پایان نامه رایگان با موضوع بازاندیشی، تولید دانش، تولید علم، معرفت شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

و عناصر شکل گیری معرفت نسبت به خویشتن و محیط پیرامون شناخته شده است. بدین ترتیب با درک اهمیت نقش ذهن انسان و توانمندی عقلانی او در حرکت شناختی جدید، امکان توسعه علم و آگاهی و نقش آموزش در تکوین حرکت رو به رشد را در علم جدید تائید و فضایی ایده آل برای ترقی علم و معرفت انسانی در تمامی زمینه ها گشوده شد و فعالیت های شناختی او مورد تکریم تمامی دست اندرکاران پیشرفت قرار گرفت.
2.3.1.3 دیدگاه نظریه پردازان اجتماعی کلاسیک
2.3.1.3.1 دیدگاه کارکردی مرتون
مطابق نظريه رابرت مرتون توسعه‎ آموزش و توسعه علم را بايد در الگوي كاركردي تعاملي تبيين كرد. مرتون، به ساخت تاريخي اجتماعي علم و آموزش عالي و زمينه‎هاي اقتصادي و فرهنگيِ آن توجه و تأكيد كرده است. از رهگذر اين فرآيندهاي ساختاري – كاركردي بود كه نهادهاي آموزش عالي و علم توسعه پيدا كرده است، علم به يك فعاليت جاري اجتماعي تبديل گشته و هنجارهاي علمي همچون عام‎گرايي، شك سازمان‌يافته و بي‎طرفي، نهادينه شده‎اند.
مرتون، كاركردهاي فرهنگ سوداگر و رقابتي، عقلانيت حسابگر، روحيه‎ افزايش ثروت، اخلاق پيوريتني و پروتستاني، فضاي معرفت‎شناختي تجربه‎گرايي و نقّاديگري در زمينه‎هاي ساختي – اجتماعي جوامع غربي را عامل مهم توسعه‎ آموزش عالي و علمي تلقي كرده است.
وی و حتی جامعه‎شناساني كه به ريشه‎ها و زمينه‎ها و عوامل تاريخي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي علم پرداخته‎اند، همه در تأكيد بر ساختار – كاركرد مشترك بوده‎اند كه براساس آن، آموزش عالي و علم، حاصل تعامل و هم‌كنشيِ عوامل و فرآيندهاي كاركردي در ساخت اجتماعي اقتصادي و فرهنگي بوده است. گاهي اين نوع رويكرد به برآمدن و باليدن علم، به عنوان رويكرد سنّتي در جامعه‎شناسي علم تلقي شده است كه اساساً، توسعه‎ آموزش عالي و علمي را به صورت كاركردگرايانه تحليل مي‎كند. رويكرد كاركردگرا، قابل مقايسه با رويكرد متفاوتي است كه كساني چون تامس كوهن كوشيده‎اند تحول و توسعه‎ علمي را مطابق آن تحليل و تفسير كنند (فراستخواه 1381).
مطابق نظر مرتون شیوه تولید دانش در یک فضای تخصصی رشته ای با رویکرد شناختی پایه ای و بنیادی در زمینه سنتی شکل گرفته است، مسائل موجود در این زمینه تنها با تشخیص گروه وسیعی از دانشگاهیان و متناسب با منافع یک اجتماع خاص علمی مطرح می شوند و برای آنان روشهای حل مسئله ارائه می شود، یافته های موجود در مقالات علمی منتشر می گردد و سازمانهای اجتماعی و اقتصادی می توانند از این دستاورد استفاده کنند؛ بنابراین ساختار توسعه علم سلسله مراتبی است و بسیار تمایل دارد که شکل و ابعاد صوری خود را حفظ کند(ربانی:1390)
با توجه به مطالب عنوان شده، مرتون و کارکرد گرایان پیشین او توسعه علم مدرن را که زمینه ساز پیشرفت و ترقی بوده و نیز کارکرد تعادل در جامعه را به همراه دارد، در پرتو الگویی تعاملی میان نهاد علم که الزامات هنجاری درون آن و از طرف اعضای آن لحاظ می شود، و سایر نهاد های جامعه، تفسیر کرده و نهادهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را در مهیا سازی هماهنگی شرایط توسعه علم مدرن موثر می شناسند و معتقدند رعایت هنجارهای ذکر شده بی طرفی ارزشی را از جانب اهل علم برآورده کرده و به علم مدرن خصلتی عینی بخشیده است.
2.3.1.3.2 دیدگاه تاریخی کوهن
رويكرد كوهن به دگرگوني‌های علم مدرن و توسعه‎ علمي، رويكردي شناخت‎گرا و تاریخی است. براساس اين رويكرد، عامل سرمشق، نقش كليدي در فرآيندهاي علمي، بازي مي‎كند. سرمشق از مجموعه‎ مفروضات، نظريات، باورها و روحيّات، گرايش‌هاي رفتاري و اجتماعي، هنجارها، سبك‎ها، فنون و ابزارها تشكيل مي‎يابد و در تكوين آن، عوامل مختلف معرفت‎شناختي، زيباشناختي، جامعه‎شناختي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، متافيزيكي و مذهبي و جز آن دخيل هستند. وقتي يك سرمشقِ خاص شكل مي‎گيرد، جامعة‎ علمي را تحت پوشش خود قرار مي‎دهد و توسعه‎ آموزش عالي و توسعه‎ علمي نيز بستگي به ظرفيت‌هاي آن سرمشق دارد. در صورتي كه يك سرمشق، توانايي‎هاي لازم براي پوشش‎دهي به فعاليت‌هاي عوامل و كنشگران علم و فرآيندهاي آن را از دست بدهد، علم به يك وضعيت مسأله‎دار و حتي بحراني مي‎انجامد و در اين صورت است كه دير يا زود انقلاب‌هاي علمي روي مي‎دهد. به هر صورت همان‌طور كه ملاحظه مي‎شود در اين رويكرد، عوامل و عناصر شناختي و معرفتی جايگاه برجسته‎‎تري به خود اختصاص داده است.
تامس كوهن با انتشار كتاب ساختار انقلاب های علمی به تشریح بیشتر نظریه خود پرداخت. او عقیده داشت با مراجعه‌ موشكافانه‌تر به تاریخ علم روشن می شود كه نه استقراگرایی و نه ابطال‌گرایی با تاریخ واقعی توسعه علم مدرن سازگاری ندارند. تاریخ علم مدرن نشان می‌دهد كه آن‌چه عمدتاً رخ می‌دهد انباشتِ تدریجی دانش ما از طبیعت یا نزدیك‌تر شدن به حقیقت نیست، بلكه تناوبِ دوره‌هایی است كه دانشمندان در آن به یك مجموعه از باورها ایمان می آورند و حاضر به ابطالِ آن نیستند، و سپس دوره‌هایی كه در آن نظریاتِ جاافتاده ناگهان دگرگون می‌شوند و یك انقلابِ علمی رخ می‌دهد. كوهن، انفكاك معرفت و تعقل علمی را از تكامل تاریخیش محال می داند. تاریخ از نظر او، نمایانگر انباشت مداوم علم و معرفت نیست، بلكه نشان دهنده گونه گونی سنتها یا پارادایمهاست. جایگزین شدن پارادایمی به جای پارادایم دیگر، بیشتر به تغییر چشم انداز مفهومی شبیه است تا پیشروی پیوسته از جهل به سوی علم. لذا پیشرفت علمی را نباید به مثابه تقرب به حقیقت در نظر گرفت.
2.3.1.3.3 ارزیابی دیدگاه نظریه پردازان اجتماعی کلاسیک
با نگاهی عمیق تر به نظریات مرتون و کوهن می توان دریافت که هر دو دیدگاه تولید و توسعه علم مدرن را در ساختار دانشگاهی و پیرو الگویی سازمانی و ایستا می دانند. در این دو دیدگاه تنها دانشمندان به عنوان کنش گران علمی، هسته اصلی تولید دانش را تشکیل می دادند و مهمترین شناساهای معرفتی محسوب می شدند. مسئولیت پذیری و تقاضای اجتماعی برای کیفیت، عملکرد و ارزش تنها تابع یک فرایند خطی و ساده اخلاقیات علمی بوده، حال آنکه شرایط و تحولات توسعه علم مدرن بسیار پیچیده تر به نظر می رسد و تحلیلی که بتواند پویایی معرفت را برای توسعه علمی در بافت اجتماعی خود تفسیر کند در این نظریات ارائه نشده است.
همچنین در این نظریات علاوه بر اینکه دانش تخصصی و رشته ای است، مهارتها نیز یکسان، سازمانها، سلسله مراتبی و دائمی و غیر دینامیک هستند و کنترل کیفیت توسط مراکز علمی نامرئی و غیرپاسخگو صورت میگیرد (ربانی:1390). خلاقیت تنها در سطح فردی است. نفوذ متخصصان رشته ای دانشگاهی در انتخاب موضوع و طرح تحقیق و تسلط و اقتدار ارزشهای متخصصان فنی انکارناپذیرند.
باید اذعان نمود که در چگونگی توسعه علم مدرن توسط مکاتب ذکر شده، نقش سازمان های علمی مانند دانشگاه ها از آن جهت که هم بنیان هایی اجتماعی و هم معرفت شناختی بوده و اجتماع علمی درون و مسلط بر آن هاست که چه در فرایند تغییر پارادایم معرفت شناختی و چه در شرایط شکوفایی و اقتدار آن باعث توسعه علم می گردد، کلیدی و حائز اهمیت است. رعایت الزامات هنجاری این اجتماع علمی و عینیت گرایی حاکم بر آن مشخصه اصلی مورد نظر ساختارگرایان در تحلیل ملزومات مدرنیته است.
2.3.1.3.4 توسعه علم از دیدگاه باربر و کل
باربر و نیز کل در بحث از توسعه علم و زمینه های موثردر رشد علمی دو دسته از عوامل را مورد توجه قرار مي دهند: اول عوامل دروني شامل: فلسفة جديد دكارتي در علم و تعقل گرايي به عنوان زمینه های معرفت شناسانه و دوم كاربرد فنون تجربي و در نهايت تركيب اين دو عامل .و دوم: عوامل بيروني شامل: ارزش هاي فرهنگي جامعة جديد به عنوان عوامل اجتماعي زمينه ساز فعاليت علمي.
2.3.1.4 نظریات جدید چگونگی توسعه علم مدرن
آنچه بیش از همه ذهن اندیشمندان جدید را به بازنگری در دیدگاه های توسعه علم مدرن رهنمون کرده است، گذر از محورهای تحلیلی پیشین برای دستیابی به نگرشی جامع تر است. ساختارهای مورد نظر کارکردگرایانی چون پارسونز و مرتون، که نهادهای علمی از جمله آنها هستند برای توسعه علم مدرن، به تعامل و پویایی درونی و بیرونی نیازمند هستند که می بایست توسط کنشگران علمی انجام گیرد. اما این امر چگونه اتفاق می افتد؟ ساختارها و کنش گران(عاملان) چگونه تعاملاتی باید داشته باشند که منجر به توسعه علم گردد؟
2.3.1.4.1 دیدگاه انتقادی گیدنز
آنتونی گیدنز، صاحب نظر برجسته بریتانیایی، در تحلیل خود از توسعه مدرنیته و جنبه های آن مانند علم مدرن، سطوح تاملات نظری پیشین یعنی رویکردهای عامل محور و ساختار محور را مورد نقد قرار می دهد و تفسیر خود را بر پایه دوگانگی ساختار بنیان می نهد. او به مفهوم بازاندیشی که آن را مشخصه کلیدی جوامع مدرن معرفی می کند در توسعه وجوه مدرنیته، نقشی محوری می دهد. بدین معنا که ساختارهای مدرن هم وسیله کنش هستند و هم به وسیله کنش ها بازتولید می شوند و در این بازتولید است که مبانی معرفت اولیه مدام مورد تفسیر و بازسازی و استفاده قرار گرفته و توسعه می یابند. بنابرین توسعه در زمان یک مفهوم فرایندی است و در نظر او فرایند مستمر بازاندیشی جز نهادینه تمامی فعالیت های اجتماعی مدرن است.
بازاندیشی مد نظر گیدنز، پیش از دوران مدرن و در دوره سنت به ‌معنای شناخت کنش در دل زمینه‌ای است که در آن بروز و ظهور پیدا کرده است. اما بازاندیشی در دوره مدرن معنای دیگری یافته و دربرگیرنده این واقعیت است که عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می‌شوند و در پرتو اطلاعات تازه درباره خود آن‌ها، اصلاح می‌شوند. در همه فرهنگ‌ها عملکردهای اجتماعی در پرتو کشف‌های تازه‌ای که به خورد این عملکردها داده می‌شود، پیوسته دگرگون می‌شود. اما تنها در عصر مدرنیت است که تجدیدنظر، در همه جنبه‌های زندگی انسان صورت می‌گیرد. ویژگی مدرنیته نه دستیابی به مسائل جدید بلکه فرض بازاندیشی درباره همه چیز است. بدین صورت که حیات اجتماعی نه مجموعه ای از کنش های فردی و نه مجموعه ای از ساختارهای اجتماعی است بلکه به مثابه فرایندی است که هر دو جنبه را بوسیله بازاندیشی در بر می گیرد. نگرش فرایندوار به زندگی مدرن و تمامی جنبه های آن هم رویکرد تکاملی و هم عاملیت و هم ساختار را در بر می گیرد(سیدمن:1391).
در تحلیل چگونگی توسعه علم مدرن به عنوان یکی از جنبه های مدرنیته نیز می توان از نظریه ساختار دوگانه گیدنز سود جست. وارد شدن عامل زمان و در پی آن نگرش فرایندی که با مفهوم بازاندیشی میسر شده است نقطه عزیمتی برای تفسیر جدیدی از مساله پیشرفت علم مدرن خواهد بود.
اگر مبانی معرفتی و روش شناختی زیر مجموعه آن و نیز مبانی اجتماعی علم مدرن یعنی کلیه مباحث فصل گذشته را به عنوان ویژگی های این دانش درنظر بگیریم گیدنز معتقد است، دانشمندان به عنوان کنش گران علمی به طور مستمر در حال بازتولید این مبانی و چیدمان ساختار نوینی از این علم هستند که با توجه به مقتضیات جامعه در زمان امکان توسعه و گسترش این علم را به نحوی شایسته فراهم می کند.
2.3.1.4.2 نگرش های تولید علم نوین
از آنجا که مراکز آموزشی و پژوهشی به ویژه در قرن بیستم، کانونهای اصلی تولید علم را تشکیل می دادند. اما نظام و شیوه تولید دانش، به ویژه در دو دهه اخیر در زمینه های گوناگون سازمانی، معرفتی و هنجاری دچار تحولات و چالش های متعددی شده است، در نگرش جدید نقش دانشگاه ها مورد تردید قرار گرفته است. و توسعه علم بر اساس مفید بودن برای صنعت، دولت یا جامعه انجام می گیرد. رویکردهایی که فرایند تولید علم را مورد مطالعات گسترده قرار داده اند، از جمله نگرش های سیستمی، زنجیره ای و شبکه ای و نظریاتی مانند مدل مارپیچ سه گانه در این مجموعه قرار می گیرند.
2.4 فرضیات پژوهش
از مجموع نظریات عنوان شده پیرامون مبانی معرفت شناختی و اجتماعی علم مدرن و شرایط توسعه آن چالش های اجتماعی – معرفتی عدم توسعه علم مدرن در جامعه ایران را می توان اینگونه فرض کرد:
2.4.1 مفروضات معرفتی
به نظر میرسد فرایند توسعه علم مدرن با توجه به موضوعات و نیز محورهای مباحث و دیدگاه های واقع گرایانه، خردگرا،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع اثبات گرایی، صاحب نظران، صنعت و دانشگاه، توسعه اقتصادی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع حافظه جمعی، استان کرمان، روش تحقیق، طبقات اجتماعی