پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، بازداری رفتاری، بازداری شناختی، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

رايانه، مديريت و علم اطلاعات بهطور وسيعي به‌کاربرده می‌شود. همة اين رشته‌ها يك هدف مشترك دارند و آن این است که بدانند افراد چگونه اطلاعات را پردازش ميكنند (میرزابیگی صنعتجو و دیانی، 1391). باربوسا، جرهارت و کیکول19 (2007) در پژوهش خود به این نتیجه دست‌یافت که سبک‌های شناختی می‌توانند خطرپذیری (گرایش به خطر) را تقویت یا بازداری کنند. سبک‌های شناختي به شيوه عادت‌هاي فرد در حل مسئله، تفكر، ادراك و به خاطر سپاري گفته مي‌شود (الپورت20، 1937؛ به نقل از كاسيدي21، 2004). رایدینگ و چیما22 (1991) بیش از سی پژوهش انجام‌شده درباره سبک‌های شناختی را مطالعه کردند و همه سبک‌های شناختی را در قالب دو بعد شناختی اصلی «کلگرا-تحلیلی23» و «کلامی-تصویری24» یکپارچه کردند و برای هر بعد ویژگی‌هایی را متذکر شدند.
سیستمهای کل‌گرا و تحلیلی اساساً به روشهای متفاوتی عمل می‌کنند. سیستم کل‌گرا عموماً به‌عنوان شهودی25، اتوماتیک26، طبیعی27، غیرکلامی28، روایتی29 و تجربی30 مشخص می‌شوند. ورسکی و کانمان31 (1983) نشان دادند که استدلال شهودی مربوط با سیستم کل‌گرا (تجربی) در ایجاد قضاوتهای احتمالی نقش مهمی دارد (این افراد بیشتر احتمالات ممکن را در نظر می‌گیرد). در مقابل سیستم تحلیلی توسط جنبه‌های تحلیلی32، مشورتی33، کلامی34 و عقلانی35 مشخص می‌شوند (ایپستین36، 1994). این دو سیستم به شیوه‌ای مشابه و موازی عمل می‌کنند؛ بنابراین دو پردازش همزمان اطلاعات، قضاوت‌ها و ادراک و به‌ویژه ادراک و قضاوت درباره خطر را شکل می‌دهند (بوزن، آرتز و برق37، 2009).
بعد کل گرا-تحلیلی یک سبک عادتی، غالب و پایدار است که افراد بر اساس آن اطلاعات را پردازش و سازمان‌دهی می‌کنند. افرادی که سبک‌شناختی آن‌ها تحلیلی است اجزای تشکیل‌دهنده‌ی اطلاعات را پردازش می‌کنند. افراد با سبک‌شناختی کل گرا، سعی دارند دید کلی و عمومی را حفظ کنند. افرادی که در پردازش اطلاعات هم به جزئیات و هم کلیات تمایل دارند، در گروه بینابینی قرار می‌گیرد (شکری،1384). میرزابیگی، صنعتجو و دیانی (1391) در پژوهش خود چنين نتيجه گرفتند كه چون گروه‌هاي كل‌گرا براي قضاوت در مورد مرتبط يا نامرتبط بودن، به متن وابستگي دارند، نيازمند كمك بيشتری از سوي نظام بازيابي اطلاعات هستند. در پژوهش رايديگ و كرايگ38 (1998) به اين نتيجه رسيدند كه كلگراها به‌احتمال كمتري نسبت به تحليلي‌ها سازمان‌یافته رفتار كنند و درنتیجه آن‌ها ممكن است فاقد سيستم خودکنترلی بوده و كمتر رفتارهاي خود را محدود كنند. پس به‌طورکلی انتظار می‌شود كل‌گراها درزمینهی کنترل رفتارشان به‌خوبی تحليلي‌ها نباشند. یونال39 (2006) بیان میکند که رانندگان باتجربه موقعیت خطر را بیشتر به‌صورت کلی کاوش میکنند و این در حالی است که رانندگان بیتجربه تمایل دارند که به جنبههای بسیار محدودی تمرکز کنند و به همین خاطر است که آن‌ها طرحوارهی رشد یافته‌ی کاملی از محیط ترافیکی خود ندارند. با توجه به ویژگی‌هایی که ذکر آن‌ها رفت، می‌توان نتیجه گرفت که کل‌گراها برای درک زیرمجموعه‌های مختلف و ترکیب درک تصویر بیشتر از طرح‌واره‌های یکپارچه‌سازی و ساخت معنی استفاده می‌کنند. در مقابل این گروه، تحلیلی‌ها با تقسیم کردن مسئله به قسمت‌های کوچک‌تر، مشکل را به‌سرعت تشخیص می‌دهند اما نمی‌توانند یک تصویر جامع از مشکل را بسازند.
گروگر40 (2000) به نقل از بوچ و اوچز41 (2010) بیان میکنند که درک خطر قابل‌آموزش است و به نظر میرسد افرادی که این آموزش را دریافت کردهاند در مقایسه با افراد دیگر عملکرد بهتری در آزمونهای درک خطر داشتند. شواهد روزافزونی وجود دارد که آموزش مبتنی بر رایانهای و یا فیلمهای کوتاه میتوانند عملکرد افراد را در آزمونهای درک خطر برای جمعیتهایی که خطرپذیری بالایی (افرادی با ادراک خطر و یا پاسخ‌دهی به خطر پایین) دارند مانند افراد بالای 65 سال و یا رانندگان تازهکار را به‌طور معناداری افزایش میدهد (هاورس و همکاران42، 2012؛ پولسن و همکاران43، 2010). در پژوهش طبیبی و کیافر (1391) درک خطرات ترافیکی کودکان پیش‌دبستانی از طریق ماکت افزایش داده شد. بنیاد تحقیقات ایمنی جاده44 هلند (SWOV) در سال 2010 تصریح میکنند افرادی که آموزش درک خطر ترافیکی دریافت کردند نهتنها در پسآزمونهای درک خطر بهتر عمل کرده بودند بلکه در موقعیتهای واقعی رانندگی نیز بهبود داشتند. پولسن و همکاران (2010) در پژوهش خود با استفاده از فیلمهای آموزشی، درک خطرات ترافیکی افراد با اختلال بیشفعال و فزون کنشی را افزایش و زمان پاسخ‌دهی این افراد به خطرات ترافیکی ادراک‌شده را کاهش دادند. هاورس، سیمونز و کوادلو45 (2000) بیان میکنند درک خطر ترافیکی افراد باتجربهای که مورد آموزش درک خطر قرارگرفته‌اند نسبت به افراد باتجربهای که این آموزش را ندیدهاند به‌طور معناداری بیشتر بوده است.
ادراک خطر را می‌توان از طریق روشهای گوناگون سنجید که این روشها عبارت‌اند از پرسشنامه، فیلمهای کوتاه ترافیکی از زندگی واقعی، عکسها و یا شبیهسازهای رانندگی (یونال، 2006). آزمونهای درک خطر مبتنی بر فیلم‌های کوتاه شامل صحنههایی واقعی رانندگی می‌شوند که آن‌ها را قبل و بعد از مداخلات اجرا میکنند. آنچه در این آزمونها برای سنجش درک خطر اهمیت دارد و تحلیل می‌شود، زمان پاسخ‌دهی آزمودنیهاست (پولسن و همکاران، 2010).
پژوهش حاضر دو هدف اصلي و کلی دارد. 1. پیش‌بینی و بررسي رابطه سبک‌های شناختی (کل‌گرا-تحلیلی)، بازداری‌های شناختی و رفتاری با درک خطرات ترافیکی بود. 2. بررسی تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلمهای کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی. این دو هدف در دو مطالعه موردبررسی قرار گرفت.
یکی از حوزههای رفتاری که تقریباً در اواخر قرن گذشته موردتوجه روانشناسان قرار گرفته، رفتارهای ترافیکی بوده است. گیبسون و کروکز (1938، نقل از گروگر، 2002) دو روانشناس مشهور اشاره می‌کنند که “در اوایل ظهور زندگی ماشینی از میان همه‌ی مهارتهایی که زندگی متمدن از انسان طلب میکند رانندگی اتومبیل یکی از مهم‌ترین‌هاست، حداقل به این دلیل که خطا در آن بزرگ‌ترین تهدید زندگی اوست”. ازآنجاکه حوزه‌های مختلف روانشناسی، مخصوصاً روانشناسی رانندگی به بررسی رفتارهای پیچیده رانندگی در سه حوزه اصلی آن یعنی شناختی، عاطفی و حسی-حرکتی میپردازند (جیمز، 1985؛ به نقل از فرهودی‌زاده، 1389). روانشناسان به دنبال آن هستند که علل و ریشه ایجاد برخی از عادات و رفتارهای ترافیکی خاص را در رانندگی و عابران پیاده تبیین کند و در تلاشاند که ارتباط میان جنبههای مختلف تأثیرگذار بر رفتار مانند شخصیت، هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی و… با انواع رفتارهای ترافیکی را مشخص میکند. علاوه آنچه گفته شد، از بین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات، داشتن یک رانندگی ایمن مستلزم تسلط افراد بر دامنهای از مهارتها و تواناییهای شناختی میباشد. بر همین اساس، از میان تمام دیدگاههای روانشناسی مربوط به حوزهی رانندگی و ترافیک، اخیراً بعد شناختی جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است. در مطالعات اخیر سعی می‌شود تا بیش‌ازپیش تأثیرات ظرفیتهای شناختی بر رانندگی ایمن و در نقطه‌ی مقابل آن تصادفات مخصوصاً در میان رانندگان و حتی در میان عابران پیاده را موردمطالعه و بررسی قرار دهد. اهمیت عوامل شناختی بر رانندگی و مخصوصاً در تصادفات از جنبههای گوناگونی موردمطالعه قرار گرفته است؛ از این میان، هدف اصلی در برخی از پژوهشهای اخیر، بررسی تأثیر عوامل شناختی بر درک خطر است؛ بنابراین، هدف اصلي و کلی پژوهش حاضر شناسایی، بررسی و پیشبینی برخی از این عوامل شناختی بر درک خطر برخی رانندگان میباشد و درنهایت یافته‌های این مقاله میتواند در روان‌شناختی رانندگی راهگشا باشند.
تصادفات ترافيکي يکي از معضلاتي است که اکثر کشورهاي دنيا بدان گرفتارند و هرساله ميزان زيادي از مرگ‌ومیرها به علت اين تصادفات ايجاد می‌شود و گاه اثرات جبرانناپذيري را به بار ميآورد. اين در حالي است که بسياري از اين معضلات با آموزش و ايجاد نگرش صحيح در افراد نسبت به پدیده‌ی رانندگي را میتوان کاهش داد. يکي از گروه‌هایی که وظيفهي خطير اين آموزش و سبب‌شناسی آن را بر عهده دارند روانشناسان هستند. هدف دیگری که این پژوهش در مطالعه دوم خود دنبال میکند این خواهد بود که تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلمهای کوتاه را بررسی کند. نتایج این تحقیق میتواند برای روانشناسی رانندگی و راهنمایی و رانندگی مورد استفاده قرار گیرد.

سؤالات و فرضیه‌های پژوهش
فرضیه‌های اصلی
مطالعهی اول
1) کاهش نمرات بازداری رفتاری با کاهش نمرات درک خطرات ترافیکی به‌طور مستقیم و معنادار رابطه دارد.
2) کاهش نمرات بازداری شناختی با کاهش نمرات درک خطرات ترافیکی به‌طور مستقیم و معناداری رابطه دارد.
3) افزایش شاخص سبکشناختی که بیانگر کلگرایی است با افزایش نمرات درک خطر رابطهی مستقیم معناداری دارد.
مطالعهی دوم
بین دو گروه آزمایش که آموزش درک خطر دیدهاند و گروه کنترل در میزان درک خطر ترافیکی تفاوت معناداری وجود دارد.
فرضیه‌های فرعی:
1) بین افراد با سبک‌شناختی کل گرا و افراد با سبک‌شناختی تحلیلی در نمرات بازداری رفتاری تفاوت معناداری وجود دارد.
2) بین افراد با سبک‌شناختی کل گرا و افراد با سبک‌شناختی تحلیلی در نمرات بازداری شناختی تفاوت معناداری وجود دارد.
سؤال پژوهشی:
آیا درک خطر را میتوان از طریق بازداری شناختی، بازداری رفتاری و سبکشناختی کلگرا-تحلیلی پیشبینی کرد.

تعریف عملیاتی متغیرها:
در این پژوهش متغیرهای درک خطر، سبک‌های شناختی کل‌گرا و تحلیلی، بازداری شناختی و بازداری رفتاری بررسی شد.
درک خطر، نمره‌ای است که افراد از آزمون مبتنی بر فیلم46 درک خطر محقق ساز به دست می‌آورد؛ که از قطعات فیلمهای کوتاه مرتبط به موقعیت‌های ترافیکی ساخته‌شده است و شرکتکنندهها باید موقعیتهایی که در آن‌ها خطری را درک کردهاند را شناسایی کرده و به آن‌ها در کمترین زمان ممکن پاسخ دهند.
سبک‌های شناختی، نمره‌ای است که آزمودنی از تکلیف سبک‌های شناختی کل‌گرا-تحلیلی رایدینگ (1991) کسب می‌کند.
بازداری رفتاری، نمره‌ای است که آزمودنی با اجرای تکلیف stop-it لوگان و کووان47 (1984) به دست می‌آورد.
بازداری شناختی، نمره‌ای است که آزمودنی از اجرای تکلیف go-nogo نیومن، پترسون و کوسون48 (1987) کسب میکند.

فصل دوم
پیشینه و مبانی نظری پژوهش

آسیبها و صدمات ناشی از تصادفات ترافیک
امروزه توسعه سریع شهرها و صنعتی شدن جوامع بشری و عدم توسعه هماهنگ ساختارهای فرهنگی همگام با تکنولوژی و کمرنگ بودن نقش علم، دانش و تحقیقات در کشورهای درحالتوسعه باعث ایجاد آسیبهای اجتماعی و معضلات فراوانی گردیده است (مهماندار، 1388). اولین مرگ ناشی از وسیله نقلیهی موتوری در سال 1896 میلادی در لندن به وقوع پیوست. از آن تاریخ تاکنون، تصادفات جادهای جان 30 میلیون نفر را گرفته است. در حال حاضر، تقریباً مسئولین تمام کشورهای جهان، در خصوص تعداد کشتهها و مجروحان جادهای که سبب آسیبهای شدید اقتصادی و اجتماعی میشوند، ابراز نگرانی میکنند. در مقابل بیماریهای واگیردار که به‌شدت کنترل میشوند، تلفات جادهای با توجه به اهمیتشان در حال افزایش میباشند (نیکزاد، 1386؛ به نقل از مهماندار، 1388). از دههی 1970، تعداد مرگومیر ناشی از تصادفات جادهای کاهش یافته است، اما در سال‌های اخیر، بر اساس اداره حسابداری عمومی ایالات‌متحده49 (2003)، این کاهش مرگومیر شیبی نزولی پیدا کرده است. تنها در سال 2003، 643/42 مرگومیر رانندگی وجود داشته است (بارکلی و ککس50، 2007).
تصادفات ترافیکی یکی از جدیترین تهدیدات جهانی برای بهداشت عمومی محسوب میشود (فالک و مونتگومنی51، 2009). سازمان بهداشت جهانی (2004) بیان کرد که تصادفات خیابانی نهمین عامل مرگومیر در سال 1998 میلادی بوده و سومین عامل تا سال 2020

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، بازداری رفتاری، بازداری شناختی، انحراف معیار Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع درک خطر، روانشناسی، عوامل شناختی، علوم اجتماعی