پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، نظام اخلاقی، حکمت و فلسفه، زبان ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

آیا فردوسی وشاهنامه از این فضای حکمت وفلسفه متأثر است . مفهوم حکمت در شاهنامه فردوسی معنا و مبنایی گسترده تر و وسیع تر از یک نظام فلسفی معین (آن گونه نظامی که امروز از فلسفه استنباط می شود) دارد. مفهوم حکمت و فلسفه در شاهنامه فردوسی اعتقاد به یک نظام اخلاقی و حقوقی مسلم است که ذاتا به دنبال تطبیق رفتار آدمی با سرشت فطری اوست و نه تعلیل و تبیین رازها و اسرار سر به مهر عالم.
ذات فلسفه تبیین و تعلیل ماهیت هستی است. معرفت به وجود، جان فلسفه محسوب می شود (البته در بُعد نظری آن). اما در نظام حکمی شاهنامه، حکمت یا فلسفه به معنای عملی آن حضور دارد و نه صرفا نظری، شاهنامه حکمت را تنظیم رفتار آدمی با قوانین ازلی می داند. این حکمت ِ خاص بیشتر ناظر به نتایج اعمال است تا تبیین و تعلیل منشأ و ماهیت اعمال. البته می توان تأکید فردوسی بر نتایج اعمال را با بخش حکمت عملی فلسفه (که در آن روزگار رایج بود) پیوند زد، اما به نظر می رسد فردوسی نسبت به اقسام حکمت عملی یعنی سیاست مدن و تدبیر منزل بی اعتنا است. گرچه در مواردی، مفاهیمی را متذکر می شود که به معنای لزوم تدبیر دادگرانه امور از سوی شهریار است.
کسی کو بود شهریار زمین /هنر باید و گوهر و فر و دین
لکن چنان که در ابیات دیدیم باز در این معنا تقید به یک نظام حقوقی و اخلاقی بیشتر ظهور دارد تا یک نظام فلسفی. شاید فردوسی بیشتر متأثر از نظام اخلاقی حاکم بر فرهنگ ایران باستان (اشه) یا هند باستان (ریتا) است تا حکمت یونانی. زیرا مفهومی که او از این نظام اخلاقی ارائه می دهد با آن معانی بیشتر سازگار است.
داستان بوذرجمهر شاهنامه از این مجالس پند و معرفت، نقلهای دیگری نیز دارد که تفصیل آن را باید در شاهنامه پی گرفت اما این مختصر به تنهایی کفایت از تبیین معنا و مفهوم حکمت در ذهن و زبان سراینده شاهنامه دارد. از دیدگاه فردوسی حکیم، صاحب معرفتی دانا و هوشمند و خردمند است که از دانش و حکمت خود در راه به گزینی معنا و راهنمایی جویندگان دانایی استفاده می کند. فردوسی در شاهنامه حکمت را باز تکرار قوانین راستی و درستی در ساحت یک نظام اخلاقی متقن می داند. درست همان گونه که حکیمی چون لقمان فرزند خود را چنین پند می دهد:
و لقد آتینا لقمان الحکمه ان اشکر لله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید. و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم. یابنی اقم الصلوه وامر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر علی ما اصابک ان ذالک من عظم الامور. ولا تصعر خدک للناس و لاتمش فی الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور. و اقصد فی مشیک و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر.
ما به لقمان حکمت عطا کردیم که خدا را شاکر باش. هرکه شکر گوید به نفع خود شکر کرده و هرکه ناسپاسی کند خدا بی نیاز و ستودنی است. و به یاد آور زمانی را که لقمان فرزندش را موعظه می کرد که ای پسر عزیزم به خدا شرک نیاور که شرک ظلم بزرگی است. ای فرزند عزیزم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و به هرچه به تو رسد صبر پیشه گیر که این از کارهای مهم است. به تکبر از مردم رخ بر متاب و با غرور بر زمین قدم برمدار که خدا هیچ متکبر فخر فروشی را دوست نمی دارد. در رفتارت میانه روی را اختیار کن و از صدای خود بکاه که زشت ترین صداها صدای حمار است13 (بلخاری ،87)
ما برای بیان مسائل فلسفی زبان داریم یکی ارسطویی و دیگری افلاطونی. برخی کتابهای فلسفی به زبان ارسطویی نوشته شده است که به مفاهیم عقلی مجرد می پردازد  در حالیکه در زبان افلاطونی به امور محسوس پرداخته می شود و با زبان ادبی و داستانی به این مباحث فلسفی می پردازد. در عالم اسلام ما این دو نوع بیان را در مطالب فلسفی و حکمی داریم. آثار سهروردی یک دسته ارسطویی (حکمت الاشراق) و یک دسته آثار افلاطونی و یا نوافلاطونی است چون از داستان و تمثیل بهره گرفته است که عمده آثار فارسی سهروردی افلاطونی است و از تمثیلهای فردوسی استفاده کرده است.
از قدیم ایرانیان در زبان فارسی برای بیان مسائل علمی و فلسفی خود از داستان و حکایت استفاده می کردند و این به دو منظور بود یکی این سنت بسیار قدیمی است و دیگر اینکه این مسئله فواید بسیار دارد و در کنار جنبه سرگرمی، مطالب علمی و حکمی بیان می شد. بسیاری از مناظره های ادبی در ایران از قدمت بیشتر برخوردار است. ایرانیان برای بیان حکمت و فلسفه و گاهی علم از زبان ادبی آمیخته به شگردهای ادبی استفاده می کردند و بعدها آن را به نظم در آوردند و در کنار شعر غزل، عاشقانه و… « شعر حکمت» به وجود آمد که مثنوی مولانا شعر حکمت است. شعر فردوسی نگاه می کنیم «شعر حکمت» است و داستان سرایی صرفا نیست بلکه در ورای آن قصه‌ها بیان مطالب حکمی نهفته است. این خصوصیت بیان معارف حکمی در قالب داستان از زمان هخامنشیان در زبان فارسی و در میان ایرانیان متداول بوده است و عده‌ای که متوجه نبودند (مثل ابوریحان بیرونی) نگاه تحقیرآمیز به آن داشتند چون ذهنیت آنها ارسطویی بوده است.عنوان «حکیم» به فردوسی حقیقتاً برازن شاهنامه یک کتاب حکمت است و مطالب عمیق فلسفی و حکمی را در پس داستانها بیان کرده است. احمد غزالی در یکی از موعظه هایش می‌گوید: تمام آنچه من می خواستم بگویم فردوسی در یک بیت گفته است «به روز گذر کردن اندیشه کن /  پرستیدن دادگر پیشه کن»(پور جوادی ،1391):
ملاصدرا در جلد دوم کتاب« اسفار» اعتراف می‌کند که وجود به معنی وجود را از عرفا اخذ کرده و در ادامه نام سه عارف ایرانی را ذکر می کند از جمله فردوسی و او را «قدوسی» لقب می دهد. برگزار شد.صدرالمتألهین در جلد دوم کتاب «اسفار» در اواخر بحث «علت و معلول» در ذیل عنوان «تنبیه تقدیسی» مطلبی را بیان می کند و از میان این چهار قسم وجود، دو قسم را مشترک لفظی می خواند و اعتراف می‌کند که وجود به معنی وجود را از عرفا اخذ کرده و در ادامه نام سه عارف ایرانی را ذکر می کند و می گوید که این سه عارف و حکیم همین معنا را درک کردند که آن سه نفر عطار نیشابوری (منظور فریدالدین عطار نیشاابوری نیست)، عارف قیومی مولانا جلال الدن رومی و فردوسی القدوسی است. فردوسی درشاهنامه لفظ وجود مطلق را به خدا اطلاق می‌کند «جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چی‌ای، هر چه هستی تویی» ملاصدرا می‌گوید منظور فردوسی از هستی، خدای مطلق است.ملاصدرا در ادامه این بیت را معنی می کند و می گوید: خدا وجود خالص مطلق است ودر آخر داستان می گوید که این داستان را عطار نیشابوری در «اسرارنامه» به نظم بیان کرده است.(محقق داماد ،1391).
2-1-2 فلسفه تعلیم وتربیت
پیوند فلسفه و تعلیم و تربیت هنگامی که سخن از پیوند دو مقوله به میان می آید اهمیت موضوع آنگاه نمایان می شود که ابتدا هر کدام از این دومقوله مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند.
فلسفه از جمله مفاهیمی است که شاید نتوان هرگز به اجماع کلی در مورد تعریف آن دست یافت. به نظر می رسد ماهیت فلسفه به تناسب شرایطی که فیلسوف در آن قرار دارد تعریف می شود. در این مقاله به چگونگی ارتباط فلسفه با تعلیم و تربیت پرداخته شده است. می توان فلسفه را همچون ویتگنشتاین یک نوع فعالیت در نظر گرفت (اسمیت1370:30).
چنین فعالیتی عمیق نگریستن، همه جانبه نگریستن و نقادانه نگریستن را سرلوحه خود قرارمی دهد. فضای فعالیت فلسفی در سه حوزه نظری ، دستوری و تحلیلی است. در حوزه نظری فلسفه به دنبال حصول پیوستگی در قلمرو اندیشه و تجربه است. مباحث ارزشی در قلمرو دستوری مطرح می شود و تمرکز بر کلمات و معنا بر عهده فلسفه تحلیلی است (نلر1383).
حال این سوال قابل طرح است که اندیشه فلسفی درصدد پرداختن به چه موضوعاتی است.
همان گونه که بر سر تعریف فلسفه توافقی صورت نگرفته به طور طبیعی بر سر موضوع و متعلق اندیشه فلسفی نیز اجماعی صورت نخواهد گرفت. هر فیلسوفی از ظن خود موضوعی را مورد تامل فلسفی قرار داده و آن بخش را در آثار خود برجسته ساخته است. در این میان پاسخ سوزان لانجر به این سوال قابل تامل است که می نویسد:«یک اندیشه فلسفی همچون سنگی است که به آب انداخته شود اگر سنگ بزرگ باشد تاثیر آن به شکل امواج حلقه ای شکل در کل آن محدوده ظاهر می گردد تا آن زمان که محو و ناپدید شود. مرکز انتشار امواج فلسفی، مساله ای خاص یا مجموعه ای از مسائل است که فرد می کوشد آنها را روشن سازد،دوباره سازمان دهد و یا حتی پرسش های کاملا تازه ای را جایگزین آنها سازد. در نتیجه نه هیچ موضوعی برای فلسفه نامناسب است و نه هیچ نقطه شروعی، برترین نقطه(بهشتی 1377).
آنچه پیرامون تعریف فلسفه بیان شد در باب تعریف مقوله تعلیم و تربیت از جمله مباحثی است که قدمتی به درازای اندیشه فلسفی دارد. دلیل این امر نیز آشکار است زیرا انسان تنها موجودی است که نیازمند تربیت است تا به کمال انسانیت خویش برسد. تعلیم و تربیت فرایندی است که به واسطه آن میراث فرهنگی و معلومات بشری به انسان انتقال می یابد. به عبارت دیگر در حوزه تعلیم و تربیت سخن از فعالیت هایی است که به واسطه آنها یک نسل علوم و فنون و در یک کلام میراث بشری را به نسل دیگر انتقال می دهد. (اسمیت1370 ).
با بررسی دو مقوله فلسفه تعلیم و تربیت مساله پیوند فلسفه و تعلیم و تربیت مطرح می شود. چنانکه پیش از این بیان شد تعلیم و تربیت خود یک مساله فلسفی است. هنگام طرح این سوال که «تعلیم و تربیت چیست؟» سوال که «انسان چیست؟» و این خود سوالی فلسفی است. به دلیل چنین قرابتی رشته ای بین رشته ای به نام فلسفه تعلیم و تربیت شکل گرفته است. فلسفه تعلیم و تربیت همچون خود فلسفه در سه موضوع نظری، دستوری و تحلیلی فعالیت می کند. در حوزه نظری، نظریه های تربیتی مطرح می شود و تعقیب اهداف در حوزه دستوری دنبال می شود. در نهایت ایضاح گفته های نظری و دستوری در حوزه تحلیلی صورت می گیرد (نلر.1383) در این میان برخی بر این اعتقادند که فیلسوف تربیتی در قلمرو «چرایی» وارد می شود و قلمرو «چگونگی » خارج از حیطه وظایف اواست. بر عهده فیلسوف تعلیم و تربیت است که به سوالاتی همچون «آدمی چیست؟» «تربیت چیست ؟» «آیا می توانیم تربیت کنیم؟»، «آیا باید تربیت کنیم؟»، «چگونه باید تربیت کنیم؟»… پاسخ دهد.   
  فلسفةتعليم و تربيت از نگاه فیلسو فان ، تاريخي به قدمت انديشه‌ورزي و نظريه پردازي فيلسوفان شرق و غرب عالم در باب تربيت دارد ؛ از فلسفة تعليم و تربيت ، بسته به نوع ديد و مباني فلسفي متناسب با آن، مفاهيم و تعاريف گوناگوني ارائه شده است: استنتاج آراي تربيتي از مباني فلسفي، كاربرد فلسفه در تعليم و تربيت ، نظرية عمومي تعليم و تربيت، تحليل و پردازش مفاهيم و سزاره‌هاي تربيتي و مانند آن. طراحي و اجراي تدابير و راهكارهايي در سه سطح بازيافت ، كشف و خلق ، از شرايط اساسي پي‌ريزي فلسفة تعليم وتربيت است .
الف) فلسفه تعلیم وتربیت غرب
 رشتةفلسفةتعليم و تربيت غرب، تحولات و تطوراتي را پشت سر نهاده كه در دو  مرحله قابل تشخيص وبررسي است؛مرحله رويكردايسم‌هاومرحله رويكردتحليلي .
افلاطون ، نخستين فيلسوفي است كه در كتاب معروف خويش ، جمهوري14 به اين گونه تأملات پرداخته ، ديدگاه تربيتي به نسبت جامعي را عرضه داشته‌ است. پس از افلاطون مي‌توان از فيلسوفان ديگري همچون ارسطو ، ابن‌سينا ، خواجه نصير طوسي ، آگوستين ، آكوئيناس، بيكن، دكارت، لاك، روسو و كانت نام برد كه در اين حوزه كار كرده‌اند.
فلسفة تعليم و تربيت را در سه   حوزه تعریف شده : 1-ديدگاه دربارة تعليم و تربيت2- كاربردفلسفه درتعليم وتربيت3- نظريةعمومي تعليم وتربيت.
ديدگاه دوم را عمومي‌ترين ديدگاه مي‌خواند و رويكرد استنتاج نكته‌هاي تربيتي از فلسفه‌هاي نظامدار را هم در همين ديدگاه تلقي مي‌كند .
ويليام فرانكنا بعد از تقسيم بندي فعاليت‌هاي فلسفي در سه بخش:
فلسفة تعليم و تربيت نظري: در جست‌وجوي فرضيه‌هايي دربارة انسان و جهان است كه با فرايند تعليم و تربيت ارتباط دارد.
فلسفة تعليم و تربيت هنجاري:اهداف لازم التحقق و اصول لازم الاتباع را در فرايند تربيت انسان‌ها مشخص و توصيه‌هايي را در باب وسايل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع حکمت متعالیه، مثنوی معنوی، هستی شناسی، عرفان نظری Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت اسلامی، آموزش و پرورش، امام صادق