پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت اسلامی، آموزش و پرورش، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

عقل نظرى است كاملا مطرود و غيرقابل قبول است، چه برسد به اينكه از اين ابزار در سنين كودكى كه هنوز عقل نظرى استحكام و انسجام خود را نيافته است، استفاده شود. به نظر وى ما هيچگاه نبايد درصدد انتقال مفهوم نظرى خدا باشيم چه براى مخاطب كودك و چه بزرگسال، بلكه صرفا مفهوم خدا و دين را بايد در نهايت تعالى اخلاق در حوزه عقل عملى جستجو نماييم
ب) فلسفه تعلیم وتربیت اسلام
1)فلسفة تعليم و تربيت اسلامي با دو رويكرد فلسفة تعليم و تربيت كه آب و رنگ اسلامي دارد28 و فلسفة علم يا عمل تعليم و تربيت اسلامي29. فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، رويكرد دوم است.
2)فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، يكي از علوم فلسفي يا فلسفه‌هاي مضاف است كه باروش تعقلي و استدلالي به تحليل و تبيين و اثبات مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت اسلامي مي‌پردازد. به ديگر سخن، در حوزة معرفتي فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، از ادلّه‌اي بحث مي‌شود كه واسطه در اثبات محمولات براي موضوعات در گزاره‌هاي تعليم و تربيت اسلامي‌اند. به عبارت روشن‌تر، فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، تحليل و تبيين مباني فلسفي تعليم و تربيت اسلامي است.فلسفه ی مضاف به تعلیم و تربیت اسلامی به معنای بررسی مبادی تصوری و تصدیقی علم تعلیم و تربیت اسلامی است. روش این بررسی هم فلسفی و استدلالی است. یعنی روش ابتناء و استنتاج مسائل تعلیم و تربیت اسلامی از مبانی خود یک روش استدلالی است، اما ماهیت خود آن مبانی هر چیزی می تواند باشد. می تواند متافیزیکی، الهیاتی – نشأت گرفته از وحی -، تجربی یا عقلانی و استدلالی باشد. لذا معرفت شناسی یک دسته از این مبانی است، انسان شناسی یک دسته از این مبانی است . این که از مجموع این مبانی ای که شما درست می دانید، چطور می خواهید تعلیم و تربیت اسلامی در بیاورید، می شود فلسفه ی تعلیم و تربیت اسلامی. شیوه ی کار استنتاجی و عقلی است و به این معنا نیست که مبانی آن هم باید عقلی یا لزوماً متافیزیکی باشد. پس به این معنا روش تبیین عقلی است. اما معنایش این نیست که مبانی ما همه منحصراً عقلی یا متافیزیکی یا متافیزیک اسلامی است؛ مثلاً این طور نیست که در بخش الهیات بالمعنی الاعم منابعی مانند شفا یا اسفار تمامی مبانی مورد نیاز ما را پوشش دهد. از همه ی مبانی ای که آن ها را در جای خودش اثبات می کنیم و به آن ها معتقد هستیم، می توانیم استفاده کنیم. تبیین این ارتباط که از دل آن مبانی چطور می تواند تعلیم و تربیتی اسلامی شکل بگیرد را وظیفه ی فلسفه ی تعلیم و تربیت اسلامی می دانیم.
3)رویکردها به فلسفه ی تعلیم و تربیت متفاوت است و هم به تبع آن، روش های پژوهش در فلسفه ی تعلیم و تربیت متفاوت خواهد بود؛ لذا روش ما در فلسفه ی تعلیم و تربیت اسلامی با توجه به رویکردی که عرض شد، روش استنتاج و تبیین عقلی است.
پژوهش در فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، از دو طريق امكان پذير است: طريق لمّي و طريق انّي  پژوهش لمّي درعرصةفلسفه تعليم وتربيت اسلامي ، از مباني فلسفي اسلامي آغاز مي‌شود و به تعليم و تربيت اسلامي دامن مي‌گسترد. پژوهش نامبرده درسه سطح طولي پيش‌گفته، يعني “پيش استنتاجي”، “استنتاجي”، و “پس استنتاجي” يا “بازيافت”، “كشف” و “خلق” قابل تصور و تحقق است؛ اما پژوهش انّي، پژوهشي است كه با رويكردي ثبوتي (و نه اثباتي) از مفاهيم و گزاره‌هاي موجود و محقق تعليم و تربيت اسلامي آغاز مي‌كند و مي‌كوشد تا با جست‌وجو در لابه‌لاي متون و منابع فلسفه اسلامي، بنيان‌هاي فلسفي مطابق با آن‌ها را بازيابي، كشف يا خلق كند.
4)یکی از وظایف فلسفه های مضاف، تبیین مفهومی است. یعنی باید کلید واژه های یک علم را توضیح دهد. یعنی باید کلیدواژه های یک علم را توضیح دهد. به اصطلاح حوزویان باید مبادی تصوری آن علم را توضیح دهد که متأسفانه در کمتر کتابی – حالا شاید ضعف اطلاعات امثال من باشد – پیدا می شود که این مفاهیم به دقت تعریف شده باشد؛ اساساً تعریف نشده است چه رسد به این که موارد اختلافی توضیح داده شود! یعنی یک صاحب نظر در حوزه ی علوم تربیتی تعریف دقیقی از ساحت ها نمی دهد. ساحت را با پیش فرض ذهنی خود تقسیم بندی کرده است، اما تعریف آن معلوم نیست؛ اینکه به چه چیزی مرحله ی تعلیم و تربیت گفته می شود، معلوم نیست. مرحله ای دانستن تعلیم و تربیت دقیقاً مبتنی بر چه پیش فرض هایی است؟ یا در حوزه ی روش ها این که فرق روش با عوامل و موانع چیست؟ چه چیزی روش محسوب می شود؟ چه چیزی عامل تعلیم و تربیت به حساب می آید؟ آیا روش یک گزاره ی دستوری است که به ما می گوید چه کاری بکن یا نکن؟ یا اصلاً روش هم مثل عوامل و موانع است که می شود از آن در جایی استفاده کرد و در جایی نکرد؟ اصول تعلیم و تربیت چیست؟ اصول برای بیان چیست؟ برای بیان استنتاج اهداف است؟ یا برای بیان به کارگیری روش ها؟ یا برای هر دوی این ها؟ آیا اصول می توانند درجات داشته باشند و طبقه بندی شوند؟ اصول عام ترین گزاره های راهنمای دست اندرکاران تعلیم و تربیت است یا نه؟ آیا اصلاً ما به چیزی غیر از مبانی احتیاج داریم که گزاره های تجویزی باشند و به ما راهنمای عمل بدهند که چگونه در تعلیم و تربیت عمل کنیم؟ این چطور می تواند از گزاره های اخباری استنتاج شود؟
این موارد در جایی دقیق تعریف نشده اند؛ در بعضی کتب اصول را با مبانی یکی گرفته اند! این ها نیازمند بحث های فلسفی است و کمتر راجع به آن ها بحث شده است. ما سعی کردیم این گونه اشکالات را برطرف کنیم. درست است که بحث اهداف، به صورت جزئی و مشخص باید در خود تعلیم و تربیت صورت بگیرد؟ یا روش ها، عوامل، موانع، ساحت های تعلیم و تربیت و … جزء خود دانش تعلیم و تربیت است؟ اما این که ما چطور باید این ها را دسته بندی کنیم یا این که اصلاً اهداف به چند طریق دسته بندی می شود که وقتی قرار است تعلیم و تربیتی بر اساس این فلسفه نگاشته شود آنگونه عمل کرد و … همگی مربوط به فلسفه ی تعلیم و تربیت است که در این کتاب سعی شد به آن ها پرداخته شود؛ همین طور در روش ها، عوامل و موانع و … برخلاف رسم معمول در متون فلسفة تعليم و تربيت غرب، مباني فلسفي تعليم و تربيت، و در اين‌جا تعليم و تربيت اسلامي، در پنج حوزه با ترتيب ذيل قرار مي‌گيرند: معرفت‌شناسي، وجودشناسي، خداشناسي، روان‌شناسي، و ارزش‌شناسي.
مصباح یزدی ، مبانی و اصول فلسفی یک نظام اسلامی آموزش و پرورش با برداشت از برخی کریمه های قرآنی، گفته های پیشوایان معصوم و یافته های فلسفی ایشان در باب انسان شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی تدوین نموده و برجسته سازی اسلامیت مبانی و اصول آموزش و پرورش که زیرسازهای نخستین پردازش یک نظام آموزشی و پرورشی اسلامی است، ملاک قرار داده ودر این راستا با تبیین این اصول و مبانی، نظام اسلامی آموزش و پرورش را از دیگر نظام ها جداسازی و مرزبندی نموده .ایشان مبانی و اصول اسلامی فلسفه آموزش و پرورش را در دوازده محور ترسیم و قلمی نموده. ودر ابن محورها به توصیف دیدگاه اسلامی ایشان درباره حقیقت انسان، توانایی ها و قابلیت های شخصیت وی، هدف آفرینش انسان، کمال پایانی که انسان ها در گذر زندگی خود می توانند به آن دست یابند، مسیر حرکت و چگونگی دست یابی به آن اهداف می پردازد.از نظر وی نکته ی اساسی در یک نظام آموزشی و پرورشی اسلامی آن است که هدف پایانی چیزی جز فراهم آوردن هر چه بیشتر زمینه تکامل و تعالی انسان ها برای خداگونه تر شدن نیست و هدف های کاربردی یا خردتری در کنار و یا در زیر این هدف پایانی قرار گرفته زمینه ساز و در راستای آن هدف پایانی قرار گیرند.(مصباح یزدی ،1391)
عناصر سه گانه تربيت اسلامي
  متولّيان تربيت ديني و اسلامي اعم از والدين و  ديگر مربيان بايد سه عنصر اساسي را در نظر داشته باشند که تربيت ديني بدون اين تحقق پذير نيست. اين سه عنصر عبارتند از: آگاهي، ايمان و عمل.                    
1)آگاهی :ازشرايط مهم کساني که درامرتربيت ديني مسئوليت دارندآگاهي نسبت به مکتب وشناخت محتواي تربيت، آگاهي نسبت به فرد موردتربيت ونيزشناخت جريانات زمان وفرهنگ است.   
الف) آگاهي از مکتب و شناخت محتواي تربيت :  تربيت فرآيندي انديشيده، هدفدار و جهت دار است. بنابراين علم به اصول و قواعد تربيت اسلامي و شناخت گزاره هاي ديني ضروري است. با بي خبري و عدم آگاهي و آشنايي به مسايل تربيتي، راه و رسم و هدف تربيت نمي توان چنين مسئوليت سنگيني را به عهده گرفت.لازم است مربيان نخست آشنايي کامل با احکام و معارف ديني پيدا کنند تا در نتيجه آموزش هاي غلط، موجبات انحراف فکري و برداشت هاي نادرست کودکان را فراهم نياورند.
ب) شناخت متربی:تفاوت هاي فردي متربيان بايد در امر تربيت مورد توجه قرار گيرد و برنامه هاي تربيتي متناسب با استعداد و ميزان درک و فهم، گروه سني، جنسيت و سطح نياز متربي اعمال شود. هرکس خصوصيات منحصر به فردي دارد که بايد به آن توجه شود. رعايت اين تفاوت که به ويژه در دوران کودکي در تربيت کودک نقش اساسي دارد.
ج) زمان آگاهي: مسأله تربيت از لحاظ تاکتيک و کيفيت عمل در شرايط زماني مختلف متفاوت مي گردد. عدم توجه به شرائط زماني و جريانات زمان و فرهنگ جامعه از آسيب هاي تربيت ديني است که روند تربيت را با مشکل مواجه مي کند. در مرحله اول نياز به يک ارزيابي دقيق از خود و اجتماع و فرهنگ جامعه احساس مي شود تا معلوم شود ارزشها در جامعه کدامند جنبه هاي مثبت و منفي آن با ملاکهاي علمي و عقلي سنجيده شود و ميزان مطابقت آن با مباني و ارزش هاي اسلامي مورد ارزيابي قرار گيرد تا در صورت عدم مطابقت، برنامه هاي تربيتي به گونه اي طراحي شوند که کودک را براي ورود به اجتماع و قرار گرفتن در شرايط نامساعد جامعه آماده کند و اموري را که در آينده بدان احتياج دارد به وي آموزش داده شود
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايند:مهمترين چيزهايي که لازم است به فرزندان آموخته شود اموري است که هنگام بزرگسالي مورد نيازشان باشد که مهمترين آنها مباني اعتقادي، مسايل مربوط به شغل و حرفه ، حسابگري، راه حل دشواريهاي زندگي، شناخت نعمتهاي الهي و نحوه استفاده از آنها ، نظم و ترتيب در امور، اجراي حق و عدل ، شناخت اولياي الهي، ايستادگي در برابر ظلم، تسليم نشدن در برابر ذلت و فساد و… مي باشد.                                         
  2)ایمان وعمل: ايمان و التزام قلبي انسان به باورها و اصول مسلم ديني، محرّک بسيار قوي براي انسان در انجام کارهاي متقن و محکم اوست. اعتقاد به خدا انسان را وظيفه شناس نموده و او را وادار مي کند که در برنامه ريزي صحيح، سعي بسيار کرده و در انجام وظيفه خود دقت کافي به خرج دهد. در تمام زمينه هاي زندگي نيز چنين است چون همه چيز را از خدا دانسته و او را در همه حال ناظر بر اعمال خود مي بيند. ايمان و وظيفه شناسي در امر تربيت فوق العاده ضروري است. مربياني که خود دچار ضعف ايمان اند و از التزام کافي نسبت به باورهاي ديني برخوردار نيستند هرگز نخواهند توانست افراد مؤمن و ديندار تربيت نمايند. عنصر مهم ديگر که در پرورش ديني نقش مؤثر و اساسي دارد، عمل خالصانه در سايه ايمان است. مربي بايد به باورهاي ديني که به آن ايمان دارد، عمل نمايد. علم به فضايل بدون عمل فاقد ارزش است. مربي به عنوان الگوي عملي متربي، خود بايد پاک، متدين و عامل به دستورات الهي باشد. عدم مطابقت گفتار و رفتار مربيان و اهميت ندادن به عمل، آسيب جدي به تربيت ديني کودکان وارد مي آورد که جبران آن بسيار دشوار است.
 امام صادق(عليه السلام) می فرمايند:«کونوا دعاه الناس بأعمالکم و لاتکونوا دعاهً بالسنتکم؛»  مردم را اعمال خود به خوبي ها دعوت نماييد و تنها به زبان اکتفا نکنيد.» مربيان بايد در عمل درس خويشتن داري، رعايت عدالت و انصاف، خيرخواهي نسبت به ديگران، دفاع از حق، مبارزه با ظلم، …. را به افراد تحت تربيت خود بياموزند. در اسلام سعادت انسان بر دو پايه ايمان و عمل استوار است و هرجا ايمان بر عمل مقدم شده، بيانگر اين نکته است که عملي مورد قبول اسلام است که متکي بر ايمان و عقيده باشد چون عملي که از ايمان ناشي شود ريشه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، نظام اخلاقی، حکمت و فلسفه، زبان ادبی Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت اسلامی، علل گرایش، جوامع انسانی