پایان نامه رایگان با موضوع تزکيه، غير، اخلاقي

دانلود پایان نامه ارشد

گرديده است نه تحت عنوان اخلاق.”359
با بررسي کتب اخلاقي نيز مي‌توان به همين نتيجه رسيد؛ زيرا در تمامي مباحث کتاب‌هاي اخلاقي از آيات تزکيه استفاده شده است و با سيري در کتب تزکيه نفس مشاهده مي‌گردد که مطالب اين کتاب‌ها نيز از مباحث مختلف پيرامون فضايل اخلاقي و رذايل اخلاقي تشکيل شده است. چنان‌که برخي از پژوهشگران بر اين باور هستند که در خصوص تربيت معنوي واخلاقي، قرآن کريم از واژه “تزکيه”ومشتقات آن استفاده کرده است. بدين ترتيب واژه “تزکيه” فراگيرترين واژه‌اي است که قرآن در مورد تربيت اخلاقي به کار برده است.360
هدف اخلاق توحيدي قرآن کريم”قرب الهي وابتغاي وجه الله”است چنانکه هدف اصلي تزکيه و تهذيب نفس نيز قرب الهي و دستيابي به فلاح مطلق است، بنابراين مسلک سوم اخلاقي همان تزکيه نفس مي‌باشد؛ چرا که علامه طباطبايي نتيجه مسلک سوم را عبوديت حبي بيان کرده و بر اين باور است که انسان با عبوديت حبي به قرب خداوند متعال مي‌رسد.
اخلاق قرآني به توحيد و نفي شرک دعوت مي‌کند و منجربه عبوديت محض مي‌شود؛
“وثالثها يدعوا الي الحق الذي هو الله، وبيني تربيته علي ان الله سبحانه واحد لا شريک له، و ينتج العبوديه المحضه”361 “وعلي ان هذا الملک ربما يفترق عن المسکين الاخرين بحسب النتائج،فان بناءه علي الحب العبودي، و ايثارجانب الرب علي جانب العبد”362.
در تفسير سوره يوسف، نتيجه تزکيه اخلاقي، دستيابي به قرب الهي است، درواقع افرادي که خداوند متعال را براي رسيدن به بهشت وفرار از عذاب جهنم، عبادت نمي‌کنند؛ بلکه دليل عبادت آن‌ها محبت به خداوندمتعال است، در اثر اين عبوديت حبي به درجه قرب خداوند متعال نائل مي‌گردد، چرا که هيچ حجابي بين آن‌ها وخداوند متعال وجود ندارد؛ زيرا معيار و مبناي کارهاي آن‌ها در طول زندگي نه فوايد دنيوي بوده و نه فوايد اخروي، بلکه ملاک کارهاي آن‌ها فقط رضايت الهي بوده است؛ در نتيجه دنيا و ابليس و هواي نفس در نظر اين‌ها ارزشي نداشته و مانعي براي عبوديت آن‌ها نبوده، و آن‌ها به مقام قرب الهي نائل گشته‌اند.363
از سوي ديگر در سوره شمس، هدف تزکيه نفس را فلاح و رستگاري دانسته ومعتقد است که انسان در نتيجه تزکيه نفس به فلاح مي‌رسد، و در نتيجه اين رستگاري، به سعادت دنيوي و اخروي دست مي‌يابد؛ چرا که در دنيا در اجتماع اولياي الهي زندگي مي‌کند و در آخرت در جوار و قرب پروردگار خويش بوده و مقرب درگاه الهي مي‌گردد.
“و الفلاح المطلق أي الظفر بالسعاده و الفوز بالحق و الغلبه علي الشقاء، و ادحاض الباطل في الدنيا و الاخره، أما في الدنيا فبالحياه الطيبه التي توجد في مجتمع صالح من اولياء الله في ارض مطهره من اولياء الشيطان، علي تقوي و ورع، و أما في الآخره ففي جوار رب العالمين”.364
براين اساس، انسان در نتيجه تزکيه نفس به فلاح مطلق و سعادت دنيوي و اخروي مي‌رسد و در آخرت در جوار و قرب پروردگار خويش بوده و مقرب درگاه الهي مي‌شود. بنابراين در انسان هم در اثر تزکيه نفس و مسلک اخلاق توحيدي، به قرب پروردگار مي‌رسد.
اخلاق در قرآن، کاملا بر تزکيه نفس منطبق بوده و همه مراحل تزکيه نفس به شکل کامل‌تر در اخلاق توحيدي قرآن وجود دارد؛ چرا که تزکيه نفس، عبارت است از: پيراستن نفس از رذائل اخلاقي و آراستن آن به فضائل اخلاقي که منجر به فلاح و قرب الهي مي‌شود و اين همان چيزي است که در مسلک اخلاق قرآني به وضوح مشاهده مي‌شود؛ چرا که در اخلاق قرآن، انسان هدفي جز خود خداوند متعال ندارد واين هدف او را از همه رذائل و ناپاکي‌ها مبرا کرده و به تقواي الهي آراسته مي‌کند و در نتيجه او به قرب خداوند متعال نائل مي‌شود و اين همان فلاح مطلقي است که انسان‌ها به وسيله تزکيه نفس به آن بشارت داده شده‌اند.
در مسلک قرآني انسان‌ها از نظر معرفت و طرز تفکر، به گونه‌اي تربيت مي‌شوند که زمينه‌هاي رذائل اعم از: اعتقادي، ملکاتي و رفتاري در وجود آن‌ها از بين رفته و ديگر محل و موضوعي براي رذائل باقي نمي‌ماند؛ به عبارت ديگر در اين روش، اوصاف رذيله و خصلت‌هاي ناپسند، از طريق رفع و پيشگيري از بين مي‌رود نه از طريق دفع و درمان؛ يعني در اين روش اجازه داده نمي‌شود که رذائل در نفس انسان نفوذ کند تا در صدد برطرف کردن آن برآيد، بلکه قلب‌ها چنان مملو از علوم، معارف و محبت الهي مي‌شود که ديگر محل و موضوعي براي رذائل اخلاقي باقي نمي‌ماند.
علامه طباطبايي سر طهارت انسان از آلودگي‌ها را در اين نکته مي‌داند که اساس و مبناي مسلک قرآن کريم، بر مبناي توحيد خالص و ناب است که نسخه آن منحصر به نبي اکرم (صلي الله عليه و آله) و معارف والاي قرآن کريم مي‌باشد.365
انسان در مسلک اخلاق توحيدي قرآن در نهايت به مرحله‌اي مي‌رسد که فقط وجه باقي خداوند متعال را مي‌طلبد و ديگر نه فضيلتي براي او مطرح است نه رذيله‌اي؛ نه به فوايد دنيوي مي‌انديشد و نه به فوايد اخروي؛ يعني هدف او رسيدن به خداي متعال است و رذائل و فضائل اخلاقي به عنوان انسان نيستند بلکه تنها رسيدن به خداي متعال و دستيابي به رضايت خداي سبحان و قرب الهي هدف اصلي است و اين هدف، تزکيه را به دنبال خود دارد و انسان از همه آلودگي‌ها پاک گشته و به همه فضائل آراسته مي‌گردد.
تزکيه نفس در اصطلاح علم اخلاق، رشد و ارتقاء نفس به وسيله چيزهايي امثال معرفت الله و ايمان به آن و مراقبت و عمل بر طبق تقواي الهي و زياد کردن خيرات و برکات و تطهير نفس از گناهان و شرور و حرام‌ها و تهذيب نفس از رذائل و مفاسد اخلاقي و تربيت نفس طبق فضائل و اخلاق و پاک کردن نفس از روسوبات کفر نفاق رياء و حسد و… است 366.در واقع تزکيه در اصطلاح علم اخلاق عبارت از پاک کردن و پيراستن نفس از نقايص و صفات رذيله و آراستن آن به صفات پسنديده و کمالات نفسانيه است.367بنابراين تزکيه اخلاق يا خودسازي رفتار کوششي است که هر فرد به کار مي‌برد تا بدن رفتار و صفات خود را مطابق معياري که قبول کرده و برگزيده است در آورد.368
تزکيه در اين معناي خود مصاديق مختلفي را شامل مي‌شود؛ که عبارتند از: پاكسازى روح از آلودگى شرك، پاكسازى از اخلاق رذيله، پاكسازى عمل به محرمات و هر گونه ريا و پاكسازى مال و جان به وسيله دادن زكات در راه خدا و شايد مناسبت استفاده معناي رشد و نمو براي اين واژه اين باشد كه پاكسازى از آلودگي‌ها سبب رشد و نمو است.369
بنابراين منظور از بکار بردن کلمه تزکيه به طور عام در اين تحقيق، همان تزکيه اخلاقي است.
3-2. مباني تزکيه اخلاقي
3-2-1. خداشناسي
هر عملى كه انسان براى غير خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن عمل در نظر دارد، يا براى اين مى‏كند كه در كردن آن عزتى سراغ دارد و مي‌خواهد آن را بدست آورد و يا بخاطر ترس از نيرويى آن را انجام مي‌دهد، تا از شر آن نيرو محفوظ بماند، قرآن كريم هم عزت را منحصر در خداى سبحان كرده، و فرموده: “إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، عزت همه‏اش از خداست”،370 و هم نيرو را منحصر در او كرده و فرموده: “أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً، نيرو همه‏اش از خداست.”371
و معلوم است كسى كه به اين دين و به اين معارف ايمان دارد، ديگر در دلش جايى براى ريا و سمعه و ترس از غير خدا و اميد به غير خدا و تمايل و اعتماد به غير خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى اين دو قضيه براى كسى معلوم شود، يعنى علم يقينى بدان داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بدي‌ها از دلش شسته مي‌شود و اين دو قضيه دل او را به زيور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آرايد، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غير آن از قبيل مناعت طبع و كبرياء و غناى نفس و هيبتى الهى و ربانى.
و نيز در كلام خداى سبحان مكرر آمده كه ملك عالم از خداست و ملك آسمان‌ها و زمين از اوست و آن‌چه در آسمان‌ها و زمين است از آن وى است كه مكرر بيانش گذشت، و حقيقت اين ملك هم چنان كه براى همه روشن است، براى هيچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏كند.372
وقتى ملك عالم و ملك آسمان‌ها و زمين و ملك آنچه در آن‌ها است، از خدا باشد ديگر چه كسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و ديگر چه كسى و به چه وجهى از خدا بى نياز تواند بود؟
هيچ كس و به هيچ وجه، براى اين‌كه هر كسى را كه تصور كنى، خدا مالك ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ما ايمان به اين حقيقت داشته باشيم، ديگر بويى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏كنيم؟! نه با پيدا شدن چنين ايمانى تمامى اشياء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط مي‌شوند، ديگر چنين انسانى نه تنها غير خدا را اراده نمي‌كند و نمى‏تواند غير او را اراده كند و نمي‌تواند در برابر غير او خضوع كند، يا از غير او بترسد يا از غير او اميد داشته باشد يا به غير او به چيز ديگرى سر گرم شده و از چيز ديگرى لذت و بهجت بگيرد يا به غير او توكل و اعتماد نمايد و يا تسليم چيزى غير او شود و يا امور خود را به چيزى غير او وا بگذارد.
و سخن كوتاه اين كه: چنين كسى اراده نمى‏كند و طلب نمى‏نمايد، مگر وجه حق باقى را، حقى كه بعد از فناى هر چيز باقى است، چنين كسى اعراض نمى‏كند مگر از باطل، و فرار نمى‏كند جز از باطل، باطلى كه عبارت است از غير خدا، چون آن‌چه غير خداست فانى و باطل است، و دارنده چنين ايمانى براى هستى آن در قبال وجود حق كه آفريدگار اوست وقعى و اعتنايى نمى‏گذارد.373
و نيز در كلام مجيدش آمده: “اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه كه جز او معبودى نيست، اسمايى نيكو دارد”،374 و نيز آمده: “ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ كُلِّ شَي‏ءٍ، اينك اللَّه است كه پروردگار شماست معبودى جز او كه خالق هر چيز است نيست”،375 و نيز آمده:”الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَي‏ءٍ خَلَقَهُ، خدايى را كه هر چه را آفريد نيكويش كرد”376 و آمده كه: “وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَي الْقَيومِ، همه وجوه در برابر حى قيوم خاضع است” 377، و فرموده: “كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند”378، و فرموده: “وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِياهُ، پروردگارت قضا رانده كه جز او را نپرستيد”379 و نيز فرموده: “أَ وَ لَمْ يكْفِ بِرَبِّكَ، أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ شَهِيدٌ؟ آيا اين براى پروردگارت بس نيست، كه بر هر چيز ناظر است؟”380 و نيز فرموده: “أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ مُحِيطٌ، آگاه باش كه او بر هرچيز احاطه دارد” و نيز فرموده: “وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى كه آخرين منزل هستى، درگاه پروردگار تو است”.
و از همين باب است آيات مورد بحث كه مى‏فرمايد: “وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ، الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعُونَ” الخ، براى اين‌كه اين آيات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهيه‏اى است كه نتايج خاصه‏اى حقيقى دارد، و تربيتش نه هيچ‌گونه شباهتى به تربيت مكتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربيتى كه انبياء (عليه السلام) در شرايع خود سنت كرده‏اند.381
3-2-2. معاد شناسي
از نظر اسلام زندگي انسان منحصر به جهان مادي و زندگي دنيايي نيست بلكه بعد از گذر از اين دنيا، زندگي واقعي او آغاز مي‌شود و مرگ به مفهوم نابودي و فنا نيست بلكه به مثابه‌ي پلي است كه انسان را از سراي فاني به سراي باقي و جاويد رهنمون مي‌كند، با چنين عقيده و برداشتي از مرگ، نگرش انسان در مورد حيات انسان بعد از مرگ با نظر منكران معاد متفاوت خواهد بود، خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
“أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَينَا لَا تُرْجَعُونَ؟”382 آيا گمان كرديد بيهوده آفريده شده ايد و به سوي ما باز نمي‌گرديد ؟
از اثرات ايمان به رستاخيز، شكل دادن به زندگي انسان است، اگر زندگي بعد از مرگ نباشد، زندگي اين جهان پوچ و بيهوده خواهد بود.
خداوند در قرآن كريم در پاسخ به منكران معاد مي‌فرمايد:”قُلْ يتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ”. 383بگو فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده شما را به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع سوره مؤمنون، کشف الاسرار، نفس اماره Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع وجود خداوند، فلسفه اخلاق، اصالت وجود