پایان نامه رایگان با موضوع تزکيه، تزكيه، اخلاقي

دانلود پایان نامه ارشد

اين آيه تزكيه را كار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌داند. در جاى ديگر نيز تزكيه را به خود انسان نسبت داده، مى‌فرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها؛398 به تحقيق رستگار شد كسى كه آن [نفس] را پاك گرداند. راز اين‌كه يك فعل (تزكيه) به سه فاعل (خدا، پيامبر، و خود انسان) نسبت داده شده فاعليت طولى است. فاعل مستقل خدا است و فاعليت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و انسان با اجازه خداوند و در طول فاعليت خداى متعال است؛ و اين همان معناى توحيد افعالى است.399
اصل ميل به خوبي و گرايش به کمال در نهاد همه انسان‌ها هست و انسان فطرتاً به آن گرايش دارد. اگر اين گرايش نبود هيچ کس نمي‌توانست انسان را تزکيه کند، چرا که تزکيه انسان امري ارادي است و تا انسان ميل به چيزي نداشته باشد، هرگز آن را اراده نمي‌کند. اما کس يا کساني که به تزکيه انسان‌ها اهتمام مي‌ورزند، بايد زمينه‌اي فراهم کنند که آنان با اراده و اختيار خود، در جهت تزکيه اخلاقي و نيل به قرب الهي و کمال انساني، تلاش مي‌کنند. “اراده” فعل خود انسان است و کسي نمي‌تواند آن را در انسان ايجاد کند تنها مي‌شود شرايط را طوري فراهم کرد که توجه او به خوبي‌ها وکمالات معنوي معطوف شود.400
بنابراين معناى تزكيه انسان اين است كه كسانى در صدد برآيند و براى ديگران زمينه‌اى فراهم كنند كه آنان با اراده خود به سوى خوبى‌ها و كمال سوق داده شوند؛ برخلاف تزكيه درخت، كه امرى قهرى است و بى هيچ گونه دخالتى از ناحيه خود درخت، اتفاق مى‌افتد.
3-3-2. امكان “خودتزكيه گى”
“تفاوت مهم ديگر بين تزكيه انسان و تزكيه درخت اين است كه انسان برخلاف درخت مى‌تواند “خودتزكيه” باشد. درخت خود نمى‌تواند زمينه رشد و نمو و تكامل خود را فراهم كند، اما چنين امكانى براى انسان وجود دارد.”401 براى تزكيه، درخت نمي تواند کاري براي خود انجام دهد و بايد منتظر باغبان باشد، اما انسان مى‌تواند با مدد همت خويش، مراتبى قابل توجه از تزكيه را خود و بى كمك مربى بپيمايد. “انسان همان‌گونه كه مى‌تواند “خودآموز” و “خودتعليم” باشد، مى‌تواند “خودپرور” و “خودتزكيه” نيز باشد.”402 يقيناً معلم و مربي در امر تزکيه مي‌تواند کمک شايان و قابل توجهي انجام دهند اما اين‌گونه نيست که اگر معلمي نيافتيم، نتوانيم خود را تزکيه کنيم و درواقع امر تزکيه اخلاقي منوط به داشتن مربي و معلم نيست، چرا که قرآن و معصومين(عليه السلام) و اراده و عزم ما براي تزکيه اخلاقي، کفايت مي‌کند. اگر شنيده ايم، بى استاد و مراد نبايد راه طريقت و سير و سلوك را در پيش گرفت، بايد بدانيم كه اين امر مربوط به مراتب عالى خودسازى و تزكيه نفس است. به طور قطع، بسيارى از مراحل و مراتب سير و سلوك و تزكيه نفس، بى استاد و مربى نيز قابل دسترسى است. كمبودها، نقص‌ها و ضعف‌ها در اين مراتب و مراحل را نبايد ناشى از نبود استاد و مربى دانست؛ كه اين، نوعى فرافكنى و عذرى غيرموجه است. آن گاه كه خطاب شود: “وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ”،403 نمى‌توان پاسخ داد كه من چون استاد و مربى نداشتم، نتوانستم خود را تزكيه كنم! آيا براى روزى كه قرآن مى‌فرمايد در آن روز “لَتُسْئَلُنَّ يوْمَئِذ عَنِ النَّعِيمِ.”404 405
البته به يقين نمى‌توان انكار كرد كه انسان براى بعضى از مراحل عالى سير و سلوك معنوى، نياز مبرم به استاد و راهنما دارد. كسى كه در راه سير و سلوك گام مى‌نهد اگر با استادى آگاه و بصير ارتباط نداشته باشد، ممكن است شيطان او را فريب دهد. اما سطح اين مراحل بسيار عالى‌تر از مراحل ابتدايى تزكيه است. به عنوان مثال، اين گونه خطرها مربوط به مراحلى است كه برخى كشف و شهودها براى فرد حاصل شده باشد. در اين مراتب ممكن است در اثر دخالت شيطان، تشخيص مكاشفات ربّانى و الهى از مكاشفات نفسانى و شيطانى بر انسان مشتبه شود. اين جا است كه استاد بايد به يارى سالك بشتابد و او را دست گيرى كند.
3-3-3. عدم مغايرت تزکيه نفس با تکاليف فردي
بايد توجه داشته باشيم، هيچگاه تزکيه‌ي نفس مغاير با وظايف و تکاليف فردي نيست. اصلاً تزکيه اخلاقي با عزلت گزيني و بدون ارتباط با ديگران و نيز انجام وظايف و تکاليف خود، در مقابل خود و ديگران، معنا پيدا نمي‌يابد. تزکيه‌اي مورد قبول است که در چارچوب شرع بوده و انسان را از انجام وظايف فرزندي، همسري و مادري باز ندارد چه اين‌که انجام اين وظايف نه تنها با تزکيه مغاير نيست بلکه انجام اين وظايف با قصد قربت، خود از راه‌هاي ميانبر براي تزکيه محسوب مي‌شود.
3-3-4. ايمان
همان‌طور که گفته شد آغاز تزکيه اخلاقي، منوط به عزم و اراده و اختيار آدمي است؛ اما شرايط براي بروز اين ميل و انگيزه مهم است. از جمله اموري را که قرآن به عنوان بستر و مقتضي تزکيه برشمرده مي‌توان به ايمان اشاره کرد. قرآن ايمان را راهي براي تزکيه و رشد آدمي برمي شمارد و مي‌فرمايد: “و من ياته مومنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلي، جنات عدن تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلک جزاء من تزکي”406 در اين آيه بيان شده است که ايمان به عنوان عامل و بستري مهم براي تزکيه به شمار مي‌آيد؛ زيرا کسي که از ايمان برخوردار نباشد انگيزه‌اي براي تزکيه نفس نمي‌يابد و راهي را به سوي کمال واقعي نمي‌جويد؛ چون که انسان هر چند به خاطر فطرت خود به سوي کمال گرايش دارد، ولي کمال را به درستي نمي‌شناسد و تحت تاثير محيط و تربيت ممکن است اموري را کمالي يابد که نقص و ضدکمال است، از اين رو تنها کساني که اهل ايمان هستند، با ياري و راهنمايي وحي مي‌توانند به درستي کمال را بشناسند و در راستاي آن خود را تزکيه کنند و اموري را که ناشايست و ضدکمالي است از خود طرد نموده و تزکيه کنند.
3-4. اهداف وفلسفه تزکيه
3-4-1. لايق خليفـه‌ي خدا بودن
انسان تنها موجودي است كه خداوند عنوان جامع و كامل”خليفه الله” را به او عطا كرد. و”وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً…”407 مقصود از خلافت، جانشيني از خداوند است و خلافت آدم يك خلافت اعتباري نبود بلكه خلافت و جانشيني تكويني است چنانكه خداوند علم به اسماء را به آدم آموخت كه ملاك شايستگي آدم (عليه السلام) براي اين خلافت مي‌باشد، در آيات قرآن صحيح بيان نشده كه منظور از اسماء نام چه موجوداتي است، از روايات چنين بر مي‌آيد كه مقصود هم نام‌هاي موجودات و واسطه‌هاي فيض خدا و هم اسماء خداوند باشد و برخي نيز گفته‌اند مقصود موجودات زنده و عاقلي است كه متعلق به عالم ماوراء و مافوق عالم ملائكه است كه اطلاع از آن‌ها مستلزم ترقي وجودي و داشتن كمال برتر از كمال وجودي ملائكه است و اين خلافت تكويني كه اقتضاي ولايت تكويني در آدم و فرزندان او را دارد براي همه‌ي انسان‌ها و با هر شرايطي ممكن نيست و ظرفيت وجودي خاصي را مي‌طلبد.408
آدمي يگانه موجودي است كه مي‌تواند به بهترين صورت ممكن نمايانگر صفات عالي خداوند و مظهر خير و جمال مطلق او در عالم آفرينش باشد چرا كه خليفه يا قائم مقام در همه شئون نماينده و نمودار مقامي است كه از سوي او به منصب خلافت گمارده شده است. بنابراين گزينش انسان براي احراز اين مقام استعدادهاي تكويني و قابليت‌هاي نامتناهي او براي رسيدن به كمال است و بالاترين مقامي كه انسان سالك در پي دستيابي به آن است خليفه الله شدن است اگر انسان به مرحله والاي خلافت رسيد به ولايت، رسالت، نبوت، و…. راه مي‌يابد.409
براي رسيدن به مقام خليفه‌ي الهي كه غايت وجودي انسان است مسلماً بايد مسيري را بپيمود که مسير عملي آن تزکيه اخلاقي است.
3-4-2. حفظ امانت الهي
“إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلىَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَينْ‏َ أَن يحَْمِلْنهََا وَ أَشْفَقْنَ مِنهَْا وَ حَمَلَهَا الْانسَنُ إِنَّهُ كاَنَ ظَلُومًا جَهُولا”410؛ ما امانت را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم، آن‌ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند اما انسان آن را بر دوش كشيد، او بسيار ظالم و جاهل بود.
انسان تنها موجودي است كه بار سنگين امانت الهي را بر دوش كشيده است و حمل امانت الهي بزرگترين افتخار بشر بوده است.
“امانت” آن چيزي است كه خدا به انسان سپرده است، تا او آن را براي خدا حفظ كند و سالم به صاحبش برگرداند. اين امانت الهي استعداد و قابليت كمالي است كه انسان به واسطه پيدا كردن عقايد حَقّه و انجام اعمال صالحه به آن دست مي‌يابد و تا بي‌نهايت نيز ادامه دارد.
عرضه داشتن اين امانت به معناي مقايسه است يعني استعداد كمال نامحدود انسان با استعداد ساير موجودات مقايسه و عدم شايستگي آن‌ها اثبات شد.
آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها با اينكه از نظر حجم بسيار بزرگ و سنگين هستند لكن استعداد آن را نداشتند كه حامل امانت خدا شوند، لذا با ترس آميخته با احترام از پذيرش آن اباء كردند.
اما انسان كه قابليت كمال و توان حركت در جاده‌ي عبوديت و پذيرش ولايت الهي را داشت اين امانت را حمل كرد و به هيچ عنوان به هراس نيفتاد بلكه با همه‌ي سنگيني و خطرش قبول نمود.411 در مورد پذيرش امانت الهي نيز بايد گفت: اين پذيرش يك پذيرش قراردادي و تشريفاتي نبوده بلكه پذيرشي است تكويني برحسب عالم استعداد. اين انسان است كه مي‌تواند مختارانه در گزينش نيك و بد آزاد است و از اين رو مسئوليت كارهاي ارادي اش بر عهده خود اوست تزکيه نفس راه حفظ امانت الهي است هرگز حتي شير را نمي‌توان در ظرف کثيف ريخت يقينا امانت الهي را نمي‌توان در قلب آلوده نگه داشت. بنابراين انسان براي حفظ امانت الهي، لازم است خود را تزکيه نمايد تا لايق اين امانت باشد از طرفي خود انسان وفطرت پاکي که خداوند در آغاز آفرينش به انان عطا نمود، امانتي بزرگ است که تنها با تزکيه اخلاقي ميتوان از آن حفاظت کرد.
3-4-3. تزکيه مقدم بر تعليم و تربيت
تزکيه چنانکه گفته شد پاکسازي و تطهير نفس، جان و مال است، از اين رو اساسا تزکيه جنبه خودسازي دارد و در برابر آن تعليم و تربيت در رابطه با ديگران است و جنبه دگرسازي دارد، با اين وجود در آموزه‌هاي دين مبين اسلام و علم تعليم و تربيت اسلامي تزکيه نفس از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و يکي از اصول مهم و اساسي تعليم و تربيت، به شمار مي‌آيد. در اخلاق اسلامي متعلمي که نخست نفس خويش را از همه اخلاق رذيله و صفات زشت پاک نساخته است، شايسته آموختن نمي‌باشد. دليل اين همه توجه در تعليم و تربيت اسلامي به تزکيه اين است که دين اسلام علم و تحصيل را امري مقدس و الهي مي‌داند و تا متعلم لوح نفس خود را از نقش‌هاي پست و زشت نزدايد، انوار علم و حکمت از جانب الواح عقول فعال قدسي بر آن نتابد.412
“أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيلِ ساجِداً وَ قائِماً يحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يسْتَوِي الَّذينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يعْلَمُونَ إِنَّما يتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب.”413 آيا چنين كسى با ارزش است) يا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام، از عذاب آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است؟! بگو: “آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند يكسانند؟!…
3-4-4. تابش نور معرفت
“تا خودسازى نباشد، نور معرفت بر دل نمى تابد و اصولا اين دو از يكديگر جدا نيستند.”414
3-4-5. آزادي و حکومت عقل
چنانکه حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: “كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِير.”415 و چه بسا عقل كه اسير فرمانروايى هوس است.
هواي نفس ضد عقل معرفي شده که اگر آزاد باشد، از تربيت صحيح عقل جلوگيري مي‌کند.416
قواي شهوي و غضبي انسان اگر آزاد باشند و مهار نگردند، از حالت اعتدال خارج گشته و به طغيان کشيده مي‌شوند، بدون اينکه حد و مرزي بشناسند، صرفا اشباع خود را طلب مي‌کنند. نتيجه اين تعدي و طغيان چيزي جز انحراف فکر و علم انسان و بازماندن وي از علوم نافع و معارف صحيح انساني نيست.417اما تزکيه اخلاقي باعث مي‌گردد انسان از بند نفس رهايي يابد و حکومت عقل جايگزين حکومت نفس گردد.
3-4-6. تزکيه عامل رستگاري
“قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي.”418 به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد)،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع وجود خداوند، فلسفه اخلاق، اصالت وجود Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع محبت خداوند، ظاهر و باطن، قضا و قدر