پایان نامه رایگان با موضوع امنیت منطقه ای، واقع گرایی، نظام بین الملل، مطالعات منطقه ای

دانلود پایان نامه ارشد

فرهنگی ، اجتماعی و تاریخی مشتر ک داشته باشد و گا ه حس هویت آنها در اثر اعما ل و گرایشها ی دولتها ی خار ج از منطقه تقویت شود. در بیشتر موارد، مناطق را براسا س سرزمینهای مشخص مانند قاره ها تعیین می کنند که این تقسیم بندی خیلی ساده و ابتدایی است . برای تشخیص مناطق ، کاربرد معیارها ی متفاوت ، ترکیبا ت منطقه ای متفاوتی را به وجود می آورد و رایج ترین معیارهایی که برای منطقه بندی کشورها به کار رفته اند، عبارت اند از
2-1-1- معیار جغرافیایی : گروه بندی کشورها براساس محل جغرافیایی آنها در قاره ها، شبه قاره ها، مجمع الجزایرها و غیره ، مانند آسیا و اروپا.
2-1-2- معیار نظامی سیاسی : گروه بند ی کشورها براسا س عضویت آنها در اتحادها، یا براسا س جهت گیر ی ایدئولوژی وسیاسی ، مانند ناتو و جها ن سوم .
2-1-3-معیار اقتصادی : گروه بندی کشورها براساس معیارهای معین از توسعه اقتصادی مانند تولید ناخالص ملی و تولید صنعتی ، مانند کشورها ی شمال ، جنوب و یا کم توسعه .
2-1-4- معیار مبادلات : گروه بند ی کشورها براسا س حجم و تواتر مبادله افراد، کالا و خدمات ، مانند اروپا ی غربی و شرِق آسیا.(کرمی ، 1380: 6)
انتخاب مجموعه کشورهایی خا ص به عنوان منطقه ، به طور معمول تابع تعریفی دلخواهانه بوده است . از این رو، آنچه که اهمیت دارد نه تعیین حد و مرز یک منطقه ، بلکه اهمیت و ارزشی است که در حوزه مطالعات بین المللی به مطالعات منطقه ا ی داد ه شد ه و دیدگاههای گوناگونی را پیرامون آ ن به وجود آورده است . اما چون منطق حاکم بر پیدایش مطالعات منطقه ای به طور عمده با گریز از سیطره پارادایم واقع گرایی و در واکنش به نارساییهای آن بوده ، بیشتر به سوی اهمیت دادن به مسایل اقتصادی گرایش داشته است و نخستین دیدگاههای آن در چارچوب نظریه های وابستگی متقابل و همگرایی کارکردگرا یی و نوکارکردگرایی شکل گرفته است . این مسئله موجب شده است تا بخاطر گرایش به همکاریها ی اقتصاد ی و برجسته شد ن عناصر سیاست عادی ، کمتر بتوا ن از ادبیا ت گسترد ه حوز ه مطالعات منطقه ای برا ی تحلیل محیط امنیتی و مسائل دفاعی و نظامی و سیاست حساس بهره جست. (کرمی،6:1380)
2-2- دیدگاه های مختلف درمورد امنیت منطقه ای
در یک نگا ه کلی می توان امنیت منطقه ا ی را مجموعه ی تمام تصورات و تعبیراتی از امنیت ملی
دانست که اعضای یک سیستم منطقه ای در زمانی خاص آن رابه کار می برند . این تصور و تعبیر به طور معکوس با روشهایی در هم آمیخته است که حکومتهای یک منطقه درزمانی خاص از آن برای تضمین استقلال و برخورد با تهدیدات داخلی بهره می گیرند . براین اسا س ، امنیت یا ناامنی منطقه ای می تواند از مجموعه سطوح کشمکش در یک منطقه ، اعتبارا ت نظامی ، نهادها و اتحادیه های جمعی به دست آیند . امنیت منطقه ا ی عاملی متغیر تلقی شده است که می توان آن را در دوره های زمانی و مناطق گوناگون فرض کرد. حد یا سطح امنیت منطقه ای در هر زمان با سه خصلت مشخص می شود :
2-2-1- شدت و اهمیت کشمکش ها ی داخلی و خارجی با اعضای منطقه ؛
2-2-2-سطح و میزا ن منابع و نیروی انسانی در مسائل نظامی و امنیت در درگیر ی با اعضا ی منطقه ؛
2-2-3- حد و سطح توافقات امنیتی و دیگر نهادهای امنیت جمعی در ارتباط با اعضا ی دیگر منطقه .
هرچه سطح این متغیرها در زمانی خاص بالاتر باشد، امنیت منطقه ای کمتر خواهد بود . (کرمی، 1380: 7)

2-3- نگرش نو واقع گرایی
برخلاف کسانی که مسائل منطقه ای را با تصویر منازعه آمیز واقع گرایان درمورد جها ن مغایر می دانند، نوواقع گرایان همچون واقع گرایان سنتی ، منطقه گرایی و ظهور صف بندیهای منطقه ای را مانند شکل گیری اتحادها می دانند . از نظر آنها هر منطقه ای را باید در قالب بزرگتر نظام بین الملل قرار داد . بر این اسا س ، گروه بندیها ی منطقه ا ی در اثر فشارهای خارجی شکل می گیرند . نوواقع گرایان روی سیاست قدرت واقع گرایانه تأکید دارند و علی رغم تحولات ناشی از پایا ن جنگ سرد، نظر آنها هنوز در مورد قدرت باقی است . یکی از مسائلی که برای آنها اهمیت زیاد ی د ارد، تأثیر سرکردگی (هژمونی) قدرتهای بزرگ روی شکل گیری ترتیبات منطقه ای است که این موضوع می تواند به چهار شیوه با شکل گیری ترتیبات و ساختارهای منطقه ای پیوند داشته باشد . نخست، گروه بندیهای منطقه ای ممکن است برای ایجاد توازن در مقابل یک قدرت هژمونی که بالفعل یا بالقوه به وجود آیند؛ دوم ، نهادهای منطقه ا ی ممکن است برا ی محدودساز ی یا مهار ی قدر ت سرکرده در قالب نهادها ی مذکور به وجود آیند؛ سوم ، کشورها ی ضعیف تر ممکن است برای دریافت امتیازات ویژه ای ، به ایجاد ترتیبا ت منطقه ا ی با مشارکت یک قدرت منطقه ای مسلط (هژمون ) تن دردهند؛ و چهارم اینکه خود قدرت سرکرده ممکن است به دلیلی به ایجاد نهادهای منطقه ای علاقه مند باشد. بدین ترتیب ، نوواقع گرایان در نهایت روی ساختارها ی نظام سیاسی بین المللی و سیاست قدرتهای بزرگ تکیه دارند و در مورد تأثیرعوامل خارجی بر روی منطقه ودر مورد منطق تعاملا ت استراتژیک در صور ت روشن بودن هویت و منافع بازیگران اطلاعات خوبی به ما می دهد، ولی در مورد تأثیر عوامل داخلی ، مرحله پس از آغاز همکاری منطقه ا ی و تأثیر ای ن همکار ی رو ی برداشت بازیگرا ن از هویت و منافع خویش چندان حرفی برای گفتن ندارد . آنها درباره رقابت دولت های سودجو دریک جهان هرج و مرج گونه بسیار داد سخن می دهند، اما هویت و منافع بازیگران را بررسی نمی کنند یا بسادگی آن را بدیهی می انگارند. به علاوه ، اگر عوامل داخلی و نهادها ی منطقه ا ی با محدودیتهایی روبه رو هستند، عوامل خارجی هم با محدودیت های زیادی مواجه اند.
دیدگاه نوواقع گرایی که در چارچو ب یک مد ل سیستمی ارائه شده است، متأسفانه چارچوب جامع و منسجمی برای مطالعه مسائل امنیتی منطقه ای ارائه نمی دهد . برخلاف نوواقع گرایان که بیشتر بر روی
سطح تحلیل نظام بین الملل تأکید دارند و مسائل منطقه ا ی را نیز از آن رهگذر می بینند، دیدگاه دیگری وجود دارد که با مطرح کردن مفهوم نظام منطقه ای ، قائل به نوعی تعامل میان سه سطح تحلیل داخلی ، منطقه ای و بین المللی است و از زیاده رو ی نوواقع گرایا ن در اهمیت دادن به نظا م بین الملل خودداری می کند).کرمی،3:1380-5)
2-4- منطقه گرايي Regionalism
اين اصطلاح اشاره به تشديد و تعميق روندهاي همكاري سياسي و يا اقتصادي در ميان دولت ها يا ديگر بازيگران مناطق جغرافيايي خاص دارد، البته بيش از همه در چارچوب جريان هاي تجاري از آن سخن به ميان مي آيد. دست كم در آغاز دهه ي 1980 اقتصاد جهان هرچه بيش تر حالتي سه قطبي پيدا كرده به گونه اي كه بيش از 85 درصد تجارت جهان در سه منطقه تمركز يافته است: شرق آسيا، اروپاي غربي و امريكاي شمالي. در عين حال اين مناطق همان هايي هستند كه تلاش هايي براي ايجاد گونه اي همگرايي منطقه اي در آن ها صورت گرفته است. تعميق و گسترش همگرايي اقتصادي اروپا، افزايش وابستگي متقابل ميان كشورهاي امريكاي شمالي (ايلات متحده، كانادا، مكزيك) و نيز تبديل اتحاديه ي كشورهاي جنوب شرقي آسيا (آسه آن) به اتحاديه اي اقتصاد نگرتر از دهه ي 1980 به اين سو، نمونه هايي از همين روند است. در مقابل، ساير مناطق پي در پي سهم خودشان را در بازار جهاني از دست مي دهند به گونه اي كه تقريباً يك دهم حجم تجارت جهان متعلق به آنهاست. (علیرضا طیب، 1390: 25)
اساساً منطقه يك مفهوم مكاني است. منطقه بر اساس آميزه اي از مجاورت جغرافيايي، تراكم تعاملات، وجود چارچوب هاي نهادي مشترك، و هويت هاي فرهنگي مشترك تعريف مي شود. از لحاظ تجربي مي توان با تكيه بر داده هاي مربوط به تعاملات دو جانبه مانند جريان هاي تجاري، شباهت ويژگي هاي بازيگران، و ارزش ها و تجربيات مشترك، مناطق را تشخيص داد. ولي بايد در خاطر داشت كه مناطق واحدهايي پويا هستند. آن ها بيش تر ساخته هايي فرهنگي، اقتصادي و سياسي هستند كه تعيّن مكاني دارند و سرشت و كارويژه هاي شان درگذر زمان دگرگون مي شود و كم تر مي توان آن ها را آجرهاي سنجش پذير سازنده ي نظم بين الملل به شمار آورد.
اصطلاح «منطقه گرايي» جنبه هاي پوياي همكاري منطقه اي را كه به صورت رشد تعاملات اجتماعي و اقتصادي و تقويت هويت و آگاهي منطقه اي تعريف مي شود به خوبي بازگو مي كند. منطقه گرايي نتيجه ي افزايش جريان كالاها، مردم و انديشه ها در داخل واحدي مكاني است كه به همين دليل بر يكپارچگي و انسجامش افزوده مي شود. منطقه گرايي مي تواند «از پايين»(يعني بر اساس تصميمات شركت ها براي سرمايه گذاري و تصميمات افراد براي جابه جا شدن در داخل يك منطقه) پا بگيرد يا «از بالا»(يعني حاصل تلاش هاي سياسي دولت ها براي ايجاد واحدهاي منطقه اي منسجم و تنظيم سياست هاي مشتركي براي آنهاباشد).
در عمل، تمامي آنان كه امروزه درباره ي منطقه گرايي قلم مي زنند معتقد به رشد بارز اين پديده در قريب به تمامي بخش هاي جهان هستند. اين روند كه گاه از آن تحت عنوان «موج دوم» منطقه گرايي ياد مي شود (موج نخست در دهه ي1960 پا گرفت) بر اساس عوامل متعدد و غالباً ناهمگوني تبيين مي گردد. افول ادعايي چيرگي مادي ايالات متحده، پايان يافتن جنگ سرد، سربرآوردن منطقه ي آسيا-اقيانوس آرام، و تغيير سمت گيري راهبردهاي توسعه در جهان سوم در جهت گسترش صادرات، همگي نظام بين الملل نامتمركزتري پديد آورده اند. اين نيز به نوبه ي خود استقلال عمل مناطق و بازيگران مسلط آن ها را تقويت كرده است. استدلال هاي جا افتاده اي كه درباره ي خيزش منطقه گرايي ارائه مي شود حداقل به برقراري موافقت نامه ي تجارت آزاد امريكاي شمالي (نفتا)، تعميق همگرايي در اتحاديه ي اروپا، و رشد وابستگي متقابل اقتصادي در شرق‌ آسيا اشاره دارد. در عين حال ممكن است همكاري منطقه اي به منزله ي عامل تعديل كننده ي جهاني شدن نابرابر اقتصاد جهان ترويج شود. سرانجام چه بسا منطقه گرايي واكنشي در برابر دولت هاي مسلطي باشد كه مي کوشند با اعطاي امتيازات ويژه به بازيگران محلي، آن ها را سياهي لشكرخودسازند.
بحث اصلي درباره ي منطقه گرايي اين است كه آيا به اقتصاد جهاني و نظم جهاني قطبي شده تر يا همكارانه تري راه مي برد. گرچه افزايش شمار موافقت نامه هاي تجارت ترجيجي موجب بالاگرفتن نگراني هاي موجود از بابت پيامدهاي آن ها براي نظام چند جانبه ي تجاري شده است ولي بيش تر ناظران اين دو نظام را ضد هم نمي دانند. رابطه ي ميان منطقه گرايي و يك نظام چند جانبه رابطه پيچيده اي است كه با افزايش شمار و دامنه ي ابتكارات منطقه اي پيچيده تر مي شود. شايد مبرم ترين مسئله اي كه امروزه فراروي سياست گذاران تجاري قرار دارد همين تضمين رشد همزمان منطقه گرايي و چند جانبه گرايي (منطقه گرايي باز)- به جاي رشد جداگانه ي آن ها (منطقه گرايي بسته)-باشد.
ترتيبات همگراي منطقه اي اگر به خوبي ساختار يافته باشد به سه دليل مي تواند براي تقويت اقتصاد آزاد جهاني سودمند باشد. نخست، ترتيبات منطقه اي مي تواند گاهي وابستگي متقابل ميان شركاي تجاري را تقويت كند و بر ميزان پذيرش مقررات بين المللي توسط حكومت هاي ملي و گروه هاي نفوذ بيفزايد. دوم، ترتيبات منطقه اي به طور كلي با چالش هايي روبه رو هستند كه شبيه چالش هاي فراروي نظام تجارت چند جانبه است. از همين رو، مشكلات و راه حل هايي كه در جريان مذاكرات منطقه اي تجربه مي شود براي غلبه بر دشواري هاي مشابهي كه در روندهاي چند جانبه پيش مي آيد سودمند خواهد بود. سرانجام، افزايش سازوكارهاي همكاري بين مناطق مي تواند سنگ بنايي براي تقويت چند جانبه گرايي شود. هرچه همكاري ميان آسيا، اروپا و امريكاي شمالي به مثابه سه قطب تجارت بزرگ اقتصاد جهان تقويت شود احتمال بيش تري وجود خواهد داشت كه اقتصاد جهان به جاي پاره پاره شدن ميان چندين اتحاد تجاري منطقه اي، در سطح جهان يكپارچه مي شود. بدين ترتيب منطقه گرايي و چند جانبه گرايي مي توانند مقوّم وپشتيبان،يكديگرباشند.
ــ اتحاديه ي اروپا؛ اتحاديه ي آفريقا، جامعه ي عرب؛ اتحاديه ي كشورهاي جنوب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع منطقه گرایی، آسیای مرکزی، ژئواکونومی، خلیج فارس Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع منطقه گرایی، اتحادیه اروپا، روابط بین الملل، سازمان های منطقه ای