پایان نامه رایگان با موضوع جامعه شناسی، نظام اقتصادی، جامعه شناسی علم، بازده اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

یارانه هایی که به دانشگاه و صنعت داده می شود به شیوه غیر مستقیم بوده است (توکل:1389).
2.2.2.1.1.1 کارکرد متقابل نظام اقتصادی و نهاد علم
درست است که استقلال نهاد علمی همواره باید حفظ گردد اما برای حفظ انسجام و تعامل میان نهادها، نهاد علمی می بایست برای نهاد اقتصادی کارکرد داشته باشد.
این کارکرد اولا تامین نیروی انسانی متخصص برای بخش های اقتصادی است که نظام آموزشی مرتبط با نهاد علم می بایست پاسخگوی آن باشد و افرادی فرهیخته که ملتزم و معتقد به روش های عقلانی، معیارهای حرفه ای، استانداردها، ارزیابی واقع بینانه اصول و قواعد تخصصی باشند، تربیت نماید. این تعهد و التزام بهره وری و کارایی نیروی کار را تضمین می نماید.
در ثانی کلیه اکتشافات و اختراعاتی که ایده سرمایه گذاری اقتصادی و سود بیشتر را به همراه دارند از سوی نهاد علمی انجام پذیرفته و در اختیار نهاد اقتصادی قرار می گیرند. در واقع به تعبیر مارکس، نهاد علم برای نظام اقتصادی هم نیروی تولید و هم ایده ابزار تولید را مهیا می نماید و از این روست که نقشی مهم در چرخه اقتصادی داشته و توجه دست اندرکاران آن را بر می انگیزد. اما در مقابل نظام اقتصادی نیز می بایست منابع و تسهیلات لازم را در اختیار این نهاد گذاشته و از آن حمایت مالی نماید.
همانگونه که مطرح شد، از آنجا که این حمایت می تواند برای نهاد علمی مدرن، وابستگی به نظام اقتصادی را ایجاد کرده و الزامات نهادی عینیت و بی طرفی در تصمیمات علمی را خدشه دار کند. لذا استقلال درونی این نهاد همواره باید حفظ شده و تدابیر ویژه ای برای این امر در نظر گرفته شود.
2.2.2.1.2 مناسبات نهاد علم و نظام سیاسی
از آنجا که کارکرد اصلی نهادهای سیاسی مانند دولت و مجلس و..، تعیین اهداف و سیاست ها و فعال کردن نیروها و منابع برای تحقق آنها می باشد، در شرایط تعادل نهادها و مراکز علمی و پژوهشی، اندیشه ها، یافته ها و نتایج خود را به عنوان یکی از منابع مهم تصمیم گیری برای تعیین این اهداف، در اختیار نهاد سیاسی قرار می دهند. به این ترتیب سیاست گذاری ها مشروعیت علمی پیدا می کنند(قانعی راد:1381). میزان نزدیکی نهاد علم و نظام سیاسی همواره محل مناقشه بوده است. در ارتباط بین این دو نهاد، نهاد علم باید از قدرت و نهاد سیاست از تعهد برخوردار گردد. نهاد علم اگر فاقد قدرت برخورداری از حمایت های سیاست گذاری های مختلفی که مستقیم یا غیر مستقیم شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی کارکرد نهاد علم را تحت تاثیر خود قرار می دهند، باشد قادر به هماهنگی خود با سایر نهاد های اجتماعی نیست. نهاد سیاست هم اگر تعهدات خود را زیر پای گذاشته و بخواهد با اعمال قدرت بر دانشمندان و نهاد علمی چهره ایدئولوژیک خود را بر آن تحمیل کند، عینیت لازم برای روش علمی از میان رفته و نهاد علم رفته رفته کارکرد خود را از دست خواهد داد.
2.2.2.1.3 مناسبات نهاد علم و نهاد های اجتماعی و فرهنگی
به زعم کارکردگرایان مجموعه نهاد هایی که کارکردشان ایجاد انسجام و همبستگی در میان اعضای جامعه است، نظام اجتماعی نام می گیرند. در رویکرد کارکردگرایانه برونگرا با قبول سازوکارهایی در درون سیستم علمی که فعالیت های علمی را تولید می کند، فرض استقلال فضای علمی از سایر فضاهای جامعه مردود تلقی می شود و به بررسی تاثیر پذیری جامعه علمی از سایر فضاهای جامعه مانند نهاد سیاست, اقتصاد, و دین و.. تاثیر گذاری فضای علم بر آنها می پردازد. به این ترتیب فهم ابعاد مختلف علم کلا یا تا حد زیادی تحت تاثیر عوامل خارج از خود صورت می پذیرد. این رویکرد را رویکرد نهادی نیز می نامند که بر تاثیرات گسترده اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی و دینی بر ساختمان علمی و نقش دانشمندان در جامعه(و بالعکس) تاکید دارد. در منش کارکردی درونگرا نیز به ساخت هنجاری علم که تعیین کننده رفتار دانشمندان است اهمیت داده می شود. فرض اصلی این رویکرد این است که وجود همنوایی گسترده با هنجارهای علمی در بین دانشمندان باعث کنترل تعصبات ذهنی و فکری دانشمندان و از میان رفتن مقاومت آنان در برابر اندیشه های نو می گردد که نهایتا رشد و گسترش معرفت علمی را در پی دارد. علم به مثابه یک اجتماع در مفهوم جامعه شناسی آن پنداشته می شود. اجتماع علمی حاصل کنش متقابل و مناسبات درونی دانشمندان و شبکه درونی ارتباطی در داخل اجتماع علمی است (موسوی:1389) اگر بخواهیم رابطه نهاد علم و نهاد های اجتماعی را بررسی کنیم باید به شرایط تعادل یا عدم تعادل در جامعه رجوع کنیم. در شرایط تعادل فعالیت های علمی پژوهشی به این دلیل که همبستگی را ترویج می کنند مورد استقبال قرار می گیرند و هرچه میزان سازگاری الگوهای همبستگی اجتماعی نافذ در جامعه با هنجارها و فعالیت های علمی بیشتر باشد، دانشمندان و متخصصان بیشتر با محیط اجتماعی خویش همنوا خواهند شد. کارکرد نظام فرهنگی نیز اجتماعی کردن افراد و حفظ الگوهای رفتاری در جامعه است. ارزش ها، الگوها و هنجارها از طریق جامعه پذیری درونی می شوند و انگیزش افراد را شکل می دهند. اگر فرهنگ را متشکل از 4 عنصر باورها، ارزش ها، هنجارها و تکنولوژی ها بدانیم، علم به چیستی و چگونگی می پردازد یعنی باورها و تکنولوژی ها. سایر نهادهای فرهنگی که ارزش ها و هنجارها را در جامعه تعیین می کنند می توانند حاصل ایدئولوژی هایی مانند مذهب یا گرایشات اخلاقی دیگر باشند. البته برخی نیز معتقدند نهاد علمی خود می تواند ارزش ها و هنجارهای منحصر بفردی ایجاد کند.
در صورت بالا رفتن انسجام میان نهاد علم با سایر نهادهای فرهنگی، دانشمندان و متخصصان قادر خواهند بود با برخورداری از مشروعیت فرهنگی، در محیطی امن تر و بدور از تنش فعالیت های علمی را دنبال کنند(قانعی راد:1381)
2.2.2.1.4 نمونه ای از کارکرد مثبت متقابل نهاد های جامعه و نهاد علم
با توجه به موفقیت غرب در تولید علم و ایجاد یک چرخه منظم رشد اقتصادی، می توان عوامل مختلفی را در بررسی این امر مطرح نمود.
اول آموزش دهی به این معنا که با توجه به نیاز اجتماعی و ضرورت شهرنشینی و مدرنیسم و فعالیت های صنعتی، آموزش ها به مسائلی می پرداختند که روند ارتباط انسان با محیط را تسهیل می کرد. به تدریج تئوری ها و دیدگاه های اقتصادی لازم، مسائل مدیریتی و اشتغال زایی و امثال آن وارد سیستم آموزشی می شد. این آموزش دهی البته برای پاسخ به نیازهای بازار نیز بود. با تقویت شدن ارتباط میان کشورهای صنعتی و اشتراک بازار، ایده های خلق شده در مدت زمان کمتر و با صرفه اقتصادی بیشتری تبدیل به سود می شد.
دوم عامل زمان که به خوبی در عرصه تکنولوژی در نظر گرفته شد به طوری که اگرچه فناوری ها، حوزه های مختلف علوم را به یکدیگر مرتبط می ساخت اما هیچگاه شکاف رفتاری ناشی از تاخیر در تکنولوژی به بازار آمده و شرایط فرهنگی جامعه مشاهده نشد. محصولات برای آنکه رهسپار بازار شوند می بایست مدت زمان ایجاد آمادگی تدریجی مردم در جامعه را پشت سر می گذاشتند.
سومین عامل بازده اجتماعی است به این معنا که جامعه از دانشمندان خود استقبال می کرد و حاکمیت، نخبگان را میان خود جای می داد و از آنها مشورت می گرفت. این افراد نیز، نقش خود را مثبت ارزیابی کرده و این رابطه خوب بازده اجتماعی و پاداش ارزشی مهمی برای آنان بود. و در نهایت اینکه جامعه غرب برای رهایی از فقر و بهبود زندگی مادی مردم تلاش بسیاری نموده و عامل مهم زمان را هرگز از دست نداد (عبیری:1383).
2.2.2.2 رویکرد های جامعه شناختی کلاسیک علم و معرفت (تصویر طبیعت گرایانه از توسعه علمی و فلسفه علم اجتماعی) – رویکرد عقلانی یا معیار – دیدگاه مانهایم، شلر، مرتون و فاولر
تنوع و گسترش دیدگاه های مختلف پیرامون ارتباط جامعه و معرفت علمی در دهه های 60 تا 80 بیستم، مخصوصا در آلمان که مهد این شاخه جامعه شناسی بود، سه جریان عمده را شکل داده بود که در وضعیت، موقیعت و محتوای آن در سایر کشورها بسیار تاثیر گذار بود. اولین جریان که سابقه تاریخی بیشتری نیز داشت، نگرش مارکسیستی بود، دوم تعبیر مانهایم از رابطه جامعه و معرفت و نهایتا تفکرات ماکس شلر و کسانی که دیدگاه های فکری نزدیکی به او داشتند مانند وبر، زیمل و سومبارت و نیز پدیدار شناسان.
شاید با صرف نظر از اختلافات اندکی که وجود داشت مانهایم نیز به پیروی از مارکس، معرفت را حاصل شرایط مادی جامعه می دید اما او در نگرشی بزرگتر مجموعه عوامل زیستی را نیز در ایجاد آگاهی دخیل می دانست. اما شلر معتقد بود در سیر تاریخی جوامع، همه عوامل به یک اندازه قدرت یا عاملیت ندارند. بلکه بسته به نوع جامعه و شرایط تاریخی، اجتماعی سیاسی آن یکی از عوامل خویشاوندی، سیاسی و اقتصادی به عنوان عامل مسلط عمل می کند و متناظر با آن هم یکی از وجوه معرفت، علم، مذهب یا فلسفه معرفت مسلط است(بکر:1368).
اما با گذشت زمان، جامعه شناسی به طور دقیق تر به بررسی مناسبات میان علم به عنوانی نهادی مدرن و جامعه و مقتضیات آن تمایل پیدا کرد. پس از کارکردگرایانی نظیر پارسونز که به تبیین های کلان و تفاسیر نظاممند از هر نهاد اجتماعی کارآمد پرداخت و سنگ بنایی عظیم در چنین شیوه تحلیلی از نهادهای مرتبط و کارکردهای آن ها در جامعه گذاشت، رابرت مرتون به تبعیت از وی با نگرشی تخصصی نهاد علم را به عنوان موضوع مطالعات جامعه شناسانه خویش انتخاب کرد.
2.2.2.2.1 دیدگاه مرتون پایه گذار جامعه شناسی علم
جامعه شناسی علم که توسط مرتون و پیروانش پایه گذاری شد در نخستین تلاش ها در هدف توصیف ارتباط علم و جامعه، استخراج ابعاد و سازوکارهای هنجاری علم را دنبال نمود. به این معنا که علم مدرن به عنوان نهادی اجتماعی، تلاشی معرفت شناسانه در خلا اجتماعی نیست، اما الزامات نهادی یا هنجارهای علم، مجموعه موزونی از ارزش ها و هنجارها هستند تا علم را عینیت بخشیده و از خطای ناشی از گرایشات جامعه و پسندهای آن که می توانند بر محقق موثر باشند بکاهند. اهل علم موظف به رعایت آن الزامات هستند. او دانشمندان را برای پذیرفته شدن و بقا در این نهاد مجبور به درونی کردن ارزش ها، حکم ها و روش ها و.. مجموعه می داند. مرتون هم چنین محققان علم را از نظام پاداش و تنبیه رفتارگرایانه که از طرف جامعه بر نهاد علم تاثیر گذار است برحذر داشته و تصریح می کند که برآوردن انتظارات و گرایشات و تعصبات جامعه به وسیله نهاد علم، یعنی الزامات نهادی علم را زیر پا نهادن. اما در درون این نهاد دانشمندانی که الزامات را رعایت کنند بیشتر مورد تکریم نهاد اجتماعی هستند.
نظریات جامعه شناختی رابرت مرتون به عنوان پدر نظریه پردازی جامعه شناسی علم، که این رویکرد را که پیش از آن توسط اکثر جامعه شناسان کلاسیک معرفت نیز شناخته شده بود رسمیت داد، ساخت اجتماعی را به شیوههای مختلف با نهاد علم در ارتباط میداند. (ربانی:1390). او روابط بین علم و جامعه را در تعریف الزامات نهادی در علم مشخص کرده و جهانی بودن را اولین ویژگی این نهاد معرفتی – اجتماعی تعریف می کند به این معنا که یافته های علمی ارتباطی با تولیدکنندگان آن ندارد، دستاوردها باید غیرشخصی و در اختیار جامعه جهانی باشد. خصلت های کاست گرایانه در میان اهل علم، نظام تنبیه و پاداش، قوم مداری و میهن پرستی با این الزام نهادی سازگار نبوده و کارکرد این نهاد را مختل خواهد نمود. به تعبیر مرتن اشتراک در یافته های علمی یکی از مهمترین مناسبات میان علم و جامعه است، دستاوردی که محصول همکاری جمعی است به اجتماع تعلق دارد، تملک های سیاسی و انحصاری از علم و کاربردهای آن یا همان خست علمی مورد انتقاد این نهاد قرار می گیرد. از دیگر از الزامات نهادی و در عین حال روش شناختی علم شک سازمان یافته و نیز بی تفاوتی عاطفی است (محسنی: 1388)، هر چند ممکن است نتیجه گیری علمی با سیاست و یا واقعیتی و یا حتی گرایشی غیر علمی در تضاد قرار بگیرد، محقق با شک در قضاوت های پیشینی خود تنها اعتبار معرفتی را، باید نتایج علمی قلمداد کند.
در این جا مرتون به نوعی ارتباط علم و جامعه را به تصویر می کشد. در حقیقت این ارتباط محقق علمی و جامعه است که از طریق اعمال پیش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع نظام اجتماعی، جامعه شناسی، رشد اقتصادی، مبانی معرفتی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع معرفت علمی، جامعه شناسی، رویکرد جامعه شناختی، جامعه شناختی