزي شده بود، آزاري نفرمود و به شفاعت عايشه ويرا آزاد کرد. علي از کردار عايشه نيز صرف نظر نمود و بر زيادت از اين ويرا با اعزاز و اکرامي زياد به سوي مدينه مراجعت داد.
چو حيدر بديذ آن بمانند باد
بگفت اي يلان کس مباد از شما
بفرزند بوبکر زان پس علي
بر خواهر خويش ويرا ببين
که اين داور روز محشر بود

بنزديک هودج شد و ايستاد
که گردد بر حرمت مصطفي
بگفتا تو رو اي سوار ملي
نه چو پيش بنواز و با وي بشين
وخصمش درين کار پيامبر بود
( ربيع، 1388: 54 پ )

هم چنين حضرت علي (ع) چهل تن از زنان بصره را در لباس مردان با او موافقت فرمود تا در راه چشم بيگانه بر او نيفتد. اهالي بصره را عفو عمومي داد و کلي? مجرمين و مقصرين آن شهر را که بر شيعه و عامل او دليري کرده بودند ببخشود، و همه را به جان و مال امان داد. چنانکه در هنگام تصرف آن شهر به دست عساکر کوفه از هيچ کس مالي به غنيمت گرفته نشد و ديناري بر مردم ضرر وارد نگشت.
واينک گفتار سراينده:
بفرمود تا مال آن کشتگان
کم وبيش آن بي کران خواسته
بياران چنين گفت بس مرتضي
شما مال دشمن بوارث دهيد

بپيشش برند آن سپه در زمان
بر مير بردند نا کاسته
که باشد حرام اين همه بر شما
بحق رنج تن برسر دين نهيد
( ربيع، 1388: 57ر )
و در جنگ صفين نيزآب فرات را برعساکر شام سبيل فرمود و با آنکه معاويه در دو دفعه که شريعه فرات را به تصرف گرفت، عساکر عراق را در شرب آب مانع آمد، چنانکه بهاي يک مشت آب در بين سپاه عراق به يک دينار رسيد.علي چون براو ظفر يافت، کردار او را سرمشق خود نکرد و فرمان داد تا هيچ کس مزاحم آب بردن شاميان نشود.
بوقتي که آن مهتر داد و دين
چو ماندند بي آب سفيانيان
سوي ايشان مرتضي راه داذ

ستذ آب از لشگر قاسطين
شدند کمتر از تاب سفيانيان
که بذ کار هايش همه دين وداذ
( ربيع، 1388: 187پ )
و از مواردي که باز شاهد ايثارگري و گذشت وصبوري حضرت علي (ع) در منظومه ي خاوران نامه هستيم، اين است که حضرت علي (ع) آهنگ رفتن به سوي کوه بلور را مي کند و مطابق داستان در ادام? راه،پري زاده اي راه برآن حضرت مي بندد و به جهت پافشاري دراين کار، علي (ع) دست و بازويش را به تيغ مي برد. وآن گاه سپاهيان انبوهي از ديو وجادو واژدها با آن حضرت به نبرد مي پردازند. از انبوه سپاهيان ديو، هوا همچون درياي زنگ، تاريک و دلگير مي شود. سرانجام حضرت به اشار? هاتف غيبي “آيت ستر” بر خود مي خواند. آن سياهي و آشوب به خاموشي مي گرايد و تيرگيها به روشنايي بدل مي‌شود وآن حضرت همچنان بر سپاه ديو و پري تيغ مي راند به گونه اي که بر دامن کوه خون روان مي شود ولشگريانش دست به دعا مي شوند: “که يا رب علي را نگه دار باش” شير خدا پس از گذشتن از دو نيم? داغ و تافته و سرد و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع خاوران نامه، ناخودآگاه، علم النفس Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع رسول اکرم (ص)، کرامت نفس