پایان نامه رایگان با موضوع خاوران نامه

دانلود پایان نامه ارشد

اميرالمؤمنين (ع) به لشگريان فرمود: نيازي بدان نيست و سپس گردن استر سواريش را به سوي قبله کرده و به جاي نزديکي از آن دير اشاره فرمود و بديشان گفت: آنجاي زمين را کنيد، پس گروهي از ايشان رفتند و به وسيل? بيل آنجا را کندند، سنگ بزرگ و برّاقي آشکار شد، عرض کردند: اي اميرمؤمنان دراينجا سنگ بزرگي است که بيل ها در آن کارگر نيست. حضرت فرمود: اين سنگ روي آب است و اگر از جاي خود حرکت کند به آب خواهيد رسيد، پس همگي براي کندن آن کوشش کردند و هر چه خواستند آن را جنبش دهند، نتوانستند و کار برايشان دشوار شد، همين که آن جناب ديد همگي گرد هم فراهم شده و براي کندن سنگ تلاش مي کنند و کاري از پيش نمي برند، پاي مبارک از رکاب بيرون آورده و به زمين آمد و آستين بالا زد و انگشت زير آن سنگ انداخته، آن را حرکتي داد و به آساني از جاي برکنده و چند ذرع به دور پرتاب کرد و چون سنگ از جاي کنده شد، روشني آب پديدار گشت. لشگريان بر سر آن ريختند و همگي از آب آشاميدند، آن آب گوارا ترين و سرد ترين و زلال ترين آبي بود که در اين سفر خوردند، پس به ايشان فرمود: براي راه خود تهي? آب نماييد و از اين آب برداريد و خود را سيراب نماييد، اين کار را نيز انجام دادند، پس آن حضرت آمده، آن سنگ را به دست مبارک برداشت و در همانجا که بود بنهاد و دستورداد خاک بر آن بريزند و نشان آن را با خاک بپوشانند. سراينده اين معجزه را بدين گونه توصيف کرده است.
بياران علي گفت اين جايگاه
بکندند آن جاي را بي درنگ
يکي سنگ ديذ او چو سنگ رخام
بخطّ سياه و به عبري زبان
چو نام ده و دو گزيده نبي
ده ودو وصي را هميدون تمام
بگفت اين و گفتش بنام خداي
چو حيدر بيفکند سنگش بتاب
سپه آب خوردند و برداشتند

فرو کند بايد بهر حال چاه
بمقدار ده گز دگر بود سنگ
نبشته بذو بر فراوان کلام
بماندند عاجز بزرگان در آن
نبشته بدو ديذ نام وصي
نبشته بدو ديذ نام امام
و برکند آن سنگ محکم ز جاي
برون جست چون بحر ازين سنگ آّب
سر چاه را نهن بگذاشتند
( ربيع، 1388: 160 ر )
و نيز داستان دو مردي که به داوري نزد امام آمدند و هر يک مدّعي بود که “او خواجه و طرف مقابل بند? اوست” که با داوري شگفت انگيز حضرت علي براي همگان حقيقت آشکار شد.
برمر تضي بردشان زان سپس
همي گفت کين مرا بنده است
دگر گفت من خواجه ام بنده اوست
علي گفت کردم من اين داوري
بذو گفت: پس بوالحسن دير تر
بدان زنگيان گفت سرها کنون
پس آنگه بقنبر يکي تيغ تيز
چو شمشير قنبر بدانها نمود
گمان برد کز را زوي مر تضي

که بوذند هر يک سخي آن دو کس
حقّ بندگي بر من افکنده است
ز بي طاعتي چو دلي زنده اوست
چو دارم زايزد من اين ياوري
دو سوراخ کن تو بديوار در
ز سوراخ آريد هر دو برون
بداد و بگفت خون بنده بريز
بدزديده بنده سر خويش زود
شدست آگه و علم داذش خذا
( ربيع، 1388: 156ر )
همچنين داستان کساني که در گيراگير جنگ از امام ياري مالي مي طلبند و امام به ايشان قول ياري مي دهد، در حالي که به هيچ روي سيم وزري در اختيار ندارد و روز بعد به دعاي او، در بيابان شريح از دور پيدا مي شود با اموالي که از جانب نيشابور، با خود، براي امام آورده است. شريح قاضي نيشابور بوده است وآن اموال را امام برسرنيازمندان، همان جا تقسيم مي کند و آن خطاب معروف را در باب سيم وزر درآن جا بيان مي دارد که:
ايا سيم ! تو آن نيرزي يکي
ايا سيم وزر ! دادمت من طلاق
ايا سيم وزر ! تونشايي به کس
تودوني به دونان سپردمت باز
نيازم بدان بي نياز است و بس

که برتو فتد چشم من اندکي
که ايدون کنند مردم از تو نفاق
که جز دون نخواهد تو را هيچ کس
به تو هرگزم نايد از بن نياز
که ما را جز او نيست فرياد رس
( ربيع، 1388: 162 پ)
نمونه اي ديگر از معجزات حضرت علي را در خلال جنگ جمل که حضرت علي (ع) دست هاي بيش از دويست نفر از لشگريان خودرا که مي خواستند به هودج عايشه دست درازي کنند و وي را بکشند، قطع مي کند و سپس به آنها مي گويد: دست هاي بريده شد? خود را بياوريد و سر جايش بگذاريد و آنها نيز دست هاي بريده را بر جاي جدا شده قرار مي دهند. حضرت علي (ع) فاتحه اي مي‌خواند و رداي حضرت رسول برروي دست بريد? هر نفر مي کشد و دست هاي آنان بهتر از اوّل مي‌شود.
علي کرد لا حول و گفت اي سپاه
نه معلوم گردد ابر هم کتان
سپه آوريدند دست هاي خويش
نظاره بکردند بر مرتضا
بهم بر نهاذند دست آن زمان
خدا ونبي را شفيع آوريد

بياريد دست ها ز بهر اله
از اين کژي و راستي بي گمان
و هر دو سپه صف زدند پس و پيش
که او معجزي بود از مصطفي
سبک فاتحه خواند شير ژيان
رداي پيامبر بهر يک کشيد
( ربيع، 1388: 53 ر )

در ميان نمونه هايي که از کرامات و معجزات حضرت علي (ع) ذکر شد، ازآنجايي که در اين داستان‌ها هدف تحکيم ايمان مردم و برانگيختن حس تحسين شيعيان و دوستداران آل علي (ع) بوده است، هميشه صحت روايات تاريخي مورد نظر بوده است و سراينده اين منظومه به ابداع و خلق توجهي ندارد، بلکه مي کوشد تا داستان هاي مدوّن کتبي و شفاهي را با مهارت و استادي به هم پيوند دهد و از قدرت شاعران? خود در توصيف استفاده نمايد و در بيان عواطف و احساسات راهي را که ديگرا ن عاجز بوده اند پيش گيرد.

4-6-2- کرامات و معجزات حضرت علي در منظوم? خاوران نامه
سرايند? خاوران نامه کرامات حضرت علي را به گونه اي ترسيم مي کند که در آن حضرت علي(ع) تنها دلاور چنين ميدان هايي است که با ديوان مي جنگد و کرامات و معجزات عجيبي از خود نشان مي‌دهد. اينک نمونه را به آوردن قسمتي از آن صحنه ها بسنده مي کنيم:
کمندي گرفت آن يل رزم جوي
علي گفت: کز من بداريد دست
در افکند در بازوي خود کمند
به چاه اندرون چشم برهم نهاد
يکي راه باريک و تاريک و تنگ
پديد آمد از دور دشتي فراخ
يکي ژرف دريا به دشت اندرون
بشد پهلوان تا لب رودبار
وضوکرد و آمد به جاي نماز
بناليد کاي داور داد من
به تورات و انجيل و صحف وزبور
کزين آب دامن مرا ره نماي
از آن آب دريا چنان در گذشت
ازآن پس فرودآي زين کوهسار
بگفت اين واز ديده شد ناپديد

بزرگان فتادند در پاي اوي
دل من بدين کار نتوان شکست
فرو شد به چاه آن يل هوشمند
جهان آفرين را همي کرد ياد
گذر کرد از آن جايگه بي درنگ
همه پر ز ميدان و هامون و لاخ
ز ديدار او آسمان نيلگون
گشاد از ميان در زمان ذوالفقار
همي گفت: يا رب توئي کارساز
پناه من و پشت و فرياد من
به موسي و نور تجلي و طور
برآمد يکي پير از آن رودبار
که نعلين او ذره اي تر نگشت
منت تا ز دريا برم بر کنار
نگه کرد حيدر مر او را نديد
( ابن حسام، 1382: 227 )
سپس حضرت علي (ع) به کوه خارا مي رسد، در آن جا خانه اي پديد مي آيد که هزار ديو نشسته اند،آن حضرت چنان نعره اي مي زند که کوهسار از آواز او به جنبش در مي آيد. ديوان برگرد حضرت جمع مي شوند و راه را برآن جناب مي بندند امّا:
سپهبد بر آن خنجر آبگون
زبس ديو کشته برآن کوهسار

روان کرد بر کوه چون آب، خون
نيارست رفت از ميان بر کنار
( ابن حسام، 1382: 229 )
آنگاه چاهي پديدار مي شود:
ازآن چه برآمد يکي اژدها
کجا صد ارش بود پهناي او

که ابليس را زو نبودي رها
ز سيصد فزون بود بالاي او
( ابن حسام، 1382: 230 )
حضرت علي (ع) ذوالفقار بر ميانش مي زند و اورا به دو نيمه مي کند. سرانجام:
گريزان برفتند از آن رزمگاه

فکندند خودرا درآن ژرف چاه
( ابن حسام، 1382: 230 )
هنگامي که علي (ع) برلب چاهسار مي آيد:
پلنگي برآن چاه بربسته ديد
بدو گفت حيدر که نام تو چيست؟
مرا نام عمياق ديو است، گفت

زآهن سرا پاي او خسته ديد
چنين گردنت بسته از بهر کيست؟
بگويم تو را داستاني شگفت
( ابن حسام، 1382:231 )
سپس حضرت علي (ع) به کنار رود باز مي گردد و ديگر بار خضر دليل راه مي شود و پس از پهلوانيهاي بسيار با کمندي دراز از پستي بر فراز مي آيد. در اين جا قنبر کمند را به تگ چاه فرو مي دهد و آن حضرت از چاه بيرون مي آيد.
و همچنين در داستاني ديگر، سراينده خاوران نامه به ذکر نمونه اي ديگر از کرامات و معجزات حضرت علي در روبه رو شدن با ديوان مي پردازد. مالک اشتر بنا به دستوري که از علي (ع) مي گيرد مأموريت مي يابد تا با سپاه پنجاه هزار نفري خود راهي خاور زمين شود، ولي شبانگاهان در آن مرغزار با صفا و در کنار آبشخور، پنج تن از شبگردان لشگر مالک کشته مي شوند. سعد وقاص نگران مالک که درغار رفته و با ديوان هماويز شده بود، جهت هواداري از او به راه مي افتد و پس از گذر از غار تنگ و تاريک و روشنايي به آبي سهمگين مي رسد. همان گاه ديوي ستمبه او را از روي آب مي ربايد. اينک سپاهيان زير لواي مالک و سعد خود را وامانده و بي سر پناه مي يابند و صلاح را درآن مي بينند که از راه رفته باز گردند. پس از نيم فرسنگ راه بريدن، ناگهان از ميان غبار برآمد? بيابان سر رايت ماه پيکر علي (ع) نمايان مي شود. آن حضرت، پس از شنيدن گزارش احوال سپاهيان، از سر خشم و غيرت بر ديوان هجوم مي آورد و سر کرد? آنها را با ذوالفقار به دو نيم مي کند. و جويباري از خون ديوان به راه مي اندازد. بدين سان غائله ي ديوان فروکش مي کند، ولي خاطر علي (ع) هنوز پر دغدغه است، زيرا سعد به دست ديوان گرفتار است. آن حضرت از پير زاهدي که مقيم غار است و در هر جا راهنماي سپاه اسلام، نشاني سعد را مي خواهد و او حضرتش را به “بندگان سليمان” هدايت مي کند؛ جايي که در ميان پهن دشت ويران شده اي قرار دارد. ماحصل کلام اين که آن حضرت پس از شکستن طلسمات چاه و کشتن سر کرد? ديوان واژدها و شير سرانجام سعد از چاه رهايي مي دهد و نيز بند آب را که حضرت سليمان به ميلي بسته بود مي شکند و بدين ترتيب آن سرزمين خشک و ويرانه را سير آب مي کند و پس از سپري شدن ساليان دراز به بار مي نشاند. واينک گفتار سراينده:
زکوه اندر آمد يکي اژدها
چو حيدر بدان اژدها بنگريد
کشيد از ميان دشن? آبگون
برآويخت آن مار با او به هم
يکي تيغ حيدر بزد بر سرش

که ابليس رازو نبودي رها
ز سر تا به پايش سراسر بديد
شد اندر سر اژدها آب خون
همي خواست کاو را بسوزد به دم
به يک زخم دو نيمه شد پيکرش
( ابن حسام، 1382: 192 )
يکي از مهّم ترين جلوه هاي حماسه ي ابن حسام، طرح مسائل غير عادي است که به صورت پندارهاي مختلف در لباس افسانه و افسون وموجودات ناشناخته، طلسم، جادو و مطالب شگفت انگيز و حيرت آور جلوه گري مي نمايد. در اين ديدگاه اجسام بي روح و غير معقول ممکن است در لباس هنر مطرح شود، تا از ناپايداري هاي حيات و مشکلات زندگي و بي کرانگي افق هاي خيال و چگونگي رموز هستي پرده بردارد. طلسم مظهر اين پيچيدگي و ابهام و سحر انگيزي جلوه هاي حيات است که خود نمادي از معاني خاص مي باشد و استعاره است که در لباس داستان طرح مي شود، ابن حسام گرچه در گزينش کلمات و ترکيبات و وصف صحنه هاي رزمي به پاي? فردوسي نمي رسد و سخنش فخامت و استواري سخنان فردوسي را فاقد است. مع هذا در توصيف مناظر طبيعي و مجالس بزمي استادي و مهارت خاصي نشان داده است. شاعر به گون? اسطوره اي وافسانه اي مطلبي را بيان مي کند از باب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع فضائل و مناقب، نهج البلاغه، خاوران نامه Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع خاوران نامه، ناخودآگاه، علم النفس