پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

غرور و سرکشي دعوت کرده که در آن حال هم متوجه به حق نمي‌شوند و دفع بلاء را از خداي نمي‌خواهند با آنکه در آن حال هم اگر با خلوص نيّت رو بخدا بروند و تضرّع و زاري نمايند اگر نعمتي از دست آنان رفته باشد خدا به آنان برمي‌گرداند و اگر نقمتي به آنان روي آورده باشد دفع مي‌نمايد535.
پس يکي از اثرات آزمون الهي ايجاد رقت قلب و از بين رفتن قساوت آن است؛ شکست قلبي عامل مهمي در تزکيه اخلاقي و ميل و رغبت به پالايش درون است. انساني که دلشکسته است، خدابين مي‌گردد و روي به سوي او مي‌آورد دلي که خدايي شد پاک مي‌گردد و به اخلاق و اوصاف پسند آراسته مي‌شود و بنابراين انسان در شدائد و مشکلات مي‌تواند داراي قلب سليم شود در تعريف قلب سليم گفته‌اند: “دلي که از علائق دنيا بريده و از دوستي خداوند سرشار و از شدائد و گرفتاري‌ها شکوه نمي‌کند و سرچشمه تقواي الهي است”536.
4-1-7. از بين رفتن جهل و ناداني و بارور شدن عقل و انديشه
از ديگر آثار ابتلاء بارز شدن ميزان عقل آدمي است. عامل تشخيص و تمييز در بحران‌هاي زندگي و راهيابي به بطن حوادث قوه عاقله انسان است. عقل در لغت به معناي فهم، معرفت و درک مي‌باشد537. عقل مايه هدايت انسان به سوي عمل صالح و معارف الهي است و همان قوه‌اي است که انسان به کمک آن مي‌تواند بر احساسات و خواهش‌هاي نفساني‌اش مسلط شود و به کمک آن مي‌تواند به تشخيص درست از غلط بپردازد538. تأکيدات مکرر و صريح قرآن بر تفکر- تعقل و تدبر در مسائل فردي و اجتماعي دليلي بر اهميت آن است. “وَ الَّذِينَ اجتَنَبُوا الطّاغُوتَ أن يَبُدُوهَا وَ أنَابُوا إِلَي اللهِ لَهُمُ البُشرَي فَبَشِّر عِبَادِ * الَّذِينَ يَستَمِعُونَ القَولَ فَيَتَّبِعُونَ أحسَنَهُ أولَئکَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللهُ وَ أولَئکَ هُم أولُوا الألبَاب”539، و کساني که از پرستيدن طاغوت [يعني بت‌ها، اربابان کفر و شيطان‌هاي سرکش] دوري کردند و به سوي خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد پس به بندگانم مژده بده آنان که سخن را مي‌شنوند و از بهترينش پيروي مي‌کنند، اينانند کساني که خدا هدايتشان کرده و اينان همان خردمندانند. شهيد مطهري مي‌نويسند:
“معناي آيه در واقع استقلال عقل و فکر است که فکر بايد حکم يک غربال را براي انسان داشته باشد خوب و بد را بسنجد، ريز و درشت را جدا کند و خوبترين آن‌ها را انتخاب و پيروي نمايد، عقل بايد داراي قدرت نقد و انتقاد باشد و بتواند مسائل را تجزيه و تحليل کند و آدمي که از اين موهبت بي‌بهره باشد، هيچ است”540.
مواجهه با گرفتاري‌ها انسان را به حل مشکلات و رفع گرفتاري‌ها وادار مي‌کند و موجب تکاپوي انديشه و تفکر و خلاقيت مي‌شود. آدمي در آزمايش‌هاي الهي، از سکون عقل و جهل محض خارج شده و سعي در بررسي و تجزيه مسئله مي‌کند که باعث تقويت و شکوفايي عقل مي‌شود و وقتي انسان صاحب عقل مي‌شود راه صلاح و هدايت را مي‌يابد.
حضرت علي (عليه السلام) فرمود: “عِندَ الخِبرَةِ تَنکَشِفُ عُقُولَ الرِجالِ” 541 در آزمون‌ها انديشه مردم آشکار مي‌شود. اين خردورزي که در اثر ابتلاها بارور مي‌شود، در يک جنبه حل مشکلات را دنبال کرده و رو به خلق دارد، و از جنبه ديگر رو به حق داشته در سير الي الله و معرفت حق تعالي شکوفا مي‌گردد. زيرا دگرگوني‌ها موجب مي‌شود که انسان در قدرت خداوند انديشه کرده و غلبه و مالکيت و ربوبيت او را درک کند. “اَفضَلُ العِبادَةِ إدمانُ التَفَکُّرِ فِي اللهِ و قُدرَتهِ”542 برترين عبادت انديشيدن مداوم درباره خدا و قدرت اوست. در ابتلاها فاني بودن خوشي‌ها و ناخوشي‌ها را مي‌بيند که پس از يکديگر مي‌آيند و مي‌روند و خداوند و پروردگار آن‌ها باقي است. “تمييزُ الباقِي مِن الفاني مِن اَشرَفِ النَظَرِ”543 جدا کردن ماندني از رفتني گرامي‌ترين انديشه‌هاست. همچنين در تحولات و زير و رو شدن‌ها، نعمت‌هاي خدا شناخته مي‌شود، و بنده از عادت به عافيت آزاد شده و به نعمت‌هاي او مي‌انديشد و پروردگار مهربان را بهتر مي‌شناسد.
“التَّفَکُرُ في آلاءِ اللهِ نِعمَ العِبادَةِ”544
انديشه در نعمت‌هاي خدا چه عبادت خوبي است.
عبادت و ذکر خداي متعال و شکر نعمت‌هاي او از ابزار تزکيه اخلاقي است.
4-1-8. توحيد در استعانت
فرد مزکّي بايد تنها خدا را پناه خود ببيند و دست نيازش را جز به سوي خدا دراز نکند. ابتلاهاي زندگي باعث مي‌شود شخص به خداي قادر پناه ببرد و حاجتش را به درگاه او برد چرا که جز او ياور توانمندي نمي‌بيند خداوند خود نيز مي‌فرمايد:”فَاَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم يضَّرَّعُون” پس آن‌ها را با تنگنا و گرفتاري‌ها دچار نموديم شايد با عرض نياز و افتادگي به آستان ما روي آورند. 545
“وَ ما اَرسَلنا في قَريةٍ مِن نَّبي الاّ اَخَذنا اَهلَها بِالبأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم يضَّرَّعوُن” و در هيچ سرزمين پيامبري نفرستاديم مگر اين که اهالي آن را با سختي‌ها و مشکلات رو به رو کرديم شايد با عرض نياز و افتادگي به آستان ما روي آور شوند. 546
“وَ اِذا مَسَّ الاِنسانُ الضُّرُّ دَعانا لجَنبِه اَو قاعِداً اَو قائِماً…” هرگاه آدمي به رنج و مصيبتي گرفتار شود، در آن حال چه نشسته يا روي پهلو دراز کشيده يا ايستاده ما را مي‌خواند.547
صباح بن سيابه گفت که به امام صادق (عليه السلام) عرض کردم آيا بلاهايي که به مومن مي‌رسد به علت گناه است. فرمود: “ولکِن لِيسمَعَ اَنينَهُ وَ شَکواهُ و دُعاءَهُ الذَّي يکتُبُ لَه الحَسَناتِ وَ تَحُطَ عَنهُ السَّيئات و تُدَخَرُ لَه يومَ القِيامة”.548
نه، بلکه براي اين است که خداي تعالي ناله و دعاي او را بشنود، در نتيجه برايش نيکي نوشته و پليدي‌ها را ريخته و براي قيامتش اندوخته مي‌شود.
بنابراين ابتلاها موجب مي‌شود که انسان از خواب غفلت بيدار شده و با ياد آوري حق تعالي نيازمندي و حاجت خود را فروتنانه به درگاه خداوند آورد و اين اولين نشانه تزکيه اخلاقي و آغاز خروج استکبار و تکبر از دل است.
4-1-9. خالي کردن دل از اعتماد و دلبستن به دنيا
يکي از سازنده ترين آثار ابتلاها شناخت دنيا و دل کندن از آن است. اين وارستگي و گسستگي از دنيا که با درک حقارت دنيا در مواجه با بلاها بدست مي‌آيد، موجب تزکيه اخلاقي و قرب به بارگاه اکرم الاکرمين و رب العالمين مي‌گردد.
قرآن کريم علت گرفتاري‌ها و گرفتگي‌ها را که غم و اندوه در پي دارد، وارستي و تزکيه نفس از قيد و بند دنيا و تعلقاتش دانسته، مي‌فرمايد: “فَأصابَکم غَماً بِغَمٍ لکَيلا تَحزُنوا عَلي مافاتَکُم و لا ما اَصابَکُم…” خداوند غم‌ها‌ي پياپي بر شما مي‌فرستد تا براي آن چه از دست مي‌دهيد يا مصيبتي که به شما مي‌رسد غمگين نشويد.549
گرفتاري در بلايا موجب دلزدگي از دنيا و خوشي‌ها‌ي ناپايدار آن مي‌شود و اين پديده زمينه مناسبي براي دل بريدن از غير خدا و تکيه نکردن و دل گسستن از دنيا مي‌گردد. لقمان حکيم در اندرزهايي به فرزندش مي‌گويد: “يا بُنَي لا تَرکَن اِلَي الدُنيا و لاتَشغَل قَلبَکَ بِها فَما خَلَقَ اللهُ خَلقاً هُو اَهوَنُ عَلَيهِ مِنها اَلا تَري اَنَّهُ لَم يجعَل نَعيمَها ثَواباً لِلمطيعين وَ لَم يجعَل بَلا ءَ‌ها عُقوُبةً لِلعاصِين.”550
پسرم ! به دنيا اعتماد نکن و دل نبند، زيرا خداوند چيزي را بي‌ارزشتر از آن نيافريده است. آيا نمي‌بيني که نعمت آن را جزاي فرمانپذيران نساخته و رنج آن را عقوبت سرکشان قرار نداده است.
خداي تعالي نمي‌پسندد که بندگانش به دنيا دلگرم و دلبسته باشند، هم از اين رو هر چه کرامت و محبوبيت بنده‌اي بيشتر باشد، دچار بلاهاي افزون تري مي‌شود تا خالصانه‌تر به سوي خدا بازگردد و در مدارج قرب الهي بالا رود. هم از اين رو فرمود: “وَ بَلوناهُم بِالحَسَنات و السَيئاتِ لَعَلَّهُم يرجَعونَ لکيلا تَأسوُا عَلي مافاتَکُم وَ لا تَفرَحوا بِما اتاکُم” و آن‌ها را به نيکي‌ها و بدي‌ها دچار کرديم تا بازگردند به اين علت که بر چيزي که از دست داريد اندوهناک نشده و به چيزي که به شما داده مي‌شود سرمست و شادمان نگرديد. 551
غرق شدن در لذّات زودگذر دنيوي و فراهم بودن اسباب راحتي و عيش و عشرت، ريشه دلبستگي و محبّت به دنيا را در قلب و جان آدمي تقويت مي‌کند و هرچه حبّ به دنيا در دل او بيشتر شود، تنفّر از غير آن نيز بيشتر مي‌گردد. عکس اين مطلب نيز صحيح است يعني:
“اگر انسان از چيزي بدي ديد، صورت آن ادراک در نفس، ايجاد تنفّر مي‌نمايد و هرچه آن صورت قوي‌تر باشد، آن تنفر باطني قوي‌تر گردد. چنان‌که اگر کسي در شهري رود در آن‌جا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملايمات خارجي و داخلي بر او رو آورد، قهراً از آن‌جا متنفر و منصرف مي‌شود و هرچه ناملايمات بيشتر گردد، انصراف و تنفر افزون شود. پس آدمي اگر از اين عالم هرچه ديد، بليات و آلام و گرفتاري بود و امواج فتنه‌ها و محنت‌ها به او روي آورد، قهراً از آن متنفر شده و دلبستگي به آن کم مي‌شود”552.
خداوند در قرآن مي‌فرمايد: “وَ مَا هَذِهِ الحَيَوهُ الدُّنيَا إِلَّا لَهُوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الأخِرَهَ لَهِيَ الحَيَوَانُ لَو کَانُوا يَعلَمُون”553، و اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازي نيست و بي‌ترديد سراي آخرت، همان زندگي[ واقعي و ابدي] است اگر اينان معرفت دانش داشتند[ دنيا را به قيمت از دست دادن آخرت بر نمي‌گزيدند]554. امام صادق (عليه السلام) درباره دنيا دوستي فرموده‌اند: “حُبُّ الدُّنيَا رَأسُ کُلِّ خَطِيئَه”555، دنيا دوستي ريشه هر گناه است. بايد دانست که اول کسي را که به دوزخ مي‎اندازند، دنيا است که به صورت عجوزه‌اي او را به جهنم مي‌افکنند. دنيا فرياد مي‌کشد که خداوندا! کجايند پيروان و دوستان من؟ پس خداوند عالم مي‌فرمايد: دوستان آن را هم به او ملحق سازيد”556.تزکيه اخلاقي آن است که دل از غير خدا پاک کنيم و اين با حب دنيا و متعلقاتش سازگارنيست چرا که اجتماع نقيضين محال است. زدودن محبت غير خدا از دل، تزکيه‌ايست که با بلاء و گرفتاري‌هاي زندگي قابل دستيابي است.
هرکس امروز در فتنه دنيا افتد و مبتلاي به محبت آن گردد و نتواند از اين محبت دل ببرد فرداي قيامت نيز از او دل نخواهد بريد و با دنيا به دوزخ خواهد رفت. پس حق اين است که هر مصيبتي که به آدمي مي‌رسد، محبت دنيا را از دل کم کند و شوق آخرت و لقاي آفريدگار را زياد نمايد و اين يکي از آثار ابتلاء و امتحان الهي است.
4-1-10. از بين رفتن سستي و به وجود آوردن عزم و اراده
يکي از رذايل اخلاقي سستي و خودباختگي در برابر ناملايمات و تسليم شدن در برابر آن‌ها است؛ يکي از آثار مهم ابتلاء بر نفس آدمي، پيدا شدن روحيه شجاعت، استقامت و مقاومت در برابر مشکلات و موانع زندگي است. امام علي( عليه اسلام) از اين حقيقت در قالب مثالي زيبا پرده برمي‌دارند:
حضرت علي (عليه السلام) در نامه‌اي که به والي بصره-عثمان بن حنيف- مي‌نويسد: “إِلَّا وَ إِنَّ الشَّجَرَهَ البَرِّيَّهَ أصلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الخَضِرَهَ أرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ العِذيَهَ أقوَي وَ قُوداً وَ أبطَأ خُمُودا”557، آگاه باشيد! همانا درختان بياباني، چوبشان سخت تر و درختان کناره جويبار، پوستشان نازک تر است، درختان بياباني که با باران سيراب مي‌شوند، آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوام تر مي‌باشد. از فرمايش اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌توان نتيجه گرفت که انسان‌هاي رنج ديده و سرد و گرم چشيده روزگار طاقت و قدرت تحملشان از افراد نازپرورده و در تنعم بزرگ شده، بيشتر است و انساني که در معرض امتحانات الهي و سختي‌ها و دشواري‌ها قرار گرفته بسان درختي است که در دل بيابان‌هاي خشک و در معرض بادهاي سوزان قرار مي‌گيرد به طور مسلّم چنين درختي، در مقابل ناملايمات مقاومت خاصي پيدا مي‌کند. درحالي که درخت لب جويبار از مقاومت اندکي برخوردار است و در برابر تشنگي و خشکسالي و باد‌هاي ويرانگر، مقاومت و توانايي زيادي ندارد. “چرا که سختي‌ها، بيدار کننده انسان‌هاي خفته و تحريک کننده عزم‌ها و اراده‌ها است. شدائد هم چون صيقلي که به آهن و فولاد مي‌دهد، هرچه بيشتر با روان آدمي تماس گيرد، او را مصمم‌تر و فعال‌تر و برنده‌تر و در برابر سختي‌ها مقاوم‌تر

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درباره رضایت مندی، رضایت مندی زناشویی، اوقات فراغت Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع سعادت و کمال، سوره بقره، امام صادق