پایان نامه رایگان با موضوع دوران باستان، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسانند، پس گريختند تا تنها خود را به نوايى برسانند”(نهج البلاغه،1387: خ126) ب. مصادره ثروت‏هاى نامشروع: نكته ديگرى كه امام على‏عليه السلام بر آن پاى مى‏فشارد، مصادره اموال نامشروع و غير قانونى است. براساس فرمان امام، همه موالى كه در گذشته به ناحق بذل و بخشش شده‏اند، حتى اگر به كابين زنان رفته باشد، مى‏بايست به بيت‏المال باز گردد: “به خدا اگر ببينم كه به مهر زنان يا بهاى كنيزكان رفته باشد، آن را باز مى‏گردانم؛ كه در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را بر نتابد، ستم را سخت‏تر يابد.” (نهج‏البلاغه،1387: خطبه 15) در واكنش به اين تصميم، برخى از كسانى كه در زمان عثمان به نان و نوايى رسيده بودند، به تكاپو افتاده، از امام خواستند كه گذشته را ناديده انگارد و از مصادره اموالى كه در زمان خلفا براى آنان فراهم آمده است، در گذرد. اينان به‏صراحت اعلام داشتند: “ما امروز به شرطى با تو بيعت مى‏كنيم كه اموالى را كه در زمان عثمان به‏دست آورده‏ايم، براى ما بگذارى.”( ابن ابى‏الحديد، 1404: ج7،39 )اما پاسخ امام به آنان اين بود: “گذشت زمان حقوق الهى را از ميان نمى‏برد”: فان الحق القديم لايبطله شى‏ء.
ج. اجراى احكام و حدود الهى: يكى ديگر از عوامل مخالفت با امام على‏عليه السلام، اجراى دقيق و بى‏مجامله حدود الهى به دست ايشان بود. شواهد نشان مى‏دهد كه بر اثر سياست‏هاى نادرست خلفاى پيشين، برخى چنين پنداشتند كه خليفه اسلامى مى‏تواند به صلاح ديد خود حدود الهى را تعطيل كند يا از اجراى آن حق افراد خاصى درگذرد؛ چنان كه عثمان از قصاص فرزند خليفه دوم خوددارى ورزيد و فشار افكار عمومى و درخواست صحابه بزرگ پيامبر را در اين باره ناديده گرفت. عبيدالله‏بن عمر كه چند نفر را بدون آن كه نقش آنان در كشتن عمر اثبات شده باشد، به قتل رسانده بود، نه تنها از دام مجازات رهايى يافت، بلكه خليفه وقت زمين بزرگ و حاصل‏خيزى را در اطراف كوفه بدو بخشيد كه به “كوفه كوچك ابن عمر”( ابن ابى‏الحديد، 1404: ج 7،61)مشهور گشت.”امام على‏عليه السلام از همان زمان اعلام كردكه اگر بر وى دست يابد، اورا قصاص خواهد كرد.” (ابن شهر آشوب،1379: ج2، 17 ) ” از اين رو، پس از بيعت مردم مدينه با امام‏عليه السلام، عبيدالله بى‏درنگ به سوى شام گريخت و يكى از فرماندهان سپاه معاويه شد. معاويه نيز نيك مى‏دانست كه آنچه عبيدالله را به سوى او كشانده، چيزى جز فرار از مجازات نبوده است.” (المجلسى،1362: ج55،383 )”نجاشى نيز يكى ديگر از كسانى است كه پافشارى امام بر اجراى حدود الهى، او را به سپاه معاويه ملحق كرد. وى در جنگ صفين از ياران امام بود و با اشعار حماسى خود روحيه مجاهدان را تقويت مى‏كرد. پس از بازگشت به كوفه، لب به شراب گشود و به فرمان امير مؤمنان‏عليه السلام، حد شرعى درباره او جارى گشت. اين مسئله موجب شد كه وى و برخى ديگر از يمنى‏هاى مقيم كوفه به‏خشم آمده، دست از امام بشويند و رو سوى معاويه كنند.” ( ابى‏الحديد،1404:ج7،.92) آنان چنين مى‏پنداشتند كه به دليل خدمات نجاشى به اسلام، نبايد حكم الهى درباره او به اجرا درآيد!

2-10- آداب اخلاقى در نبرد با مخالفان
امام على‏عليه السلام حتى هنگامى كه جز نبرد، راه ديگرى پيش روى خود نديد، از رعايت آداب اخلاقى دست نكشيد و فتوت و جوانمردى را فرو نگذاشت. در اين‏جا نمونه‏هايى از اين آداب را از نظر مى‏گذرانيم.
2-10-1- پرهيز از شروع جنگ
“امام على‏عليه السلام در هيچ ميدانى آغاز گر جنگ نبود و به سپاهيان خود مى‏فرمود: “با آنان مجنگيد، مگر به جنگ دست يازند؛ چرا كه ـ سپاس خدا را ـ حجت با شما است، و رها كردنشان تا دست به پيكار گشايند، حجتى ديگر براى شما بر آنها است.” (نهج‏البلاغه،1387:نامه 14 )خوددارى امام از آغاز نبرد، گاه گروهى از ناآگاهان را به گمان‏هاى باطل مى‏كشاند؛ به‏گونه‏اى كه دليل اين درنگ را ترس از مرگ يا ترديد در جنگ مى‏پنداشتند؛ غافل از آن كه امام‏عليه السلام در اين واپسين لحظات نيز از هدايت دشمن نااميد نگشته و به بازگشت آنان چشم دوخته بود؛ چنان كه خود در جنگ صفين فرمود: اما گفته شما كه اين همه درنگ به خاطر ناخوش داشتن مرگ است، به خدا پروا ندارم كه من به آستانه مرگ درآيم يا مرگ به سر وقت من آيد. اما گفته شما كه در جنگ با شاميان دو دل مانده‏ام، به خدا كه يك روز جنگ را واپس نيفكنده‏ام، جز آن كه اميد داشتم گروهى به سوى من آيند، و به راه حق گرايند، و به نور هدايت من راه پيمايند. اين مرا خوش‏تر است تا شاميان را بكشم و گمراه باشند، هرچند خود گردن گيرنده گناه باشند. هرچند صف آرايى در برابر امام و خليفه مسلمين، خود، حجت را بر جنگ افروزان تمام، و نبرد با آنان را موجه مى‏كرد، امير مؤمنان در ميدان نبرد نيز از روشنگرى دست نكشيد و تا دشمن، خونى را جارى نمى‏ساخت، فرمان مبارزه صادر نمى‏كرد.
براى نمونه، جنگ جمل پس از آن آغازيد كه يكى از لشكريان امام على‏عليه السلام قرآنى را به دست گرفته، بيعت‏شكنان را به كتاب خدا فرا خواند و پاسخ دشمن به اين سخنان، رها كردن نيزه‏هايى بود كه از هر سو بر بدنش فرود آمد و به خونش درغلتاند. “(ابن الاثير، 1404:ج1،350) در جنگ نهروان نيز چندين بار ياران امام با يادآورى شروع تيراندازى از سوى دشمن، از آن حضرت خواستند كه فرمان نبرد را صادر كند؛ اما امام همچنان از اين كار خوددارى مى‏ورزيد تا آن گاه كه يكى از ياران خويش را در خون خود غرقه ديد.

2-10-2- مصونيت پيام‏رسانان دشمن
امام على‏عليه السلام از لشكريان خود مى‏خواست تا به پيام‏رسانان دشمن آسيبى نرسانند و هرگاه بر كسى دست يافتند كه خود را پيام‏رسان مى‏خواند و در اين ادعا صادق مى‏نمايد، او را به خود واگذارند تا پيغامش را برساند و به نزد يارانش بازگردد.
2-10-3- خوش‏رفتارى با ناتوانان
“در مكتب امير مؤمنان، رفتار با دشمن در چارچوبى از مسائل اخلاقى قرار مى‏گيرد؛ به گونه‏اى كه نمى‏توان براى فرونشاندن كينه‏هاى درونى، كشته‏شدگان را مثله كرد و يا فراريان و زخم‏خوردگان را از پا درآورد.” (الشيخ المفيد،1334:ج5، 95 )”اگر به خواست خدا شكست خوردند و گريختند، آن را كه پشت كرده مكشيد و كسى را كه دفاع از خود نتواند آسيب مرسانيد، و زخم‏خورده را از پا در مياريد. زنان را با زدن بر مينگيزانيد؛ هرچند آبروى شما را بريزند يا اميرانتان را دشنام گويند. امام‏عليه السلام نه تنها با مجروحان دشمن بدرفتارى نمى‏كرد، بلكه به مداواى آنان همت مى‏گماشت؛ چنان كه در جنگ با خوارج، چهل نفر از زخم‏خوردگان را براى مداوا به كوفه انتقال داد. براساس روايتى ديگر، آنان را ـ كه تعدادشان به چهارصد نفر مى‏رسيد ـ به خانواده‏هاى‏شان سپرد تا پرستارى كنند و خود به مداواى‏شان بپردازند.”( ابن الاثير، 1404: ج 1،424 )

2-10-4- فتوت و جوانمردى
“امير مؤمنان‏عليه السلام براى از ميان بردن دشمنان،هر شيوه‏اى را روا نمى‏دانست و جزبه نبرد جوانمردانه تن نمى‏داد. در جنگ صفين، ابتدا لشكريان معاويه به نهر آب دست يافتند و ياران امام را از نوشيدن آن باز داشتند. امام على‏عليه السلام با خطابه‏اى پرشور، لشكريان خود را به عقب راندن دشمن فرا خواند و ساعاتى بعد به اين مقصود دست يافت.”( ابن مزاحم،1382:ج 2،167)”معاويه كه از مقابله به مثل امام نگران بود، از عمروبن عاص در اين باره نظرخواهى كرد. وى در پاسخ گفت: “به گمانم على دست به چنين كارى نمى‏زند.”(خديور محسني ،1369: ج3،169)”حقيقت نيز همين بود. برخى از ياران امام از ايشان خواستند تا آب را بر دشمن ببندد و با سلاح تشنگى، آنان را به هلاكت اندازد؛ اما امام‏عليه السلام در پاسخ فرمود: “من در اين كار مقابله به مثل نمى‏كنم. راه ورودى را براى آنان باز گذاريد. برندگى شمشير براى نبرد با آنان كافى است.” ( ابن ابى‏الحديد، 1404:ج7: 24 ) سلام الله عليه يوم ولد ويوم مات ويوم يبعث حيا.

2-11- شهادت حضرت علي (ع)
تعدادي از خوارج تصميم به قتل علي،معاويه و عمروعاص به صورت همزمان گرفتند تابه عقيد? خود اسلام را از دست اين سه تن که مسئول جنگ هاي داخلي بودند،خلاص کنند که تنها موفق شدند علي را بکشند و معاويه و عمروعاص جان سالم به در بردند. “در منابع روز ضربت خوردن علي 17،19، 21 رمضان گزارش شده است. امَا شيخ مفيد روز 19 را صحيح تر مي داند و ابن ابي الحديد نيز مي نويسد چون اين سه تن کارشان را عبادت مي دانستند بنابراين آن را در شب قدر 19 رمضان قرار دادند تا ثواب بيشتري برده باشند. روز مرگ علي هم در منابع از 11تا 21 رمضان گزارش شده و مدَت تحمَل ضربت را دو يا سه روز دانسته اند. علي در هنگامي که مشغول خواندن نماز صبح در مسجد کوفه بود و به روايتي ديگر در کنار مسجد توسط عبدالرحمن بن ملجم و با يک شمشير مسموم از ناحيه سر ضربت خورد. عبدالرحمن اين عمل را به قصد انتقام گيري از وي در قبال کشتگان نهروان،انجام داد. دو روز بعد در 19 يا 21 رمضان سال 40 هجري مصادف با 27 ژانويه 661 ميلادي حضرت علي (ع) در سن 62يا63 سالگي در گذشت.” ( طالقاني،1333: 168 )
يأس و نوميدي مرد کريمي که در مقصود خود پيشرفتي نکرده است از يک طرف و جرئت و بي باکي حيله گري که روزگار مطابق ميل او به او کمک کرده است از طرف ديگر. عشق سوزان عاشق دلسوخته که به اميد وصال معشوقه ديوانه شده باشد،از يک طرف و گذشت و مردانگي مقتولي که وصيت مي کند به کشنده اش مهرباني نمايند از طرف ديگر کينه وانتقام زن و جما ل و حسن گيج کننده او و انحراف ديني از يک طرف و شدّت ايمان و عقيده اي خا لص طرف ديگر و کيفيات و جهات ديگري به اين شرح در خاتمه دادن به حيا ت کسي که جان او با جان هزاران نفر برابري مي کرد، البته تأثير داشته است.
“علي از مدّت ها قبل مي دانست که کشته مي شود، حال يا محمد به وي گفته يا خودش اين مطلب را حس کرده بود. روايات زيادي وجود دارد که در آن محمد يا علي خبر مي دهند که ريش علي از خون فرق سرش رنگين مي شود. روايات ديگري وجود دارد که در آن محمد مي گويد: بدترين مردم در دوران باستان کسي بود که شتر صا لح را پي کرد و بدترين افراد در امت معاصر من کسي است که علي را مي کشد،امّا عموماً به کار بردن لفظ بدترين مردم رابه علي نسبت مي دهند و گاهي اين دو روايت باهم يکجا روايت مي شود. شب واقعه،علي اعلام کرد که امشب شب سرنوشت اوست و هنگامي در سحر منزلش را ترک مي کرد، غازهاسروصدا کردند و وي گفت: اين ها به خاطر وي در حال عزاداري هستند.عمدتاً در منابع شيعي به اين مطلب اشاره شده، که علي با وجود اينکه مي دانست کشته مي شود، کس ديگري رابه جاي خود به نماز نگذاشت و با وجود اينکه ديگران به وي در مورد احتمال کشته شدنش هشدار دادند،با خواندن اشعاري گفت که از مرگ نمي ترسد.”(جورج جرداق،بي تا: ج 6،727 ) “علي حتي پيش بيني کرد که ابن ملجم قاتل او خواهد بود وهنگامي که ابن ملجم مي خواست باوي به عنوان خليفه بيعت کند، دوياسه بار ابن ملجم رابدترين مخلوق خدا خواند.روايتي بيان مي کند که علي و محمد حنيفه که به حمام رفته بودند با ديدن ابن ملجم که به حمام وارد شد، ترسيدند. علي از ابن ملجم به خاطر اين که تصور مي کرد براي کشتنش آمده با خواندن شعري گله کرد، امّا ابن ملجم گفت که براي دادن هديه اي به وي به آنجا آمده و همين کار را نيز کرد. بنابراين رابطه بين علي وابن ملجم رابطه اي تنش برانگيز است. وي بااين وجود، هيچ گونه اقدامي بر عليه ابن ملجم انجام نمي داد. ابن سعد روايت مي کند که علي گفت چگونه کسي را بکشم که هنوز من را نکشته است؟ حتي موقعي که يک نفر از قبيله مراد يا کسي که اززبان ملجم نقشه قتل را شنيده بود،در مورد نقشه قتلش به علي خبر داد،علي پاسخ داد که هر انساني دو فرشته نگهبان بر دو شانه اش دارد که مرگش زودتر از موعد مقرر فرا نمي‌رسد.”(توماس کارابل،بي تا: ج 6،739 )

فصل سوم
تبيين پژوهش

3-1- روش پژوهش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع بزرگان و اشراف، نماز جمعه، عدل و داد Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع خاوران نامه، نهج البلاغه، کرامت نفس