پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، رفتارهای پرخطر، شناسایی و تشخیص، تحلیل چند متغیره

دانلود پایان نامه ارشد

عبارتی دوسویه است و این یعنی که قضاوت از خطر روی رفتار تأثیر دارد و نیز تجربه بر دیدگاه فرد از خطر تأثیر دارد.
بر اساس نظر نظریهپردازان، محققان و متخصصان علوم رفتاری، پزشکی، مددکاری اجتماعی، حقوق و سیاست اجتماعی، توانایی قضاوت درباره خطر به‌عنوان یک عنصر ضروری در تصمیمگیریهای کارآمد است (هودن128، 1995؛ به نقل از میلستین و هاپرن-فلشر، 2002)؛ به‌عبارت‌دیگر، درک مردم از خطری129 خاص به‌طور مثبتی روی پاسخها و اتخاذ راهکارهای مؤثری برای کاهش آن خطر تأثیر میگذارد (دهال، 2008). سیمون، هاوتون و آکویینو130 (2000) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که درک خطر ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد، به این دلیل که انواع مشخصی از تورش شناختی131 منجر میشوند تا خطر کمتر از حد واقعی درک شود. تورشهای شناختی انواع متداولی از میانبرهای ذهنی هستند که قضاوتها را ایجاد میکند. نتایج پژوهش آن‌ها بیان میکند، افراد دست به مخاطره میزنند چراکه خطر را درک نمیکنند درواقع آن‌ها از تبعات سنگین خطر آگاه نیستند. علاوهبراین توهم کنترل132 به کاهش درک خطر منجر میشود. به این معنی که افرادی که دست به خطر میزنند شاید تصدیق نکنند که تکالیف بالاتر از کنترلشان بوده است. چنانچه گفته شد، تورشهای شناختی مستقیماً بر روی درک خطر تأثیر میگذارد، از سوی دیگر هم گفته شد که درک خطر مستقیماً بر تصمیم‌گیری برای اقدام تأثیر دارد، بنابراین، تورشهای شناختی به‌طور غیرمستقیم و از طریق تأثیر بر روی درک خطر، روی تصمیمگیری برای اقدام مؤثر است. به‌بیان‌دیگر، درک خطر نقش میانجی را در رابطه بین تورشهای شناختی و تصمیم برای اقدامات مخاطرهآمیز دارد. به‌طور دقیقتر یعنی رفتار خطرناک به‌عنوان یک ”محصول منفی تحول شناختی133” در نظر گرفته میشود (بیولنز و بالک134، 2008).
بسیاری از پژوهشگران (به‌عنوان‌مثال فیسکوف، بوستروم و کوادرل135، 1993، 1978؛ اسلوویک136، 1987، 1985؛ گاردنر و گولد137، 1989؛ اسجوبرگ، 2000) به دنبال شناسایی ویژگیهای تعیینکنندهی درک خطر افراد هستند و تلاش دارند تا برای تنوع خطر ادراکشده در میان افراد توصیفهای روان‌شناختی‌ای ارائه دهند (به نقل از دهال، 2008). در رویکرد روان‌سنجی برای شناسایی ویژگیهای درک خطر مراحل زیر را طی کردند: الف) لیستی از موارد خطر تهیه شد، ب) مقیاسی روا نسجی‌ای برای اندازهگیری خطر تعریف شد، ج) از مردم خواسته شد تا خطر را بر اساس مقیاس تهیه‌شده، تخمین بزنند، و د) درنهایت، به‌وسیله تجزیهوتحلیل چند متغیره عوامل مؤثر بر خطر محاسبه میشود (اسجوبرگ، 2004). مایلتی138 (1980) بیان میکند که استقبال کردن از تحقیقاتی با محوریت خطر که به فرمولبندی استراتژیهای کاهشدهنده خطر و اتخاذ سازگاریهای مؤثر مقابلهای منجر میشود، یک عملکرد مثبت برای درک خطر است، در بسیاری از پژوهشها تلاش شده است تعیینکنندههای زیربنایی درک خطر را کشف کنند. مایلتی بر اساس پژوهشهای گذشته، لیستی از فاکتورهای مؤثر بر درک خطر را تهیه کرد که عبارت‌اند از: الف) توانایی تخمینزدن خطر، ب) علل محیطی درک شده، ج) خطر تجربه‌شده، د) گرایش به انکار خطر، ه) اندازه تجزیه‌وتحلیل و ی) اطلاعات در دسترس (به نقل از دهال، 2008).
همان‌طور که پیشتر گفته شد خطرات از منظر آسیبپذیری جسمانی و اقتصادی_اجتماعی ارزیابی میشوند. ازآنجاکه عمده جراحتها و آسیبها در سرتاسر جهان، آسیبها و جراحتهایی هستند که در جاده‌ها رخ می‌دهند و با توجه به عواقب اقتصادی و اجتماعی، علاوه آسیبهای جسمانی، که این آسیبها و جراحتها بر پیکره جوامع میزند؛ مجموعهای از مطالعات به‌منظور شناسایی عوامل و متغیرهایی که ممکن است رفتارهای پرخطر رانندگی و درنهایت درگیری در تصادف را تحت تأثیر قرار دهد، صورت گرفته است. از طرف دیگر، بررسی مطالعات پیشین نشان میدهد که تواناییهای شناختی نقش مهمی در بروز رفتارهای پرخطر ترافیکی دارند. یکی از تواناییهای شناختی که توجه بیشتری را در میان این پژوهشها به خود اختصاص داده است، توانایی درک خطرات ترافیکی می‌باشد.

درک خطرات ترافیکی
رانندگی ایمن یعنی توانایی شخص به‌نحوی‌که خطر جراحت و آسیب برای خود راننده و افراد دیگر، به حداقل برسد. از راننده انتظار میرود همیشه با سرعت مطمئنه، متناسب با محیط و تواناییاش رانندگی کند. او باید حاشیه ایمن در ارتباط با افراد و وسایل نقلیه دیگر را رعایت کند، خطر را به‌درستی ارزیابی کند، خطرات را بهموقع شناسایی کند و سپس بر اساس آن رفتار مناسب را انتخاب کند. توجه به دیگر افرادی که در جاده هستند، به این معناست که راننده موظف است به امنیت دیگران به همان نسبت که به امنیت خود در جاده توجه دارد، اهمیت دهد و این یعنی که راننده به‌طور جزمی و تعصبانه نباید به حقوقش پافشاری کند و در مورد دیگران شانه بالا اندازد (به نشانهی این‌که به من مربوط نیست) (رولوفز و همکاران، 2009).
درواقع باید به افراد دیگر این فرصت را بدهد تا اشتباه خود را اصلاح کنند و با این کار خودش را بجای دیگران تصور کند، در این شرایط است که میتواند قضاوت کند که شاید رفتار خود اوست که باعث میشود دیگران تحریک و یا عصبی شوند. یکی دیگر از تواناییهایی که باید در رانندگان تقویت شود، تسهیل جریان ترافیکی است؛ یعنی راننده قادر باشد بدون اینکه مانع از عبور دیگران شود در ترافیک رانندگی کند. راننده انتخاب میکند که کجا بایستد و یا از کجا دور بزند که کمترین مزاحمت و یا خطرات ترافیکی را برای دیگر رانندگان داشته باشد (رولوفز و همکاران، 2009). هاورث، مولهیویل و سیمونز139 (2005) خطرات ترافیکی را اینگونه تعریف کردند”هر شیء، وضعیت، اتفاق و ترکیبی از آن‌ها که ممکن است به کاربران جاده آسیب برساند”. از طرف دیگر، یونال (2006) اضافه میکند که خطرات میتوانند ثابت یا متحرک باشند. خطرات ثابت مانند سطح جاده، شرایط آب و هوایی و فاکتورهای محیطی دیگر، و خطرات پویا و محرک به‌وسیله حرکت همزمان کاربران دیگر جاده مانند رانندگان، عابران و موتورسواران دیگر رخ میدهد؛ بنابراین‌ درک خطر یک بخش اساسی در تکلیف رانندگی محسوب میشود که مستلزم توانایی راننده در پیشبینی رفتار دیگر کاربران، در رابطه با نیازهای در حال تغییر ترافیک مانند شرایط جادهای و آبوهوایی و یا جریان ترافیک است. آنچه که در بالا ذکر آن رفت توصیف مختصری از اهمیت درک خطر ترافیکی بود ولی به اینکه درک خطر مفهوم پیچیدهای است که بهتر است از جوانب و زوایای دقیقتر موردبررسی قرار گیرد.
دیری و فیلدز140 (1999) درک خطر ترافیکی را یک مهارت شناختی چند جزئی تعریف کرده است. باوجوداینکه، مککنا و کریک141 (1991) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که جنبهی بحرانی درک خطر، پردازش صحنههای دیداری است؛ ولی درک خطر مناسب تنها شامل جستجو کردنهای دیداری و درک خطرات در زمان مناسب نیست، بلکه ارزیابی درست از جدیت آن و دانستن اینکه چه اقدامی جهت جلوگیری و کاهش خطر باید صورت بگیرد را نیز در برمی‌گیرد. خود این امر نیازمند هم آگاهی از وضعیت و هشیاری و هم خود-ارزیابی است (اسمیث، هورسویل، چامبرز و وتون142، 2009). آن‌ها در پژوهش دربارهی بعد شناختی درک خطر آوردهاند که ادراک خطر نیازمند بررسی محیط جادهای، تثبیت روی محرکهای مناسب (میهی و سیمپسون143، 1995) و تفسیر کلیگرایانه از خطرات (مایلچ، گلنکروس و هارتلی144، 1989) میباشد؛ بنابراین، درک خطر مهارت شناختی چند مؤلفه‌ای است.
همان‌طور که گفته شد، درک خطر به توانایی و آگاهی راننده در شناسایی و پاسخ دادن به موقعیتهای خطرناک جاده و کاربران گفته میشود (هاورث و میولویهیل، 2006؛ هورسویل و همکاران145، 2008؛ آنستی، هورسویل، وود، و هاثرلای146، 2012؛ آندروود، کروندال و چاپمن147، 2011) و اساساً توصیف‌کننده‌ی دو مفهوم است هم اینکه رانندهها چگونه از عناصر موجود در محیط و موقعیت رانندگی آگاه میشوند و هم اینکه آن‌ها چگونه از این آگاهی در جهت پیشبینی موقعیتهای خطرناک استفاده میکنند (هلمان148، 2008؛ سومر، 2011). به موقعیت‌هایی خطرناک گفته میشود که در آن لازم است راننده سرعت و یا جهت حرکتش را تغییر دهد، و رانندههای ایمنتر آن موقعیت‌ها را قبل از یک ترمز یا تغییر جهت شدید برای جلوگیری از برخورد، پیشبینی میکنند (آندروود، کروندال و چاپمن، 2011). به‌بیان‌دیگر رانندهی ایمنتر، آگاهی بیشتر از جاده و محیط پیرامون خود دارد که به این توانایی اصطلاحاً توانایی خواندن جاده149 گویند (میلز و همکاران150، 1998؛ به نقل از هاورث، سیمنز و کووالدو151، 2000). یونال (2006) دراین‌باره بیان میکند که مرحلهی جاده-خوانی مستلزم مهارتهای سطح بالایی است و توانایی درک خطر، مهم‌ترین و بالاترین سطح مهارت مرتبط با ایمنی جاده را در این مرحله به خود اختصاص میدهد مگر اینکه این مهارت برای راننده عادت شود. درنهایت، هورسویل و مککنا152 (2004) اضافه کردند که آگاهی از موقعیت یک عنصر حیاتی در تشخیص دقیق خطر محسوب میشود.
در همین راستا، برخی پژوهشگران معتقدند که رانندگان در حین رانندگی دارای سطوح مختلف آگاهی هستند. به‌عنوان‌مثال اندسلای153 (1995) یک مدل سه مرحلهای آگاهی و هشیاری نسبت به موقعیت اساسی را معرفی میکند و به‌وسیله‌ی آن توانست مراحل مختلف مهارت رانندگان را تشخیص دهد و دلایل تفاوت در ادراک خطر رانندگان را شناسایی کند. در مرحلهی اول فرد به عناصر موجود در محیط مانند نورها و صداها و… آگاهی پیدا میکند. در مرحلهی دوم آگاهی است که این عناصر باهم ترکیب میشوند و فرد به یک درک کلی و جامع از محیط دست مییابد که این درک کلی بسیار شخصی بود و به اهداف، انگیزش و دانش پیشین یا همان تجربه فرد بستگی دارد (هاورث، مولهیویل و سیمونز، 2005). دو مرحله اولیهی این مدل با درک موقعیت کنونی و دانستن اینکه این موقعیت چگونه به وجود آمده است (فهم و دریافت154 خطر)، مرتبط است (آندروود، کروندال و چاپمن، 2011). مرحله سوم اشاره دارد به توانایی شناسایی خطرات بالقوه موجود در جاده و عکسالعمل راننده به آن‌ها که یکی از مهم‌ترین فرایندهای جلوگیری کننده از تصادفات جادهای است (هاوارث، مولویهیل و سیمونز، 2005؛ یونال، 2006). برای مثال اگر رانندهای در خیابانهای شهری در حال رانندگی گروهی از بچهها را ببیند که با توپ فوتبال بازی میکنند، در اینجا این احتمال وجود دارد که توپ و احتمالاً یکی از بچهها به‌طرف خیابان بدوند؛ بنابراین کودکان یک خطر بالقوه محسوب میشوند (آندروود، کروندال و چاپمن، 2011). رانندههایی که میتوانند رفتار دیگر کاربران جاده را پیشبینی کنند، و حدس بزنند که در موقعیت کنونی مثلاً وسایل نقلیه‌ی اطرافش احتمالاً چه حرکتی خواهد داشت و یا کودکانی که با توپ‌بازی میکنند چه‌کاری ممکن است بکنند، آگاهی آن‌ها در بالاترین و سومین مرحله این مدل قرار دارد (هورسویل و مککنا، 2004؛ آندروود، 2007؛ آندروود، کروندال و چاپمن، 2011؛ هاورث، سیمونز و کاوادلو، 2000). پس قبل از اینکه برخوردی صورت بگیرد، راننده ممکن است سرعت ماشینش را تنظیم کند تا در موردی که توپ و کودک ظاهر شد بتواند ترمز ملایمی داشته باشد (آندروود، کروندال و چاپمن، 2011). به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران همین شناسایی و تشخیص نشانههای موجود در محیط و بررسی این احتمال که این نشانهها ممکن است خطری را در پی داشته باشد، کلید اصلی درک خطر محسوب میشود (بورووسکی، شینارو اورون-گیلاد155، 2010).
علاوه بر این، دیری (1999) تأکید میکند که توانایی درک خطر بهتنهایی تمام مهارتهای یک راننده را توصیف نمیکند. او بیان میکند که مفهوم درک خطر بیانگر دو توانایی است یکی شناسایی خطر (آنچه در پیشتر توصیف آن رفت) و دیگری درک خطر بالقوه (به نقل از استریچر و همکاران156، 2006). یونال (2006) با بیان تعریف مشابهی از درک خطر، به این نکته اشاره دارد که باوجوداینکه گاهی خطرات بالقوه هستند لازم است راننده آمادگی برای اجرای برخی عکسالعملها را داشته باشد چراکه به قول هاوارث، مولویهیل و سیمونز (2005) این موقعیت‌ها پتانسیل افزایش خطر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، روانشناسی، عوامل شناختی، علوم اجتماعی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، ویژگیهای شخصیت، یژگیهای شخصیتی، ویژگیهای شخصیتی