پایان نامه رایگان با موضوع حکمت متعالیه، مثنوی معنوی، هستی شناسی، عرفان نظری

دانلود پایان نامه ارشد

اعجاز کرده و در حد اعجاز فصاحت دارد. در وجودش نوعی نبوغ الهی وجود داشت.
اخلاق ویژة انسان است. اخلاق چیست و از کجا می‌آید؟فلسفه نگاه به وجود و هستی است. این می‌شود فلسفه. هستی‌شناسی است؛ جهان‌بینی است؛ دیدن و توصیف کردن است. این مشکل نیست. اخلاق را چه می‌بینی که توصیف می‌کنی؟ منشأ اخلاق «بایدها و نبایدها»ست. فلسفه هستی‌هاست در مقابل نیستی. هستی و نیستی مقولة‌ مأنوسی است. آدم هستی موجودات را می‌شناسد؛ مثلاً میز هست، اتاق هست، فضا هست، یا نیست؛ اما «باید» از کجا می‌آید؟ چرا «باید»؟ تمام مشکلات از همین‌جاست. «باید» از «هست» برمی‌خیزد؟ بحث همین است.
هیوم ـ فیلسوف معروف انگلیسی می‌گوید: انسانها استدلال می‌کنند، حرف می‌زنند، دلیل می‌آورند، استنتاج می‌کنند و به نتیجه می‌رسند. همه اینها درست است؛ اما یک دفعه این وسط یکی می‌گوید «باید». این «باید» از کجا درمی‌آید؟ از مقدمات درمی‌آید؟ ابداً.
عقل اگر صد شگرد انگیزد /«باید» از «هست» برنمی‌خیزد
شما بگویید هست، پس باید. خوب هست که هست، چرا باید؟ من اگر به فلان سفر در فلان شهر بروم، خیلی برایم سودآور است. خیلی خوب. حالا چرا باید بروم؟ برای اینکه سود به دست بیاورم. چرا «باید» سود به دست بیاورم؟ دلیل ندارد. دلم می‌خواهد. اینجا دیگر برهانی نیست. باید بگویی دلم می‌خواهد. برهان این نتیجه را نمی‌دهد و مردم به این نکته توجه ندارند؛ این است که حکمت عملی بسیار سخت است.
اخلاق چیست؟ حكمت سعدي از مقوله حكمت شرعي و نبوي است . حكمت سعدي از جنس حكمت ابن سينا يا حكمت ارسطو نيست، بلكه حكمت سعدي بيشتر جنبه عملي دارد و بيشتر به حكمت غزالي نزديك است. وي افزود: بيشتر فلاسفه ما بيشتر تكيه‌شان بر مطالب نظري بوده و كمتر به زندگي مردم پرداخته‌اند، اما در حكمت عملي بيشتر به اخلاق پرداخته مي‌شود، مثل اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين توسي،حكمت سعدي از مقوله حكمت شرعي و نبوي است و بيشتر حكمت لقماني است تا حكمت يوناني، يعني نعمت‌هاي خدا را در راه خودش خرج و صرف كن.
*فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر عطار نیشابوری وسیر حکمت در منطق الطیر والهی نامه
عطاريكي از عرفا و صوفيان صاحب نام و نشان و حكيمي عالم و دانشمندي وارسته و تشنه و جوياي حق و حقيقت بوده است كه از ابتداي جواني در پي كيمياي علم و دانش و علوم و فنون بوده تا به مقاماتي دست يافته از پيشوايان طريقت گشت و يكي از حاملان بزرگ فلسفه اشراق شد. تا آنجا كه مورد تجليل و اكرام بزرگان و پيشروان راه راستين عرفان و طريقت مانند حضرت مولوي و جناب شيخ شبستري واقع شده است:
هفت شهر عشق را عطار گشت /ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
عطار روح بود و سنائي دو چشم او /ما از پي سنائي و عطار آمده ايم “مولوي”
يا: مرا از شاعري خود عار نايد /كه در صد قرن چون عطار نايد “شبستري”
“حکمت خودشناسی” اولین درسی است که می‌توان از حکیم عطار آموخت. تمام آثار عطار حول محور خودشناسی می‌گردد. عطار در آثار خود، همه چیز را به انسان ربط می‌دهد. در «الهی نامه» آمده است: پادشاهی 7فرزند داشت. شاه‏زادگان نمودار 7 وادی طریقت‏اند و پادشاه مظهر پیر و سالک. شاهزاده‏ای مقهور شهوت است ( نشان از نفس اماره)، دیگری خواهان جام جم( نشان از حب و جاه)، آن ‏یکی در آرزوی آب حیات (نشان از حرص و طمع برای زندگی) و این نشان می‏دهد در آثار عطار؛ هر کدام از داستان‏ها مراتب وجود انسان است. زبانِ حال انسان. در “منطق‌الطیر”هم هر کدام از مرغان نمونه‌ای از انسان‌اند. و بهانه‌هایی که هر کدام از مرغان برای طی طریق می‌آورند، شاهد این مدعا است. عطار از روانشناس‏تر از داستایوفسکی و نیچه “است . عطار از زبان حیوانات به علم‌النفس الهی می‌پردازد. عطار علامه بوده و یکی از شاخصه‌های مهم آثار او «نقد اجتماعی» است. نقدی که عطار از زمانه‌اش می‏کند، بی‌نظیر است. نشان‌دادن انسان درتمام صحنه‏های اجتماعی وزندگی یکی ازشاه‏کارهای عطاراست. تمام حکایات عطار، ولو اینکه وهمی و خیالی باشند، دارای هدفی تمثیلی‌اند. زبان او، زبان حال است و نه زبان قال. زبان وجود است. موجودات از زبان خودشان سخن می‌گویند، نه از زبان انسان. روش عطار، روش مثال است، شبیه روش قرآن. یعنی بیان حقیقتی که آن حقیقت، در آن مثال مستمر است. او از آن مثال به سمت حقیقت می‌رود و بر عکس.”چه چیز می‌توان از عطار آموخت؟” و “این سوال را باید در مقابل هر فیلسوفی مطرح کنیم”.(اعوانی ،1392)
“عطار در جایی عقل را مدار تکالیف دینی می‌داند؛ عقل را ترجمان وحی می‏داند، عقل را قاضی عدل و داد در زمین و آسمان‏ها می‏داند و ازطرفی موضع سخت عطاربافلسفه‏ی یونانی باعث شده که بسیاری ازاندیشمندان؛به عطارتوجه نکنند. آیادرآرای اوکه ازطرفی عقل رابنیادمی‌داند و از طرفی این ‏همه با عقل و فلسفه مخالفت می‏کند؛ تناقض وجود ندارد. چگونه این تناقض را برطرف می‏کنید؟:هر متفکری در عالم، به رقم اینکه تالیفات بسیاری داشته باشد، اگر متفکر اصیل باشد، تنها یک حرف برای گفتن دارد. عطار یکی از بزرگ‏ترین متفکران جهان است و پیام اصلی او یک کلمه است: درد و درد و درد. ذره‌ای دردت دل عطار بس. اما درد یعنی چه؟ بیت‌الغزل اشعار عطار، دردمندی است. و این درد از جنس درد دندان و درد نان و درد اجتماعی نیست. این درد، دردی است که هیچ درمانی ندارد. دردی است که همان درد، درمان است. و انسانی که دردمند نیست، تنها حیوانی دو پا است، تهی و بی‌محتوا.”
“انسانی عمیق که معنویت و جایگاهی در جهان دارد؛ بی‌شک اهل درد است. و درد اساس عشق است و طلب از عشق شروع می‌شود. کسی که طلب (حرکت به سوی کمال) ندارد، عقل ندارد و مُرده است. درد یک موهبت است. این درد در سراسر کائنات جاری است و در انسان متبلور است. هیچ حیوانی دردمندی انسان را ندارد، پس عاشق هم نمی‌شود. خر عاشق نمی‌شود!
“در مصیبت‌نامه عطارباعقل بدنیست. کاءکفررابیشترازفاء فلسفه دوست دارد، فلسفه‌ای که در حدود و موازین و قالب‌ها منجمد می‌شود. فلسفه‌ای که نمی‏تواند بالا برود.. عطار با این فلسفه دشمن است. زیرا انجماد، صفت اندیشه نیست. پس عطار اشاره به «فلسفه‌ی خاص» دارد، که ضد حقیقت و طریقت است. که از کفر بدتر است .(دینانی ،1392).
*شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی وسیر حکمت در کشکول
فلسفه در نظر شیخ بهایی فلسفه در زبان آن عصر شامل حکمت متعالیه نمی‌شود و معمولا به حکمت مشائی و یا مجموع حکمت مشائی و اشراقی اطلاق می‌شود.مرحوم شیخ بهائی همچون همه عرفای متشرع (مانند فیض کاشانی) با فلسفه مشّائی صرف و فلسفه‌خوانی متداول در آن عصر از سه جهت مخالفند و به «حکمت ایمانی» دعوت می‌کنند.
در اینجا ذکرسه نکته لازم است :
نکته اول :حکمت مشّائی صرف، مبتنی بر پذیرفتن کثرت استقلالی است که موجب محدود شدن ذات نامتناهی إلهی است؛ علاوه بر اینکه علم و قدرت إلهی را نیز به نوعی محدود تصویر می‌نماید و تجرّد عالم مثال را منکر بوده و در تبیین معاد قرآنی با مشکل مواجه است و … مجموع این امور سبب شده است که عرفا تأکید کنند این فلسفه با معارف بلند وحی و مکاشفات عرفانی مطابق نیست و حکمای مشّائی را تا سر حدّ کفر مذمّت کنند که در عبارات عطار و مولوی و دیگران نمونه‌هایش فراوان است؛ ولی مذمّت این فلسفه به معنای تنزل کردن و پائین آمدن به عقائد متکلّمین عدلی یا اشعری نیست ـ که تفکیکیان به آن دچار شده‌اند، بلکه به معنای صعود به سوی حکمت متعالیه صدرائی و عرفان نظری است که از همه این جهات با قرآن مطابق است. روی همین جهت عرفا علم عرفان نظری را تدوین نمودند که در واقع یک هستی شناسی عقلی است.هیچگاه بزرگان عرفان از محیی‌الدین تا شیخ بهائی با فلسفه به معنای «هستی شناسی عقلی» یا به معنای «حکمت متعالیه» مخالفت نکرده‌اند و هرگز سخنان نپخته تفکیکیان مبنی بر بی‌اعتباری علم حصولی یا بی‌ارزشی عقل غیر فطری یا کلمات عجیب نشریه سمات را در باب توحید به قلم و زبان نیاورده‌اند.
برخی از اشعار شیخ بهائی در مذمت فلسفه ناظر به فلسفه‌های غیرعرفانی و مخالفت آنها با قرآن و عرفان است
.نکته دوم : هستی‌شناسی عقلی (فلسفه) از علوم حصولی است و عرفا گرچه هستی شناسی عقلی (فلسفه) و سائر علوم رسمی را لازم می‌دانند ولی همیشه تأکید می‌نمایند که این علوم کافی نیست. این علوم خوراک عقل انسان است و جان و دل از آن بهره نمی‌برد. کسی که طالب حقیقت است باید به دنبال سیر و سلوک و تهذیب نفس و به تعبیر شیخ بهائی علم عاشقی باشد:
ارادت بسیار زیادی به مولوی و مثنوی دارد و بارها در کشکول از وی به المولوی المعنوی و العارف الرومی یاد می‌کند و مثنوی وی را نیز مثنوی معنوی خوانده و اشعار عجیبی در وصف مثنوی معنوی از وی نقل شده که گوید:
 من نمی‌گویم که آن عالیجناب        هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی معنوی مولوی          همچو قرآن بر زبان پهلوی
اشعار مثنوی را در تبیین وحدت وجود و مقام فنا و بقا نقل می‌کند و در برخی موارد پس از نقل اشعار اشاره دارد که خود نیز شمّه‌ای از این مقامات را چشیده است
وی از مدافعان وحدت وجود است و آن را برتر از سطح فهم افراد عادی می‌داند و تاثیری وسیع در ترویج عرفان شیعی در عصر خود گذاشته است.
نکته‌ سوم : شیخ بهائی و بزرگان اهل سلوک و عرفان چنانکه خواندن فلسفه و علوم عقلی را بدون تهذیب نفس خطا و خطرناک می‌شمارند، همچنین خواندن علوم عقلی را بدون تفسیر و حدیث و علوم نقلی مضر و خطا می‌دانند. از دید ایشان حکمت متعالیه صدرائی و عرفان از دامن قرآن و روایات برخاسته و همه افتخار خود را در این می‌دانند که به برکت آیات و روایات به این متاع گرانبها دست یافته‌اند.
لذا بزرگترین مفسران قرآن و روایات معارفی در عصر حاضر از حکمای صدرائیند. از منظر ایشان چنانکه فیلسوفی که از تهذیب نفس محروم است، در واقع حکیم و فیلسوف نیست، همانطور حکیمی که از قرآن و روایات و نقل محروم است، در واقع حکیم نیست.(وکیلی ،1392)
شیخ بهایی یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود واز بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده شاگردانی مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده تربیت نموده بارز ترین وجه شخصیت شیخ بهایی جامعیت وی مرد نظر و عمل و استاد در علوم ظاهری و باطنی است.کشکول شیخ بهایی کتاب کلیات ومشاهده یک فرهنگ در یک عصر، در یک کتاب است .طیف رنگین معارف اسلامی و فرهنگ اسلامی در این کتاب مشاهده می شود، هم چون دین و اعتقادات که در بردارنده نکات بسیار مهم از تمامی کتاب های اسلامی ما است، حکمت، اخلاق، تاریخ، شعر و ادب، عرفان، ریاضیات و نجوم و علوم طبیعی، حکایت و امور متفرقه گردآوری شده است.کشکول يکي ازمتون ادبي بوده که داده هاي تاريخي قابل توجهي دارد و محتويات آن داراي اهميت مي باشد ازمباحث مختلفي که شيخ در اين اثر آورده است مي توان به مضامين اخلاقي بسياري پي برد.کشکول در پنج دفتر تدوين شده و شامل پندهاي اخلاقي،اجتماعي و… مي باشد که به وسيله حکايت،تفسير،قرآن ،اشعار و..در هر حال کتاب نامدارترين اثر شيخ بهايي بوده که مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهايي محسوب مي شود.(حداد عادل، 89)
* حکیم ابوالقاسم فردوسی وسیر حکمت در شاهنامه
فردوسی در مهمترین دهه های قرن چهارم و دهه اول قرن پنجم که از درخشان ترین دوره های فلسفه اسلامی و به یک عبارت دوره بنیانگذاری این فلسفه توسط بزرگانی چون ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی (متوفی 252 هجری) و مهمتر، فیلسوف بزرگ ایرانی ابونصر فارابی (متوفی 338 هجری) است ودر خراسان که مهد تصوف و حکمت می نامند زیرا خاستگاه نامدارترین صوفیان و حکیمان تمدن اسلامی است زیسته و شاهکار عظیم خود را پدید آورده است .حال مهمترین سوال این است که آیا بین جریان وسیع اندیشه، نظرات، مکاتب کلامی، مباحث گسترده فلسفی و شکل گیری مکاتب عرفانی این قرن، با اندیشه و نوع نگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، ارتباطی وجود داشته است؟

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع فلسفه برای کودکان، آموزش فلسفه، جهان خارج، شناخت انسان Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، نظام اخلاقی، حکمت و فلسفه، زبان ادبی