پایان نامه رایگان با موضوع بيرون، ولايت، مدينه، خويش

دانلود پایان نامه ارشد

بار (و جوالهائى كه بر شتران بود) بست، لشكريان از اين كردار على(ع) خشمگين شده و چون بمكه رسيدند شكايات زيادى از أمير المؤمنين(ع) برسول خدا(ص) كردند، پس رسول خدا(ص) دستور فرمود منادى در ميان مردم فرياد زد:زبانهاى خود را از شكايت على بن ابى طالب كوتاه كنيد زيرا كه او در بارهء خدا(و آنچه‌ مربوط بخدا است) سختگير است، و در بارهء دين اهل سازش و ناديده گيرى نيست، پس آن گروه از بدگوئى‌ و شكايت خوددارى كردند و دانستند كه آن حضرت نزد رسول خدا(ص) مكانت بسزائى دارد، و هر كه در صدد عيبجوئى او برآيد مورد خشم رسول خدا(ص) واقع شود، و على(ع) روى پيروى از پيغمبر(ص) بر احرام‌ خويش باقى ماند، و بسيارى ازمسلمانان كه با پيغمبر(ص) آمده بودند قربانى همراه نياورده بودند پس‌ خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود:«بانجام رسانيد حج و عمره را براى خدا»(سورهء بقره آيه ١٩۶) پس رسول خدا(ص) فرمود:از حال تا بروز قيامت عمره را داخل در حج كردم، و انگشتان دو دست خود را داخل در يك ديگر كرد(يعنى مانند اين انگشتان كه داخل درهم شده عمره را داخل در حج كردم) سپس‌ فرمود: اگر در آغاز كار اين سفر ميدانستم آنچه در آخر بر من روشن شد(و پيش از اين دستور حج تمتع‌ از جانب پروردگار متعال بمن رسيده بود) قربانى‌ها را با خود نمى‌آوردم(تا حج تمتع بجا آوردم) سپس‌ بمنادى خويش دستور داد كه فرياد زند:هر كه از شما قربانى همراه خود نياورده از احرام بيرون آيد و اعمال گذشته را عمره قرار دهد، هر كه از شما قربانى همراه آورده بر احرام خويش بماند، پس اين‌ دستور را برخى از مردم پيروى كردند، و برخى نافرمانى كردند و در اين باب سخن بسيار شد برخى گفتند:(چگونه ممكن است) رسول خدا(ص) ژوليده مو و گرد آلود(مسافرت) باشد و ما(جامهء احرام را بيرون‌ كرده) لباس بپوشيم و با زنان نزديكى كرده و روغن بتن بماليم؟(بايد دانست كه اين سه بر شخص محرم تا مادامى كه در احرام است حرام و قدغن ميباشد) و برخى گفتند:آيا شرم نميكنيد كه شما بيرون رويد و قطره‌هاى آب غسل(جنابت) از موهاى سرتان بچكد ولى رسول خدا(ص) احرام بتن داشته باشد؟
پيغمبر(ص) (كه اين سخن‌ها را شنيد) آنان كه نافرمانى دستور او را كرده بودند كارشان را زشت شمرد و فرمود:اگر نه اين بود كه من قربانى همراه آورده بودم من نيز از احرام بيرون مى‌آمدم و آنچه بجا آورده‌ام عمره قرار ميدادم، پس هر كه قربانى همراه نياورده بايد از احرام بيرون آيد، پس گروهى‌ از نافرمانى آن حضرت بازگشته و جامه‌هاى احرام را بيرون آوردند، و برخى بر همان حال ماندند و بدستور آن حضرت رفتار نكردند، و از جمله كسانى كه بر آن حال و مخالفت با پيغمبر(ص) باقى ماند عمر بن خطاب‌ بود، پس رسول خدا(ص) او را پيش خوانده باو فرمود:چگونه است كه مى‌بينم تو بر احرام خود هستى؟ آيا قربانى همراه آورده‌اى؟عرض كرد: نه، فرمود: پس چرا از احرام بيرون نروى در صورتى كه من‌ دستور دادم هر كه قربانى بهمراه نياورده از احرام بيرون رود؟گفت: بخدا سوگند اى رسول خدا تا شما محرم هستى من از احرام بيرون نروم! پيغمبر(ص) فرمود: براستى تو باين دستور ايمان نخواهى‌ آورد تا بميرى.
( يعنى تا آخر عمر باين حكم الهى گردن ننهى) و از اين رو در زمان خلافت خود از اين دستور الهى سر باز زده بمنبر رفت و آن را قدغن كرد و آنان را كه حج تمتع بجا آوردند تهديد بشكنجه و سخت‌گيرى نمود.
چون رسول خدا(ص) مناسك حج را بجا آورد على(ع) را در قربانى خود شريك ساخت و با مسلمانانى‌ كه همراهش آمده بودند50 بسوى مدينه بازگشت تا رسيد بجائى كه معروف بغدير خم است، و آنجا جاى منزل‌كردن نيست زيرا آب و چراگاه ندارد(و مسلمانان از نظر بى‌آبى و چهار پايانشان از جهت نبودن چراگاه‌و علوفه در مضيقه قرار ميگرفتند) پس آن حضرت در آنجا فرود آمد و مسلمانان نيز با او در همان جا فرودشدند، و سبب فرود آمدنش در آنجا اين بود كه دستورى از خداى تعالى در بارهء نصب خلافت أمير المؤمنين‌و جانشينان او در ميان امت پس از او نازل گشت، و پيش از اين نيز در اين باره وحى بر آن حضرت شده بودولى زمانى براى اين كار در وحى الهى تعيين نشده بود، پس آن حضرت اين كار را بتأخير انداخت و موكول‌كرد بوقتى كه از اختلاف و دودستگى مردم نسبت بامير المؤمنين(ع) آسوده خاطر باشد، و خداى عز و جل‌ ميدانست كه اگر از غدير خم بگذرد بيشتر مردمى(كه همراه او بودند و از قراء و اطراف مدينه بودند) ازآن حضرت جدا شوند و بسوى ديار و خانه‌هاى خود بروند، پس خداى عز و جل اراده فرمود كه آنان رايعنى در بارهء جانشينى على(ع) و تصريح بامامت او(١) «و اگر نكنى پس نرسانده باشى پيام او را و خدا تو رااز مردم نگه مى‌دارد»(سورهء مائده آيهء ۶٧) پس خداى تعالى در اين دستور واجب(يعنى منصوب كردن‌على(ع) بجانشينى) تأكيد فرمود، و از تأخير انداختن آن او را ترساند، و نگهداشتن از مردم و خود دارى‌آنان را از اين دستور ضمانت كرده و بعهده گرفت، پس رسول خدا(ص) در آنجا كه گفتيم بخاطر انجام‌دستورى كه بيان شد فرود آمد، و مسلمانان گرد او فرود آمدند، و آن روز روزى بسيار گرم و طاقت فرسابود، پس رسول خدا(ص) دستور داد زير درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم‌ كرده رويهم بچينند، پس بمنادى خويش فرمان داد كه در ميان مردم فرياد زند و آنان را گرد آورد، پس‌همگى گرد آمدند و بيشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پيچيده‌بودند، همين كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترين آنها رسيد، وأمير المؤمنين(ع) را نيز پيش خوانده او نيز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ايستاد، سپس‌خطبه‌اى51 براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنايش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعدادو فهم آنان و ميسور آن حضرت بود موعظه فرمود و خبر ناگوار مرگ خويش را بآنان داده فرمود:من بسوى‌خدا خوانده شده‌ام و نزديك است كه بپذيرم و دعوت حق را اجابت كنم، و نزديك شده كه از ميان شما بروم‌و من در ميان شما بجاى نهم چيزى را كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد:كتاب خدا(قرآن) و عترت من اهل بيتم، همانا اين دو هرگز از يك ديگر جدا نشوند تا نزد حوض(كوثر) بر من درآيند، پس‌ببلندترين آوازش فرمود:آيا من سزاوارتر از شما بخودتان نيستم؟عرضكردند:خدا گواهست چرا(تو از ما بخودمان سزاوارترى) پس پشت سر آن سخن-بدون فاصله-در حالى كه شانه‌هاى أمير المؤمنين‌(ع) را بدست گرفته بود بدانسان كه زير بغل هر دو پيدا بود- فرمود: پس هر كس من مولايش بوده‌ام‌اين على مولاى اوست، بار خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد، و دشمن دار هر كه او را دشمن‌بدارد، و يارى كن هر كه او را يارى كند، و واگذار هر كس كه او را واگذارد و دست از ياريش بردارد، سپس بزير آمد و آن وقت نزديك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت‌براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ايشان نماز ظهر را خوانده و در خيمه و چادر خود نشست و به على(ع) ‌دستور فرمود:در چادرى برابر چادر او بنشيند، سپس بمسلمانان دستور فرمود:دسته دسته نزد او بروندو منصب جديد او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنين بر او سلام گويند، پس مردمان اين كار راكردند، سپس بهمسران خود و زنان ديگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پيش او بروند وبامارت مؤمنين بر او سلام كنند آنها نيز انجام دادند.
و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بيش از ديگران اظهار شادمانى كرد عمر بن‌خطاب بود و از جمله سخنان او اين بود كه گفت:به به، اى على امروز ديگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى‌هر مرد مؤمن و زن مؤمنهء شدى، و حسان بن ثابت(شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا(ص) آمده عرضكرد:
اى رسول خدا(ص) آيا بمن اذن ميدهى در اينجا شعرى بگويم كه خدا را خوشنود سازد؟فرمود:بگو اى حسان‌بنام خدا، پس حسان در جاى بلندى ايستاد و مسلمانان براى شنيدن سخنان و اشعارش گردنها را كشيدند واو اين اشعار را انشاء كرد:
١-پيغمبرشان در روز غدير آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنيدند.
٢-فرمود:كيست فرمانروا و صاحب اختيار شما؟همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:
٣-خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختيار مائى، و امروز در ميان ما نافرمان و مخالفى‌ نخواهى يافت.
۴-پس فرمود:اى على برخيز كه من تو را براى امامت و راهنمائى بعد از خودم برگزيدم.
۵-پس هر كه من فرمانرواى اويم اين على فرمانروا و صاحب اختيار اوست، و شما براى او ياران‌ با وفا و دوستار او باشيد.
۶-و در اينجا دعا كرد كه:خدايا دوست دار دوستان او را و با آن كس كه با على دشمنى كند دشمن باش.52]
3. واقعه غدير به روايت احتجاج طبرسي
[احتجاج از امام باقر(ع) روايت مي كند كه فرمود : «پيامبر(ص) از مدينه آهنگ حجّ كرد در حالي كه تمام دين به جز حجّ و ولايت را به مردم ابلاغ كرده بود. جبرئيل نازل شد و گفت : اي محمد(ص) ! خداوند به تو سلام مي رساند و مي گويد ؟ من هيچ نبيّ و رسولي را از دنيا نبردم مگر اين كه دينم را قبل از رحلت او كامل كردم، امروز دو فريضه باقي مانده است كه بايد به مردم برساني : حجّ و ديگري ولايت و خلافت بعد از خودت است. چرا كه هيچ گاه زمين را از حجّت خالي نكرده و نمي كنم . خداوند مي فرمايد با همه ي كساني كه با توأند و يا در اطراف زندگي مي كنند و مي توانند در حجّ حاضر شوند حجّ انجام بده و نكات و احكام و حجّ را همانند نماز و روزه و زكات به آن ها تعليم ده !.
حضرت كسي را فرستاد كه مردم را از سفر حجّشان با خبر كند و اشخاص متمكّن را براي سفر حجّ و ياد گرفتن احكام و مناسك اين عبادت بزرگ، دعوت نمايد.
پس از اين دعوت عمومي، هفتاد هزار نفر از مردم مدينه و اهالي اطراف به همراهي پيامبر اكرم(ص) به سوي مكه حركت نموده و همه از اعمال و قدم هاي آن حضرت پيروي مي كردند. بله شماره ي اين جمعيت به تعداد اصحاب موسي بن عمران بود كه براي آنان خليفه و وصيّ خود هارون را معيّن كرده بود ولي آنان در غياب موسي(ع) بيعت خليفه را نقض كرده و از سامري و گوساله اش پيروي مي كردند. و چه تطبيق دقيقي!.
اين جمعيّت كه در مسافت بين مكه و مدينه حركت مي نمودند، منظره ي عجيب و باشكوهي به وجود آورده بودند، بطوري كه صداي لبيّك آنان فضاي بين مكه و مدينه را پر كرده بودند.
مسافتي را كه پيمودند، جبرئيل نازل شد و گفت : خداوند پس از ابلاغ سلام، مي فرمايد :
زماني رسالت تو رو به اتمام است و زندگي دنيوي و مادي تو سپري گشت، بايد خليفه و وصيّ بعد از خودت رامعيّن كني و ميراث نبوت و آثار و آيات رسالت را به دست او بسپاري. آن شخص كسي جز پسر عمويت علي بن ابي طالب(ع) نيست، او را به مردم معرفي كن و علوم و معارف مخصوص را به او بسپار و براي او پيمان و بيعت از جمعيت بگير، به آنان يادآوري كن كه عهد و ميثاقي با آنان بسته ام و آن ولايت وليّ من و مولاي ايشان و مولاي هر مؤمني يعني علي بن ابيطالب(ع) است. من هيچ نبيي از انبياء را از اين دنيا نبردم مگر آن كه دينم را با ولايت اولياء، و دشمني با دشمنانم كامل كردم، پيروي از وليّ من، كمال يگانه و دين من است. با تبعیت مردم از وليّ من نعمتم را بر آنان به انتهاء رساندم. هيچ گاه زمينم را بدون سرپرست و وليّ نمي گذارم، (امروز دين شما را برايتان كامل كردم ) با ولايت مولاي هر مؤمني يعني بنده ي من عليّ(ع) و جانشين پيامبرم و خليفه ي بعد از او و حجّت كامل من بر مردم. هر كه او را اطاعت كند محمد(ص) را اطاعت كرده است و هر كه محمّد(ص) را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است و هر كس علي(ع) را سرپيچي كند، گويا از من سرپيچي كرده است. من او را نشانه اي بين خود و مخلوقاتم قرار داده ام، هر كه او را بشناسد مؤمن است و هر آنكه او را انكار كند، كافر است.
هر كه در بيعت او شرك بورزد مشرك است. هر كس مرا با ولايت او ملاقات كند وارد بهشت مي شود و هر كس مرا با دشمني او ملاقات كند، داخل جهنم مي شود. پس اي محمّد(ص) !علي(ع) را بلند كن و از مردم براي او بيعت بگير و عهدي را كه با آنان بسته ام، ياد آوري كن بدرستي كه تو به سوي من مي آئي.
چون پيامبر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع فرمايد، مكه، مولاي، امير Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع كسي، !، كند.، علي(ع)