پایان نامه رایگان با موضوع جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

أخرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُم لَا تَعلَمُونَ شَيئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالابصاَرَ وَالأفِدَه”،64 و خدا شما را از بطن مادران بيرون آورد در حالي‌که هيچ نمي‌دانستيد و به شما گوش و چشم و قلب اعطا کرد. “بدون شک هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمي‌يابد، بلکه تصوير در روح ما نقش مي‌بندد و به اين ترتيب هميشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسيله ابزاري صورت مي‌گيرد که از همه مهم‌تر سمع و بصر(چشم و گوش) است. اين ابزار آنچه را از خارج دريافته‌اند به ذهن و فکر ما منتقل مي‌سازند و ما با نيروي عقل و انديشه آن را در مي‌يابيم و به تجزيه و تحليل آن مي‌پردازيم به همين دليل در آيه فوق، پس از بيان عدم آگاهي مطلق انسان به هنگام گام نهادن در اين جهان، مي‌فرمايد:
“خداوند چشم و گوش و قلب را در اختيارتان گذاشت” و اگر مي‌بينيم نخست از “گوش” نام مي‌برد و سپس از “چشم” با اينکه چشم ظاهراً دايره فعاليت وسيع تري دارد شايد به خاطر آن است که گوش وسيله‌اي است براي تعليم و تربيت در همه زمينه‌ها، زيرا از طريق شنيدن کلمات به همه حقايق اعم از آنچه در دايره حس است و آن‌چه بيرون از دايره حس آشنا مي‌گردد، در حالي‌که چشم اين وسعت عمل را ندارد، درست است که انسان با خواندن کلمات از طريق چشم مي‌تواند به اين مسائل آشنا شود اما مي‌دانيم خواندن و سواد در مورد همه انسان‌ها جنبه عمومي ندارد، در حالي‌که شنيدن کلمات عمومي است.”65
در سوره انسان بعد از آن که خداوند مي‌فرمايد ما انسان را امتحان مي‌کنيم؛ بلافاصله مي‌فرمايد: “او را شنوا و بينا قرار داديم”.66 از اين آيات استفاده مي‌شود که وجود ابزار شناخت در آزمايش شونده ضروري است.
2-3. مباني ابتلاء
2-3-1. خداشناسي
ذيل اين عنوان مي‌توان به اين عناوين توجه کرد:
2-3-1-1. مالکيت
“وجود انسان و تمامى موجوداتى كه تابع وجود آدمى هستند، چه قواى او و چه افعالش، همه قائم به ذات خداى عزيزى هستند كه انسان را آفريده و ايجاد كرده، پس قوام ذات آدمى به اوست و همواره محتاج او، در همه احوالش به اوست، و در حدوثش و بقاءش، مستقل از او نيست.”67و چون چنين است، رب او و مالك او هر گونه تصرفى كه بخواهد در او مي‌كند و خود او هيچ گونه اختيار و مالكيتى ندارد و به هيچ وجه مستقل از مالك خود نيست، مالك حقيقى وجودش و قوايش و افعالش تنها خداوند است.
و اگر هم هستى او را و نيز قوا و افعال او را به خود او نسبت مي‌دهند، مثلا مى‏گويند فلانى وجود دارد و يا افعالى را به او نسبت مي‌دهند و يا اعضاي بدنش را با صفت ملکي آن فرد نام مي‌برند، و يا اعمالى چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشيدن دارد، همين نسبت نيز به اذن مالك حقيقى اوست كه اگر مالك حقيقيش چنين اجازه‏اى نداده بود، همه اين نسبت‌ها دروغ بود، زيرا او و هيچ موجودى ديگر مالك چيزى نيستند، و هيچ يك از اين نسبت‏ها را ندارند، براى اين‌كه به هيچ وجه استقلالى از خود ندارند، هر چه دارند ملك اوست.68
ملك دو گونه است، يكى ملك حقيقى كه دارنده آن تنها و تنها خداى سبحان است، و يكى ديگر ملك اعتبارى و ظاهرى و صورى است، مثل مالكيت انسان نسبت به خودش و فرزندش و مالش و امثال اين‌ها، كه در اين چيزها مالك حقيقى خداست و مالكيت انسان به تمليك خداى تعالى است، آن هم تمليك ظاهرى و مجازى نه تمليک حقيقي و واقعي.69
2-3-1-2. ربوبيت
سؤالى كه به ذهن مى‏رسد اين است كه مگر آزمايش براى اين نيست كه اشخاص يا چيزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسيم و از ميزان جهل و نادانى خود بكاهيم؟ اگر چنين است، خداوندى كه علمش به همه چيز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چيز آگاه است، غيب آسمان و زمين را با علم بى‏پايانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏كند؟ مگر چيزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟! در ابتدا بايد دانست كه مفهوم آزمايش و امتحان در مورد خداوند با آزمايش‌هاى ما بسيار متفاوت است.
آزمايش‏هاى ما براى شناخت بيشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمايش الهى در واقع همان” پرورش و تربيت” است.
توضيح اينكه در قرآن متجاوز از بيست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، اين يك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آن‌ها) و در نتيجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزمايد، يعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بيشتر در كوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبديده شود، آدمى را نيز در كوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.
در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبيه است كه دانه‏هاى مستعد را در سرزمين‌هاى آماده مى‏پاشد، اين دانه‏ها با استفاده از مواهب طبيعى شروع به نمو و رشد مى‏كنند، تدريجاً با مشكلات مى‏جنگند و با حوادث پيكار مى‏نمايند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ايستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زيبا يا درختى تنومند و پر ثمر بار آيد كه بتواند به زندگى و حيات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان را براى اين‌كه از نظر جنگى نيرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزيده و آبديده شوند.70
قرآن مجيد به اين حقيقت در جاى ديگر تصريح كرده مى‏گويد “وَ لِيبْتَلِي اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ” 71 او آنچه را شما در سينه داريد مى‏آزمايد تا دل‌هاى شما كاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است.
امير مؤمنان على (عليه السلام) تعريف بسيار پر معنى در زمينه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‏فرمايد:”و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التي بها يستحق الثواب و العقاب”؛ گرچه خداوند به روحيات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آن‌ها را امتحان مى‏كند تا كارهاى خوب و بد كه معيار پاداش و كيفر است از آن‌ها ظاهر گردد. 72
يعنى صفات درونى انسان به تنهايى نمى‏تواند معيارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمايى كند، خداوند بندگان را مى‏آزمايد تا آن‌چه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كيفر او گردند.
اگر آزمايش الهى نبود اين استعدادها شكوفا نمى‏شد و درخت وجود انسان ميوه‏هاى اعمال بر شاخسارش نمايان نمى‏گشت و اين است فلسفه آزمايش الهى در منطق اسلام.
از آن‌جا كه نظام حيات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسير تكامل را مى‏پيمايند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با ميوه بروز مى‏دهند همه مردم از انبياء گرفته تا ديگران طبق اين قانون عموم مى‏بايست آزمايش شوند و استعدادهاي خود را شكوفا سازند.73
گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آن‌ها نيز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمايش براى همه هست، قرآن مجيد به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره كرده مى‏فرمايد: “أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يفْتَنُونَ” آيا مردم گمان مى‏كنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلكه همگى بايد امتحان دهند.74
قرآن نمونه‏هايى از امتحانات پيامبران را نيز بازگو كرده است آن جا كه مى‏فرمايد: “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ”75 خداوند ابراهيم را امتحان كرد.
در جاى ديگر آمده است: “فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ” هنگامى كه يكى از پيروان سليمان تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سليمان گفت اين لطف خدا است براى اينكه مرا امتحان كند آيا شكرگزارى مى‏كنم يا كفران؟ 76
2-3-1-3. شرآفريني
در کلام جديد از ابتلائات تکويني به عنوان شر نام برده مي‌شود كه از طريق آن، خداوند را انكار مي‌كنند. شبهه‌ ازاين‌قراراست:
اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق باشد مي‌تواند مانع بروز شر شود.
اگر او خيرخواه (خيّر) باشد، خواستار اين امر است.
بنابراين اگر خدا وجود داشته باشد نبايد هيچ شرّي وجود داشته باشد.
اما شرّ وجود دارد پس خدا وجود ندارد.77
جي. ال. مكي از اين شبهه دو گزاره مي‌سازد و همان نتيجة انكار خدا را بدين صورت اثبات مي‌كند:
الف) خدايي وجود دارد كه قادر مطلق، عالم مطلق و خيرخواه محض است.
ب) شر وجود دارد.
آن‌گاه مي‌گويد اين دو گزاره با يكديگر ناسازگارند چون گزارة دوم (شر وجود دارد) صادق است پس بايد از گزاره‌ اول كه همان اعتقاد به خداست دست شست و مي‌گويد كه باورهاي ديني فاقد تكيه‌گاه عقلاني‌اند.78
در جواب بايد گفت، اول: تنها در ملاحظه اجزا، شر وجود دارد. اما در ملاحظه كل جهان شري وجود ندارد.79 شر جزئي، خير كلي است. شرور هنگامي كه جداي از كل در نظر گرفته مي‌شوند به صورت شر جلوه مي‌كنند80 و هميشه اينگونه نيست كه يك موجود خيرخواه بخواهد تا آن‌جا كه مي‌تواند شرّ را از بين ببرد. چون گاهي ممكن است به دلايل اخلاقي نخواهد شر را از بين ببرد، مانند مادري كه به خاطر تجربه و پختگي فرزندش، همة شرور را از سر راه او برنمي‌دارد.81 زيرا آن شرّ جزئي نسبت به كل زندگي فرزندش شرّ نيست. پس موجودي نداريم كه شرّ محض باشد يا شرّ غالب و خير و شر متساوي، آن چه هست يا خير محض است يا خيرِ غالب.82
دوم: شر نسبي است. ممكن است چيزي نسبت به انساني شر باشد. اما نسبت به بقيه و كل جهان خير باشد.83
سوم: شر واسطة ضروري خير است.84 خداوند با مجاز شمردن شرّ، جهاني آفريد كه نيكوتر و كاملتر از جهاني است كه در آن جواز شرّ صادر نشده است.85 برخي از شرور كه شرط وجود يك خير عظيم‌اند و يا در يك خير عظيم نقش دارند مي‌توانند مجاز باشند. خداوند شرّ را به خاطر اين قبيل خيرات روا مي‌دارد.86
چهارم: شر لازمه جهان است اما مقهور خير است.87 علت شرّ ـ نه شرّ في نفسه ـ نياز ذاتي خير به افاضة خود است. زيرا اين نياز است كه جهان را به وجود مي‌آورد. و اين ايجاد ـ يا ظهور و بسط وجود ـ است كه مقتضي تمايزات عمومي و افقي است. تمايز متضمن انحاي مختلف عدم وجود است. يعني متضمن چيزي است كه ما آن را شرّ مي‌ناميم.88
پاره‌اي از شرور به وسيلة خيرهاي اخلاقي توجيه مي‌شوند. براي مثال، شر ممكن است شرط منطقاً ضروري بعضي انواع فعل اخلاقي باشد. لذا كساني احتجاج مي‌كنند كه همدردي يا شجاعت، در قبال شر و رنج، محقق مي‌شوند. بنابراين اگر شر و رنج وجود نداشته باشد، همدردي و شجاعت نيز پديد نخواهد آمد.
گروهي باز مي‌گويند: بلوغ روحي و اخلاقي آدميان در گرو رنج بردن و مواجهة با شر است. عالي‌ترين نوع فضيلت و معنويت تنها از طريق مجاهدت به دست مي‌آيد و لازمة مجاهدت وجود موانع واقعي است. الوين پلانتينگا اين مطلب را به اين صورت بيان مي‌كند.
“پاره‌اي از ارزش‌ها و بعضي خيرهاي شناخته شده نمي‌تواند منفك از نوعي شرّ، موجوديت يابند. براي مثال بعضي از افراد در برابر رنج‌ها و مصائب، پايداري اخلاقي سازنده‌اي از خود نشان مي‌دهند و با اين كار در ديگران روح پايداري مي‌دمند و از دل موقعيتي نامطلوب، موقعيتي نيكو پديد مي‌آورند. البته در چنين موقعيتي شرّ، شرّ مي‌ماند. ولي كل وضعيت امور، خير است. در اين صورت خير موجود بايد مهم‌تر از آن شرّ باشد وگرنه وضعيت در كل خير نخواهد بود. اما البته محال است كه اين وضعيت امور خير بدون تحقق شرّ، محقق شوند.”89
پس خداباوران مي‌گويند: شرّ شرط لازم يا پيامد خيرات عظيم است. به دليل شايستگي عظيم برخي از خيرهاست كه خداي خير مطلق مي‌تواند به وجود شرور رضايت دهد. زيرا مي‌توان تصويري معقول و فراگير از عالم را در قالب كلي ترسيم كرد كه تبييني از خيرات و شرور آن به دست دهد.90
پنجم: “موضع انسان تعيين‌كنندة خير و شر و پديدآورنده آن قرار گرفته است.”91
“درحالي‌كه اگر خداوند موجود مطلق است نه يك فرد عادي. پس خطاست كه خيريت خدا را شبيه به خيريت فاعل بشري بدانيم. يعني ممكن است خدا خير باشد به اين معنا كه واقعيت خداوند خير است و داراي ارزش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع صدق و کذب Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق، رفتار انسان، سوره بقره